دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ | ۱۴:۴۷
منبع: نمایندگی همدان
از انتظار تا وداع؛ زینب را پیدا کردم!

روایت مادر شهیده زینب مکی‌زاده از تلخ‌ترین روز زندگی‌اش

از انتظار تا وداع؛ زینب را پیدا کردم!

همدان (ایسنا) - همه امیدش به این بود که دخترش هنوز زیر آوار زنده باشد؛ به همین دلیل تا غروب آن روز تلخ حتی حاضر نشد افطار کند. اما جست‌وجو از میان آوارها تا سردخانه‌های میناب، سرانجام او را به پیکری رساند که از روی روپوش سبزرنگ و جوراب‌های آشنا، دخترش «زینب» را شناخت. مادری که امروز، با روایت لحظه‌به‌لحظه آن جست‌وجوی جانکاه، از داغی می‌گوید که هرگز از خاطرش پاک نخواهد شد.

مادر شهیده «زینب مکی‌زاده» از دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب، دوشنبه ۲۸ تیر در نشست رسانه‌ای خانواده شهدای میناب که با حضور خانواده‌های شهیده زینب مکی‌زاده و شهیده ستایش علی‌حسینی در سالن جلسات ستاد نماز جمعه همدان برگزار شد، با اشاره به واقعه تلخ ۹ اسفند سال گذشته و حمله متجاوزانه آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب، اظهار کرد: در حمله جنایتکارانه به این مدرسه، بخشی که موشک به آن اصابت کرده بود، به طور کامل تخریب شد و تمامی دانش‌آموزان آن قسمت به شهادت رسیدند، اما بخش‌هایی از مدرسه که مورد اصابت مستقیم قرار نگرفته بود، از جمله یک کلاس دخترانه و دو کلاس پنجم و ششم مدرسه پسرانه، سالم ماند و تنها موج انفجار موجب شکسته شدن شیشه‌ها و آسیب به در، پنجره و سقف شده بود. دانش‌آموزان این سه کلاس نیز به طرز معجزه‌آسایی جان سالم به در بردند.

وی با بیان اینکه تا غروب همان روز منتظر بود خبری از زنده بودن زینب به او برسد، تصریح کرد: هرگز تصور نمی‌کردم دخترم شهید شده باشد. احساس می‌کردم زینب زیر آوار منتظر کمک ماست و همین فکر اجازه افطار کردن را از من گرفته بود؛ با وجود اصرار خانواده، از افطار کردن امتناع می‌کردم.

مادر شهیده مکی‌زاده ادامه داد: همسرم، پسرم و دیگر اعضای خانواده در محل حادثه به دنبال زینب بودند. زمانی که همسرم با منزل تماس گرفت و درباره رنگ لباس زینب سؤال کرد، فهمیدم دیگر امیدی نیست و باید به دنبال پیکر شهیدم بگردیم.

وی افزود: دیگر طاقت نیاوردم و روز بعد، با وجود مخالفت خانواده، شخصاً به مدرسه رفتم. از ساعت هشت صبح تا دو و نیم بعدازظهر در میان پیکرهایی که پیدا می‌شد، به دنبال زینب می‌گشتم.

مادر شهیده مکی‌زاده گفت: پیکرهایی که در روز بعد از حادثه از میان آوار بیرون آورده می‌شد، اغلب تکه‌تکه و غیرقابل شناسایی بودند و هیچ‌یک سالم نبودند. بیشتر پیکرها متعلق به معلمان و دانش‌آموزان پسر بود و اگر هم پیکری از دختران پیدا می‌شد، مربوط به دانش‌آموزان کلاس پنجم و ششم بود و هم‌سن زینب نبودند.

وی بیان کرد: در آن صحنه، چیزهایی را دیدم که هرگز تصور نمی‌کردم روزی با آن‌ها روبه‌رو شوم. آنجا مانند صحرای کربلا بود؛ هر پدر و مادر و هر خانواده‌ای از روی نشانه‌ها به دنبال عزیز گمشده خود می‌گشت.

وی افزود: کاور اجساد را یکی‌یکی کنار می‌زدم و نگاه می‌کردم. درمانده شده بودم و می‌دانستم زینب به شهادت رسیده است. به خداوند متوسل شدم و از او خواستم پیکر زینب را به من نشان دهد تا برای آخرین بار او را ببینم. همان لحظه نیز از زینب خواستم اگر می‌تواند خود را به من نشان دهد.

مادر شهیده مکی‌زاده خاطرنشان کرد: همراه خواهرم به دو سردخانه شهر میناب رفتیم و از انتهای سردخانه، جست‌وجوی پیکرهای شناسایی‌نشده را آغاز کردیم.

وی ادامه داد: صحنه بسیار دردناکی بود. برخی از پیکرها سر نداشتند، برخی دست یا پایشان جدا شده بود و تعدادی نیز بر اثر شدت انفجار سوخته بودند. با دیدن آن پیکرهای مطهر، درد خودم و داغ زینب را برای لحظاتی فراموش کردم.

وی اظهار کرد: در سردخانه دوم، پیکری در کاور توجه مرا جلب کرد. جوراب و روپوش سبزرنگ یکی از دانش‌آموزان برایم بسیار آشنا بود و همان لحظه مطمئن شدم که آن پیکر متعلق به دخترم زینب است.

مادر شهیده مکی‌زاده گفت: زینب بر اثر شدت حرارت انفجار تغییر کرده بود و صورت و دست‌هایش سوخته بود. با دیدنش کنترل خود را از دست دادم، اما بلافاصله خودم را جمع‌وجور کردم، راست ایستادم و با همسرم تماس گرفتم و گفتم: «زینب را پیدا کردم.»

وی با بیان اینکه خداوند در آن روز به پدران و مادران شهدای دانش‌آموز میناب صبر و توان عجیبی عطا کرده بود، تصریح کرد: کسانی که به خیال خود آزادی را در آمریکا می‌دیدند، ببینند آزادی‌ای که آمریکای جنایتکار برای ما به ارمغان آورد، شهادت دانش‌آموزان بی‌گناه مدرسه میناب بود.

از انتظار تا وداع؛ زینب را پیدا کردم!

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها