سیدمحسن میرسندسی در گفتوگو با ایسنا درباره جایگاه سلمان فارسی در پیوند فرهنگ ایران و اسلام اظهار کرد: سلمان فارسی بیش از آنکه نماد اسلام آوردن یک ایرانی باشد، نماد گفتوگوی تمدنی میان ایران و اسلام است. این دو مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند، اما در بسیاری از روایتها به جای یکدیگر به کار رفتهاند. در مطالعات جدید تاریخ اسلام، بهویژه پژوهشهای دو دهه اخیر، سلمان دیگر تنها به عنوان یکی از صحابه برجسته پیامبر اکرم(ص) شناخته نمیشود، بلکه از او به عنوان پلی فرهنگی یاد میشود؛ شخصیتی که نشان داد اسلام از همان آغاز، تمدنی بسته و محدود به یک قوم یا نژاد نبود، بلکه ظرفیت جذب تجربههای فرهنگی ملتهای دیگر و شکلدهی به تمدنی نو را در خود داشت. این ویژگی، مهمترین پیام جامعهشناختی زندگی سلمان فارسی به شمار میرود.
وی با اشاره به مفهوم «سرمایه میانتمدنی اعتماد» افزود: هر تمدنی برای رشد و بالندگی به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند میان دو جهان فرهنگی اعتماد ایجاد کنند. سلمان فارسی نمونهای از چنین شخصیتهایی است؛ زیرا نه گذشته ایرانی خود را انکار کرد و نه در هویت اسلامی خود تردید داشت. همین پیوند میان هویت ایرانی و اسلامی، او را به سرمایهای ارزشمند برای جامعه نوپای اسلامی تبدیل کرد و زمینه شکلگیری اعتماد و تعامل میان دو سنت فرهنگی را فراهم آورد.
این استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ادامه داد: معمولاً تصور میشود پیوند ایران و اسلام به زمانی بازمیگردد که ایرانیان اسلام را پذیرفتند، در حالی که از منظر جامعهشناسی تاریخی، مسئله تنها پذیرش یک دین جدید نیست، بلکه شکلگیری نوعی همزیستی تمدنی است. سلمان فارسی از نخستین نمادهای این همزیستی به شمار میرود. سلمان نه فاتح ایران بود، نه حاکم ایران و نه حتی مبلغ رسمی اسلام در سرزمین ایران؛ نقش او بسیار عمیقتر از این موارد بود. او نشان داد که یک انسان میتواند در عین وفاداری به حقیقت، سرمایه فرهنگی جامعه پیشین خود را نیز به جامعه جدید منتقل کند.
سلمان فارسی؛ الگویی از گفتوگوی تمدنی و پذیرش تجربههای فرهنگی
میرسندسی ادامه داد: این ویژگی را میتوان بهخوبی در ماجرای جنگ احزاب مشاهده کرد. پیشنهاد حفر خندق که در منابع معتبر تاریخی، ازجمله سیره ابن هشام و طبقات ابن سعد، به سلمان نسبت داده شده است، صرفاً یک تاکتیک نظامی نبود، بلکه بیانگر این اندیشه بود که اگر تجربهای در ایران، روم یا هر نقطه دیگری بتواند خیر عمومی را تأمین کند، باید از آن بهره گرفت. همین رویکرد بعدها یکی از عوامل شکلگیری تمدن بزرگ اسلامی شد. برخی از مفسران، از جمله فخر رازی در تفسیر کبیر و علامه طباطبایی در المیزان، در کنار روایات مربوط به سلمان، به آیه ۵۴ سوره مائده توجه کردهاند؛ آیهای که میفرماید:«فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ». در برخی روایات نیز آمده است که هنگام نزول این آیه، پیامبر اکرم(ص) دست بر شانه سلمان گذاشت و فرمود:«اگر ایمان در ستاره ثریا هم باشد، مردانی از این قوم به آن دست خواهند یافت.» این روایت در منابع اهل سنت، ازجمله مسند احمد و سنن ترمذی و همچنین در منابع شیعی نقل شده است، هرچند درباره سند و دلالت آن میان محدثان دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. با این حال، حتی اگر این روایت صرفاً از منظر بازنمایی فرهنگی تحلیل شود، پیام اجتماعی آن روشن است؛ افق آینده اسلام به یک قوم یا نژاد خاص محدود نیست.
وی با اشاره به آیه سیزدهم سوره حجرات تصریح کرد: این آیه نیز همین منطق را تکمیل میکند. قرآن تفاوت ملتها را تهدید نمیداند، بلکه با تعبیر «لِتَعَارَفُوا» آن را زمینهای برای شناخت متقابل معرفی میکند. این تعبیر، یکی از عمیقترین مبانی جامعهشناسی قرآنی در زمینه تنوع فرهنگی است و نشان میدهد تفاوتها سرمایه هستند، نه اینکه مانع باشند. یکی از مسائل مهم جامعه امروز، تنها ضعف گفتوگوی فرهنگی نیست، بلکه نوعی «فقر تمدنیِ احساس تعلق» است؛ وضعیتی که در آن برخی تصور میکنند برای پذیرفته شدن باید گذشته فرهنگی خود را انکار کنند و گروهی دیگر نیز برای حفظ هویت تاریخی، ناچارند از دین فاصله بگیرند. سلمان فارسی این دوگانه نادرست را از میان برمیدارد و نشان میدهد هویت، یک بازی با حاصل جمع صفر نیست. انسان میتواند هم ایرانی باشد، هم مسلمان، هم حقیقتجو و در عین حال در ساختن یک تمدن مشترک نقشآفرینی کند.
این استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی اضافه کرد: اگر سلمان فارسی تنها به عنوان یک شخصیت مقدس یا صرفاً یک قهرمان ملی معرفی شود، بخش مهمی از پیام او نادیده گرفته خواهد شد. سلمان، پیش از آنکه یک خاطره تاریخی باشد، الگویی اجتماعی است که نشان میدهد تمدنها زمانی شکوفا میشوند که به جای حذف و هضم فرهنگها، آنها را به گفتوگو دعوت کنند؛ موضوعی که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
«پلهای اجتماعی»؛ نقشی که سلمان در جامعه اسلامی ایفا کرد
میرسندسی با اشاره به ظرفیتهای شخصیت سلمان فارسی برای تقویت همبستگی اجتماعی اظهار کرد: اگر سلمان فارسی را تنها به عنوان یک شخصیت تاریخی مطالعه کنیم، شاید صرفاً اطلاعاتی درباره زندگی او به دست آوریم، اما مطالعه او از منظر جامعهشناسی، الگویی پیش روی ما قرار میدهد که برای مسائل امروز جامعه نیز حرفهای جدی دارد. وحدت در علوم اجتماعی به معنای یکسان شدن افراد نیست، بلکه زمانی پایدار خواهد بود که تفاوتها حفظ شوند، اما به تعارض و تقابل نینجامند. این وضعیت را میتوان «همبستگی در عین تکثر» نامید و سلمان فارسی یکی از نخستین نمونههای تحقق چنین الگویی در جامعه اسلامی است. سلمان هیچگاه هویت ایرانی خود را پنهان نکرد، اما این هویت نیز هرگز به مرزکشی اجتماعی تبدیل نشد. از سوی دیگر، پیامبر اکرم(ص) نیز او را نه بر اساس ایرانی یا غیرعرب بودن، بلکه بر پایه فضیلت، دانش و تعهد ارزیابی کرد. این تغییر معیار، یک تحول بزرگ اجتماعی بود؛ زیرا جامعهای که تا آن زمان بر نسب و قبیله استوار بود، به تدریج به سوی جامعهای حرکت کرد که سرمایه اخلاقی و معرفتی در آن اهمیت بیشتری یافت.
وی با اشاره به مبانی قرآنی این نگاه تصریح کرد: قرآن نیز همین منطق را بنیانگذاری کرده است. در آیه ۱۳ سوره حجرات آمده است:«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» و پیش از آن نیز میفرماید:«وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا». قرآن تفاوتها را نفی نمیکند، بلکه آنها را زمینهای برای شناخت متقابل میداند. این نگاه، یکی از بنیادیترین اصول جامعهشناسی قرآنی در حوزه همبستگی اجتماعی به شمار میرود. یکی از بحرانهای جامعه معاصر، صرفاً شکافهای اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه گرفتار شدن در «تلههای ساختاری اعتماد» است؛ وضعیتی که در آن افراد به دلیل تفاوتهای قومی، مذهبی، نسلی یا فرهنگی، پیش از آنکه یکدیگر را بشناسند، نسبت به هم بیاعتماد میشوند. این بیاعتمادی سرمایه اجتماعی را فرسوده و جامعه را به مجموعهای از جزایر جدا از هم تبدیل میکند، در حالی که سلمان فارسی دقیقاً نقطه مقابل چنین وضعیتی بود.
این استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره به نقش سلمان در جامعه اسلامی صدر اسلام خاطرنشان کرد: سلمان در مدینه نه حلقه انفصال بلکه حلقه اتصال بود. او میان مهاجر و انصار، عرب و غیرعرب و همچنین میان تجربه ایرانی و جامعه اسلامی نقش واسطه و پیونددهنده ایفا کرد. در ادبیات جدید جامعهشناسی شبکهها، از چنین افرادی با عنوان «پلهای اجتماعی» یا «کنشگران پیونددهنده» یاد میشود و پژوهشهای جدید نیز نشان میدهد جوامعی که این نوع سرمایه پیونددهنده را تقویت میکنند، در برابر بحرانهای اجتماعی از تابآوری بیشتری برخوردار خواهند بود. یکی دیگر از ابعاد کمتر دیدهشده شخصیت سلمان، شیوه زیست اوست. منابع تاریخی نشان میدهد که با وجود جایگاه علمی و اجتماعی، زندگی بسیار سادهای داشت و هنگامی که والی مدائن شد، از قدرت برای امتیازسازی شخصی بهره نگرفت. این موضوع صرفاً یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه از منظر جامعهشناسی سیاسی، چنین رفتاری به تولید اعتماد عمومی نسبت به نهاد قدرت کمک میکند.
میرسندسی با اشاره به مسئله هویت در جامعه امروز اظهار کرد: جامعه معاصر بیش از آنکه از کمبود اطلاعات رنج ببرد، با فقر احساس تعلق مواجه است. بسیاری تصور میکنند برای حفظ هویت دینی باید هویت ملی را نادیده بگیرند یا برعکس، اما سلمان فارسی این دوگانه را از اساس بر هم میزند. او نشان میدهد که هویتهای انسانی، اگر بر محور حقیقت، عدالت و کرامت سامان یابند، نهتنها با یکدیگر تعارض ندارند، بلکه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. یکی از نمونههای روشن این رویکرد، پیشنهاد حفر خندق در جنگ احزاب است که در منابع تاریخی به سلمان نسبت داده شده است. این تدبیر، انتقال یک تجربه موفق نظامی از ایران به جامعه اسلامی بود. جامعه اسلامی نیز به جای آنکه این تجربه را به دلیل غیرعربی بودن کنار بگذارد، آن را پذیرفت و به کار گرفت. چنین نگاهی، نه صرفاً تشکیل یک حکومت بلکه پایه شکلگیری تمدن است.
وی با اشاره به حدیث مشهور «سلمان منا اهل البیت» گفت: هرچند درباره ابعاد این روایت در سنتهای مختلف اسلامی بحثهایی وجود دارد، اما از منظر جامعهشناسی دین، پیام آن روشن است؛ عضویت در هسته مرکزی جامعه ایمانی بر پایه نسب و قومیت تعریف نمیشود، بلکه فضیلت، معرفت و تعهد معیار اصلی است. این نگاه برای جامعهای که هنوز ساختارهای قبیلهای بر آن حاکم بود، یک تحول اجتماعی بزرگ محسوب میشد. امروز گاهی رابطه ایران و اسلام در قالب یک دوگانه رقابتی تصویر میشود، در حالی که سلمان فارسی یادآور الگویی متفاوت است؛ الگویی که در آن فرهنگ ایرانی نه در برابر اسلام قرار گرفت و نه در آن مستحیل شد، بلکه در فرآیندی خلاق، به بخشی از تمدن اسلامی تبدیل شد و در غنای آن نقشآفرینی کرد. پرسش اصلی امروز دیگر این نیست که سلمان چه کسی بود، بلکه این است که آیا جامعه امروز ما همچنان میتواند انسانهایی تربیت کند که همانند سلمان، میان فرهنگها پل بسازند.
این استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره به درسهای سیره سلمان فارسی برای جامعه امروز اظهار کرد: پرسش اصلی این نیست که سلمان چه توصیههای اخلاقی برای ما دارد، بلکه این است که شخصیت او کدام مسئله جامعه امروز را بهتر از بسیاری از شخصیتهای تاریخی تبیین میکند. هنگامی که از این منظر به زندگی سلمان نگاه کنیم، میتوان درسهای عمیقتری از سیره او استخراج کرد. نخستین درس سلمان، اخلاق حقیقتجویی است. جامعه امروز در عصری زندگی میکند که اطلاعات فراوان، اما حقیقت کمیاب است. فضای مجازی هر روز حجم گستردهای از دادهها را تولید میکند، اما این امر الزاماً به افزایش معرفت منجر نمیشود. سلمان فارسی در روایتهای تاریخی، سالها از ایران تا شام و سپس حجاز سفر کرد، استادان مختلف را تجربه کرد، باورهای پیشین خود را مورد نقد قرار داد و هزینه جستوجوی حقیقت را پذیرفت. در جامعهشناسی از این ویژگی با عنوان «عاملیت معرفتی» یاد میشود؛ یعنی انسان مصرفکننده منفعل اندیشهها نیست، بلکه مسئولانه حقیقت را انتخاب میکند.
میرسندسی با اشاره به تأیید این رویکرد در قرآن کریم تصریح کرد: قرآن نیز بارها چنین روحیهای را ستوده است. در آیه ۱۸ سوره زمر آمده است:«الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛ بندگان خدا کسانی هستند که سخنان مختلف را میشنوند و بهترین آنها را برمیگزینند». قرآن انسان را به شنیدن دیدگاههای گوناگون و انتخاب آگاهانه دعوت میکند و سلمان فارسی را میتوان تجسم تاریخی این منطق قرآنی دانست. دومین درس سلمان، عبور از آن چیزی است که میتوان «حبس هویتی» نامید. یکی از مشکلات جامعه امروز این است که افراد گاهی در هویتهای بستهای همچون قومیت، مذهب، طبقه اجتماعی، گرایش سیاسی یا حتی نسل خود گرفتار میشوند و همان را تنها معیار قضاوت قرار میدهند. سلمان نشان داد که هویت زندان نیست، بلکه مسیری برای رشد است. او ایرانی بود، اما ایرانی بودن مانع حقیقتجویی او نشد و پس از مسلمان شدن نیز تجربهها و سرمایههای فرهنگی گذشته خود را انکار نکرد. از این منظر، سلمان نمونهای از یک هویت پویا و سازنده به شمار میرود.
وی با اشاره به نسبت دانش و فروتنی در سیره سلمان بیان کرد: سومین درس، رابطه میان دانش و فروتنی است. منابع تاریخی نشان میدهد سلمان هم از دانش دینی برخوردار بود و هم تجربههای مدیریتی و فنی ارزشمندی داشت، اما هیچگاه این دانش را به ابزاری برای برتریجویی تبدیل نکرد. برعکس، هرچه منزلت اجتماعی او افزایش یافت، سبک زندگیاش سادهتر شد. این ویژگی در جامعه امروز اهمیت فراوانی دارد، زیرا با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «تورم منزلت بدون مسئولیت» نامید؛ وضعیتی که افراد بیش از آنکه مسئولیت اجتماعی بپذیرند، به دیده شدن علاقهمند هستند. این مسئله ارتباط مستقیمی با بحران کاهش اعتماد عمومی دارد. پژوهشهای جدید جامعهشناسی نشان میدهد اعتماد زمانی شکل میگیرد که میان گفتار و رفتار نخبگان فاصلهای وجود نداشته باشد. سلمان فارسی دقیقاً به همین دلیل در حافظه تاریخی مسلمانان ماندگار شد؛ زیرا مردم تنها سخنان او را نمیشنیدند، بلکه سبک زندگی و رفتار او را نیز مشاهده میکردند.
این استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره به نسبت دین و فرهنگ در سیره سلمان اظهار کرد: یکی دیگر از مهمترین درسهای سلمان، فهم درست رابطه میان دین و فرهنگ است. گاهی چنین تصور میشود که دینداری به معنای حذف همه عناصر فرهنگی گذشته است یا حفظ فرهنگ با فاصله گرفتن از دین امکانپذیر میشود، اما سلمان این دوگانه را بر هم میزند. او نشان میدهد که دین، اگر بهدرستی فهمیده شود، فرهنگهای انسانی را پالایش و تکمیل میکند، نه اینکه آنها را از میان ببرد. به همین دلیل نیز تمدن اسلامی در قرون نخست، نه از حذف آنها بلکه از دل گفتوگوی فرهنگها شکل گرفت. بزرگترین درس سلمان برای جامعه امروز، بیش از آنکه در یک فضیلت اخلاقی خاص خلاصه شود، در شیوه زیستن او نهفته است. سلمان هرگز اجازه نداد گذشته، آینده او را زندانی کند و در عین حال نیز اجازه نداد آینده، گذشتهاش را انکار کند. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند میان ریشه و افق، میان هویت و حقیقت و میان وفاداری و نوآوری تعادل برقرار کنند.
زبان معرفی سلمان باید از تاریخگویی به مسئلهگویی تغییر کند
میرسندسی با اشاره به دلایل شناخت محدود جامعه از شخصیت سلمان فارسی اظهار کرد: مسئله تنها این نیست که سلمان فارسی به اندازه کافی معرفی نشده، بلکه مهمتر آن است که این شخصیت بهدرستی معرفی نشده است. این دو موضوع تفاوت اساسی با یکدیگر دارند. سلمان معمولاً یا در قالب شخصیتی صرفاً قدسی و معنوی معرفی شده یا به عنوان یک قهرمان ملی شناخته شده است، در حالی که ارزش واقعی او دقیقاً در نقطه تلاقی این دو قرار دارد. هنگامی که شخصیتی تنها به یکی از ابعاد وجودی خود تقلیل یابد، طبیعی است که نسل امروز احساس نکند او میتواند پاسخی برای مسائل زندگی معاصر داشته باشد. یکی از یافتههای مهم مطالعات سالهای اخیر این است که جوامع شخصیتهای تاریخی را نه آنگونه که واقعاً بودهاند، بلکه متناسب با نیازهای خود بازسازی میکنند. درباره سلمان فارسی نیز، در دورهای بیشتر بر ایرانی بودن او تأکید شده، در دورهای دیگر جایگاه معنوی او برجسته شده و گاهی نیز در منازعات مذهبی، از او به عنوان ابزاری برای اثبات برتری یک روایت بر روایت دیگر استفاده شده است. در نتیجه، شخصیت تاریخی سلمان به تدریج پشت چهرهای ایدئولوژیک پنهان شده است.
وی با اشاره به شکاف میان نسل جدید و شیوه معرفی شخصیتهای تاریخی گفت: این وضعیت را میتوان «شکاف تفسیری نسلی» نامید؛ یعنی نسل جدید با پرسشهای تازهای زندگی میکند، اما همچنان پاسخهای قدیمی دریافت میکند. جوان امروز میخواهد بداند سلمان چگونه مسئله هویت را حل کرد، چگونه با تفاوتهای فرهنگی مواجه شد و چگونه میان عقلانیت، ایمان و تجربه زندگی تعادل برقرار کرد، اما آنچه معمولاً ارائه میشود، تنها فهرستی از فضایل اوست، بدون آنکه ارتباط این فضایل با مسائل انسان معاصر تبیین شود. برای رفع این مسئله، پیش از هر چیز باید زبان معرفی سلمان تغییر کند. به جای تاریخگویی، باید مسئلهگویی را در پیش گرفت. به جای آنکه صرفاً گفته شود سلمان از کجا آمد و چه کرد، باید نشان داده شود که او چگونه با بحران هویت، تبعیض، مهاجرت، تنوع فرهنگی و حقیقتجویی روبهرو شد.
انتهای پیام

