مهرداد فلاح - نقاش و نماینده خانواده زندهیاد صادق تبریزی (نقاش و و از پیشروان سبک نقاشیخط) - در یادداشتی که در اختیار ایسنا گذاشته، نوشته است: جنگ، بحرانهای اقتصادی، تورم، نااطمینانی سیاسی و رکود، نخستین تأثیر خود را معمولاً بر بازارهای فرهنگی میگذارند. در چنین شرایطی، بسیاری تصور میکنند هنر به کالایی لوکس تبدیل میشود که باید تا بازگشت ثبات اقتصادی منتظر بماند. اما تاریخ بازار هنر، روایت دیگری دارد؛ روایتی که نشان میدهد آثار هنری مهم، نهتنها در بسیاری از بحرانها از چرخه اقتصاد خارج نشدهاند، بلکه گاه به یکی از مطمئنترین داراییهای فرهنگی و حتی اقتصادی تبدیل شدهاند.
نمونههای تاریخی این موضوع کم نیست. پس از بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸، در حالی که بسیاری از بازارهای مالی جهان با افت شدید مواجه شدند، بازار آثار هنرمندان شاخص در حراجهای بینالمللی با سرعت بیشتری به مسیر رشد بازگشت. یا در دوران همهگیری کرونا، زمانی که موزهها تعطیل شدند و گالریها فعالیت محدودی داشتند، حراجهای بزرگ جهان با تغییر ساختار و حرکت به سمت مزایدههای آنلاین، نهتنها متوقف نشدند بلکه در بسیاری از موارد رکوردهای تازهای را نیز ثبت کردند. این تجربهها نشان داد که اقتصاد هنر، اگر بر پایه آثار معتبر و سرمایه فرهنگی شکل گرفته باشد، ظرفیت انطباق با بحران را دارد.
اقتصاد هنر، برخلاف بسیاری از بازارها، تنها بر پایه عرضه و تقاضا شکل نمیگیرد. آنچه به یک اثر هنری ارزش میدهد، فقط ماده، رنگ یا بوم نیست؛ بلکه تاریخ، هویت، اعتبار هنرمند، روایت فرهنگی و جایگاه آن اثر در حافظه یک جامعه است. به همین دلیل، بازار هنر بیش از آنکه تابع هیجانهای کوتاهمدت باشد، از منطق اعتماد و تداوم پیروی میکند.
به همین دلیل است که فروش آثار هنرمندان ایرانی در هفتههای اخیر در دو حراج معتبر اروپایی، آن هم در شرایطی که منطقه با تنشهای سیاسی و آثار جنگ روبهروست، صرفاً یک خبر اقتصادی یا یک موفقیت فردی نیست. این اتفاق، نشانهای از استمرار اعتماد بازار جهانی به هنر مدرن ایران است. وقتی اثری از صادق تبریزی در استکهلم و چند روز بعد اثری دیگر از او در پاریس به فروش میرسد، موضوع فقط فروش یک تابلو نیست؛ بلکه تداوم حضور یک جریان هنری در حافظه بازار جهانی است.
از سوی دیگر، برگزاری بیستوپنجمین حراج تهران در ۲۶ تیرماه نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند. شاید در نگاه نخست، برگزاری یک حراج هنری در شرایط امروز اتفاقی عادی به نظر برسد، اما واقعیت این است که تداوم چنین رویدادهایی، به معنای زنده ماندن چرخه اقتصاد هنر است؛ چرخهای که اگر متوقف شود، تنها گالریها یا مجموعهداران آسیب نمیبینند، بلکه زندگی حرفهای هنرمندان، پژوهشگران، مرمتگران، چاپخانهها، قابسازان، کارشناسان، حملونقل آثار، بیمه و دهها حرفه وابسته نیز دچار رکود خواهند شد.
اقتصاد هنر فقط اقتصاد فروش آثار نیست؛ اقتصاد زیستبوم هنر است. هر نمایشگاه، هر حراج، هر خرید و هر مجموعهداری که وارد این چرخه میشود، بخشی از حیات فرهنگی یک جامعه را حفظ میکند. به همین دلیل، حفظ جریان بازار هنر در دوران بحران، صرفاً یک مطالبه صنفی نیست؛ بلکه ضرورتی فرهنگی است.
هنرمند برای ادامه خلق اثر، تنها به انگیزه نیاز ندارد؛ به امکان ادامه حیات حرفهای نیز نیازمند است. هیچ جریان هنری در جهان صرفاً با شور و استعداد دوام نیاورده است. پشت سر هر دوره درخشان تاریخ هنر، همواره شبکهای از گالریها، مجموعهداران، حراجها، موزهها، منتقدان و سرمایهگذاران فرهنگی حضور داشتهاند که امکان دیده شدن و تداوم تولید را فراهم کردهاند. اگر این چرخه از حرکت بایستد، نخستین قربانی آن، نسل جوان هنرمندان خواهد بود؛ نسلی که بیش از هر زمان دیگری به گردش سالم بازار نیاز دارد.
در ایران نیز امروز بیش از هر زمان دیگری باید از اقتصاد هنر بهعنوان بخشی از اقتصاد فرهنگ سخن گفت. سالهاست که درباره ارزش فرهنگی هنر صحبت کردهایم، اما کمتر به زیرساخت اقتصادی آن پرداختهایم. در حالی که هیچ کشوری بدون شکلگیری بازار حرفهای هنر نتوانسته جایگاه فرهنگی خود را در جهان تثبیت کند.
نکته مهم دیگر، نقش بازار در تثبیت اعتبار هنرمندان است. بسیاری تصور میکنند حراج صرفاً محل خرید و فروش است، در حالی که در عمل، حراجها بخشی از نظام مستندسازی تاریخ هنر نیز محسوب میشوند. ثبت قیمتها، گردش آثار، شفافیت مالکیت، انتشار کاتالوگها و حضور آثار در مجموعههای معتبر، همگی به اعتبار تاریخی یک هنرمند کمک میکنند. به همین دلیل، حضور مستمر آثار هنرمندان ایرانی در بازارهای داخلی و بینالمللی، تنها به معنای معامله نیست؛ بلکه به معنای استمرار روایت هنر ایران در حافظه جهانی است.
موفقیت اخیر آثار هنرمندانی چون صادق تبریزی، ناصر اویسی، ژازه طباطبایی، جعفر روحبخش و دیگر چهرههای هنر نوگرای ایران در حراجهای اروپا، در کنار برگزاری حراج تهران، این پیام را دارد که هنر ایران هنوز ظرفیت دیده شدن، خریداری شدن و اثرگذاری در بازار بینالمللی را حفظ کرده است. این سرمایه، به آسانی به دست نیامده و حفظ آن نیز نیازمند نگاه حرفهای، برنامهریزی و استمرار است.
بحرانها میآیند و میروند، اما آنچه آینده هنر را تعیین میکند، کیفیت مدیریت این دورههای دشوار است. اگر چرخه اقتصاد هنر در چنین روزهایی متوقف نشود، پس از عبور از بحران نیز با قدرت بیشتری به حرکت خود ادامه خواهد داد. بازار هنر، برخلاف تصور رایج، تنها محل دادوستد نیست؛ حافظه زنده فرهنگ است و هر معامله موفق، در واقع رأیی دوباره به استمرار این حافظه محسوب میشود.
انتهای پیام

