شما مرا آوردی
به گزارش خبرنگار ایسنا، با وجود اینکه خیلی دوست داشتم در مراسم بدرقه شرکت کنم، اما حال جسمی و روحیام اجازه نمیداد.
با برگزاری مراسم در تهران در سه روز اول هفته مدام اشک حسرت ریختم تا اینکه مهسا(دوست و همکارم) زنگ زد گفت چرا من و تو نرفتیم؟ کاش خودمان را به مشهد میرساندیم.
این حرفها آتشبیار معرکه دلم شد.
در عرض چند دقیقه با چند نفر از افراد نهادهای مختلف تماس گرفتم اما حرف همه درباره اسکان در مشهد بود در حالی که ما فقط بلیت آمدن به مشهد میخواستیم تا اینکه همسرم بلیت اتوبوس را جور کرد.
آقاجان؛ حال من زبان حال همه دوستداران شماست. اینکه فکرش را هم نمیکردیم شما نباشید و ما سرپا باشیم.
«شبهای هجر را گذراندهایم و زندهایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»
البته این را هم بگویم که قطعا سرپا بودن ما و حماسه مردم با معرفت و وفادار ایران اسلامی در میدانداری بیش از چهار ماهه و حضور در بدرقه شما، از برکات نفس قدسی شماست آقاجان.
از بس که شما دلتان برای ایران میتپید. بسکه ما را به ایستادگی و دفاع از وطن، برادری و وحدت توصیه میکردید.
و چه مردم خوبی داریم. ملت مبعوثی که همیشه حرف شما را به جان و دل گوش داد و عمل کرد و این ملت داغدارِ شما امروز یک حرف و خواسته دارد؛ « انتقام».
راستی این را هم بگویم تنها چند ساعت مانده به حرکت، سمیه هم طلبیده شد به مشهد و سه نفری راهی شدیم تا قدمی در وداع ملت با عظمت ایران با مقتدایشان برداریم و من چقدر خوشحالم که این توفیق نصیبم شد.
انتهای پیام

