چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۲۰:۳۸
«بی‌نظمی نوین جهانی»

«بی‌نظمی نوین جهانی»

نیویورک‌تایمز با اشاره به نشانه‌های آشکار فروپاشی نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم، هشدار داد که جامعه جهانی با بی‌اعتنایی به این علائم هشداردهنده، خود را برای دوران پرتلاطم پیش رو آماده نمی‌کند و همچون شخصیت‌های رمان «طاعون» آلبر کامو، واقعیت را انکار می‌کند.

به گزارش ایسنا، نیویورک‌تایمز با الهام از رمان «طاعون» نوشته «آلبر کامو»، نویسنده مشهور فرانسوی، وضعیت کنونی جهان را به شهری تشبیه می‌کند که ساکنانش ظهور موش‌های مرده در خیابان‌ها و شیوع بیماری مرموز را نادیده می‌گیرند تا اینکه فاجعه از کنترل خارج می‌شود.

مارگارت مک‌میلان»، مورخ برجسته و رئیس پیشین کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد و نگارنده این مقاله نوشته است: قبل از هر طوفانی نشانه‌های کوچکی همچون وزش باد، ظهور ابرها و ریزش قطرات باران وجود دارند که تا قبل از شروع طوفان اصلی ممکن است هر کسی این نشانه‌ها را نادیده بگیرد. آنچه در مورد آب‌وهوا صادق است، در عرصه امور انسانی نیز مصداق دارد؛ رژیم‌ها تا زمانی که فرو نریخته‌اند قدرتمند به نظر می‌رسند. انقلاب‌های داخلی و تلاطم در نظم بین‌المللی — که این دو اغلب همراه یکدیگرند — در نگاه به گذشته به‌سادگی قابل تشخیص هستند، اما همیشه پیش‌بینی نمی‌شوند. با این حال، اگر دقیق‌تر بنگریم، اغلب درمی‌یابیم که نشانه‌ها از قبل وجود داشته‌اند.»

ساکنان جوامع نسبتاً باثبات ترجیح می‌دهند مانند شخصیت خوش‌خیال «دکتر پانگلوس» در اثر «کاندید» نوشته نویسنده مشهور فرانسوی، ولتر، به رغم عبور از فاجعه‌ای به فاجعه دیگر، باور داشته باشند که «همه چیز در بهترین حالت است».

در چنین جوامعی ما ممکن است نسبت به اقتصاد یا احتمال وقوع جنگ غر بزنیم، یا به صدای رادیکال‌ها از هر دو سوی طیف سیاسی گوش فرا دهیم، اما انتظار نداریم جهانمان زیر و رو شود. اما بهتر است به هشدار نویسنده فرانسوی دیگری توجه کنیم. در رمان "طاعون" آلبر کامو، وقتی موش‌های مرده در خیابان‌های شهر اوران الجزایر ظاهر می‌شوند و مردم به بیماری مرموزی مبتلا می‌گردند، دولت محلی و اکثر شهروندان نشانه‌ها را نادیده می‌گیرند تا اینکه دیگر بسیار دیر شده است.»

هشدار نیویورک تایمز درباره فرا رسیدن «عصر بی‌نظمی نوین جهانی»
کتاب «طاعون» اثر آلبر کامو

«موش‌های مرده» در جهان امروز

امروز، موش‌های مرده همه جا دیده می‌شوند. رکوردهای دمایی جدید در تابستان امسال بارها ثبت و شکسته شده، زمین در خشکسالی‌ها سوخته و آتش‌سوزی‌های مهیب شعله‌ور شده است. بدهی در سراسر اقتصادهای پیشرفته به سطوح تاریخی نزدیک می‌شود. کاهش کمک‌های پزشکی و غذایی، به‌ویژه از سوی ایالات متحده، به مرگ‌های غیرضروری انجامیده و به گسترش بیماری‌ها کمک کرده است؛ بیماری‌هایی که دیر یا زود یکی از آن‌ها می‌تواند به پاندمی دیگری تبدیل شود. هوش مصنوعی نیز به رشد سریع و بی‌ضابطه خود ادامه می‌دهد و مشاغل، امنیت و در سناریوهای تاریک‌تر، موجودیت انسان را تهدید می‌کند.

قدرت‌های بزرگ خود را در جنگ‌های نامتقارن با کشورهایی گرفتار می‌بینند که از فناوری‌های جدید نهایت بهره را می‌برند. جنگی که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه انتظار داشت طی چند روز در اوکراین به پیروزی برساند، اکنون در پنجمین سال خود به سختی ادامه دارد. ایران با استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت و تولید انبوه برای حمله به نیروها و متحدان آمریکا، کنترل تنگه هرمز، یک کریدور حیاتی تجارت جهانی را — شاید به طور دائمی — به دست گرفته، ذخایر موشکی ایالات متحده را به شدت کاهش داده و ترامپ، رئیس جمهور آمریکا را در این جنگی که به انتخاب خودش به راه انداخت گرفتار کرده است.»

مانند مردم اوران در رمان کامو، ما به شکل قابل درکی از پذیرش اینکه جهان چقدر تغییر کرده اکراه داریم. مشکلات، گزنده، پیچیده و طاقت‌فرسا هستند و نادیده گرفتنشان آسان‌تر است. پس در حالی که آتش‌سوزی‌ها شعله می‌کشند در سواحل تعطیلات می‌گذرانیم؛ از هوش مصنوعی می‌پرسیم چگونه یک توله‌سگ را تربیت کنیم، چگونه آن نامه را بنویسیم — تا به جای ما فکر کند. امیدواریم جنگ‌ها پایان یابند. اما واقعیت جدیدی با سرعتی حیرت‌آور فرا رسیده است. نظم جهانی که در بیشتر عمر ما پابرجا بود، زمانی شروع به فرسایش کرد که حامیانش بیش از حد سهل‌انگار و خوش‌خیال شدند و پذیرش — حتی تأیید — رفتار بد، بیش از اندازه رواج یافت.»

در آستانه انقلاب فرانسه، فرانسه — بزرگ‌ترین قدرت زمینی اروپا — عملاً ورشکسته بود، عمدتاً به دلیل مبالغ عظیمی که برای کمک به شکست بریتانیایی‌ها در انقلاب آمریکا قرض گرفته بود. نخبگان حاکمِ ولخرج و فاسد راه خود را گم کرده بودند و طبقه متوسط رو به رشد که از قدرت سیاسی کنار گذاشته شده بود، خواستار تغییر بود. در پایین هرم جامعه، کارگران و دهقانان با گرسنگی روبرو بودند و روزبه‌روز مستأصل‌تر می‌شدند.»

انقلاب روسیه پیامد شکست در خارج از کشور بود، نه یک پیروزی پرهزینه. اما تزار نیکلای دوم نیز برخلاف تمام شواهد، اصرار داشت که هیچ اصلاحاتی لازم نیست، زیرا روس‌ها هنوز عاشق او هستند. در آلمان دهه ۱۹۳۰ نیز هیتلر توسط نخبگانی به قدرت دعوت شد که به اشتباه تصور می‌کردند می‌توانند از او استفاده کنند و نظام موجود به اندازه کافی قوی هست که او را مهار کند.

در دهه ۱۸۲۰، دولت بریتانیا با فشار طبقات متوسطی روبرو بود که انقلاب صنعتی تازه ایجاد کرده بود، اما از تصمیم‌گیری سیاسی کنار گذاشته شده بودند. نخبگان بریتانیایی که از فاجعه اخیر فرانسه درس گرفته بودند، می‌دانستند که برای بقا باید خود را تطبیق دهند. قانون اصلاحات بزرگ ۱۸۳۲ به عنوان یک شیر اطمینان عمل کرد و حق رأی را به اندازه کافی گسترش داد تا از بحرانی بزرگ‌تر جلوگیری کند.»

یافتن نمونه‌های مشابه در دوره کنونی ما آسان است. جمعیت‌های خشمگین. نخبگان غیرمنتخب با ثروت‌های عظیم و قدرت مطیع کردن دولت‌ها به اراده خود. رهبرانی که از ایجاد اجماع یا شنیدن توصیه سر باز می‌زنند.»

نیویورک‌تایمز در این زمینه به اظهارنظر «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا اشاره می‌کند که در ماه ژانویه در پاسخ به پرسشی درباره اینکه چه چیزی قدرتش را مهار می‌کند ادعا کرده بود: «اخلاقیاتی که خودم به آن معتقدم». این روزنامه آمریکایی این اظهارنظر را با موضع لویی چهاردهم، پادشاه مشهور فرانسه مقایسه می‌کند که پس از جنگ‌هایی که فرانسه را به شدت تضعیف کرد، گفته بود آنها را برای «شکوه خود» انجام داده است.

هشدار نیویورک تایمز درباره فرا رسیدن «عصر بی‌نظمی نوین جهانی»
ترامپ، نمونه‌ای از یک رئیس جمهور خودسر در جهان امروزی

جهان به طرزی فزاینده غیرقابل‌پیش‌بینی و در معرض امیال رهبرانی است که کمتر به چارچوب‌های بیرونی پایبندند و احساس آزادی بیشتری برای تصمیم‌گیری‌های فی‌البداهه دارند. 

با این حال ما هنوز بسیاری از مؤلفه‌های یک نظم جهانی مؤثر را در اختیار داریم. افکار عمومی بین‌المللی هنوز می‌تواند بر رهبران ما فشار وارد کند. بسیاری از سازمان‌های متعلق به ساختارهایی که کم‌رنگ شده‌اند — از جمله سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی — به طور فزاینده‌ای از منابع و معنا تهی شده‌اند، اما هنوز وجود دارند.

در تابستان ۱۹۱۴، سر ادوارد گری و بسیاری دیگر از صاحبان قدرت در بریتانیا و سراسر اروپا تصور می‌کردند که آخرین بحران بالکان، مانند بحران‌های مشابه پیشین، با کنفرانسی از قدرت‌های بزرگ حل خواهد شد. او نتوانست درک کند که اروپا با چه سرعتی به سمت جنگ پیش می‌رود. جنگ جهانی اول اروپا و جهان را برای همیشه تغییر داد.

خوش‌بینی بی‌مورد، بن‌بست است. اما این بدان معنا نیست که نمی‌توانیم آنچه را که بارها پیش از این انجام شده، انجام دهیم و روند پرمشقتِ ساختن چیزی نو را آغاز کنیم.»

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان