۱۴۰۵-۰۴-۱۸ | ۱۴:۲۰
منبع: نمایندگی خراسان جنوبی
دل‌هایی که هزار کیلومتر دورتر، همراه بدرقه رهبر شهید بودند

پویش «دل در مسیر بدرقه»/ ۳

دل‌هایی که هزار کیلومتر دورتر، همراه بدرقه رهبر شهید بودند

خراسان جنوبی (ایسنا) - دل‌هایی که فرصت حضور در مراسم بدرقه «رهبر شهید» را نیافتند، از شهرهای دور و نزدیک با قلم و احساس خود در این وداع سهیم شدند؛ روایت‌هایی که در قالب دل‌نوشته، شعر و خاطره به پویش «دل در مسیر بدرقه» رسید و تصویری از دلتنگی، وفاداری و پیوند عاطفی مردم از سراسر کشور با این بدرقه تاریخی را به نمایش گذاشت.

پویش «دل در مسیر بدرقه» همچنان میزبان روایت‌هایی از سراسر کشور است؛ روایت‌هایی که نویسندگان آن‌ها با زبان دل‌نوشته، شعر و خاطره، از حسرت جاماندن از مراسم بدرقه، دلتنگی، خاطرات دیدار و عهدی که با رهبر شهید بسته‌اند، نوشته‌اند.

همزمان با برگزاری پویش «دل در مسیر بدرقه» به همت سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی خراسان جنوبی و ایسنا، آثار متعددی از سوی علاقه‌مندان از استان‌های مختلف کشور به دبیرخانه این پویش ارسال شده است.

این آثار که در قالب دل‌نوشته، شعر، خاطره و روایت به نگارش درآمده‌اند، بازتابی از احساسات و تجربه‌های شخصی نویسندگان در روزهای وداع با رهبر شهید هستند؛ روایت‌هایی که از حسرت نرسیدن به مراسم بدرقه، دلتنگی، خاطرات دیدار، تجدید عهد و پیوند عاطفی با او حکایت دارند.

آنچه در ادامه می‌آید، بخشی از تازه‌ترین دل‌نوشته‌های رسیده به پویش «دل در مسیر بدرقه» است که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، روایتگر عشق، وفاداری و دلتنگی نویسندگان برای رهبر شهید است.

سیدمجیدموسوی نوشته است: انگار تشییع می‌کنیم روی دست خودمان را؛ آهِمان را مشت می‌کنیم و بر سینه می‌کوبیم برای رهبری  که یک ععر برایش می‌خواندیم جانم فدایت، ولی او جانش را فدایمان کرد.

وی افزود: آمده‌ایم تا بگوییم شعار ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند هنوز ادامه دارد؛ آمده‌ایم برایِ لبیکی دوباره
ما لشکر منتظرانیم و در انتظار نفس می‌کشیم؛ هزاران سال است غیبت ولی را انتظار می کشیم و حالا غیبت نایبش را. ما فرزند حماس‌ایم و با صدایی بلند فریاد برمی آوریم، ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد.

موسوی ادامه داد: آن روزها در تبعید مقابل کاخ سبز پسر سفیان؛ زبان سرخ که می گشودی؛ نمی‌دانستی هزاران سال بعد در تهران نامت را بر مسجدی می‌گذارند تا دوباره سبز شوی و اینبار مقابل کاخی سفید سر به حراج باد بگذاری.

وی افزود: جان سالم به در برد تا رئیس شوی در جمهور جنگ زده‌ای که تازه شش سالش بود. ایستادی مثل لحظه‌های سخت احد، نوبت به غدیر رسید ولی شدی ولی عده‌ای بیعتشان بوی سقیفه می‌داد؛ خار در چشم مدام پشت عینکت پنهانشان می‌کردی؛ استخوان در گلو، مدام زیر یقه ات.

موسوی اظهار کرد: روزهای سخت شعب؛ با تو صبحی دل انگیز بود؛ وقتی یاد می‌دادی بیداری را؛ مقاومت را؛ به قله رسیدن را؛ قبای مندَرست؛ مُدرسِ سادگی بود، طنین حرف هایت قصه گوی فتح، سویِ نگاهت صراط بود؛ صراطی که شرق و غرب نداشت.

وی ادامه داد: آنقدر در گوش سربازانت حماسه خواندی که سلاحشان رُستم شد؛ رستم‌هایی پرنده و آهنی با کلاه خودی پر از باروت که هزار هزار دیو شکار می‌کنند؛ آنقدر با آه خواندی: از آخر مجلس شهدا را چیدند که چیدنی شدی.

وی تصریح کرد: روز دهم با لبی تشنه همراه با کودک و دختر و علمدار هایت به قتلگاه رفتی؛ عاشورای تو بوی صلح سوخته می‌داد؛ صلحی که جامَش را  با شربت شهادت تاخت زدی، اَباذرِ شهید.

دل‌هایی که هزار کیلومتر دورتر، همراه بدرقه رهبر شهید بودند

قابی که پر نشد

زهرا یادگاری؛  دانشجوی روانشناسی دانشگاه پیام نور اراک نیز نوشت: مهتاب را می‌گویم؛ نه آن مهتاب آسمان، که مهتاب زمین، مهتاب کوچه‌های تهران، مهتابی که هر شب، نورش را مهمان چشم‌های منتظر میکرد. اما این بار، مهتاب، در میان روز، غروب کرد؛ بی آنکه اذن رفتن دهد.

وی افزود: من، آن روز، در شهر خودم ماندم. نه به خاطر بی‌تفاوتی، که به خاطر این باور کودکانه که ماه، برای همیشه می‌ماند. اما ماه، رفتنی بود؛ رفتنی برای آنکه نشان دهد که ماندن، فقط به جغرافیا نیست، به دل است.

وی تصریح کرد: حالا، جای خالی او را، در قاب تلویزیون، با تمام وجود حس می‌کنم. دستی که روزی برای سلامش تکان دادم، امروز، برای وداعش، بر سینه‌ام می‌ماند.

یادگاری بیان کرد: ای کاش نه، ای کاش نمی‌گویم. چون می‌دانم که او، در هر کجای این سرزمین که باشی، با توست. او، مهتابی‌است که در دل هر شبِ تاریک، میدرخشد؛ حتی اگر در افق نباشد. مهتاب، هرگز غروب نمی‌کند؛ فقط از چشمی به چشم دیگر، کوچ می‌کند.

نامت در تپش قلب دوستدارانت زنده است

شکوفه  پیرزاده؛ دانشجوی دانشگاه بیرجند نیز نوشته است: رهبر شهیدم، نامت نه تنها در تاریخ ماند؛  بلکه در حافظه‌ دل‌هایی جاودانه شد که آزادی، عزت و فداکاری را با یاد تو معنا می‌کنند. خون پاک تو، واژه‌های عشق به میهن و آرمان را بر صفحه‌ی زمان نگاشت و یاد و نام جاودانه‌ات، همچون چراغی فروزان، الهام‌بخش نسل‌هایی خواهد بود که ارزش ایثار و شهادت را از تو آموخته‌اند.

وی افزود: آقای شهیدم آرام بخواب چرا که نامت در تپش قلب دوستدارانت زنده است و یادت هرگز از خاطر زمان و ایران عزیز محو نخواهد شد.
     
تشییع بر شانه بزرگ‌راه

آرزو بیرانوند؛ دانشجوی کارشناسی حقوق نیز نوشته است: در مصلی، سکوهای سیمانی رو به آفتاب تیر  
داغ‌تر از دست‌های جمعیت‌اند. تابوت‌ها بر لبه بلند سکو ایستاده‌اند چنان نزدیک به آفتاب که سایه‌شان روی صورت مردم کوتاه می‌شود.

وی افزود: مرد، تابوت‌ها را دور از دست‌هایش می‌بیند؛ گرمای تیر به استخوان شانه‌اش چسبیده و صدای یخ از حفره فلزی تانکر بالا می‌زند.  

وی بیان کرد: کودک را روی شانه جابه‌جا می‌کند؛ عرق از پشت گوشش به سمت یقه می‌لغزد و روی سنگ کف نقطه‌ای تیره می‌گذارد که زودتر از آدم‌ها تبخیر می‌شود.  

بیرانوند ادامه داد: از در جنوبی سرازیر می‌شوند به خروجی. مصلی در پشت سر لوح سیمانی بزرگی‌ست جا مانده در غبار.  

وی افزود: در بزرگ‌راه، بتن داغ زیر پا، صداها را در خود می‌کشد. باد کم‌رمق تیر پوست صورت را تکان می‌دهد، نه مسیر جمعیت را.  

وی تصریح کرد: مرد کودک را محکم‌تر نگه می‌دارد؛ جاده در امتداد آسفالت زیر گام‌های نامنظم می‌لرزد.

دل‌هایی که هزار کیلومتر دورتر، همراه بدرقه رهبر شهید بودند

خورشید مگر می‌میرد؟

محمود فروتن مهرادرانی؛ دکترای ادبیات و مدرس دانشگاه نیز نوشته است: از لحظه فقط غم سفر می‌ماند؛ وقتی که نگاه من به در می‌ماند، من کنج اتاقم و تو راه افتادی؛ تنهاتر از این کسی مگر می‌ماند؟.

وی افزود: تا شب برود، چو ماه تابان آمد؛ لب‌تشنه شدید و باز، باران آمد؛ جای من و غایبین دیگر خالی‌ست؛ خورشید خراسان به خراسان آمد؛ تاریکی محض است ته راهی که می‌افتی خود، تو زود در چاهی که جمعیت عاشق پدر را دیدید؟.

وی افزود: ایران حسین است، تو می‌خواهی که؟ از عالم غیب، دست یاری داریم؛ موشک نه، که تیغ ذوالفقاری داریم؛ از هیبت تشییع پدر، حالا باز فهمید جهان چه اقتداری داریم لب‌تشنه به خون هر ستمگر هستند؛ بنیامین و یوسف دیگر هستند. نتوان‌بینان، عجب عجب تشییعی.

وی تصریح کرد: چون مردم و رهبر چو برادر هستند؛ در خواب ببینی تو مگر ذلت ما؛ ظالم‌کشی است، ظالما، عادت ما؛ دیدند چه باشکوه تشییعی شد؛ جنگ رمضان نگو، بگو عزت ما؛ پر بست ولی غرور پروازش هست؛ آن یار که بوده است از آغازش هست؛ هرچند که رفت نورمان، ما هستیم؛ فرمانده اگر که رفت، سربازش هست؛ راحت‌طلبی مگر به خاشاک رود؟؛ فریاد کسی مگر بر افلاک رود؟؛ نور است، چگونه نور تشییع کنید؟.

وی بیان کرد: خورشید چگونه در دل خاک رود؟؛ اندوه چه؟ امید مگر می‌میرد؟؛ بی‌سایه شدن؟ بید مگر می‌میرد؟؛ راهی شده‌ای؟ چرا سیه پوشیدی؟؛ تشییع که؟ خورشید مگر می‌میرد؟.

جاده‌هایی که تا ابد رو به سوی کربلا دارند

محمدحسین فروتنی نیز نوشته: آقا سلام؛ امروز، پنج‌شنبه است؛ هجدهم تیرماه. شهر مشهد، دیگر شهر همیشگی نیست.

وی افزود: امروز کوچه‌ها بوی غربتِ طوس می‌دهند و صحن‌های حرم، بوی کربلا گرفته‌اند ما چاووش‌خوان آمده‌ایم. ما همان مردم دیروز بیرجندیم، همان مردم نجیب خراسان که رسم استقبال را از نیاکانمان به ارث برده‌ایم.

فروتنی اظهار کرد: آقا جان: شنیده‌ایم بعد از هفتاد و اندی سال مجاهدت، به آن زیارتِ موعود رسیده‌اید. زیارت‌تان قبول.

وی افزود: در نجف، میهمان آستان امیرالمؤمنین(ع) بوده اید؛ زیارت‌تان قبول؛ در کنار علمدار دشت کربلا، قمر بنی‌هاشم(ع)، از وفای به عهد گفته‌اید؛ زیارت‌تان قبول؛ مولای ما! شما که از سفر کربلا بازگشته‌اید، می‌دانید که ما با هر سختی، در جمعیتی از مشتاقات و دوستداران تان از دور و نزدیک، خودمان را به مشهد رساندیم.

می‌خواستیم در این «زیارت خانوادگی» شما و شهیدان‌تان، ما هم باشیم.

فروتنی ادامه داد: می‌خواستیم مثل قدیمی‌ها، دورتان حلقه بزنیم و پیش از آنکه شما را به خاک بسپاریم، برایتان «چاووشی» بخوانیم: «بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا؛ بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا…»

وی افزود: آقای شهید ایران؛ صدای چاووشی ما امروز در تمام صحن انقلاب پیچیده است؛ ما می‌خوانیم و اشکِ ما، فرشِ راهِ شماست؛ ما از «دل بن‌بست‌ها» عبور کردیم تا امروز افتان و خیزان، خودمان را به حرم برسانیم. شما که حالا جرعه‌ای از آب حیات سبوی کربلا نوشیده‌اید، شما که طعم «هل من ناصر» را در آغوش ارباب چشیده‌اید، از یاد نبرید که ما هنوز «بغض انتقام تاریخ هستیم».

وی تصریح کرد: امروز، روز تدفین شماست در جوار امام رئوف؛ اما آقا! با هر بند این چاووشی، انگار یک تکه از جان ما هم با شما به خاک می‌رود.

وی تصریح کرد: باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا چراکه امروز، گلوی همه‌ی ما، گلوگاه کربلا شده است؛ پیکر مطهر شما، پس از زیارت ارباب، در آغوش ضریح علی بن موسی الرضا(ع) آرام می‌گیرد؛ همان‌جا که وعده‌گاه ابدی شماست.

فروتنی اظهار کرد: ما چاووش‌خوان آخرین سفر شما شدیم؛ شما زائر کربلا بودید و حالا زائر همیشگی طوس هستید. زیارت‌تان قبول، آقای شهید ایران. سفرتان بخیر، یاور حسین(ع). ما می‌مانیم و این جاده‌هایی که حالا تا ابد، رو به سوی کربلا دارند.

علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را از طریق پیام‌رسان ایتا به نشانی‌های https://eitaa.com/khosravi9095 و https://eitaa.com/ghalandaries ارسال کنند تا پس از بررسی، در رسانه‌های برگزارکننده منتشر شود.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها