۱۸ تیر، روز ملی ادبیات کودکونوجوان، به یاد زندهیاد مهدی آذریزدی، نویسنده مجموعه ماندگار «قصههای خوب برای بچههای خوب»، در تقویم رسمی کشور ثبت شده است؛ نویسندهای که با روایت دوباره متون کهن فارسی، نسلهای مختلفی از کودکان را با ادبیات، فرهنگ و جهان قصه آشنا کرد. نامگذاری این روز، تنها ادای احترام به یک نویسنده نیست، بلکه یادآور اهمیت ادبیاتی است که از نخستین سالهای زندگی، در شکلگیری تخیل، زبان، هویت و نگاه کودکان به جهان نقش ایفا میکند.
ادبیات کودکونوجوان، صرفاً مجموعهای از داستانها و شعرهایی نیست که برای سرگرمی کودکان نوشته شده باشند. قصه، نخستین پلی است که کودک از طریق آن با احساسات، تجربههای انسانی، مفاهیمی چون دوستی، مسئولیتپذیری، عدالت و امید آشنا میشود. او در دل روایتها، جهان را تجربه میکند، با شخصیتها همذاتپنداری میکند، شکست و پیروزی را میشناسد و آرامآرام یاد میگیرد چگونه به پیرامون خود نگاه کند. به همین دلیل، بسیاری از صاحبنظران، ادبیات کودک را یکی از مهمترین ابزارهای رشد شناختی، عاطفی و فرهنگی نسل آینده میدانند.
با این حال، دنیای کودکان امروز تفاوتهای بسیاری با نسلهای گذشته پیدا کرده است. اگر زمانی کتاب و قصه، اصلیترین راه ورود کودک به جهان خیال بودند، امروز رسانههای دیجیتال، بازیهای رایانهای، شبکههای اجتماعی و محتوای ویدئویی نیز به بخشی جداییناپذیر از زندگی آنها تبدیل شدهاند. این تغییر، تنها شیوه سرگرمی کودکان را دگرگون نکرده، بلکه بر نوع توجه، یادگیری، تخیل و حتی رابطه آنها با ادبیات نیز اثر گذاشته است.
در کنار این تحولات، ناشران و نویسندگان ادبیات کودک نیز با چالشهایی مانند افزایش هزینههای تولید کتاب، تغییر ذائقه مخاطبان، گسترش آثار ترجمهشده و ضرورت تولید محتوایی متناسب با نیازهای نسل جدید روبهرو هستند. ازسویدیگر، خانوادهها نیز در تلاشاند میان فرصتهای جهان دیجیتال و نیاز کودکان به مطالعه، تخیل و قصه، تعادلی برقرار کنند؛ تعادلی که بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، روز ملی ادبیات کودکونوجوان، فرصتی است برای بازنگری در جایگاه ادبیات در زندگی نسل جدید؛ اینکه کودکان امروز چگونه با قصه ارتباط برقرار میکنند، خانوادهها چه دغدغههایی دارند و کارشناسان، آینده ادبیات کودک را چگونه ارزیابی میکنند.
برای نزدیکشدن به این واقعیت، راهی یکی از شعب شهر کتاب در مرکز شهر شدیم؛ جایی که در میان قفسههای رنگارنگ کتاب، میتوان ردپای رابطه امروز کودکان با قصه، کتاب و جهان خیال را از نزدیک مشاهده کرد؛ رابطهای که اگرچه تغییر کرده، اما هنوز زنده است و در لابهلای ورقهای کتاب و نگاههای کنجکاو کودکان، نفس میکشد.
از قفسههای کتاب تا جهان خیال؛ روایت یک بعدازظهر در شهر کتاب
در یکی از شعب شهر کتاب در مرکز شهر، رفتوآمد خانوادهها از همان ورودی فروشگاه آغاز میشود. در میان قفسههای بلند کتاب، بخشی که به کودکان و نوجوانان اختصاص دارد، بیش از هر نقطه دیگری رنگ، تصویر و جنبوجوش را در خود جایداده است. جلدهای رنگارنگ، شخصیتهای داستانی آشنا، کتابهای تصویری، رمانهای فانتزی، شعرهای کودکانه و روایتهایی که هر کدام دنیایی تازه را پیش روی مخاطب باز میکنند، نگاه کودکان را به خود جلب میکنند؛ هرچند این مکثها، به نظر میرسد کوتاهتر از گذشته شدهاند.
بعضی از کودکان با اشتیاق کتابها را از قفسه بیرون میآورند، چند صفحهای را ورق میزنند و دوباره سراغ عنوان دیگری میروند. بعضی دیگر، پیش از آنکه داستان را بخوانند، تصویر روی جلد، رنگها یا شخصیتهای آشنا را ملاک انتخاب قرار میدهند. در کنار آنها، والدینی دیده میشوند که گاهی با حوصله درباره کتابها توضیح میدهند، گاهی قیمتها را مقایسه میکنند و گاهی نیز تلاش میکنند میان خواسته کودک و بودجه خانواده، انتخابی متعادل داشته باشند.
فروشندگان این بخش میگویند رفتار مخاطبان کودک در سالهای اخیر تغییر کرده است. به گفته آنها، کودکان همچنان به قصه علاقه دارند، اما شیوه انتخابشان متفاوت شده است. اگر پیشتر زمان بیشتری را میان قفسهها میگذراندند و کتابها را با دقت ورق میزدند، امروز تصمیمها سریعتر گرفته میشود و جذابیتهای بصری، نقش پررنگتری در جلبتوجه آنها دارد.
با این حال، هنوز هم کودکانی هستند که پس از چند دقیقه جستوجو، کتابی را در آغوش میگیرند و با شوق از والدین میخواهند آن را برایشان بخرند؛ صحنهای که نشان میدهد رابطه کودکان با قصه، هرچند تغییر کرده، اما از میان نرفته است.
در همین فضای رنگارنگ، با چند کودک و والدین آنها همصحبت شدیم؛ گفتوگوهایی که نشان میدهد ادبیات کودک هنوز در زندگی نسل جدید حضور دارد، اما شکل این ارتباط نسبت به گذشته دگرگون شده است.
قصه از نگاه کودکان
مهسا ۹ساله با دقت میان قفسه کتابهای داستان قدم میزند. هر چند دقیقه یکبار کتابی را برمیدارد، تصویرهایش را نگاه میکند و دوباره آن را سر جایش میگذارد.
وی میگوید: بیشتر از همه، داستانهایی را دوست دارم که شخصیتهای ماجراجو داشته باشند و بتوانم خودم را جای آنها تصور کنم. وقتی داستان جذاب باشد، دوست دارم، بدانم در صفحه بعد چه اتفاقی میافتد و همین کنجکاوی، تا پایان کتاب همراهم کند.
این دختربچه بیان میکند: بعضی وقتها وقتی کتاب میخوانم، حس میکنم خودم هم داخل داستان هستم. مثلاً اگر درباره یک جنگل یا یک قصر باشد، درون ذهنم همه چیز رو تصور میکنم. شاید تصویرش با چیزی که نویسنده فکر کرده فرق داشته باشد، اما برای خودم واقعی میشود. این قسمت کتابخواندن را خیلی دوست دارم.
مهسا توضیح میدهد: همیشه انتخابم کتاب نیست. گوشی و تبلت هم برایم جذاب هستند، چون همه چیز درون آنها سریع اتفاق میافتد؛ فیلم، بازی، موسیقی و قصه، همه کنار هم هستند. بعضی روزها ترجیح میدهم سراغ آنها بروم، اما وقتی یک کتاب قشنگ پیدا کنم، دوست دارم تا آخر بخوانمش. به نظر من هیچ فیلمی دقیقاً همان احساسی را که موقع خواندن یک داستان دارم، بهم نمیدهد.
مینا رحیمی مادر مهسا اظهار میکند: حفظ علاقه کودکان به مطالعه، امروز بیشتر از گذشته به همراهی خانواده بستگی دارد. کودکان در طول روز با انواع تصویرها و محتواهای دیجیتال روبهرو هستند و طبیعی است که کتاب برای جلبتوجه آنها نیاز به زمان و همراهی بیشتری داشته باشد. اگر خودمان برای کتاب وقت نگذاریم، نمیتوانیم از بچهها انتظار داشته باشیم که بهتنهایی کتابخوان شوند.
وی ادامه میدهد: البته شرایط اقتصادی را هم نمیشود نادیده گرفت. قبلاً اگر به کتابفروشی میآمدیم، شاید دو یا سه کتاب میخریدیم، اما حالا بیشتر وقتها باید یکی را انتخاب کنیم. با این حال، سعی کردهایم خرید کتاب را از برنامه خانواده حذف نکنیم، چون فکر میکنم ارتباط بچه با قصه، چیزی نیست که بتوان بهراحتی از آن گذشت.
آرین ۱۱ساله بیشتر از هر چیز، قفسه رمانهای فانتزی و ماجراجویانه را نگاه میکند. جلد کتابهایی که تصویر اژدها، جادوگر یا قهرمانان افسانهای روی آنها نقش بسته، توجهش را جلب میکند. چند کتاب را از قفسه بیرون میآورد، پشت جلدشان را میخواند و دوباره سر جایشان میگذارد.
آرین اظهار میکند: همیشه دوست داشتم داستانهایی بخوانم که پایانشان از قبل معلوم نباشد و هر فصل، اتفاق تازهای برای شخصیتهای آن بیفتد.
وی میافزاید: من بیشتر داستانهایی را دوست دارم که ماجراجویی داشته باشند. وقتی داستان خوب باشد، دوست دارم حدس بزنم آخرش چه میشود یا اگر جای شخصیت اصلی بودم، چه تصمیمی میگرفتم. بعضی وقتها حتی بعد از تمامشدن کتاب، به این فکر میکنم که اگر نویسنده ادامه داستان را مینوشت، چه اتفاقی میافتاد.
این پسر ۱۱ساله بیان میکند: دنیای دیجیتال انتخابهای بیشتری پیش روی کودکان گذاشته است، اما این موضوع باعث نشده کتاب را به طور کامل کنار بگذارم.
آرین میگوید: در تبلت یا بازی، همه چیز آماده است و لازم نیست زیاد فکر کنی، اما وقتی کتاب میخوانم، انگار خودم هم درون داستان هستم. شاید به همین خاطر، حسش با فیلم یا بازی فرق میکند. البته قبول دارم که گاهی حوصله خواندن یک کتاب بلند را ندارم، اما اگر داستان از همان اول جذبم کند، تا آخر دنبالش میکنم.
محمد ناظمی، پدر آرین با اشاره به تغییر شیوه سرگرمی کودکان اظهار میکند: به نظرم نباید نسل امروز را با نسل خودمان مقایسه کنیم. بچههای امروز در دنیایی بزرگ میشوند که فناوری بخش طبیعی زندگی آنهاست. مسئله این نیست که گوشی را از آنها بگیریم؛ مسئله این است که کتاب هم بتواند جای خودش را در کنار این ابزارها حفظ کند. اگر مدام کتاب را در مقابل موبایل قرار دهیم، احتمالاً نتیجهای نمیگیریم.
وی میافزاید: آنچه بیشتر از خرید کتاب اهمیت دارد، فضایی است که در خانه ایجاد میکنیم. اگر درباره کتابها حرف بزنیم، با بچهها کتابفروشی برویم، اجازه بدهیم خودشان انتخاب کنند و بعد درباره داستانی که خواندهاند گفتوگو کنیم، کتاب برایشان به یک تجربه لذتبخش تبدیل میشود، نه یک وظیفه. فکر میکنم علاقه به مطالعه، بیشتر از آنکه با اجبار شکل بگیرد، با همراهی خانواده به وجود میآید.
در این میان دختربچهای آرامتر از همسنوسالهایش میان قفسهها قدم میزند. بیشتر از کتابهای پرزرقوبرق، سراغ داستانهایی میرود که از افسانهها، اسطورهها و روایتهای ایرانی الهام گرفتهاند.
آناهیتا ۹ساله میگوید: از وقتی در مدرسه با بخشهایی از شاهنامه آشنا شدم، دوست دارم درباره قهرمانان و قصههای قدیمی بیشتر بدانم.
داستانهایی را دوست دارم که فقط درباره امروز نباشند. قصههای قدیمی برایم جالب هستند، چون حس میکنم آدمها سالها پیش هم مثل ما آرزو داشتند، اشتباه میکردند یا برای رسیدن به هدفشان تلاش میکردند. وقتی این داستانها را میخوانم، انگار با دنیای دیگری آشنا میشوم.
وی با لبخند ادامه میدهد: گاهی اول فیلم یک داستان را میبینم و بعد کتابش را میخوانم، اما بیشتر وقتها کتاب را بیشتر دوست دارم. در کتاب، هر کسی شخصیتها را به شکل خودش تصور میکند. برای من همین خیالکردن، قشنگترین قسمت قصه است. شاید تصویرهایی که در ذهن من ساخته میشود، با چیزی که دیگران میبینند فرق داشته باشد، اما همین تفاوت، کتاب را جذاب میکند.
سمیرا توکلی، مادر آناهیتا اظهار میکند: ارتباط کودکان با ادبیات، تنها به خرید کتاب محدود نمیشود. ما سعی کردهایم قصه را در زندگی روزمره نگه داریم. بعضی شبها با هم کتاب میخوانیم، بعضی وقتها هم فقط درباره داستانهایی که قبلاً خواندهایم صحبت میکنیم. مهم این است که کودک احساس کند قصه، بخشی از زندگی اوست، نهفقط چیزی که در کتابخانه یا مدرسه وجود دارد.
وی میافزاید: به نظرم ادبیات کودک فقط برای پر کردن اوقات فراغت نیست. قصهها به بچهها یاد میدهند آدمها را بهتر درک کنند، بافرهنگ و گذشته خودشان آشنا شوند و درباره اتفاقهایی که در زندگی میبینند، سؤال بپرسند. شاید به همین دلیل است که با وجود همه جذابیتهای فضای مجازی، هنوز هم وقتی داستان خوبی پیدا میشود، بچهها با شوق آن را دنبال میکنند. اگر خانوادهها این ارتباط را حفظ کنند، ادبیات کودک همچنان میتواند جایگاه خودش را در زندگی نسل جدید داشته باشد.
قصه، نخستین کلاس درس زندگی است
مریم شاهنده، استاد روانشناس دانشگاه پیامنور استان اصفهان با اشاره به اینکه ادبیات کودک نقش مهمی در رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی کودکان دارد، به ایسنا اظهار میکند: بسیاری تصور میکنند کتاب و قصه تنها وسیلهای برای سرگرمکردن کودکان است، در حالی که ادبیات کودک یکی از مهمترین ابزارهای رشد شخصیت در سالهای نخست زندگی به شمار میرود. کودک از طریق داستانها، پیش از آنکه تجربه واقعی بسیاری از موقعیتهای زندگی را داشته باشد، با احساساتی مانند ترس، امید، شکست، دوستی، مسئولیتپذیری و بخشش روبهرو میشود و یاد میگیرد برای هر مسئلهای بیش از یک راهحل وجود دارد. این تجربههای ذهنی، بعدها در رفتار و تصمیمگیریهای او بازتاب پیدا میکنند.
وی میافزاید: یکی از تفاوتهای اساسی قصه با محتوای تصویری، در نوع فعالیت ذهن کودک است. زمانی که برای یک کودک داستانی خوانده میشود، او ناچار است شخصیتها، صحنهها و فضای روایت را در ذهن خود خلق کند. همین فرایند، قدرت تخیل، تمرکز و خلاقیت را تقویت میکند، اما در بسیاری از محتواهای دیجیتال، تصویر، صدا و حتی احساسات شخصیتها از پیش آماده شدهاند و ذهن کودک فرصت کمتری برای مشارکت فعال پیدا میکند. به همین دلیل، نمیتوان نقش ادبیات را با هیچ رسانه دیگری یکسان دانست.
این روانشناس و استاد دانشگاه با اشاره به اینکه سالهای کودکی، مهمترین دوره شکلگیری زبان است، بیان میکند: کودکانی که از سنین پایین با قصه، شعر و کتاب مأنوس میشوند، معمولاً دایره واژگان گستردهتری دارند و راحتتر احساسات خود را بازگو میکنند. داستان، تنها واژههای تازه به کودک یاد نمیدهد؛ بلکه به او کمک میکند احساسات پیچیده خود را بشناسد و درباره آنها حرف بزند. وقتی کودک با شخصیتهای مختلف همذاتپنداری میکند، بهتدریج مهارت همدلی نیز در او تقویت میشود؛ مهارتی که در روابط اجتماعی آینده اهمیت زیادی خواهد داشت.
شاهنده با اشاره به تغییر سبک زندگی خانوادهها میگوید: نمیتوان انتظار داشت کودکان امروز مانند نسلهای گذشته زندگی کنند. فناوری بخشی از واقعیت زندگی آنهاست و حذف آن نه ممکن است و نه ضروری. مسئله این است که صفحهنمایش، جای همه تجربههای دیگر را نگیرد. اگر کودک تنها از طریق تصویر و محتوای آماده با جهان ارتباط برقرار کند، فرصت اندیشیدن، خیالپردازی و صبوری در او کمتر تمرین میشود. در مقابل، قصه به او یاد میدهد برای رسیدن به پایان یک روایت، صبر کند، فکر کند و با شخصیتها همراه شود.
وی نقش خانواده را در این میان تعیینکننده میداند و تصریح میکند: علاقه به مطالعه، بیش از آنکه از مدرسه آغاز شود، در خانه شکل میگیرد. کودکی که میبیند والدین برای خواندن کتاب وقت میگذارند، درباره داستانها گفتوگو میکنند یا شبها برای او قصه میخوانند، کتاب را بخشی طبیعی از زندگی میداند، اما اگر کتاب فقط هنگام انجام تکالیف مدرسهدیده شود، بهسختی میتواند جایگاهی عاطفی در ذهن کودک پیدا کند.
این روانشناس کودکونوجوان تأکید میکند: یکی از نگرانیهای امروز، کمرنگشدن فرصت گفتوگو میان اعضای خانواده است. قصهخوانی تنها به خواندن چند صفحه کتاب خلاصه نمیشود؛ این لحظهها فرصتی برای پرسیدن، شنیدن، خیالپردازی و صحبتکردن درباره احساسات است. گاهی یک داستان ساده، گفتوگویی را میان والد و کودک شکل میدهد که شاید در شرایط عادی هرگز اتفاق نیفتد. همین گفتوگوها، پایههای اعتماد و ارتباط عاطفی را در خانواده تقویت میکنند.
شاهنده با اشاره به اینکه نباید کاهش زمان مطالعه را تنها به بیعلاقگی کودکان نسبت داد، توضیح میدهد: کودکان امروز همچنان به قصه علاقه دارند، اما شیوه دریافت روایت تغییر کرده است. اگر بتوانیم ادبیات کودک را متناسب با نیازها و زبان نسل جدید ارائه کنیم و در کنار آن، فرصت تجربه کتاب را در خانه و مدرسه افزایش دهیم، همچنان میتوان انتظار داشت قصه جایگاه خود را حفظ کند. کودکان بیش از هر چیز به روایت نیاز دارند؛ روایتی که آنها را به فکرکردن، پرسیدن و خیالپردازی دعوت کند.
وی خاطرنشان میکند: روز ملی ادبیات کودکونوجوان تنها یادآور نام یک نویسنده یا یک مناسبت فرهنگی نیست؛ این روز، فرصتی است تا بار دیگر به این پرسش فکر کنیم که کودکان امروز با چه روایتهایی بزرگ میشوند. آینده هر جامعه، تا اندازه زیادی به کیفیت داستانهایی بستگی دارد که نسل جدید با آنها زندگی میکند؛ زیرا قصهها، پیش از آنکه در کتابها ماندگار شوند، در ذهن و شخصیت کودکان ریشه میدوانند.
«ادبیات کودک، فقط روایت قصه نیست؛ بنیان شکلگیری نگاه کودک به جهان است»
بنفشه نفیسی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودکونوجوان با اشاره به جایگاه این حوزه در رشد نسل آینده نیز اظهار میکند: ادبیات کودک را نباید تنها به انتشار کتاب یا نوشتن داستان برای گروه سنی پایین تقلیل داد. ادبیات کودک، نخستین مواجهه جدی انسان با جهان روایت، زبان، تخیل و ارزشهای انسانی است. کودک پیش از آنکه بتواند جهان واقعی را بهدرستی تحلیل کند، از خلال قصهها، شعرها و روایتها، با مفاهیمی مانند دوستی، عدالت، مسئولیت، شجاعت، ترس، امید و همدلی آشنا میشود. به همین دلیل، ادبیات کودک تنها یک فعالیت فرهنگی نیست، بلکه بخشی از فرایند تربیت و شکلگیری شخصیت انسان به شمار میآید.
وی میافزاید: یکی از مهمترین ویژگیهای ادبیات کودک، فعالکردن نیروی تخیل است. هنگامی که کودک داستانی را میخواند یا برایش قصهای روایت میشود، ناچار است شخصیتها، فضاها و رویدادها را در ذهن خود بسازد. همین فرایند، ذهن او را به اندیشیدن، تصویرسازی و خلق موقعیتهای تازه عادت میدهد. این در حالی است که بخش زیادی از محتوای تصویری و دیجیتال، همه چیز را بهصورت آماده در اختیار مخاطب قرار میدهد و فرصت کمتری برای مشارکت ذهنی کودک باقی میگذارد. تفاوت اساسی کتاب با بسیاری از رسانههای دیگر، در همین مشارکت فعال ذهن کودک نهفته است.
این نویسنده کودکونوجوان بیان میکند: البته نباید این موضوع را به معنای تقابل کامل کتاب با فناوری دانست. کودکان امروز در جهانی زندگی میکنند که فناوری بخشی جداییناپذیر از آن است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. مسئله اصلی، ایجاد تعادل است. اگر فناوری بتواند در خدمت معرفی قصهها، گسترش فرهنگ مطالعه و آشنایی کودکان با آثار ارزشمند قرار گیرد، نهتنها تهدید نخواهد بود، بلکه میتواند فرصتی برای گسترش دامنه مخاطبان ادبیات کودک نیز باشد.
نفیسی ادامه میدهد: یکی از نگرانیهای امروز، کاهش فرصت خیالپردازی در زندگی کودکان است. سبک زندگی پرشتاب، برنامههای فشرده آموزشی و حضور مداوم رسانههای دیجیتال، زمان خلوت کودک با خودش را کمتر کرده است؛ در حالی که بخش مهمی از خلاقیت، در همین لحظههای سکوت و همراهی با یک قصه شکل میگیرد. کودکی که فرصت فکرکردن، تصورکردن و دنبالکردن یک روایت را پیدا میکند، در آینده نیز توانایی بیشتری برای تحلیل، حل مسئله و نگاه خلاقانه به زندگی خواهد داشت.
وی با اشاره به نقش ادبیات کودک در حفظ هویت فرهنگی میگوید: کودکان، فرهنگ یک جامعه را تنها از طریق آموزش رسمی نمیآموزند. بخش مهمی از این آشنایی از مسیر قصهها، افسانهها، شعرها و شخصیتهایی شکل میگیرد که با آنها بزرگ میشوند.
اگر کودک با روایتهای بومی، اسطورهها، افسانههای ایرانی و آثار نویسندگان کشور خود آشنا نشود، بخشی از پیوند فرهنگی او با گذشته و هویت ملیاش نیز کمرنگ خواهد شد. از همین رو، توجه به تولید آثار باکیفیت و متناسب با فرهنگ ایرانی، ضرورتی جدی برای ادبیات کودک است.
این پژوهشگر ادبیات کودکونوجوان درباره وضعیت نشر کودک تصریح میکند: نویسندگان و ناشران این حوزه در سالهای اخیر با چالشهای متعددی روبهرو بودهاند. افزایش هزینههای تولید کتاب، گرانی کاغذ، کاهش قدرت خرید خانوادهها و محدودشدن تیراژ کتاب، بر روند تولید و توزیع آثار اثر گذاشته است. با این حال، کیفیت ادبیات کودک نباید قربانی این مشکلات شود. کودک امروز مخاطبی هوشمند است و تنها زمانی با یک اثر ارتباط برقرار میکند که داستان، شخصیتها، زبان و تصویرگری آن بتواند او را با خود همراه کند.
نفیسی با تأکید بر نقش تصویرگری در آثار کودک توضیح میدهد: تصویرگری دیگر یک عنصر تزیینی نیست، بلکه بخشی از روایت است. کودک پیش از آنکه واژهها را بخواند، با تصویر ارتباط برقرار میکند و تصویرگر، در حقیقت یکی از راویان داستان است. هر اندازه هماهنگی میان متن و تصویر بیشتر باشد، اثرگذاری کتاب نیز افزایش مییابد و کودک ارتباط عمیقتری با آن برقرار میکند.
وی نقش خانواده را در ترویج فرهنگ مطالعه تعیینکننده دانسته و اظهار میکند: علاقه به مطالعه، بیش از آنکه در مدرسه شکل بگیرد، در خانه آغاز میشود. کودکی که والدینش کتاب میخوانند، برایش قصه تعریف میکنند و درباره داستانها با او گفتوگو میکنند، کتاب را بخشی از زندگی روزمره خود میبیند. در مقابل، اگر کتاب تنها وسیلهای برای انجام تکالیف مدرسه باشد، بهسختی میتواند به یک عادت ماندگار تبدیل شود.
این نویسنده و کارشناس ادبیات کودکونوجوان خاطرنشان میکند: روز ملی ادبیات کودکونوجوان، تنها فرصتی برای تجلیل از نویسندگان این حوزه نیست، بلکه یادآور اهمیت سرمایهگذاری فرهنگی بر نسل آینده است. هر قصهای که امروز برای یک کودک خوانده میشود، میتواند در شکلگیری نگاه، اخلاق، خلاقیت و هویت او در سالهای آینده نقش داشته باشد. جامعهای که به ادبیات کودک اهمیت میدهد، در حقیقت برای آینده فرهنگی، اجتماعی و انسانی خود سرمایهگذاری میکند؛ زیرا کودکان امروز، سازندگان فردای این سرزمین خواهند بود.
به گزارش ایسنا، آنچه در میان قفسههای کتاب، گفتوگو با کودکان، دغدغههای والدین و نگاه کارشناسان بیش از هر چیز به چشم میآید، این است که ادبیات کودک همچنان جایگاه خود را در زندگی نسل جدید حفظ کرده، اما شیوه ارتباط کودکان با آن دستخوش تغییر شده است. قصه هنوز برای کودکان جذاب است، اما امروز باید در کنار انبوهی از تصویرها، صداها و روایتهای دیجیتال، راه خود را به ذهن و خیال آنها باز کند.
کارشناسان معتقد هستند آینده ادبیات کودک نه در تقابل با فناوری، بلکه در تقویت جایگاه قصه، روایت و تخیل در زندگی روزمره کودکان رقم خواهد خورد. اگر خانواده، مدرسه، نویسندگان، ناشران و نهادهای فرهنگی بتوانند فرصت بیشتری برای آشنایی کودکان با ادبیات فراهم کنند، کتاب و قصه همچنان میتوانند سهم خود را در پرورش نسلی خلاق، پرسشگر و آشنا با فرهنگ و هویت ایرانی ایفا کنند.
روز ملی ادبیات کودکونوجوان، تنها یادآور نام زندهیاد مهدی آذریزدی و میراث ارزشمند او نیست؛ این مناسبت فرصتی است تا بار دیگر به این پرسش بیندیشیم که کودکان امروز با چه روایتهایی بزرگ میشوند و ادبیات چه جایگاهی در شکلگیری آینده آنها دارد. شاید در روزگاری که جهان با شتابی بیسابقه در حال تغییر است، بیش از هر زمان دیگری به قصههایی نیاز داشته باشیم که کودکان را به اندیشیدن، خیالپردازی، همدلی و شناخت ریشههای فرهنگیشان دعوت کند، زیرا آینده هر جامعه، از روایتهایی آغاز میشود که کودکانش با آنها بزرگ میشوند.
انتهای پیام

