شیدا ابراهیمزاده در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داد گفت:
فرض کنیم ساعت هشت صبح، یک خبرگزاری رسمی خبری را منتشر میکند. خبر چند منبع دارد، با مسئول مربوطه تماس گرفته شده، متن چند بار ویرایش شده و در نهایت با تیتر دقیق و ادبیاتی کاملا رسمی روی خروجی قرار گرفته است.
ساعت هشت و هفت دقیقه، فردی در یک کانال ناشناس مینویسد: فلان اتفاق افتاد. همین.
نه منبعی دارد، نه سابقه خبرنگاری، نه شماره تماس و نه حتی گاهی یک عکس قابل تشخیص. با این حال، تا ظهر همان روایت چندین برابر خبر رسمی دیده و بازنشر شده است.
طنز ماجرا اینجاست که اگر از مخاطب بپرسیم چرا به این خبر اعتماد کردی، احتمالا خودش هم پاسخ دقیقی ندارد. شاید بگوید چون حس کردم راست میگوید. همین جمله کوتاه، برای مطالعات رسانه بسیار مهم است زیرا مسئله اصلی در اینجا دیگر فقط خبر و اطلاعات نیست؛ مسئله، سازوکار تولید اعتماد است.
اعتماد به خبر، اعتماد به منبع نیست. در تصور کلاسیک از ارتباطات، مخاطب پیام را دریافت میکند، اعتبار منبع را میسنجد و سپس درباره درستی آن تصمیم میگیرد. اما در محیط رسانهای جدید، این فرایند بسیار پیچیدهتر شده است.
مخاطب امروز فقط با رسانه مواجه نیست؛ با شخصیت مواجه است. او ممکن است یک روزنامهنگار مستقل، یک پادکستر، یک تحلیلگر، یک کنشگر اجتماعی یا حتی یک فرد عادی را هر روز در صفحه تلفن همراه خود ببیند. به مرور زمان، از لحن او، شوخیهایش، واکنشهایش و حتی سبک زندگیاش تصویری در ذهن میسازد. در نتیجه، رابطه مخاطب با تولیدکننده محتوا دیگر صرفا رابطه فرستنده و گیرنده پیام نیست؛ نوعی رابطه اجتماعی و عاطفی نیز شکل میگیرد.
پژوهش سال ۲۰۲۵ مرکز پژوهشی پیو(Pew) نشان میدهد ۲۱ درصد بزرگسالان آمریکایی به طور منظم اخبار را از اینفلوئنسرهای خبری در شبکههای اجتماعی دریافت میکنند. این رقم در میان افراد ۱۸ تا ۲۹ ساله به ۳۸ درصد میرسد. مهمتر آنکه مخاطبان برای این منابع فقط سرعت را عامل انتخاب نمیدانند؛ ۴۹ درصد از کسانی که از اینفلوئنسرهای خبری استفاده میکنند، حس اصالت و واقعی بودن آنها را یکی از دلایل مهم خود عنوان کردهاند.
این یافته یک نکته مهم را آشکار میکند: مخاطب فقط به دنبال خبر نیست؛ به دنبال کسی است که خبر را برای او معنا کند. اینجاست که رسانه رسمی با رقیبی مواجه میشود که الزاما خبر بیشتری ندارد، اما رابطه بیشتری دارد.
چرا آدمها به کسی که نمیشناسند اعتماد میکنند؟
این سوال در نگاه اول متناقض است. اگر اعتماد به شناخت وابسته است، چرا مخاطب باید به یک صفحه ناشناس اعتماد کند؟ پاسخ این است که ناشناس بودن لزوما به معنای بیگانه بودن نیست. مخاطب ممکن است نام واقعی یک تولیدکننده محتوا را نداند، اما احساس کند او را میشناسد. این همان چیزی است که در مطالعات رسانه از شکلهای مختلف ارتباط شبهاجتماعی سخن گفته میشود؛ نوعی احساس آشنایی و رابطه که از تکرار مواجهه با یک چهره رسانهای شکل میگیرد.
در چنین وضعیتی، منبع خبر به تدریج از یک حساب کاربری به یک شخصیت تبدیل میشود. یک خبرگزاری ممکن است ۱۰ سال سابقه داشته باشد، اما یک کاربر ممکن است از آن خبرگزاری فقط تیتر ببیند. در مقابل، یک تولیدکننده محتوای مستقل ممکن است هر روز با مخاطبش حرف بزند، تجربه شخصی تعریف کند، شوخی کند، عصبانی شود، اشتباه کند و حتی درباره زندگی روزمره خود حرف بزند.
از منظر روانشناسی اجتماعی، این تفاوت کوچکی نیست. مخاطب به تدریج احساس میکند آن فرد واقعی است و در عصر شبکههای اجتماعی، واقعی به نظر رسیدن گاهی از رسمی بودن مهمتر میشود.
رسانه رسمی دقیقا کجا زمین میخورد؟
موضوع رسانه رسمی لزوما مسأله اعتبار نیست. اتفاقا گزارش سال ۲۰۲۵ موسسه رویترز نشان میدهد رسانههای معتبر همچنان از منابع اصلی مراجعه مردم برای بررسی صحت اطلاعات هستند. با این حال، همان گزارش از کاهش مشارکت مخاطبان، سطح پایین اعتماد و گسترش محیط رسانهای پراکندهای سخن میگوید که در آن پادکسترها، یوتیوبرها و تولیدکنندگان مستقل نقش فزایندهای پیدا کردهاند.
پس با یک وضعیت دوگانه روبهرو هستیم.
از یک سو، مخاطب هنوز برای راستیآزمایی به برندهای خبری معتبر مراجعه میکند؛ از سوی دیگر، برای فهم روزمره جهان، بخش بزرگی از وقت خود را در محیطی میگذراند که افراد، نه سازمانها، نقش اصلی را در آن دارند. به بیان سادهتر، رسانه رسمی هنوز ممکن است مرجع بررسی حقیقت باشد، اما لزوما مرجع نخست تجربه خبر نیست.
این دو با هم تفاوت دارند.
مخاطب ممکن است خبر را از یک کانال بگیرد، درباره آن با دوستانش حرف بزند، تحلیل یک اینفلوئنسر را ببیند و در نهایت برای اطمینان به رسانه معتبر مراجعه کند. این همان فرایندی است که نظم قدیمی رسانه را به هم زده است.
مردم خبر نمیخواهند؛ روایت میخواهند
یکی از مهمترین اشتباهات رسانهای این است که تصور کنیم هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار مردم قرار دهیم، اعتماد آنها نیز بیشتر میشود اما لزومی ندارد چنین باشد؛ انسان اطلاعات را در خلأ دریافت نمیکند بلکه اطلاعات باید در ذهن او معنا پیدا کند؛ یک عدد، یک آمار یا یک اطلاعیه ممکن است دقیق باشد، اما به تنهایی برای مخاطب معنای اجتماعی ایجاد نکند و در مقابل، یک روایت شخصی میتواند همان موضوع را به تجربه زندگی فرد پیوند بزند.
مثلا وقتی یک فرد درباره دشواری دریافت یک خدمت عمومی تجربه شخصی خود را روایت میکند، مخاطب ممکن است به دلیل شباهت تجربه، احساس کند با واقعیتی آشنا مواجه است. حال اگر یک گزارش رسمی با همان موضوع منتشر شود، ممکن است مخاطب آن را صرفا یک متن اداری ببیند. در اینجا حقیقت لزوما تغییر نکرده است؛ رابطه مخاطب با حقیقت تغییر کرده است.
الگوریتم هم بی تقصیر نیست
البته نباید همه این ماجرا را به گردن رسانه رسمی انداخت. یک بازیگر قدرتمند دیگر نیز در این میان حضور دارد: الگوریتم. شبکههای اجتماعی معمولا به دنبال کشف حقیقت نیستند؛ به دنبال افزایش توجه هستند. محتوایی که بتواند مخاطب را بیشتر متوقف کند، بیشتر واکنش بگیرد یا بیشتر بازنشر شود، شانس بیشتری برای دیده شدن پیدا میکند. این سازوکار، ناخواسته به روایتهای احساسی، شخصی و جنجالی امتیاز میدهد.
به همین دلیل ممکن است یک گزارش ۱۵۰۰ کلمهای که خبرنگار برای تهیه آن چند ساعت وقت گذاشته، در برابر یک ویدئوی ۳۰ ثانیهای شکست بخورد که در آن فردی با اعتماد به نفس کامل میگوید: من یک خبر مهم دارم.
این فرد ممکن است هیچ خبری نداشته باشد. اما الگوریتم هنوز این موضوع را نمیداند. مخاطب هم لزوما نمیداند و اینجاست که اقتصاد توجه، وارد میدان حقیقت میشود.
مسئله شایعه نیست؛ مسئله سرمایه اجتماعی است
اگر بخواهیم مسئله را فقط با عنوان گسترش شایعات توضیح دهیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست دادهایم. مسئله عمیقتر، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است وقتی اعتماد میان مردم و نهادها کاهش پیدا میکند، روایتهای غیررسمی فرصت بیشتری برای رشد پیدا میکنند. در چنین شرایطی، مردم برای تفسیر رویدادها به شبکههای ارتباطی خود پناه میبرند؛ دوستان، خانواده، گروههای مجازی، اینفلوئنسرها و چهرههایی که احساس میکنند به تجربه آنها نزدیکترند.
در نتیجه، یک جامعه ممکن است از جامعه رسانهای به جامعه روایتی تبدیل شود؛ جامعهای که در آن هر گروه، واقعیت را از طریق راویان مورد اعتماد خودش میبیند. خطر اصلی دقیقا همین جاست. وقتی جامعه دیگر درباره واقعیت مشترک توافق نداشته باشد، گفتوگوی اجتماعی نیز دشوار میشود.
گزارش ۲۰۲۵ رویترز نیز نشان میدهد که حرکت شتابان مصرف خبر به سمت شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای ویدئویی، نفوذ روزنامهنگاری نهادی را کاهش داده و محیط رسانهای پراکندهتری ساخته است.
بنابراین مسئله فقط این نیست که مردم چرا یک خبر نادرست را باور میکنند. مسئله این است که چه چیزی باعث میشود یک روایت برای آنها از روایت دیگر معتبرتر به نظر برسد.
راه حل، سرزنش مخاطب نیست
در مواجهه با این وضعیت، سادهترین واکنش این است که بگوییم مردم نباید هر چیزی را در شبکههای اجتماعی باور کنند. توصیه بدی نیست، اما کافی هم نیست. اگر رسانه رسمی میخواهد دوباره جایگاه خود را تقویت کند، باید چیزی بیشتر از خبر درست ارائه دهد. باید اعتماد تولید کند. اعتماد با لوگو یا بخشنامه یا حتی با تکرار عبارت منابع آگاه ساخته نمیشود.
اعتماد از شفافیت، پاسخگویی، سرعت، پذیرش خطا و مهمتر از همه از احترام به شعور مخاطب ساخته میشود؛ رسانه باید بتواند بگوید نمیدانم. باید بتواند اشتباه خود را اصلاح کند. باید میان خبر، تحلیل و نظر مرز روشنی بگذارد و باید بفهمد که مخاطب امروز دیگر حاضر نیست فقط مصرفکننده خبر باشد بلکه میخواهد در فرایند فهم واقعیت سهم داشته باشد.
از همین رو شاید رسانه رسمی به جای جنگیدن با روایتهای غیررسمی، باید از خود بپرسد چرا این روایتها توانستهاند چنین جایگاهی پیدا کنند. پاسخ همیشه این نیست که مردم سادهلوح شدهاند. گاهی مردم فقط به جایی رفتهاند که احساس میکنند صدایشان شنیده میشود.
و آن کانال ناشناس بالاخره چه؟
برگردیم به همان کانال ناشناس ابتدای یادداشت.
ممکن است خبرش دروغ باشد. ممکن است درست باشد. ممکن است خودش هم نداند که درست است یا غلط. اما اینکه توانسته در چند دقیقه توجه هزاران نفر را به خود جلب کند، یک واقعیت رسانهای است که نمیتوان با حذف کانال یا تکذیب خبر آن را نادیده گرفت.
مسئله امروز رسانه این نیست که چرا مردم به هر کسی اعتماد میکنند. مسئله این است که چرا بعضی مردم احساس میکنند یک آدم ناشناس، از یک نهاد شناختهشده به آنها نزدیکتر است. این پرسش، بیش از آنکه درباره کانالهای ناشناس باشد، درباره نسبت جامعه با نهادهای رسمی است.
اگر رسانه رسمی میخواهد دوباره اعتماد عمومی را به دست آورد، شاید لازم باشد برای مدتی از پشت میز خبر فاصله بگیرد و به میان مردم برود؛ نه فقط برای اینکه خبر جمع کند، بلکه برای اینکه بفهمد مردم جهان را چگونه تجربه میکنند.
در عصر شبکههای اجتماعی، برنده کسی نیست که بلندتر سخن میگوید. برنده کسی است که مخاطب احساس کند حرف او را میفهمد و شاید بزرگترین درس رسانه جدید در فهم این امر باشد که اعتماد را نمیتوان مطالبه کرد؛ باید آن را زندگی کرد.
انتهای پیام
