به گزارش ایسنا، در دهههای اخیر، نظامهای آموزشی بیش از پیش بر نتایج کمی، آزمونهای استاندارد و ارزیابیهای عملکردی تمرکز کردهاند. این روند اگرچه با هدف ارتقای کیفیت آموزشی انجام شده، اما به گفته بسیاری از صاحبنظران، گاه باعث کمرنگ شدن جنبههای انسانی، خلاقانه و تعاملی آموزش شده است. در چنین فضایی، کلاس درس ممکن است به محیطی رسمی و نتیجهمحور تبدیل شود که در آن، انتقال سریع محتوا بر تجربه عمیق یادگیری اولویت پیدا میکند. این در حالی است که نسل جدید دانشآموزان نیازمند شیوههایی پویا، معنادار و متناسب با ویژگیهای رشدی خود هستند، بهویژه در دوره ابتدایی که پایههای عاطفی، اجتماعی و شناختی کودکان شکل میگیرد.
یکی از مفاهیمی که در سالهای اخیر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، «بازیگوشی معلمان» است. بازیگوشی در ادبیات علمی، صرفاً به معنای شوخی یا سرگرمی نیست، بلکه نوعی گرایش درونی همراه با خلاقیت، انعطافپذیری، شوخطبعی و آمادگی برای تجربههای نو تعریف میشود. در محیط آموزشی، بازیگوشی میتواند به معنای تغییر دادن یک موقعیت رسمی به شکلی باشد که برای معلم و دانشآموزان لذتبخشتر و جذابتر شود. چنین رویکردی میتواند اضطراب یادگیری را کاهش دهد، اعتمادبهنفس دانشآموزان را افزایش دهد و آنها را به مشارکت فعالتر در کلاس ترغیب کند. با این حال، در برخی فرهنگهای آموزشی سنتی، رفتارهای غیررسمی ممکن است با بینظمی یا کاهش جدیت اشتباه گرفته شود؛ موضوعی که ضرورت بررسی عمیقتر این پدیده را نشان میدهد.
در همین راستا، ثریا قورهجیلی از دانشگاه تهران پژوهشی را با تمرکز بر تجربه زیسته معلمان ابتدایی درباره بازیگوشی در فرایند تدریس انجام داده است. این مطالعه تلاش کرده بدون پیشداوری و از نگاه خود معلمان، ابعاد مختلف این تجربه را روشن کند و نشان دهد بازیگوشی در عمل چگونه معنا مییابد.
در این مطالعه، ۱۵ معلم ابتدایی از استان البرز شرکت داشتند و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با آنها گردآوری شد.
یافتههای پژوهش نشان دادند بازیگوشی معلمان را میتوان در قالب ۱۱ مقوله اصلی دستهبندی کرد، از جمله انعطافپذیری در فرایند آموزش، خلق موقعیتهای غیررسمی، استفاده خلاقانه از ابزارها، مدیریت کلاس با رویکرد طنز و شاد، بازآفرینی رابطه معلم و شاگرد و پویایی محیط یادگیری.
این نتایج نشان میدهند بازیگوشی نهتنها نشانه بینظمی نیست، بلکه میتواند راهبردی خلاقانه برای افزایش انگیزش و مشارکت دانشآموزان باشد. معلمان شرکتکننده تأکید کردند که با استفاده از طنز، موسیقی، شعرخوانی، حرکات بدنی و حتی صداهای غیرمنتظره، میتوانند توجه دانشآموزان را جلب کرده و مفاهیم درسی را ملموستر کنند.
در بخش دیگری از یافتهها مشخص شد که بازیگوشی بر خود معلمان نیز اثر مثبت دارد. معلمان بازیگوش احساس رضایت شغلی بیشتری داشتند و کمتر دچار فرسودگی میشدند. آنها خود را افرادی با اعتمادبهنفس بالاتر، سلامت روانی بهتر و روحیهای بازتر توصیف کردند.
همچنین مشخص شد میزان بروز بازیگوشی تحت تأثیر عواملی مانند فرهنگ مدرسه، حمایت مدیران، نوع مدرسه (دولتی یا غیردولتی)، سن و جنسیت دانشآموزان و حتی سن معلم قرار دارد. برای مثال، برخی معلمان اشاره کردند که در مدارس غیردولتی حمایت بیشتری برای اجرای فعالیتهای بازیمحور وجود دارد.
بر اساس نتایج این مطالعه که در «دوفصلنامه نظریه و عمل در تربیت معلمان» وابسته به دانشگاه فرهنگیان منتشر شدهاند، بازیگوشی را میتوان نوعی «راهبرد تربیتی خلاقانه» دانست که فراتر از سرگرمی ساده عمل میکند. این رویکرد به معلم امکان میدهد از نقش صرفاً انتقالدهنده دانش فاصله گرفته و به طراح تجربههای یادگیری تبدیل شود. استفاده از بازیهای آموزشی، ابزارهای متنوع، بداههپردازی در کنار برنامهریزی قبلی و ایجاد موقعیتهای یادگیری غیررسمی از جمله جلوههای این رویکرد است.
همچنین پیشنهادهایی برای تقویت این ویژگی ارائه شده است؛ از جمله برگزاری دورههای آموزش ضمن خدمت درباره بازیگوشی در تدریس، برگزاری کارگاههای تبادل تجربه، حمایت مدیران از فعالیتهای خلاقانه و حتی شرکت معلمان در کلاسهای بازیگری و تئاتر برای تقویت مهارتهای بیانی.
نتایج این پژوهش میتوانند در طراحی دورههای توانمندسازی معلمان و بازنگری در سیاستهای آموزشی مورد استفاده قرار گیرند؛ بهویژه با تأکید بر مهارتهای نرم مانند خلاقیت، انعطافپذیری و توانایی برقراری ارتباط مؤثر. این مطالعه نشان میدهد اگرچه بازیگوشی ممکن است در نگاه اول رفتاری ساده به نظر برسد، اما در عمل پدیدهای پیچیده، زمینهمند و عمیقاً انسانی است که میتواند به شکلگیری نسلی شادتر، خلاقتر و آمادهتر برای زندگی کمک کند.
انتهای پیام
