به گزارش ایسنا، عدنان منصور، وزیر خارجه اسبق لبنان در یادداشتی برای روزنامه البناء نوشت: پس از تشدید جنگ میان روسیه و اوکراین در هفتههای اخیر، به نظر میرسد آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا همچنان بر ادامه حمایتهای مالی، لجستیکی و نظامی از کییف برای فرسایش روسیه و شکست این کشور اصرار دارند. مسکو نیز مصمم است پیش از دستیابی به اهداف خود و وادار کردن اوکراین به پذیرش شروط روسیه، از عملیات نظامی خود عقبنشینی نکند.
این جنگ که به یک نبرد فرسایشی شدید میان دو طرف تبدیل شده است، روسیه را در شرایطی پیچیده قرار داده و این پرسش را مطرح کرده که آیا مسکو برای پایان دادن به درگیری ناچار خواهد شد از سلاحی ویرانگر و غیرمتعارف استفاده کند؛ البته منظور در اینجا استفاده از سلاح هستهای نیست.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا اکنون در ۲ جبهه درگیر است؛ جبهه اوکراین و جبهه ایران و تنگه هرمز. او پس از تعیین تکلیف ونزوئلا و در دست گرفتن نفت این کشور، بدون توجه به قوانین بینالمللی و اصول سازمان ملل، اکنون اوکراین و ایران را از اهداف راهبردی خود قرار داده است؛ زیرا روسیه از اهمیت و نقش ویژهای در اروپا برخوردار است و ایران نیز دارای جایگاه، نفوذ و تأثیر قابل توجهی در غرب آسیا است.
جنگ فرسایشی روسیه و اوکراین
اکنون که جنگ اوکراین وارد ششمین سال خود شده است، این پرسش مطرح است که روسیه و اوکراین تا چه اندازه میتوانند به ادامه جنگ ادامه دهند، پیش از آنکه هزینه ادامه درگیری از هزینه دستیابی به یک توافق بیشتر شود؛ بهویژه آنکه تاکنون نشانهای از پیروزی نظامی قاطع هیچیک از دو طرف دیده نمیشود و همزمان، نبردها و حملات دوربرد افزایش یافته است.
اگرچه جنگ برای روسیه بسیار پرهزینه بوده، اما مسکو طی سالهای گذشته توانسته اقتصاد جنگی خود را حفظ کند و مقادیر زیادی از تسلیحات مختلف و دقیق را برای ادامه عملیات نظامی تولید کند.
در مقابل، اوکراین با مشکلات جدی در زمینه نیروی انسانی و پدافند هوایی مواجه است و همچنان به حمایتهای نظامی و تسلیحاتی ویژه آمریکا و متحدان اروپایی خود وابسته است. همین حمایتها به کییف امکان داده است حملات گستردهای علیه عمق خاک روسیه انجام دهد و مناطق، زیرساختهای نفتی، صنعتی و نظامی این کشور را هدف قرار دهد؛ مسئلهای که باعث شده است روسیه نتواند جنگ را از خاک خود دور نگه دارد.
اکنون این پرسش مطرح است که جنگ فرسایشی و تشدید حملات متقابل میان مسکو و کییف به کجا خواهد انجامید و آیا موازنه قدرت به تدریج تغییر خواهد کرد، به گونهای که یکی از طرفین بدون فروپاشی کامل، ناچار به پذیرش امتیازهایی شود؟ خطر اصلی در تشدید حملات متقابل و سنگین نهفته است؛ حملاتی که روسیه و اوکراین هر دو آنها را ضروری میدانند و ممکن است در نهایت به نقطهای برسند که هیچیک از طرفین امکان عقبنشینی نداشته باشد.
اگر رهبران روسیه احساس کنند که تهدیدی موجودیتی علیه کشور و نظام سیاسی این کشور شکل گرفته است، وضعیت از یک جنگ فرسایشی فراتر خواهد رفت. روسیه نمیتواند برای مدت طولانی حملات فزایندهای را که مستقیماً مسکو را هدف قرار میدهند تحمل کند؛ زیرا چنین حملاتی آثار روانی و اجتماعی منفی بر جامعه روسیه و جایگاه و اعتبار این کشور خواهد داشت.
در روزهای ۱۶ و ۱۷ اوت، منطقه مسکو هدف موجهای گسترده و غیرمعمول پهپادهای اوکراینی قرار گرفت. این حملات از بزرگترین حملات علیه مسکو از آغاز جنگ محسوب میشد و تأسیسات نفتی و لجستیکی روسیه را هدف قرار داد و پیامدهایی منفی بر زندگی روزمره مردم روسیه بر جای گذاشت.
اوکراین که از حمایت کامل غرب برخوردار است، تنها به دنبال هدف قرار دادن تأسیسات نظامی روسیه نیست، بلکه زیرساختهای لجستیکی و اقتصادی حیاتی را نیز هدف قرار میدهد تا هزینه جنگ برای مسکو افزایش یابد و فشار روانی و اجتماعی بر مردم روسیه وارد شود. با این حال، روسیه به هیچ عنوان نمیپذیرد که اوکراین این کشور را به صحنهای دائمی برای جنگ تبدیل کند. از این رو، مسکو ممکن است حملات گستردهتر و دردناکتری را علیه زیرساختهای اوکراین، از جمله شبکههای انرژی و حملونقل و مراکز فرماندهی نظامی انجام دهد و همچنین به عملیاتهای سایبری خرابکارانه روی بیاورد و در صورت ضرورت، منافع برخی کشورهای اروپایی حامی اوکراین را به شکل غیرمستقیم هدف قرار دهد.
اگر روسیه به این نتیجه برسد که از نظر نظامی در شرایط دشواری قرار گرفته و نمیتواند جنگی فرسایشی را که به طور کامل از سوی غرب پشتیبانی میشود و چشمانداز روشنی برای پایان ندارد، ادامه دهد، یکی از گزینههای آن تشدید حملات گسترده علیه اوکراین و فرسایش ارتش این کشور برای وادار کردن کییف به پذیرش شروط مسکو خواهد بود. بهویژه آنکه حملات در داخل روسیه از یک مزاحمت نظامی به بحرانی اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده است؛ بحرانی که کمبود سوخت، اختلال در فعالیت فرودگاهها و آسیب به پالایشگاهها و دیگر تأسیسات حیاتی را به دنبال داشته است.
روسیه تاکنون توانسته است حملات گسترده پهپادی اوکراین به مسکو و دیگر مناطق این کشور را تحمل و مهار کند، اما در ۱۸ اوت حملات موشکی خود را در واکنش به اقدامات اوکراین افزایش داد؛ حملاتی که از بزرگترین موجهای حملات هوایی روسیه از آغاز جنگ در سال ۲۰۲۲ محسوب میشد.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا مسکو با استفاده از زرادخانه موشکی ویرانگر خود میتواند کییف را به تسلیم وادار کند؟ بهویژه آنکه اوکراین نیز در حال توسعه موشکهای بالستیک ساخت داخل با قابلیت هدف قرار دادن مسکو است؛ موضوعی که میتواند نوعی توازن بازدارندگی ایجاد کرده و دو کشور را وارد رقابت فزاینده در زمینه فناوری نظامی و تشدید تنش کند.
احتمال تغییر موازنه به سود مسکو
هرچند اوکراین از حمایت غرب برخوردار است؛ اما به نظر میرسد ظرفیت تحمل روسیه از اوکراین بیشتر است. زمانی که رهبران اوکراین به این نتیجه برسند که هزینه ادامه جنگ از هزینه پذیرش یک توافق دردناک بیشتر شده است، کییف ناچار خواهد شد با مسکو وارد مذاکره شود؛ زیرا ادامه جنگ برای این کشور به شرایطی غیرقابل تحمل در بلندمدت تبدیل خواهد شد.
اما پرسش مهم این است که آیا به روسیه اجازه داده خواهد شد توانایی اوکراین برای ادامه جنگ را نابود کند و شروط خود را بر این کشور تحمیل کند، بدون آنکه غرب وارد جنگ شود یا رویارویی مستقیمی میان روسیه و ناتو شکل بگیرد؟ اگر روسیه در میدان اوکراین حضور دارد، آمریکا، اروپا و ناتو نیز به شکل غیرمستقیم در این میدان حضور دارند. اگر روسیه بتواند توانایی اوکراین برای ادامه جنگ را از بین ببرد، بدون آنکه غرب وارد درگیری مستقیم شود، در آن صورت مسکو قادر خواهد بود کییف را به پذیرش شروط روسیه وادار کند.
اما اگر روسیه در این مسیر شکست بخورد، جنگ فرسایشی ادامه خواهد یافت و سطح ویرانی در هر دو طرف به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت و ماههای آینده نشان خواهد داد که آیا جنگ از خطوط مقدم به سمت هدف قرار دادن عمق اقتصادی، نظامی و زیرساختی دو طرف منتقل خواهد شد یا خیر.
هشدار هستهای مسکو
روسیه به هیچ وجه نمیتواند شکست خود در اوکراین را بپذیرد؛ زیرا چنین شکست احتمالی پیامدهای خطرناکی برای امنیت ملی، جایگاه جهانی، حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور خواهد داشت. به همین دلیل، مسکو عملیات نظامی خود را تا دستیابی به اهدافش ادامه خواهد داد، حتی اگر مجبور شود گزینههای گستردهتری را در جنگ به کار گیرد.
ولادیمیر پوتین نیز پیشتر درباره استفاده از سلاح هستهای هشدار داده و در نوامبر ۲۰۲۴ دکترین هستهای روسیه را تغییر داده است. این تغییر دامنه شرایطی را که روسیه میتواند در آنها استفاده از سلاح هستهای را در پاسخ به یک حمله متعارف علیه حاکمیت روسیه یا بلاروس در نظر بگیرد، گسترش داده است.
بر اساس دکترین جدید، حمله یک کشور غیرهستهای به روسیه در صورتی که از سوی یک کشور هستهای حمایت شود، «حمله مشترک» تلقی خواهد شد. این تغییر، پیامی روشن برای آمریکا و کشورهای عضو ناتو محسوب میشود تا در صورت عبور از خطوط قرمز روسیه در جنگ اوکراین یا ورود مستقیمتر به درگیری برای تغییر ماهیت آن، پیامدهای احتمالی چنین اقدامی را در نظر بگیرند.
سلاح هستهای به شکل خودکار مورد استفاده قرار نخواهد گرفت، اما وجود آن میتواند به عنوان یک مانع روانی و سیاسی در برابر تصمیم غرب برای اعزام نیروهای رزمی ناتو به جنگ اوکراین عمل کند. از این منظر، دکترین هستهای جدید روسیه میتواند موجب ایجاد شکاف در اردوگاه غرب و محدود شدن میزان ریسکپذیری آن در برابر روسیه شود. در چنین شرایطی، جنگ اوکراین دیگر صرفاً جنگی میان دو کشور نخواهد بود، بلکه به آزمونی برای حدود بازدارندگی هستهای میان روسیه و غرب تبدیل خواهد شد.
تقابل روسیه و ایران با سیاستهای آمریکا
این جنگ دیر یا زود پایان خواهد یافت، اما پرسش اصلی این است که در نهایت کدام طرف شکست را خواهد پذیرفت؛ بهویژه آنکه مناقشه واقعی در اوکراین میان روسیه از یک سو و غرب به رهبری آمریکا از سوی دیگر جریان دارد. اگر چنین نبود، جنگ باید سالها پیش با تحقق اهداف روسیه پایان مییافت.
در اوکراین، آمریکا و متحدانش روسیه را از نظر نظامی و اقتصادی فرسوده میکنند و همزمان، واشنگتن ایران را تحت محاصره قرار داده و شدیدترین فشارهای اقتصادی، تجاری و مالی را علیه تهران اعمال میکند.
به باور نویسنده، هدف آمریکا در هر دو جبهه روشن است: وادار کردن روسیه به زانو زدن و وادار کردن ایران به تسلیم و پایان دادن به نقش و حضور آن در منطقه؛ اقدامی که در نهایت با هدف تحکیم کنترل و افزایش نفوذ واشنگتن در اروپا و خاورمیانه دنبال میشود.
منصور در پایان تأکید میکند که تنها ایستادگی مسکو و تهران میتواند سیاستهای آمریکا را ناکام بگذارد و اهداف دولت ترامپ را در اروپا و غرب آسیا با شکست مواجه کند. از این منظر، روسیه و ایران گزینهای جز مقاومت و ایستادگی ندارند و نمیتوانند عقبنشینی کنند؛ حتی اگر برای حفظ امنیت ملی، حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال تصمیمگیری خود ناچار به پرداخت هزینههای سنگین شوند.
انتهای پیام