حجتالاسلام والمسلمین جعفر شانظری، در نشست قرآنی جهاد دانشگاهی واحد اصفهان که دوشنبه ۵ مرداد برگزار شد، اظهار کرد: توجه به برخی از کلیدواژههای قرآنی میتواند نقش بسیار مهمی در فهم آیات قرآن داشته باشد. این کلیدواژهها مسیر درک و تفسیر آیات را برای انسان هموار میکنند. یکی از این کلیدواژهها «اولوالالباب» است که در جلسات گذشته درباره آن سخن گفتیم.
وی افزود: خداوند در سوره عصر میفرماید؛ عمر، سرمایهای بزرگ است؛ اما این سرمایه همانند یخ، لحظهبهلحظه در حال آب شدن و از دست رفتن است. اگر انسان بتواند این سرمایه ارزشمند را پیش از آنکه از میان برود، هوشمندانه و هنرمندانه به سرمایهای ماندگار تبدیل کند، از عمر خود بهترین بهره را برده است؛ در غیر این صورت، این سرمایه بهتدریج از دست خواهد رفت.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان بیان کرد: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ» استثنایی ندارد؛ همه انسانها در گذر زمان، این سرمایه را از دست میدهند، اما قرآن گروهی را استثناء میکند؛ کسانی که بتوانند این سرمایه را به چهار عنصر اساسی زندگی تبدیل کنند؛ ایمان و عمل صالح که جنبه فردی دارند و دو عنصر دیگر که ناظر به شخصیت اجتماعی انسان است؛ یعنی «تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ»؛ یکدیگر را به حق سفارش کردن و «تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»؛ توصیه متقابل به شکیبایی.
شانظری تصریح کرد: در مسیر دستیابی به حق، مهمترین رمز موفقیت، صبر و بردباری است؛ زیرا عالم دنیا، عالم تدریجالوجود است و انسان باید گامبهگام و لحظهبهلحظه مسیر کمال را بپیماید. از همین رو، در آیات و روایات نیز صبر، کلید دستیابی به مراتب عالی معرفی شده است.
وی افزود: در کنار تعبیر «اولوالالباب»، واژههایی همچون «عقل»، «یعقلون» و «تعقلون» نیز در قرآن کریم بهکار رفتهاند که از نظر معنا بسیار به یکدیگر نزدیکاند؛ با این تفاوت که «لُبّ» به عقل ناب، خالص و پیراسته اشاره دارد.
این استاد دانشگاه علیرغم نکات فراوان آیات قرآنی با اشاره به بخشی از نکات آیه ۲۹ سوره «ص» گفت: خداوند در این آیه خطاب به پیامبر خاتم، قرآن را کتابی سراسر برکت میداند، زیرا زمینه تدبر در آیات الهی را برای همه انسانها فراهم میکند و همه میتوانند در آیات قرآن تدبر، مطالعه و تأمل کنند، اما تنها صاحبان خردند که میتوانند از این کتاب سراسر ذکر و یادآوری، پند گیرند و متذکر شوند.
شانظری در تکمیل سخن خود، با اشاره به آیاتی از سوره مبارکه غافر تصریح کرد: خداوند در این آیه آنچه مایه هدایت بوده است را به موسی عطا کرده و همان هدایت را بهعنوان میراثی برای بنیاسرائیل باقی گذاشته است. این مضمون، یادآور حدیث ثقلین و باقی گذاشتن دو یادگار گرانبهای پیامبر(ص) برای امت خویش است. خداوند به موسی سرمایهای عطا کرد که مایه هدایت بشر بود و موسی نیز همان را برای قوم خود به یادگار گذاشت؛ همان وحی الهی و کتاب آسمانی.
وی خاطرنشان کرد: اکنون این پرسش مطرح میشود که چه کسانی میتوانند از این وحی و کتاب الهی بهره هدایت ببرند. با توجه به آیه ۵۴ سوره غافر، پاسخ روشن است؛ قرآن «هدی» و «ذکر» است، اما این صاحبان خرد هستند که میتوانند آن را چراغ راه و وسیله هدایت خویش قرار دهند.
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه اصفهان اظهار کرد: خداوند در آیه ۵۲ سوره مبارکه ابراهیم، ابلاغ قرآن برای مردم دانسته که سه هدف اساسی را دنبال میکند. نخست، «وَلِیُنذَرُوا بِهِ»؛ تا همه مردم به برکت این قرآن متنبه و بیدار شوند. دوم، «وَلِیَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ»؛ تا آگاه شوند که معبود، تنها خدای یکتاست و به نظام توحیدی حاکم بر هستی معرفت پیدا کنند. و در پایان میفرماید: «وَلِیَذَّکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ» اما کسانی که از این آگاهی، این شناخت توحیدی و این بیداری حقیقی بهره میبرند، صاحبان خرد هستند.
شانظری با بیان آیه ۱۹ سوره رعد بیان میکند: مقصود از نابینایی در این آیه کوری ظاهری نیست، بلکه نابینایی قلب و باطن است. انسانها همانگونه که از نظر بینایی ظاهری دو دستهاند، از نظر بینایی باطنی نیز به دو گروه تقسیم میشوند. برخی از نعمت بینایی برخوردارند و همه چیز را میبینند و برخی نیز از این نعمت محروماند. این، نابینایی ظاهری است؛ اما نوع دیگری از نابینایی نیز وجود دارد که نابینایی معنوی و باطنی است. کسانی که اهل معرفتاند، بینای حقیقی هستند و آنان که از معرفت بهرهای ندارند، در حقیقت نابینایند.
وی در جمعبندی سخنان خود افزود: در طول تاریخ بشر، از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص)، انسانهایی بهعنوان سفیران الهی برای هدایت بشر مبعوث شدند و رسالت آنان، ابلاغ پیام خداوند به انسان بود. خود قرآن نیز به این حقیقت اشاره میکند که این امانت الهی بر کوهها، زمین و دیگر موجودات عرضه شد، اما آنان آن را نپذیرفتند. این نپذیرفتن به معنای آن است که ظرفیت دریافت این پیام را نداشتند؛ در حالی که انسان آن را پذیرفت. ازاینرو، مخاطب اصلی وحی و قرآن، انسان است.
سه ساحت هدایت انسان در نگاه قرآن
استاد فلسفه تصریح کرد: هدف از این خطاب، هدایت انسان است. این هدایت، تنها به یک بعد از وجود انسان محدود نمیشود، بلکه همه ساحتهای وجودی او را دربرمیگیرد.
در ساحت جسم، هدایت بهمعنای سلامت است؛ در ساحت روان، بهمعنای آرامش و آسایش؛ و در ساحت باطن و عقل، به معنای معرفت و شناخت. ازاینرو، انسانی که از سلامت، آرامش و معرفت برخوردار باشد، انسانی هدایتیافته است.
شانظری اظهار کرد: نکته بسیار مهمی که در تعبیر «اولوالالباب» نهفته است، همین معناست. ما انسانها، بر اساس نیازهایی که داریم و از آنجا که موجوداتی تدریجیالوجود هستیم، تمام تلاش شبانهروز خود را صرف برطرف کردن نیازهایمان میکنیم. در حقیقت، همه فعالیتهای ما برای رفع همین نیازهاست. اگر با دقت به زندگی خود بنگریم، درمییابیم که تمام تلاش ما در مسیر رفع نیازهاست؛ یا به تعبیر زیباتر، همه ما در جستوجوی کمال هستیم.
اما در همین مسیر، گاه تعارض منافع و تنازع پدید میآید. هر فرد برای تأمین نیازهای خود تلاش میکند و همین تلاشها گاهی سبب میشود منافع افراد با یکدیگر در تعارض قرار گیرد. از همینجا بسیاری از اختلافها، نزاعها و درگیریهای انسانی شکل میگیرد.
وی افزود: این موضوع، بحثی بسیار گسترده است و از منظرهای گوناگون، از جمله حقوقی، اجتماعی و سایر حوزهها، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده است. اگر تاریخ بشر را ورق بزنیم، خواهیم دید که انسان، از گذشته تا امروز، به این نتیجه رسیده است که بهترین عاملی که میتواند زمینه دستیابی همگان به حقوق، منافع و نیازهایشان را فراهم کند و در عین حال از بروز تعارض منافع و تنازع جلوگیری نماید، «قانون» است. قانون با تبیین حدود، حقوق و وظایف انسانها، از یک سو مانع شکلگیری تعارض و نزاع میشود و از سوی دیگر، هر فرد را به حق و نیاز مشروع خود میرساند.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان مطرح کرد: اگر به آیات قرآن بنگریم، درمییابیم که آنچه قرآن بیان میکند، در حقیقت همان شریعت و قانون الهی است. دین نیز قانون است. قرآن همانند کتابهای رایج، فصلبندی مشخصی ندارد که بتوان گفت فصل نخست درباره موضوعی خاص و فصل دوم درباره موضوعی دیگر است؛ اما بهنظر بنده قرآن دارای سه بخش اساسی است؛ زیرا مخاطب همه آیات آن انسان است و انسان نیز سه ساحت وجودی دارد.
شانظری تصریح کرد: بخش نخست، آیاتی است که به انسان معرفت میبخشد و زمینه رشد عقلانی او را فراهم میکند. بخش دوم، آیات اخلاقی است که در پی ایجاد آرامش و تعالی روح و روان انسان است. بخش سوم نیز آیاتالاحکام است که به سلامت و سامانبخشی زندگی جسمانی و عملی انسان میپردازد؛ اینکه چه چیزی حلال است، چه چیزی حرام است، چه چیزی پاک است و چه چیزی نجس. بنابراین، قرآن در مجموع از این سه بخش تشکیل شده است؛ هرچند این سه حوزه به زیبایی درهمتنیدهاند و از یکدیگر جدا نیستند.
تعارضهای اجتماعی؛ پیامد نگاه نادرست به قانون
وی ادامه داد: از این منظر، همانگونه که بشر به این نتیجه رسیده است که قانون بهترین عامل تأمین سلامت، سعادت و تعالی انسان است، قرآن و شریعت نیز همین حقیقت را بیان میکنند. اما با این حال، این پرسش همچنان باقی است که اگر هم قانون بشری وجود دارد و هم شریعت الهی، چرا هنوز نزاع، تعارض، جنگ و اختلاف در جامعه انسانی مشاهده میشود.
علت ناتوانی قانون در محقق ساختن آسایش، آرامش و سلامت، آنگونه که شایسته زندگی انسان است، نوع نگاه و رویکرد ما به قانون است.
این استاد دانشگاه افزود: بهطور کلی، دو نوع نگاه به قانون وجود دارد. نگاه نخست، نگاه بازدارنده و مهارکننده است؛ نگاهی که در میان بسیاری از مردم رواج دارد. در این رویکرد، قانون مانعی بر سر راه خواستههای انسان تلقی میشود و آزادیاش را محدود میکند. برای نمونه، فردی را تصور کنید که بهمحض مشاهده مأمور پلیس، با آرامش و سرعت مجاز رانندگی میکند؛ اما هنگامی که مطمئن میشود پلیس یا دوربین نظارتی در مسیر نیست، سرعت خود را بالا میبرد. این شخص به قانون راهنمایی و رانندگی صرفاً با نگاه بازدارندگی مینگرد. او قانون را مانعی بر سر راه خود میداند؛ ازاینرو، هر زمان امکانش فراهم شود، تلاش میکند از قانون عبور کند و آن را نادیده بگیرد. در چنین شرایطی، قانون جایگاه واقعی خود را از دست میدهد.
شانظری ادامه داد: قرآن، شریعت و قانون الهی را با ماهیتی متفاوت معرفی میکند. از نگاه قرآن، قانون، ماهیتی هدایتی دارد و شریعت برای تحقق فضیلت، شکوفایی استعدادهای انسان و دستیابی او به کمال تشریع شده است. قرآن، شریعت را سرچشمه معرفت و عامل تعالی انسان میداند.
همانگونه که در آیات پیشین نیز اشاره شد، انسان باید به این شناخت برسد که قانون الهی، سرچشمه رشد، کمال و سعادت اوست. وقتی انسان چنین نگاهی به قانون پیدا کند، با اشتیاق به آن عمل میکند؛ همانگونه که میداند برای ادامه حیات به آب و هوا نیاز دارد و با میل و رغبت به سوی آنها میرود، زیرا یقین دارد که سلامت جسم او در گرو همین عوامل است.
وی خاطر نشان کرد: یکی از تفاوتهای اساسی شریعت با قانون حقوقی و فقه، همین نکته است و این، مسئلهای بسیار ظریف و قابل تأمل به شمار میآید. هر جا قرآن میخواهد حکمی تشریعی و قانونی بیان کند، خطابش «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» است؛ اما آنجا که میخواهد حقیقتی را بیان کند از «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» بهره میبرد. دلیل این مسئله، ایمان و باوری است که رفتار انسان را شکل میدهد. ایمان آن مرحلهای است که انسان در پرتو تجربه و یقین، حقیقت را درک کرده باشد؛ بنابراین، ایمان صرفاً آگاهی و علم نیست.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان گفت: برای نمونه، همه ما میدانیم اگر لیوانی از آب آلوده یا زهرآلود در برابرمان قرار گیرد، از آن نمینوشیم. ما تنها علم نداریم، بلکه ایمان داریم که نوشیدن آن، بهطور قطع موجب آسیب یا حتی مرگ خواهد شد؛ ازاینرو، هرگز به سراغ آن نمیرویم. از طرفی، همه میدانیم غیبت کردن، آبرو و حیثیت انسانها را از بین میبرد و عملی ناپسند است؛ اما به نظر من، هنوز به این حقیقت ایمان نیاوردهایم. از همین رو، قرآن میفرماید آنان اسلام را پذیرفتهاند، اما ایمان هنوز در دلهایشان نفوذ نکرده است.
مؤمن، کسی است که به قانون الهی با نگاهی عمیق و دقیق مینگرد و آن را با شوق و رغبت میپذیرد؛ زیرا به این باور رسیده است که شکوفایی، رشد، تعالی، امنیت و کمال او در سایه عمل به همین قانون تحقق مییابد.
شانظری اظهار کرد: این، نکتهای بسیار اساسی در تبیین جایگاه شریعت، فقه و قرآن بهعنوان کتاب هدایت و قانون است. از همین رو، تمام تلاش قرآن بر آن است که انسان را به این مرحله از معرفت برساند؛ چنانکه میفرماید: «لِیَذَّکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ» و «لِیَعْلَمُوا»؛ یعنی انسان باید به این درک برسد که قانون الهی، عامل تعالی، آرامش و کمال اوست، نه مانعی بر سر راهش.
اگر انسان بداند آرامش و سلامت او در رعایت سرعت مطمئن هنگام رانندگی است، چه پلیسی در جاده باشد و چه نباشد، قانون را رعایت خواهد کرد؛ زیرا میداند این قانون برای حفظ جان و سلامت خود او وضع شده است. اما کسی که قانون را صرفاً عاملی بازدارنده میبیند، تنها در حضور ناظر به آن پایبند خواهد بود. این تفاوت، در همه عرصههای زندگی قابل مشاهده است.
وی افزود: میتوان گفت دینداری عامیانه، همان نگاه نخست است؛ اما دینداری عالمانه و عارفانه، نگاه دوم را برمیگزیند. قرآن نیز انسان را به همین دینداری عالمانه و عارفانه فرا میخواند. مرحوم علامه حسنزاده آملی(ره)، عبادت بدون معرفت را عادت میدانستند. اگر عبادت ما تنها از سر عادت باشد، همانگونه که هر روز صبحانه میخوریم یا کارهای روزمره خود را انجام میدهیم، نماز نیز به عادتی روزانه تبدیل خواهد شد؛ بیآنکه حقیقت آن را دریافته باشیم. در چنین حالتی، نگاه ما به عبادت، نگاهی صرفاً تکلیفمدار و بازدارنده است؛ یعنی نماز میخوانیم تا گرفتار عذاب نشویم. این نگاه، نگاه مطلوب قرآن نیست. اما اگر انسان عبادت را عامل آرامش روان، سلامت روح، شکوفایی اندیشه و تعالی وجود خویش بداند، با رویکردی کاملاً متفاوت به آن خواهد نگریست.
استاد فلسفه تصریح کرد: بر همین اساس، هنگامی که آیات قرآن را در ساحتهای مختلف اخلاقی، روانشناختی، جامعهشناختی، تربیتی و سلامت دستهبندی میکنیم، درمییابیم که هر یک از آنها در پی پرورش فضیلتی در وجود انسان هستند؛ از اخلاص در «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» گرفته تا تواضع، مسئولیتپذیری و دیگر ارزشهای اخلاقی. در این صورت، روشن میشود که شریعت در همه ساحتهای زندگی انسان، نقشی تربیتی و تعالیبخش ایفا میکند و معنای حقیقی این سخن که «قرآن، کتاب هدایت است» برای انسان آشکار میشود.
شانظری با اشاره به شعر «ای کاش بدانم که من کیستم، سرگشته در این عالم، در پی چیستم» از ابنسینا، بیان کرد: این سخن، ناظر به حقیقت خودشناسی است. اگر انسان خود را بشناسد، درمییابد که قوانین الهی آمدهاند تا حقیقت وجود او را به خودش بشناسانند و رسالت شریعت نیز همین است.
وی افزود: در دعاهای شبانه نیز همین حقیقت جلوهگر است. ادعیه میکوشند این نگاه عرفانی و معرفتی را در وجود انسان پدید آورند؛ چنانکه در مناجات میخوانیم؛ «إلهی هَبْ لی قَلْبًا یُدْنِیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ، وَلِسَانًا یَرْفَعُ إِلَیْکَ صِدْقُهُ، وَنَظَرًا یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ...»، یعنی پروردگارا، قلبی به من عطا کن که اشتیاقش مرا به تو نزدیک سازد؛ زبانی که صداقت آن مرا به سوی تو بالا ببرد و نگاهی که حقیقت، آن را به تو نزدیک گرداند.
عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان در پایان اظهار کرد: باید به این نکته نیز توجه داشت که رسالت نهادهای علمی، از آموزشوپرورش گرفته تا دانشگاه و حوزههای علمی، همان رسالت پیامبران است؛ یعنی تعالیبخشیدن به ساحت معرفتی انسان. بعضاً گاه این رسالت اصیل، جای خود را به درآمدزایی و نگاه تجاری داده است، در حالی که مأموریت اصلی این نهادها چیز دیگری است. اگر نهادهای علمی جایگاه حقیقی خود را بازیابند، خواهند توانست نهال انسانیت را پرورش دهند و انسان را به مرتبهای از معرفت برسانند که شایسته شأن اوست. رسالت حقیقی تعلیم و تربیت نیز چیزی جز همین نیست.
انتهای پیام

