۱۴۰۵-۰۴-۲۳ | ۱۸:۰۰
وقتی کلام واقعیت را پنهان می‌کند

تعبیر وارونه یک رویا؟

وقتی کلام واقعیت را پنهان می‌کند

امروز، تیم ملی ایران با بحرانی مواجه است که فراتر از تاکتیک و چیدمان است؛ بحران صداقت در پذیرش مسئولیت. زمانی که آمارها به جای روشن کردن مسیر، چون سدی برابر حقیقت قد علم می‌کنند، باید پرسید، آیا کادرفنی امیر قلعه‌نویی در حال مدیریت یک پروژه است یا در حال دفاع از توجیهات؟

به گزارش ایسنا، تاریخ فوتبال ایران، نام امیر قلعه‌نویی را در تالار افتخاراتش ثبت کرده است. کسی نمی‌تواند آن روزهای پرهیاهو، آن جام‌های برده و آن قامت ایستاده در کنار خط طولی زمین را نادیده بگیرد. اما حقیقت تلخ در همان لحظه‌ای نهفته است که سوت پایان بازی به صدا درمی‌آید؛ جایی که سوابق درخشان، همچون ورق‌های کتاب‌های بایگانی‌شده‌اند و واقعیت عریان زمین، تنها حقیقت جاری است. فوتبال، بی‌رحم است و حافظه‌ای کوتاه‌مدت دارد؛ به تقدیر دیروز کاری ندارد و تنها به ضرب‌آهنگ امروز قلب تپنده تیم است که نمره می‌دهد.

مسئله، هرگز شخص قلعه‌نویی نیست. نه بغضی در گلوست و نه کینه‌ای در دل. مسئله، آن پروژه‌ی نیمه‌تمام و آن ابهام بزرگ است که سایه‌اش بر سر تیم ملی سنگینی می‌کند. مشکل، آن دیوار بلندی است که میان واقعیت میدان و کلام نیمکت‌نشینان کشیده شده؛ همان جایی که توپ، به جای آنکه در دروازه بنشیند، در هزارتوی بهانه‌ها گم می‌شود.

به یاد بیاورید قامت بلند مربیان بزرگ را؛ آن‌ها وقتی کشتی‌شان به گل می‌نشیند، اولین نفری که در عرشه می‌ایستد و نگاه‌های خشمگین را به جان می‌خرد، خودشان هستند. آن‌ها مسئولیت را چون ردایی سنگین بر دوش می‌کشند، نه به مثابه باری برای فرافکنی. این بلوغ حرفه‌ای است؛ همان کیمیاگری که شکست را به درس تبدیل می‌کند. اما در فوتبال ما، گویی تقصیر گردن‌گیر ندارد و در این میان، سهم سکان‌دار کشتی، تنها آمارهایی است که چون سدی برابر حقیقت قد علم می‌کنند.

آمار، فریبنده است؛ همچون پوستر زیبایی که حقیقت پشت پرده را می‌پوشاند. مردم اما بازی را می‌بینند. مردم نبض تیم را حس می‌کنند. آن‌ها مالکیت توپ را نمی‌خرند، آن‌ها شور پیروزی و شهد کیفیت را مطالبه می‌کنند. وقتی تیم، با همان چهره‌ی غبارگرفته‌ی کهنه به میدان می‌رود و جوان‌گرایی‌اش تنها در شعارها باقی می‌ماند، چگونه می‌توان از مردم خواست که تماشاگرِ صبور این سکون باشند؟

رسانه، نه دشمن این خانه، که آیینه‌دار آن است. آنجا که تصویر تیم ملی کدر شده، اوست که باید غبارروبی کند. نقد، نه برای فروپاشی، که برای ساخته شدن است. تبدیل کردن هر پرسش به جنگ صلیبی و هر نقد به توطئه، نشانه‌ی ترس است؛ ترس از مواجهه با آینه‌ای که چهره‌ی واقعی تیم را نشان می‌دهد.

آقای قلعه‌نویی. این تیم ملی، پیش از هر تاکتیکی، به صداقت نیاز دارد. به همان عذرخواهی ساده‌ای که چیزی از آدم کم نمی‌کند، بلکه به قامتش ابهت اخلاقی می‌بخشد. راه رسیدن به قله، از میان اعتراف به دره‌ها می‌گذرد. فوتبال ایران، بیش از جام‌های خیالی، به مردی نیاز دارد که در میانه میدان بایستد، به چشم‌های نگران میلیون‌ها هوادار خیره شود و بگوید که اشتباه کردم، اما برای فردایی بهتر، تغییر خواهم کرد.

شاید زمان آن رسیده باشد که آمارها را به بایگانی بسپاریم و به صدای مردم گوش دهیم؛ صدایی که نه خواهان حذف، که تشنه‌ی حقیقت است. مگر نه اینکه بزرگ‌ترین میراث یک مربی، فراتر از جام‌ها، اعتباری است که نزد وجدان بیدار هوادارانش به جا می‌گذارد؟

انتهای پیام

آخرین اخبار ورزشی