۱۴۰۵-۰۴-۱۷ | ۰۹:۵۴
کاهش شدید سرانه آب تجدیدپذیر

کاهش شدید سرانه آب تجدیدپذیر

البرز (ایسنا) - یک پژوهشگر حوزه منابع آب و هیدرولوژی با بیان اینکه پرشدگی یک یا چند سد نباید این تصور را ایجاد کند که مسئله کمبود آب برطرف شده است، اظهار کرد: سرانه آب تجدیدپذیر کشور از ۶۸۵۸ مترمکعب در سال ۱۳۳۵ به ۱۲۲۷ مترمکعب در سال ۱۴۰۴ رسیده است.

علی سیف‌الدینی در گفت و گو به ایسنا با بیان اینکه البرز و تهران به‌دلیل همجواری، وابستگی متقابلی در تأمین آب دارند، در ارزیابی وضعیت ذخایر آبی این دو استان و اینکه آیا پرشدگی سدها می‌تواند نشانه رفع بحران باشد، اظهار کرد: سدها نقش ذخیره‌سازی و تنظیم جریان را بر عهده دارند، اما جایگزین بارندگی نیستند.

وی افزود: وضعیت سدهای پنج‌گانه تهران مطلوب نیست؛ حتی اگر یک سد در مقطعی ذخیره مناسبی داشته باشد، این موضوع لزوماً به معنای پایداری منابع آب در بلندمدت نیست. چرا که این ذخیره ممکن است نتیجه بارش‌های سال‌های گذشته، مدیریت مخزن یا شرایط خاص بهره‌برداری باشد؛ نه بهبود ساختاری در وضعیت آبی منطقه

سیف الدینی ادامه داد: از سوی دیگر، تهران و البرز به دلیل شبکه مشترک تأمین آب، عملاً یک سامانه واحد را تشکیل می‌دهند و باید وضعیت ذخایر آنها به‌صورت یکپارچه ارزیابی شود.

وی خاطرنشان کرد: بنابراین پرشدگی یک یا چند سد نباید این تصور را ایجاد کند که مسئله کمبود آب برطرف شده است. آنچه اهمیت دارد، روند ورودی آب، میزان برداشت، وضعیت آبخوان‌ها و پایداری منابع در افق چندساله است.

 این پژوهشگر درباره چالش‌ فاصله میان مرزهای سیاسی استان‌ها و مرزهای طبیعی حوضه‌های آبریز در مدیریت منابع آبی و تأثیری آن بر تصمیم‌گیری‌های آبی، بیان کرد: متاسفانه این فاصله میان مرزهای سیاسی و حوضه‌های آبریز، یکی از مهمترین آسیب‌های ساختاری مدیریت منابع آب در کشور ماست. وقتی تصمیم‌گیری‌ها عمدتاً بر مبنای تقسیمات اداری و استان‌ها انجام می‌شود، نه مرزهای هیدرولوژیکی حوضه‌های آبریز هماهنگی در مدیریت منابع آب به شدت دشوار می‌شود.

سیف الدینی خاطرنشان کرد: این مسئله می‌تواند در تخصیص آب، انتقال بین‌حوضه‌ای، توسعه شهری و استقرار صنایع آب‌بر، تعارض میان استان‌ها را افزایش دهد. به‌عنوان نمونه، وقتی حوضه‌ای مشترک بین دو یا چند استان باشد، هر کدام به سهم خود از منابع برداشت می‌کنند، بدون آنکه سازوکار مؤثری برای اولویت‌بندی نیازها و توزیع عادلانه وجود داشته باشد.

پژوهشگر حوزه منابع آب و هیدرولوژی در ادامه گفت: البته مسئله صرفاً وجود مرزهای سیاسی نیست؛ بلکه نحوه حکمرانی آب است. اگر مدیریت یکپارچه حوضه‌های آبریز مبنای تصمیم‌گیری قرار گیرد، حتی با وجود تقسیمات استانی نیز می‌توان منابع آب را کارآمدتر مدیریت کرد. بنابراین چالش اصلی، غلبه نگاه بخشی و استانی بر نگاه حوضه‌محور در مدیریت منابع آب است.

سیف الدینی مطرح کرد: مصداق عینی این مسئله را در وابستگی متقابل تهران و البرز می‌بینیم؛ جایی که یک حوضه آبریز مشترک یعنی حوضه کرج و سد امیرکبیر بین دو استان تقسیم شده، اما برنامه‌ریزی‌ها اغلب به‌صورت مجزا و با اولویت‌های استانی پیش می‌رود. این رویکرد، نه تنها به تخصیص بهینه کمک نمی‌کند، بلکه مدیریت بحران را در شرایط خشکسالی پیچیده‌تر می‌سازد و نمونه‌ای از شکاف میان ساختار طبیعی آب و ساختار اداری تصمیم‌گیری است.

وی درباره اینکه آیا ایران با توجه به توسعه شهری، افزایش جمعیت، گسترش صنایع آب‌بر و تغییرات اقلیمی، وارد مرحله‌ای شده که دیگر نمی‌توان بحران آب را صرفاً با افزایش بارش یا ساخت سد مدیریت کرد، اظهار کرد: متاسفانه ایران سال‌هاست که از این مرحله عبور کرده است. اتکا به افزایش بارش یا ساخت سدهای جدید، نه‌تنها پاسخگو نیست، بلکه خود بخشی از مشکل است. شواهد این مدعا هم کاهش سرانه آب تجدیدپذیر است که از ۶۸۵۸ مترمکعب در سال ۱۳۳۵ به ۱۲۲۷ مترمکعب در سال ۱۴۰۴ رسیده است.

وی با اشاره به مصرف فراتر از توان، افزود: در سال ۲۰۲۵، ایران حدود ۱۰۰ میلیارد مترمکعب آب مصرف کرد در حالی که منابع تجدیدپذیر فقط ۸۷ میلیارد مترمکعب بود. همچنین در خصوص کاهش منابع آب زیرزمینی، از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۹، ایران ۲۱۱ کیلومترمکعب از آب‌های زیرزمینی خود را از دست داده است و مخازن آب سطحی کشور با کسری سالانه حدود ۱.۲ میلیارد مترمکعب مواجه هستند.

وی خاطرنشان کرد: به نظر من مسئله امروز ایران دیگر صرفاً کمبود بارش نیست، بلکه ناترازی مزمن میان منابع و مصارف آب است. افزایش بارش می‌تواند در کوتاه‌مدت بخشی از فشار را کاهش دهد و سدها نیز نقش مهمی در تنظیم و ذخیره آب دارند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی قادر به حل این ناترازی نیستند.

سیف الدینی مطرح کرد: در چند دهه گذشته، هم‌زمان با رشد جمعیت، توسعه شهرها، گسترش صنایع آب‌بر، افزایش سطح زیرکشت و برداشت گسترده از آب‌های زیرزمینی، میزان تقاضا از ظرفیت تجدیدپذیر منابع آب در بسیاری از حوضه‌های کشور فراتر رفته است. در چنین شرایطی، حتی سال‌های پربارش نیز الزاماً به معنای پایداری منابع آب نیستند.

وی تاکید کرد: به همین دلیل، مسیر آینده مدیریت آب در ایران باید از افزایش عرضه به سمت مدیریت تقاضا و حکمرانی یکپارچه منابع آب تغییر کند. این تحول مستلزم چند اقدام اساسی است؛ ابتدا مشارکت عمومی و اطلاع‌رسانی دقیق، دیپلماسی آب، مدیریت بر مبنای حوضه‌های آبریز، کنترل برداشت از آبخوان‌ها، بازنگری در تخصیص آب، استقرار صنایع متناسب با ظرفیت آبی هر منطقه، ارتقای بهره‌وری در کشاورزی و پذیرش این واقعیت که منابع آب، ظرفیت محدودی برای توسعه دارند.

وی ادامه داد: در نهایت، مهمترین تغییر، تغییر نگاه است. آب نباید صرفاً به‌عنوان ابزاری برای پاسخ به هر تقاضای جدید دیده شود؛ بلکه توسعه باید با ظرفیت واقعی منابع آب سازگار شود. تا زمانی که این اصل مبنای سیاست‌گذاری قرار نگیرد، حتی بارندگی‌های مناسب یا ساخت سازه‌های جدید نیز تنها بخشی از مسئله را به تعویق می‌اندازند، نه اینکه آن را حل کنند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها