به گزارش ایسنا، به نقل از تابناک، در فیلمهای جنگی، همه چیز با انفجار، شلیک موشک و پرواز جنگندهها تعریف میشود، اما در میدان نبرد واقعی، گاهی سرنوشت یک عملیات ساعتها پیش از شلیک اولین گلوله تعیین شده است؛ زمانی که رادارها دیگر هدف را نمیبینند، سامانههای ناوبری دچار خطا میشوند، ارتباط میان فرمانده و یگانهای عملیاتی قطع میشود و نمایشگرهای اتاق فرماندهی، تصویری را نشان میدهند که شاید اصلاً وجود خارجی نداشته باشد. این همان دنیای جنگ الکترونیک است؛ نبردی خاموش که نه دود دارد و نه آتش، اما میتواند میلیاردها دلار تجهیزات نظامی را در چند دقیقه به ابزارهایی بیاستفاده تبدیل کند. بسیاری از فرماندهان نظامی معتقدند در جنگهای امروز، کسی که بر طیف الکترومغناطیسی مسلط شود، یک قدم از رقیب جلوتر خواهد بود.
اگر در جنگهای قرن گذشته، تصرف ارتفاعات یا پلهای راهبردی نشانه برتری بود، امروز «طیف الکترومغناطیسی» به یکی از مهمترین میدانهای نبرد تبدیل شده است. رادارها، سامانههای مخابراتی، لینکهای انتقال داده، تجهیزات ناوبری، ماهوارهها و حتی بسیاری از مهمات هدایتشونده، همگی برای انجام مأموریت خود به امواج الکترومغناطیسی وابسته هستند. هر ارتشی که بتواند این شبکه را مختل کند یا از آن بهتر محافظت کند، شانس بیشتری برای موفقیت خواهد داشت.
جنگ الکترونیک برخلاف تصور عمومی، تنها به ایجاد پارازیت محدود نمیشود. این حوزه مجموعهای از اقدامات برای کشف، شنود، تحلیل، حفاظت و در صورت نیاز اخلال در سامانههای الکترونیکی است. هدف، لزوماً خاموش کردن تجهیزات دشمن نیست؛ گاهی کافی است اطلاعات اشتباه به آنها برسد یا برای چند دقیقه از چرخه تصمیمگیری خارج شوند.
در عمل، جنگ الکترونیک را میتوان به سه بخش اصلی تقسیم کرد؛ پشتیبانی الکترونیکی، حفاظت الکترونیکی و اقدامات تهاجمی الکترونیکی. در بخش نخست، سامانهها تلاش میکنند محیط الکترومغناطیسی را رصد کنند؛ اینکه چه راداری روشن شده، چه فرکانسی فعال است، کدام سامانه مخابراتی در حال کار است و چه تغییری در الگوی انتشار امواج رخ داده است. همین اطلاعات، گاهی بدون شلیک حتی یک گلوله، تصویر دقیقی از وضعیت طرف مقابل در اختیار فرماندهان قرار میدهد.
مرحله بعد، حفاظت از سامانههای خودی است. هرچه تجهیزات پیشرفتهتر میشوند، وابستگی آنها به ارتباطات امن نیز بیشتر میشود. رمزنگاری، تغییر مداوم فرکانس، استفاده از آنتنهای مقاوم در برابر اخلال و طراحی شبکههای ارتباطی چندلایه، همگی با این هدف انجام میشوند که حتی در شرایط شدید جنگ الکترونیک نیز ارتباط میان واحدها حفظ شود.
اما بخش جذابتر و البته پیچیدهتر، اقدامات تهاجمی است؛ جایی که تلاش میشود سامانههای طرف مقابل دچار اختلال شوند. این اختلال همیشه به معنای خاموش شدن کامل تجهیزات نیست. گاهی هدف تنها کاهش دقت، افزایش تأخیر یا ایجاد سردرگمی است؛ موضوعی که در یک عملیات هوایی یا زمینی میتواند تأثیر قابل توجهی بر روند تصمیمگیری داشته باشد.
برای درک اهمیت این موضوع، کافی است به یک عملیات هوایی مدرن نگاه کنیم. جنگندهها تنها با مهارت خلبان پرواز نمیکنند. رادار، سامانه شناسایی دوست از دشمن، لینک انتقال داده، ناوبری ماهوارهای، ارتباط با هواپیماهای هشدار زودهنگام و تبادل اطلاعات با سایر هواگردها، همگی بخشی از مأموریت هستند. اگر بخشی از این زنجیره با اختلال روبهرو شود، کارایی کل مجموعه کاهش پیدا میکند.
همین مسئله درباره سامانههای پدافند هوایی نیز صدق میکند. عملکرد آنها وابسته به شبکهای از رادارها، مراکز فرماندهی و ارتباطات است. در نبردهای معاصر، بسیاری از عملیاتهای هوایی پیش از ورود جنگندهها، با تلاش برای کاهش کارایی این شبکه آغاز میشود. هدف این نیست که سامانهها از بین بروند، بلکه این است که توان تشخیص، هماهنگی یا واکنش آنها کاهش پیدا کند.
در دریا نیز شرایط تفاوتی ندارد. ناوهای جنگی امروز، حجم عظیمی از اطلاعات را از رادارها، حسگرها و سامانههای ارتباطی دریافت میکنند. هرگونه اختلال در این چرخه میتواند آگاهی محیطی فرماندهان را کاهش دهد و تصمیمگیری را دشوارتر کند.
یکی از ویژگیهای مهم جنگ الکترونیک، سرعت بالای آن است. برخلاف نبردهای سنتی که نتیجه آن ممکن است ساعتها یا روزها بعد مشخص شود، اثر یک اقدام الکترونیکی میتواند در چند ثانیه ظاهر شود و در همان مدت نیز از بین برود. به همین دلیل، این حوزه بیش از هر چیز به سرعت تحلیل، واکنش و هماهنگی وابسته است.
در سالهای اخیر، با گسترش پهپادها، اهمیت جنگ الکترونیک نیز افزایش یافته است. بسیاری از پهپادها برای انجام مأموریتهای خود به ارتباطات داده و سامانههای ناوبری متکی هستند. از همین رو، مقابله با آنها تنها به استفاده از سامانههای پدافندی محدود نمیشود و تجهیزات الکترونیکی نیز به بخشی از لایه دفاعی تبدیل شدهاند.
البته نباید تصور کرد که جنگ الکترونیک جایگزین قدرت نظامی شده است. واقعیت این است که این حوزه، مکمل سایر توانمندیهاست. هیچ سامانه الکترونیکی به تنهایی جنگ را نمیبرد، اما میتواند شرایط را برای موفقیت سایر نیروها فراهم کند یا برعکس، مأموریت آنها را دشوارتر سازد.
به همین دلیل، بسیاری از ارتشهای جهان در رزمایشهای بزرگ، سناریوهای ویژهای را برای تمرین شرایط اختلال ارتباطی، از دست رفتن بخشی از شبکه فرماندهی یا کاهش دسترسی به اطلاعات در نظر میگیرند. هدف این است که نیروها یاد بگیرند حتی در شرایطی که همه چیز مطابق برنامه پیش نمیرود، همچنان قادر به ادامه مأموریت باشند.
نکته مهم دیگر این است که جنگ الکترونیک، حوزهای کاملاً پویاست. هر فناوری جدید، هم فرصت تازهای برای افزایش توان دفاعی ایجاد میکند و هم زمینهای برای توسعه روشهای جدید اخلال. همین رقابت دائمی باعث شده است که سرمایهگذاری در این بخش، به یکی از اولویتهای بسیاری از قدرتهای نظامی تبدیل شود.
امروز فرماندهان، پیروزی را تنها در تعداد جنگندهها، موشکها یا تانکها نمیبینند. آنها میدانند ارتشی که بتواند ارتباطات خود را حفظ کند، محیط را بهتر درک کند و در برابر اختلالات مقاوم بماند، در تصمیمگیری نیز سریعتر عمل خواهد کرد؛ و در میدان نبرد مدرن، سرعت تصمیمگیری گاهی به اندازه قدرت آتش اهمیت دارد.
جنگ الکترونیک یادآور این واقعیت است که میدان نبرد دیگر فقط روی زمین، دریا یا آسمان نیست. امروز بخش مهمی از رقابت نظامی، در دنیایی جریان دارد که نه دیده میشود و نه شنیده؛ دنیای امواج، سیگنالها و دادههایی که هر روز هزاران بار میان سامانههای مختلف جابهجا میشوند. شاید هیچ انفجاری در آن رخ ندهد، اما اگر این نبرد خاموش به نفع یکی از طرفین پایان یابد، نتیجه آن خیلی زود در میدان واقعی جنگ نیز خود را نشان خواهد داد.
پس الان می دانیم که رادار های آمریکا و مراکز شنود و جاسوسی اش در منطقه مخصوصا قطر و اقلیم کردستان عراق چرا هر ساعت و به هر بهانه زیر ضربه سنگین نیروهای مسلح کشورمان بود !
انتهای پیام

