به گزارش ایسنا، محسن زارعی رئیس سابق مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت وزارت آموزش و پرورش در یادداشتی با عنوان «توهم آگاهی در حبابِ هوماسکولینگ؛ پدیدهای نوظهور در نظام تعلیم و تربیت» که آن را در اختیار ایسنا قرار داده، نوشت: «مدرسه، با وجود تمامی کاستیها، همچنان میدانِ بیرقیبِ فرصتهای تعلیم و تربیت است و به عنوان نهادی اجتماعی، نقشی تعیینکننده در شکلگیری هویت فردی و اجتماعی نسلها ایفا میکند. مدرسه فضای جمعی پویایی است که تعامل میان معلمان، دانشآموزان و خانوادهها در آن، بسترساز فرهنگهای پویا و اثرگذار بر سایر نهادهای اجتماعی است.
مدرسه تنها مکانی برای انتقال مفاهیم علمی نیست؛ بلکه عرصهای برای فراگیری مهارتهای اجتماعی، ارتباطی و شهروندی، و محمل انتقال و بازسازی نظامهای ارزشی جامعه است. این نهاد باید همواره به مثابه کارخانهای برای پرورش ارزشهای انسانی و اجتماعی عمل کرده و با بهرهگیری از تحولات روزآمد، شیوههای آموزشی خود را برای پاسخگویی به نیازهای نسل آینده بازآرایی کند. در مقابل، «هوماسکولینگ» در خوشبینانهترین حالت، کوششی برای شبیهسازی آموزشی در محیطی کنترلشده است؛ محیطی که در آن معلم به والدین محدود شده و همکلاسیها در دایره تنگِ خواهر و برادر خلاصه میشوند.
زارعی در ادامه این یادداشت آورده است: انتقاد اساسی به این الگو، نه در کیفیت انتقال دانش پایه، بلکه در خطرِ «مدیریت جهانبینی» دانشآموزان نهفته است. وقتی والدین مسئولیت تام آموزش را بر عهده میگیرند، ناخودآگاه محیطی شبیه به یک اتاق پژواک پدید میآورند. در چنین سیستمی، کودک بهجای فراگیریِ نحوه مواجهه با تعارضات دنیای واقعی، میآموزد که چگونه خود را با چارچوبهای فکریِ والدین منطبق سازد. او از چالشهای کار گروهی، مواجهه با دیدگاههای متفاوت و تجارب سازنده در تعامل با همسالان محروم میماند.
هوماسکولینگ نوعی «کمالگرایی تربیتی» است که به بهانه صیانت از دانشآموز در برابر ناکارآمدیهای سیستم آموزشی، او را از ضروریترین «آزمون و خطاهای اجتماعی» مصون میدارد. اما باید پرسید آیا این محافظت، بیش از آنکه سپری دفاعی باشد، دیواری حائل نیست؟ کودکی که در فضای گلخانهای خانه رشد کرده، در مواجهه با نخستین طوفانهای محیط دانشگاه یا بازار کار، چگونه میتواند هویت مستقل خود را بازیابد؟.
آموزش صرفاً انتقال دادهها از کتاب به ذهن نیست؛ بلکه یادگیریِ «نحوه ایستادن در میان تفاوتها» است. هوماسکولینگ با حذف این «میدان عمومی»، کودک را به فردی منزوی بدل میکند که شاید در حل معادلات پیچیده علمی توانا باشد، اما در حل پیچیدهترین معادله زندگی، یعنی «همزیستی با تفاوتها»، با چالشهای جدی مواجه خواهد بود. افزون بر این، چنین محیطی به دلیل فقدان نظارت بالینی بر فرایند یاددهی-یادگیری، ناتوانی در شبیهسازی تنوع تعاملات انسانی و همچنین خطر انتقال یکجانبه سوگیریها و تعصبات والدین، فاقد استانداردهای لازم برای یک نظام آموزشی مطلوب است.
وی در پایان نوشته است: در حقیقت، انتخاب هوماسکولینگ برای بسیاری از والدین، نه یک انتخابِ راهبردی و برای آینده فرزندان، بلکه پاسخی هیجانی به بیاعتمادیِ فزاینده نسبت به نظام رسمی تربیت است؛ واکنشی از سرِ اضطراب که «جزیرهی امنِ خانه» را به «دنیای پُرآشوبِ مدرسه» ترجیح میدهد. در این میان، سیاستگذاریهای کلان نیز در تقویتِ این گرایش بیتأثیر نبودهاند.
تعطیلیهای مکررِ مدارس به بهانههایی نظیر همه گیری کرونا، آلودگی هوا، ناترازی انرژی، مخاطرات امنیتی یا بحرانهای اجتماعی و ... به این رویکردِ گریز از مرکز دامن زده است. به نظر میرسد متولیان امر باید دریابند که تعطیلیِ نهاد آموزش، میبایست «واپسین راهکار» برای مدیریت بحران باشد، نه «نخستین ابزار»، چرا که هر روزِ غیبت از مدرسه، به معنای تضعیفِ پیکرهی اجتماعپذیریِ نسل آینده است.
انتهای پیام

