امیر الهامی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: سنت قصهگویی بر سه پایهٔ ارزشهای سرگرمی، آموزشی و روان درمانی استوار است؛ ارزش تعلیمی قصهگویی به این دلیل است که فضایل اخلاقی را در قالب مثلها و داستانها به کودکان میآموزد و ارزش رواندرمانی از آن جهت که شهرزاد قصهگو با افسانههایش، زخمهای جان را التیام میبخشید.
وی با بیان اینکه در گذشته کمیابی سرگرمیهای محیطی، رونق بخش سنت قصهگویی بود، افزود: خراسان به سب همسایگی با کویر و شرایط اقلیمی ویژه، خاستگاه بسیاری از قصههای کهن و خداینامهها به شمار میرود که قدمتی بسیار طولانی دارند. روایتهای قهرمانان و پهلوانانی که بعدها در تومار نقالی در ادبیات مطرح شد، همگی ریشه در فرهنگ خراسان دارد.
عضو هیأت علمی گروه ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد خاطرنشان کرد: در سنت قصهگویی ایرانی، همواره پیامد نیک و بد هر رفتاری به روشنی نمایش داده میشد، همچنین قصهسرایی و افسانهپردازی برای کودکان توسط بزرگترها، مختص به ایران نبود و داستانهای عامیانه در سرزمینهای مختلف رواج داشت.
الهامی با بیان اینکه «ابومسلم نامه»، از قدیمیترین داستانهای خراسان است، تصریح کرد: به علت قرار گرفتن خراسان در گذرگاه جاده ابریشم، بسیاری از قصهها ناشی از ترجمه داستانهای کشورهای همسایه بود، زیرا تاجران و بازرگانانی که از سرزمینهای دیگر میآمدند، روایتهای خود را برجای گذاشتهاند. همچنین در فرهنگ خراسان از خدای نامکها به عنوان یکی از مرجعهای فردوسی برای نوشتن شاهنامه، نباید غافل شد.
فضایل اخلاقی و مضامین پهلوانی محور داستانهای خراسانی
وی با اشاره به مضامین و شخصیت پردازی این داستانها، بیان کرد: فضایل اخلاقی همچون وفای به عهد، گذشت، خداپرستی، باورهای زرتشتی و ارزشهای اخلاقی بر پایه دین، ازجمله درونمایه داستانها به شمار میرفتند که در این میان، مضامین پهلوانی و داستانی از جایگاه ویژهای برخوردار بود. در کنار آن شخصیتهای داستانی شامل عقلا مجانین یعنی کسانی که عاقل بودند اما در ظاهر مانند دیوانگان رفتار میکردند، کدخدا، نخبگان، طبیبان، قدرتمندان و افراد دارای مقبولیت عمومی میشد.
این پژوهشگر تاکید کرد: اگرچه مردمان خراسان به لحاظ بومی با یکدیگر تفاوتهایی دارند، اما سنت قصهگویی که بر پایهٔ ارزشهای سرگرمی، آموزشی و رواندرمانی استوار است، در سراسر خراسان یکسان بوده و تفاوتِ چندانی در آن دیده نمیشود. با این حال، در شمال خراسان به دلیل آب و هوای خوشتر، مضامین داستانها شورانگیزتر بوده است. همچنین در شکل گیری قصهها، شیوهٔ زندگی کشاورزی یا دامداری نیز نقشی اثرگذار داشت.
قهوهخانهها و میدانهای شهر، مهم ترین پایگاه قصهگویی
عضو هیأت علمی گروه ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به راویان قصهها، عنوان کرد: کتابخوانان معروف با نام مُلا، از نخستین راویان رسمی شناخته میشدند. پس از آن بزرگسالانِ خاندان به سبب جایگاه رفیعشان، برای کودکان قصه میگفتند. قهوهخانهها و میدانهای شهر نیز از مهمترین مکانها برای اجرایِ این سنت بهشمار میرفتند.
گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس
قهوهخانه گرم و روشن بود، همچون شرم
وی با تاکید بر ضرورت احیای سنت قصهگویی، گفت: امروزه جامعه با انبوهی از سرگرمیهای دیجیتال مواجه است، از این رو، قصهها باید بسیار جذاب باشند تا مخاطب آنها را از میان گزینههای مختلف انتخاب کند. همچنین برای ماندگاری، باید این روایتهای کهن را در قالب دیگر سرگرمیهای نوین مانند بازیهای رایانهای و پادکستها اضافه کنیم تا سنت قصهگویی زنده و پویا بماند.
در فسانهها بشنوی از کودکان
کودکان افسانهها میآورند
درج در افسانهشان بس سِر و پند
انتهای پیام