به گزارش ایسنا، در تاریخ هر ملت، فراز و نشیبهای تلخ و شیرینی وجود دارد که تعیینکننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت است. نظام جمهوری اسلامی در ایران به رهبری بزرگ مردی که جهان مانند او را کمتر به خود دیده است و همچنین جانفشانی فرزندان فداکار این مرز و بوم، حرکت خود را آغاز کرد. در این میان، شهادت دو شخصیت فداکار اسلام، رجایی و باهنر که به آتش کین منافقان سوختند، فصلی از شهادت را به نام «هفته دولت» در تاریخ انقلاب گشوده است.
علت نامگذاری چنین هفتهای این است که دولت شهید رجایی، نخستین دولت و مکتبی بود که پس از حاکمیت لیبرالها بر کشور، عهدهدار امور شد. این دولت در آن دوره بحرانی، بیشترین حد تلاش و کوشش را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب از خود نشان داد، تا آنجا که جان خویش را سر آن نهاد.
شهید رجایی در دوران کوتاه عمر مدیریتی خود در قامت نخست وزیر، گذشته از تمام مسائل و مشکلات سالهای ابتدایی انقلاب که با آنها دست و پنجه نرم میکرد، جنگ تحمیلی رژیم بعثی صدام علیه ایران را نیز تجربه کرد.
نوع مدیریت و دلسوزی ایشان برای حل مشکلات مربوط به جنگ و تلاش وی برای تحقق اصل مهم تاب آوری اجتماعی و ملی در دل جنگ، الگوی مناسبی بویژه برای شرایط کنونی کشور است که به بهانه و مناسبت هفته دولت و ایام شهادت ایشان به گوشههایی از آن اشاره میکنیم:
روایت سید احمد زرهانی؛ نماینده وقت مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی:
آقای محمد علی رجایی در دوران نخست وزیری بدون تشریفات اداری به درخواستهای بنده برای کمک به امور جنگزدگان رسیدگی میکرد. به سادگی وقت ملاقات میداد و راه نشان میداد. وقتی جنگ، ماههای اول را سپری کرد؛ به تدریج آثار بیکاری و فشارهای روانی بر مردم مستولی شد. عدهای یارای مقاومت و جابجایی داشتند اما جمعی هم بر اثر فقر، مضطر شده بودند.
روزهایی که در منطقه بودم، ساعات زیادی را در مساجد و کوچه و خیابان و خانه به دریافت نظرها و استماع گلایهها و درددلهای مردم اختصاص میدادم. تلخی و شیرینی این رویدادها فراموش نشدنی است. مسایل را به مقامات منطقه و مسئولان کشور گزارش میدادم و نتایج را به انحای مختلف به سمع مردم میرساندم.
یک روز به اتفاق سیدعلی آوایی؛ دادستان دزفول و عبد المحمد سلمان خاکسار(امیر) فرماندار دزفول، خدمت شهید رئیسی رسیدیم. داستان بیکاری و فقر و فشار اقتصادی بر مردم شهر را برای ایشان تعریف کردیم.ایشان مبلغ یک میلیون تومان به مردم دزفول اهدا کرد و فرمود: این وجه را بلاعوض به نیازمندان ندهید، بلکه به افراد بیکار بگویید بیایند در مناطقی که موشک زدهاند، آجرها و آهنها را از هم جدا کنند و به این بهانه به آنان مزد بدهید یا راهکار مشابه دیگری پیدا کنید.
دوستان در دزفول تصمیم گرفتند از طریق بسیج مساجد به هرکس که میخواست زیرزمین یا «شوادون» درست کند، وجهی پرداخت کنند. بدین وسیله زیرزمینهایی با عمق حدود ده متر احداث گردید. هم کار تولید شد و هم جان پناه و سنگر طبیعی برای مردم فراهم آمد و ضریب مقاومت افزایش یافت.
از اهواز خبر دادند جنگزدههای «کمپ b » دچار بحران و بیماری شده اند. برخی از دوستان گزارش دادند که در کنار دریا چندین ویلا متعلق به سران نظامی رژیم گذشته دستنخورده رها شدهاند. به نظرمان رسید انتقال جنگ زدههای مستاصل به آن ویلاها صلاح باشد.
خدمت آقای رجایی رسیدم و از ایشان تقاضا کردم در این مورد اقدام کند.آن روزها مقامات مازندران میگفتند که دفتر رئیس جمهور (بنی صدر) دست روی این ویلاها گذاشته و اجازه بازکردن در آنها را نمیدهد. آقای رجایی تلفن را برداشت و به «مرتضی حاجی» استاندار مازندران زنگ زد و گفت: من دستور میدهم در ویلاها را باز کنید و عربهای جنگ زده «کمپb » اهواز را در آنها اسکان دهید.اگر بنیصدر اعتراضی داشت او را به من ارجاع دهید.
آقای رجایی با دست خط خود نامهای خطاب به حاجی نوشت و مجوز آن کار را صادر کرد.
در متن نامه بعد از عبارت «نماینده اینجانب» قدری جای خالی گذاشت و گفت: هر اسمی را که میخواهی بنویس و جنگ زدهها را منتقل کن!
از عمل صالح و انقلابی شهید رجایی به وجد آمدم. موسی محمدپور و برخی دیگر از دوستان با کمک مقامات اهواز اسباب انتقال جنگ زدهها را به ویلاهای مذکور فراهم کردند.
به تدریج سه مشغله اساسی پیدا کرده بودیم: بررسی امور جبههها، رسیدگی به جنگ زدگان و بحرانهای شهری و انجام وظایف نمایندگی که فرساینده بودند.
یک روز نامهای برای آیتالله مهدویکنی، وزیر کشور، جهت کمک به حل مسائل جنگزدگان نوشتم و تصویری از آن را به منظور اطلاع و مساعدت برای آقای رجایی نخستوزیر فرستادم. آقای رجایی دو سه روز بعد شخصا به من زنگ زد و گفت: نامهای برای وزیر کشور نوشتهای؟ گفتم: بله. فرمود: همین الان بیا تا با هم راهی برای کمک پیدا کنیم. عرض کردم: الان مجلس جلسه علنی دارد، اگر ممکن است بعد از ظهر به حضورتان برسم.
ساعت حدود سه بعد از ظهر روانه نخستوزیری شدم. چهره آشنایی از مقامات بینالمللی را پشت در دفتر آقای رجایی دیدم. احوالپرسی کوتاهی کردم و با اشاره آقای عسگریراد، رئیس دفتر خوش برخورد آقای رجائی، وارد اتاق کار نخستوزیر شدم.از ایشان پرسیدم: این آقا کیست که در انتظار ملاقات با شما نشسته است؟ گفت: ایشان اولاف پالمه؛ معاون دبیر کل سازمان ملل متحد است. گفتهام فعلا با محمد هاشمی، مشاورم ملاقات کند؛ دنبال آتشبس و مذاکره است.
آقای رجایی اوضاع دزفول را پرسید و من هم شرح دادم. «دسته چک 222 نخست وزیری» مربوط به کمکهای مردمی به جنگ را درآورد و فرمود: هرچه میخواهی بنویس! الحمدالله حساب را مردم پر کردهاند. ادب بجا آوردم و گفتم: هرچه مرحمت بفرمایید همان کفایت میکند. دوباره قلم و دسته چک را جلویم گذاشت و فرمود: هرچه میخواهی بنویس! گفتم: با دست خودتان مبلغ ده میلیون تومان مرقوم فرمایید.ایشان هم این رقم را نوشت.آن را در حساب قرضالحسنه دزفول گذاشتیم.
آقای مهندس غلامرضا حسینی فر رئیس قرضالحسنه با حسن نظر کمک کرد. وجه پربرکتی بود. بسیج مساجد و نهاد، هرکس را که معرفی میکردند، بانک قرضالحسنه به او وام میداد؛ یک وام ساده و بدون اخذ وثیقه آنچنانی بود.با این حال مردم اقساط خود را پرداخت میکردند.
از محل بازپرداخت اقساط با کمک بیش از ده تن از افراد موثق از قبیل: حمید آستی، غلامعلی نوریزاده، عبدالرحیم پورعابد به شیوه آبرومندانهای به افراد نیازمند کمک میکردیم. نمایندگان در دوره اول رسما دفتر کار و دستیاری نداشتند. برخی روزها خودم تا پاسی از شب در دفتری، نام دریافت کنندگان و شماره چکها را با دقت مینوشتم و از افراد موثق و توزیع کننده کمکها نیز رسید و امضا میگرفتم. این کمکها در حفظ تعادل شهر و کاهش آلام مردم اثر سازندهای داشت. کمک آقای رجایی بسیار بابرکت بود.
منبع:
سالمی نژاد، عبدالرضا، دزفول؛ گزارشی از شهر مقاوم دزفول در جنگ شهرها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، تهران1397، صص182،183،184
انتهای پیام