شبنم دوستی در گفتوگو با ایسنا، در خصوص فرزندسالاری و نحوه شکلگیری آن در خانوادهها، گفت: فرزندسالاری وضعیتی است که در آن تصمیمات خانواده تحت تاثیر خواستههای کودک قرار گرفته و نقش والدین را در خانواده کمرنگ میکند؛ فرزندسالاری ریشههای مختلفی از جمله محبت بیش از حد دارد که میتواند بر رشد روانی کودک و تعادل ساختار خانواده و رابطه زوجین اثرات منفی بگذارد.
به گفته وی، فرزندسالاری به وضعیتی گفته میشود که در آن تصمیمها و قواعد خانواده، بهجای آنکه براساس هدایت و مسئولیتپذیری والدین شکل بگیرد، بیش از اندازه تحت تاثیر خواستهها و واکنشهای کودک قرار میگیرد. در چنین شرایطی، والدین بهتدریج نقش هدایتگر خود را از دست میدهند و رفتار کودک به عامل اصلی تصمیمگیری تبدیل میشود. این وضعیت معمولا از حدود دو تا سه سالگی و همزمان با آغاز استقلالطلبی کودک قابل مشاهده است. البته رفتارهایی مانند گریه، لجبازی یا مخالفت در این سنین کاملا طبیعی هستند. آنچه تعیینکننده است، نحوه واکنش والدین است. اگر قوانین و مرزهای خانواده بهطور مداوم براساس رفتار کودک تغییر کند، بهتدریج فرزندسالاری شکل میگیرد.
نشانههای فرزندسالاری
به گفته دوستی یکی از مهمترین نشانههای فرزندسالاری، تغییر مداوم تصمیمهای والدین در برابر گریه، قهر، اصرار یا واکنشهای هیجانی کودک است. در چنین خانوادههایی، قوانین ثبات کافی ندارند و بهمرور به موضوعی قابل مذاکره تبدیل میشوند. همچنین ممکن است برنامههای خانواده بیش از حد براساس خواستههای کودک تنظیم شود یا مسئولیتهای متناسب با سن به او واگذار نشود. در نتیجه، واکنشهای کودک جای اصول تربیتی را در تصمیمگیریهای والدین میگیرد.
شنیدن پاسخ «نه» بخش طبیعی از فرایند رشد
یک روانشناس در خصوص تفاوت توجه سالم به نیازهای کودک با فرزندسالاری، گفت: در فرزندپروری سالم، والدین میان نیازهای واقعی کودک و خواستههای لحظهای او تفاوت قائل میشوند. کودک میتواند در چارچوبی مشخص انتخابهایی متناسب با سن خود داشته باشد، اما مسئولیت تصمیمگیری نهایی همچنان برعهده والدین است. شنیدن پاسخ «نه» نیز بخشی طبیعی از فرایند رشد محسوب میشود و به کودک کمک میکند تحمل ناکامی، صبر و خودتنظیمی را بیاموزد. در مقابل، زمانی که والدین تنها برای جلوگیری از ناراحتی یا اعتراض کودک از مرزهای تربیتی خود عقبنشینی میکنند، زمینه فرزندسالاری فراهم میشود.
این روانشناس با بیان اینکه برخی والدین ناخواسته به سمت فرزندسالاری میروند، اظهار کرد: بیشتر والدین آگاهانه به سمت فرزندسالاری حرکت نمیکنند. این روند معمولا از محبت، نگرانی، احساس گناه یا ترس از ناراحتی کودک ناشی میشود. بسیاری از والدین تصور میکنند برآورده کردن سریع خواستههای کودک نشانه عشق و حمایت بیشتر است، در حالی که تکرار این الگو بهتدریج مرزهای تربیتی را تضعیف میکند و نقش هدایتگر والدین را کمرنگ میکند.
پیامدهای فرزندسالاری بر رشد کودک
دوستی با اشاره به این که فرزندسالاری چه پیامدهایی برای رشد روانی و اجتماعی کودک دارد، بیان کرد: فرزندسالاری میتواند پیامدهایی برای رشد روانی و اجتماعی کودک به همراه داشته باشد. کودک ممکن است تحمل ناکامی کمتری داشته باشد، در خودتنظیمی و مدیریت هیجان با دشواری روبهرو شود و هنگام مواجهه با محدودیتها واکنشهای هیجانی شدیدتری نشان دهد. همچنین احتمال وابستگی بیشتر به دیگران، کاهش احساس شایستگی و دشواری در سازگاری اجتماعی افزایش مییابد.
به گفته این روانشناس، فرزندسالاری در آینده کودک (مثلا در مدرسه، دوستی، ازدواج و…) اثراتی میگذارد و این پیامدها ممکن است در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کنند. کودک در محیط مدرسه، فعالیتهای گروهی و روابط بینفردی ممکن است در پذیرش قوانین، همکاری با دیگران و کنار آمدن با مخالفتها با چالش روبهرو شود. در روابط دوستانه و عاطفی نیز احتمال دارد تحمل تعارض کاهش یابد و انتظار داشته باشد دیگران مطابق خواستههای او رفتار کنند. البته این پیامدها قطعی نیستند و عوامل متعدد دیگری نیز در رشد کودک نقش دارند.
تاثیر فرزندسالاری بر ساختار خانواده و رابطه زوجین
وی با بیان اینکه فرزندسالاری تنها بر کودک اثر نمیگذارد بلکه میتواند ساختار خانواده و رابطه زوجین را تحت تاثیر قرار دهد، گفت: هنگامی که کودک به محور اصلی تصمیمهای خانواده تبدیل میشود، اختلافنظر والدین درباره شیوه تربیت افزایش مییابد و بخش زیادی از زمان و انرژی خانواده صرف مدیریت خواستههای کودک میشود. در چنین شرایطی رابطه زن و شوهر بهتدریج به حاشیه رانده میشود و تعادل کلی خانواده آسیب میبیند.
به گفته این روانشناس، فرزندسالاری بهتنهایی علت مستقیم مشکلاتی مانند اضطراب، پرخاشگری یا وابستگی شدید نیست، اما میتواند احتمال بروز چنین دشواریهایی را افزایش دهد. کودکی که فرصت کافی برای تجربه ناکامی، حل مسئله و مدیریت هیجان نداشته باشد، ممکن است در مواجهه با موقعیتهای استرسزا آسیبپذیرتر باشد. همچنین اگر والدین همواره مشکلات او را حل کنند، وابستگی به دیگران در او تقویت خواهد شد.
وی با اشاره به این موضوع که والدینی که مدام خواستههای کودک را اجرا میکنند، از مسئولیت تربیتی خود فرار نمیکنند، گفت: در بیشتر موارد، این رفتارها از محبت، دلسوزی و نگرانی برای فرزند سرچشمه میگیرد. با این حال، اگر والدین برای جلوگیری از ناراحتی کودک بهطور مداوم از مرزهای تربیتی خود عقبنشینی کنند، نقش هدایتگر آنها بهتدریج تضعیف میشود. تربیت تنها به معنای پاسخدادن به خواستههای کودک نیست؛ بلکه شامل آموزش مسئولیتپذیری، تحمل ناکامی، خودتنظیمی و آمادگی برای مواجهه با واقعیتهای زندگی نیز است. هدف از فرزندپروری سالم، پرورش کودکی است که علاوه بر احساس امنیت و محبت، توانایی سازگاری با محدودیتها و چالشهای زندگی را نیز کسب کند.
نقش شبکههای اجتماعی در تقویت فرزندسالاری
دوستی با بیان اینکه شبکههای اجتماعی و محتوای فرزندپروری در تقویت فرزندسالاری اثر دارد، تصریح کرد: در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی نیز در این زمینه نقش دوگانهای داشتهاند. از یک سو میتوانند آگاهی والدین را درباره نیازهای رشدی کودکان افزایش دهند، اما از سوی دیگر برخی محتواها بیش از اندازه بر همدلی با کودک تاکید میکنند و اهمیت مرزگذاری، قانونمندی و توانایی شنیدن «نه» را نادیده میگیرند. علاوه بر این، همه تولیدکنندگان این محتواها متخصص نیستند؛ بنابراین استفاده از منابع علمی و معتبر اهمیت زیادی دارد.
دوستی در پایان با بیان اینکه زندگی دیجیتال تاثیراتی بر توقعات کودک و فرزند سالاری دارد، اظهار کرد: زندگی دیجیتال و دسترسی مداوم به موبایل، بازیها و سرگرمیهای فوری نیز این روند را تشدید میکند. این فضا کودک را به دریافت پاداشهای سریع عادت و تحمل انتظار، صبر و خودکنترلی را کاهش میدهد. اگر این شرایط با سبک فرزندپروری بدون مرز همراه شود، انتظار برآورده شدن فوری خواستهها افزایش و زمینه فرزندسالاری بیش از پیش تقویت میشود.
انتهای پیام

