۱۴۰۵-۰۴-۲۲ | ۱۸:۳۰
منبع: پایگاه‌های خبری
بچه‌حزب‌اللهی‌هایی بودند که انقلاب را قبول داشتند، ولی بهشتی را نه!

بچه‌حزب‌اللهی‌هایی بودند که انقلاب را قبول داشتند، ولی بهشتی را نه!

می‌گفتند یک‌زمان شهید بهشتی از مشهد تا تهران آمد، هیچ‌مسجدی اجازه سخنرانی به ایشان نداد و حتی شنیدیم جسارت کردند که یک‌الاغی را زیر پای ایشان ذبح کنند و از این‌مسخره‌بازی‌ها،‌ این افکار و حرکات، فقط به خاطر این بود که آمریکایی‌ها زیرکانه، اسلام را آمریکایی و آمریکا را اسلامی و میهنی جلوه دادند.

به گزارش ایسنا، تابناک نوشت:

چرخه تاریخ همیشه تکرار می‌شود؛ روزی به امام حسین (ع) تهمت زدند برای حکومت و حب جاه و مقام قیام کرده و اسم قیامش را هم شورش گذاشتند؛ عده‌ای هم باور کردند و بعد از شهادت امام حسین (ع) تازه گوشی دستشان آمد و وقتی حقیقت را «باور» کردند که دیر شده بود.

بعد دوباره روزگاری رسید که به فرزند امام حسین (ع) که رهبر انقلاب اسلامی ایران بود تهمت زدند سرگوبگر است، در طلب حکومت است، بدل دارد، خودش در طبقه منفی ۴۴ مخفی شده، به روسیه و ونزوئلا فرار کرده و چه و چه. و بعد با شهادتش مشخص شد همه بافته‌ها دروغ بوده و باز هم عده‌ای حقیقت را وقتی باور کردند که دیر شده بود. اما تا به این‌حقیقت برسند، کلی تهمت و افترا زده بودند و بعد از روشن‌شدن حقیقت، عذاب وجدان راحت‌شان نمی‌گذاشت و حلالیت می‌طلبیدند.

تاریخ همیشه تکرار می‌شود و عده‌ای هستند که با پند و اندرز دلسوزان به راه نمی‌آیند و حتما باید خون پاکان روی زمین ریخته شود تا به خود بیایند. این‌جماعت که خوبند! گروه دیگری هم هستند که با وجود ریخته‌شدن خون پاکان توسط ناپاکان و ناپاک‌زادگان، باز هم متنبه نمی‌شوند و بر حرکت در مسیر دوزخ، اصرار دارند. به‌هرحال ظاهرا در کنار تکرار چرخه تاریخ، این هم یک‌الگوی رفتاری تکراری است؛ تهمت‌زدن و بعد از شهادت فرد، پشیمان و متوجه تندروی خود شدن! بعضی‌ها این‌الگو را زندگی، و بعضی‌ هم نقش این‌الگو را به خوبی ایفا می‌کنند. 

اما یکی از مشابهت‌های عبرت‌آموز روزگار اکنون و چندسال اول انقلاب، تهمت‌زدن جماعت به ظاهر مذهبی و خودی به چهره‌های نظام است. نگران هزینه‌دادن هم نیستند چون تحت پوشش تندروی مذهبی و دلسوزی بیش از حد، ضد ضربه‌اند و کسی نمی‌تواند بگوید بالای چشم‌شان ابرو است.

روزگاری بود که تبلیغات شیطانی منافقین و بنی‌صدر با تقلید از الگوهای تبلیغاتی و رسانه‌ای آمریکایی و صهیونیستی، باعث شده بود خیلی از خودی‌ها، شهید مظلوم آیت‌الله سید محمد بهشتی را فردی آمریکایی و چهره‌ای خیانت‌کار بخوانند و بعد از این‌که همراه یارانش در حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسید، پشیمان شوند و باز هم دیر متوجه واقعیت شوند. 

در روزهای فعلی و درگیری‌های رسانه‌ای و خبری جنگ رمضان هم باز جناح شیطان، از همان الگوی قبلی استفاده می‌کند. به‌عنوان مثال شاهد این هستیم که عده‌ای به مسئولانی که از ابتدای جنگ تا امروز چندمرتبه ترور شده و ترورشان توسط دشمن ناکام بوده، تهمت می‌زنند و آن‌ها را سازشکار می‌خوانند. جالب است که این‌گروه به‌ظاهر نگران و دلواپس که نمی‌دانیم واقعا خودی هستند یا نفوذی، از رهبر انقلاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای زیاد مایه می‌گذارند و مرتب نگران تنهایی ایشان هستند و در حکم وکیل مدافع ایشان ظاهر می‌شوند. و باز جالب است که گروه نگران ما، همیشه با کوچک‌ترین خبر دروغی از جانب دشمن، برافروخته شده و واکنش نشان می‌دهند؛ کاری هم ندارند که قرآن گفت «اگر فاسقی برایتان خبری آورد اول تبیین کنید ...» ظاهرا مامورند با کوچک‌ترین حرکت دشمن جو گیر شوند و گریبان بدرند. از احساسات خیلی‌هاشان سوءاستفاده می‌شود اما بین‌شان نیروهایی هم هستند که چشم‌شان مانند چشمان اشعث بن قیس در سحرگاه نوزده ماه رمضان مسجد کوفه برق می‌زند!

مرور خاطرات و تجربیات دیگران، همیشه در بردارنده درس‌های آموزنده تاریخی است. درباره مشابهت مظلومیت شهید بهشتی با شهید خامنه‌ای و دیگر مسئولانی چون شهید لاریجانی [که تا پیش از شهادت، کلی تهمت و افترا به آن‌ها الحاق می‌شود و بعد از شهادت و رفتن‌شان از دیار فانی، آدم خوب خوانده می‌شوند] هم خاطره آموزنده‌ای وجود دارد که توسط یک‌نیروی اطلاعاتی و امنیتی ذکر شده است.

این‌خاطره توسط علی مهدوی افسر اطلاعاتی روایت و در جلد اول کتاب خاطرات او درج شده است. مرور این‌خاطره می‌تواند حکمت خیلی از رفتارهای این‌روزهای خیلی‌ها را مشخص کند.

مهدوی می‌گوید «منافقین و بنی‌صدر متحده شده بودند و هدفمند جلو می‌آمدند. من می‌گویم این‌ها ریشه‌شان یکی است. اگر به جریان مسعود رجوی دقت کنید می‌بینید کادر همه‌جانبه منافقین، همه اعدام شدند الا مسعود رجوی. نگه‌اش داشتند؛ می‌فهمید این‌کار یعنی چه؟ من هم بودم همین‌کار را می‌کردم، مسئول را نگه می‌داشتم و جریان می‌ساختم، بعد در همه جریان‌ها نفوذ می‌کردم، جریان را به سمتی که خودم می‌خواستم می‌کشاندم. هنر یک‌عنصر اطلاعاتی همین است که بتواند جریان‌ها را مال خودش کند، نامحسوس نفوذ کند و آن‌ها را به مرور بکشاند به‌سمتی که خودش می‌خواهد.» 

و اما خاطره مورد اشاره ...

***

جو عجیبی بود؛ حتی بچه‌مسلمان‌هایی که به انقلاب اعتقاد داشتند،‌ نسبت به شهید بهشتی موضع‌گیری داشتند و این درد بزرگی بود. من یادم هست آن‌روزها چه‌قدر بحث و جدل داشتیم ولی خدا به من لطف کرد که در گروه ضد بنی‌صدر رفتم، و به تبع به آقای بهشتی و جناح ایشان اعتقاد داشتم.

بچه‌حزب‌اللهی‌هایی بودند که انقلاب را قبول داشتند، ولی بهشتی را نه، می‌گفتند این‌جریان آمریکایی است. دقیقا قصه قلب شده بود! خود جریان آمریکایی داشت جریان مقابلش را که اسلامی بود، آمریکایی جلوه می‌داد. 

برایمان خیلی دردناک بود تا این‌که شهادت شهید بهشتی خط بطلانی کشید بر همه این‌حرف و حدیث‌ها، خون شهید روی جریانات لیبرالیسم و جریان آمریکایی خط کشید و دست منافقین و بنی‌صدر و دار و دسته‌اش رو شد. گاهی که شرایط سیاسی امروز را می‌بینیم فکر می‌کنم چه باید بشود؟ نکند یک‌شهید بهشتی دیگر باید داده شود که مردم دوباره هشیار شوند! باید بفهمیم این‌جریان آمریکایی چشمشان به دست کدخداست، حتما باید اتفاق دردناک دیگری بیافتد که ما بفهمیم دست این‌کدخدا همان دست شیطان است؟

فردا روز، تمام آن‌هایی که خدای نکرده به شهید بهشتی جسارت می‌کردند،‌ اشک‌ریزان در تشییع جنازه ایشان بودند. اخوی ما که دفتر محل کارش، اطراف پزشکی قانونی بود، می‌گفت: «نمی‌دونی که؛ یک تیکه از پای قطع‌شده شهید بهشتی رو مردم برداشته بودن؛ نبودی ببینی چه‌طور می‌زدن به سر و کله‌شون، یه جورایی به غلط کردن افتاده بودن!»

ولی دیگر فایده‌ای نداشت. می‌گفتند یک‌زمان شهید بهشتی از مشهد تا تهران آمد، هیچ‌مسجدی اجازه سخنرانی به ایشان نداد و حتی شنیدیم جسارت کردند که یک‌الاغی را زیر پای ایشان ذبح کنند و از این‌مسخره‌بازی‌ها،‌ این افکار و حرکات، فقط به خاطر این بود که آمریکایی‌ها زیرکانه، اسلام را آمریکایی و آمریکا را اسلامی و میهنی جلوه دادند. روزهای بدی بود، خبر نداشتیم که قرار است بعد از آن هم روزهای تلخی داشته باشیم. 

***

یک‌توصیه به بچه‌مسلمان‌ها و خودی‌ها؛ مبادا مثل کسانی باشید که روزگاری امام حسن مجتبی (ع) را در کوچه و خیابان می‌دیدند و با زبان نیش و کنایه می‌گفتند: «سلام بر تو ای ذلیل‌کننده مومنین!»

چیزی که همیشه در وصف صفات شیعه واقعی شنیده‌ایم، این است که در طوفان حوادث اگر کوه‌ها جابه‌جا شوند او مردانه می‌ایستد؛ مطیع ولی امر است و به او اعتماد دارد نه این‌که در سردی و گرمی حوادث، زبان به شکوه و گلایه باز کند و باعث تفرقه در لشکر اسلام شود. 

انتهای پیام

# ایسنا+

آخرین اخبار ایسنا+