آذردخت بهرامی، نویسنده و طنزپرداز به مناسبت سالگرد تولد رویا صدر، طنزپرداز و پژوهشگر حوزه طنز در یادداشتی با عنوان «چه کسی از رویا صدر میترسد؟؛ کمی دربارهی جنس دومی طناز با روحیهی جنس اول از جهان سوم» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: «رویا صدر را از آن وقتها میشناسم که اینترنت کلنگی بود و با دایالآپ و آن صدای وحشتناکش، پس از ساعتها انتظار، به نت وصل میشدیم و هیجانزده به وبلاگها سرمیزدیم و یادداشتهای دیگران را میخواندیم. نامبرده از سال ۱۳۸۲ در وبلاگش با نام «بیبیگل» طنز مینوشت. کاری که اندک کسانی از جنس لطیف جرأت انجامش را داشتند. نگاه و قلم انتقادی و تند و تیزی داشت و به جز سیاست و جامعه، بسیار به دنیای زنان میپرداخت. بیبیگل همچنین امضای پای طنزهای رویا صدر بود در مجلهی گلآقا.
اگر بین خودمان میماند، گاسیپهای ادبی مدعی شدهاند که معین خوانندهی معروفِ آن طرف آبیها، در مصاحبهای که در هیچ کجا چاپ نشده، معترف شده که ترانهی «بیبیگل» را برای رویا صدر خوانده و گویا مسعود امینی شاعر هم کلاً ـ و اصلاً و ابداً، به اضافهی هر کلمهی تنویندار دیگری ـ این ترانه را برای میم مالمیرآبادی سروده. آن موقعها البته کسی نمیدانست میم مالمیرآبادی همان رویا صدر و بیبیگل خودمان است. حالا هم کمتر کسی میداند! این به آن در.
رویا صدر ترسیدنی است و باید مراقبش بود که مبادا نیش قلمش به گوشهی شال و قبایتان بخورد. در همان سالهای قرون وبلاگ، خوب یادم هست هفتهای نبود که یکی دو نفر خودشان را حلقآویز نکنند. وجه اشتراک همهشان هم این بود که نوک پیکان قلم نامبرده آنها را نشانه گرفته بود. من خودم گرچه میدانم این بانو و همسر شریفشان کلا وِجِتِریَن از شاخهی وِگَنْخامگیاهخوارند، ماهی یک گوسفند قربانی جهت لاج و ارتشا میفرستم اکباتان. هر بار هم همین زوج اصیل و عفیف پیک را با بستهی ارسالی پس میفرستند، و آنقدر شریفاند که پول رفت و آمد پیک را هم خودشان حساب میکنند، ولی من سالیان سال است مصرانه به کارم ادامه میدهم. تا «حلقآویز» همه چیز درست بود. بقیهاش شوخی بود، به ولله.
نگاه رویا صدر دقیقا نگاه عجیب و غریبِ یک کارشناس ریاضیات کاربردی است به مسائل جامعه و عجیب نیست اگر طناز است و بُرنده، و نیش قلمش به نیش عقرب میگوید «سیسسسی»!
رویا صدر پژوهشگری نستوه است که ادارهی کات و پِیست بهستوهش آورد؛ گرچه متقابلا ایشان هم همان کار را با ادارهی مزبور کرد. نشانهاش کتاب «طنز داتکام» که در سال ۸۸ مجوز چاپ نگرفت و مالمیرآبادی از لج ادارهی چسب و قیچی کتابش را در وبلاگش با نام طنز وبلاگی منتشر کرد. وی پژوهش «۲۰ سال با طنز» را که بررسی نشریات طنز دههی ۳۰ و ۴۰ بوده، و «اندیشیدن با طنز» را که مصاحبههایی در مورد طنز بوده، و «شکرستان»، نشر گلآذین (۱۳۹۰) را که به معرفی آثار زنان طنزنویس پرداخته، و کتاب «یک دو سه طنز»، نشر مروارید (۱۳۹۱) را که گزیدهی آثار طنزنویسان معاصر و در ادامهی کتاب طنزپردازان معاصر به کوشش عمران صلاحی بوده منتشر کرده.
رویا صدر کتابهای: «لطفا نفس بکشید»، گزیده و مجموعه آثار خودشان، و «هـ مثل تفاهم»، نشر ثالث (۱۳۸۳) و رمان طنز «شبهای کوشآداسی» دربارهی عشق و کلیهی بیماریهای دل، نشر هیلا (۱۳۹۵) را نیز به کوریِ چشم و چال ِ بعضیها منتشر کرده است.
اگر دیانای رویا صدر را به یکی از این دستگاههای نانودراپ یا ترموسایکلر بدهیم، احتمالا آشکار میشود که ایشان از بازماندهها و نبیرههای جایزهبگیرهای دوران تب طلای غرب وحشی هستند چرا که ازوقتی که به یاد دارم، ایشان در حال درو کردن جوایز ادبی بودهاند. نشانهاش کسب جایزهی شعر طنز از جشنوارهی سوره در سال ۱۳۷۴؛ یا کسب رتبهی اول در رشتهی طنز مکتوب جشنوارهی مطبوعات در سال ۱۳۷۶ و یا کسب رتبهی دوم از جشنوارهی مطبوعات در سال ۱۳۷۸؛ یا حتی دریافت عنوان پژوهشگر برتر در نخستین جشنوارهی جایزهی پروین اعتصامی است.
شواهد نشان میدهد بانو مالمیرآبادی از معضلات حلناشدنی ویکیپدیاست. نگارنده بارها ویکی را دیده که هنگام سرچ آثار این بانوی فرهیختهی طناز، خطای ۴۰۴ نشان داده و سر به شانهی گوگل گذاشته و زار زار گریه کرده. ریا نباشد، آخرین بار من خودم تعدادی از آثار ایشان را در ویکیپدیا ویرایش کردم: «فرهنگنامهی زنان پژوهشگر در علوم انسانی» (۱۳۷۷ ـ که مورد تقدیر قرار گرفته)، «فمینیسم» (۱۳۷۵ ـ که گویا چاپ نشده)، «خبرنامهی محرمانه» نشر سخن (۱۳۷۸)، «بیست سال با طنز»، بررسی طنز پس از انقلاب، نشر هرمس (۱۳۸۱)، «اندیشیدن با طنز»، مجموعه سیزده مصاحبه دربارهی طنز، نشر مروارید (۱۳۹۵).
چهارم مرداد زادروز این بانوی فرهیختهی طناز است و به شخصه، با اختیاراتی که خودم به خودم دادهام، این روز را روز بیبیگل اعلام میدارم، و تولد بانو رویا صدر را به خانواده و عزیزان و طرفدارانشان و اهالی قلم و تیغ جراحی و ادارهی کات و پِیست و جناب معین و ترانهسرای محترم و ویکیپدیا و گوگل و البته خودم تبریک عرض میکنم و برای ایشان قلمی نویسا و مانا آرزومندم. باشد که همواره در کنار عزیزانشان تندرست و شادکام و توانگر باشند.
بمانند برای ما و فرهنگ و ادبیاتمان.
ساندی، چهارم صفرالجولای ۲۰۴۸
تاریخ را دستکاری نفرمایید که آینهی تمامنمای فرهنگمان است.
ارادتمند: آذردخت بهرامی»
انتهای پیام

