به گزارش ایسنا، روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در گزارشی که در آستانه بیست و پنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ منتشر ساخته به بررسی سیر وقایع داخلی در جامعه ایالات متحده که ابتدا با اتحاد بیسابقه داخلی علیه عوامل حملات آغاز شد اما در ادامه مسیر جنگطلبی، مداخلهجویی و انزواگرایی را در پیش گرفت پرداخته است.
اتحاد بیسابقه؛ سه روز پس از ۱۱ سپتامبر
حادثه ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ آمریکا را با شوکی بیسابقه مواجه کرد؛ اما واکنش اولیه این کشور به این حملات، از نگاه امروز، پدیدهای کمنظیر بود: اتحاد فراگیر سیاسی و اجتماعی. تنها سه روز پس از حملات، مجلس نمایندگان و سنای آمریکا با ۵۱۸ رأی موافق در برابر تنها یک رأی مخالف، مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه عاملان این حملات را صادر کردند. نظرسنجی والاستریت ژورنال در آن زمان نشان میداد ۸۲ درصد آمریکاییها عملکرد جورج دبلیو بوش، رئیسجمهوری که حتی در انتخابات چند ماه قبل، آرای مردمی را کسب نکرده بود، تأیید میکنند.
در ابتدای این گزارش عنوان شده است: «هنگامی که تروریستها در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به آمریکا حمله کردند، واکنشی را برانگیختند که از منظر امروز، خیرهکننده به نظر میرسد: کشور بلافاصله در تمام شکافهای سیاسی و ایدئولوژیک متحد شد.» این روزنامه میافزاید: «ظرف سه روز، مجلس نمایندگان و سنای آمریکا با مجموع ۵۱۸ رأی موافق در برابر تنها یک رأی مخالف، مصوبهای فراگیر برای مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه هر کسی که مسئول این حملات شناخته شود تصویب کردند.»
بذرهای اختلاف در دل همان حادثه
اما والاستریت ژورنال بلافاصله یادآور میشود: «افسوس که آن وحدتِ پس از ۱۱ سپتامبر دوام نیاورد. همانطور که مشخص شد، رویدادهای آن روز بذر بسیاری از ناهماهنگیها و سرخوردگیهایی را کاشت که در ربع قرن پس از آن، نظام سیاسی آمریکا را گرفتار کرده است.»
این روزنامه آمریکایی در تشریح این روند مینویسد: «حملات تروریستی به "جنگهای بیپایان" در عراق و افغانستان انجامید؛ جنگهایی که رهبران کشور ناتوانی خود را در پیروزی در آنها اثبات کردند. این وضعیت، بدبینی نسبت به حاکمیت و بسیاری از نهادهای آن را پرورش داد و واکنش منفی نوانزواگرایانه در هر دو حزب تولید کرد.»
در ادامه این گزارش آمده است: «تاکتیکهایی که مقامات امنیتی آمریکا در جنگ سایهای علیه تروریسم به کار گرفتند، آمریکاییها را به تفرقه گرفتار کرد. تشدید اقدامات امنیتی در هر گوشه از جامعه، احساس ناخوشایندی به وجود آورد. شوک حملات به هراس فزآینده از خارجیها انجامید و این هراس، احساسات ضد مهاجرتی را تغذیه کرد.»
از ۱۱ سپتامبر تا ظهور ترامپ
والاستریت ژورنال در ادامه گزارش خود، خط سیری مستقیم از ۱۱ سپتامبر به ظهور جنبش راستگرای دونالد ترامپ، «ماگا» (عظمت را به آمریکا باز میگردانیم) ترسیم میکند. این روزنامه مینویسد: «روی هم رفته، دشوار نیست که خطی از ۱۱ سپتامبر تا ظهور جنبش "عظمت را به آمریکا بازگردانیم" رئیسجمهور ترامپ ترسیم کنیم؛ کسی که روزگاری به دروغ ادعا کرد هزاران مسلمان در نیوجرسی حملات تروریستی را جشن گرفته بودند. اکسیژنی که نیروهای "ماگا" از آن تنفس میکنند، دقیقاً همان خشم و نارضایتی از تشکیلات حاکم سیاسی است که در سالهای پس از آن حادثه ظهور کرده است.»
این گزارش سپس به نقل از جان هامر، مقام ارشد سابق دفاعی آمریکا و رئیس دیرینه اندیشکده «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی» - یک اندیشکده فعال در حوزه امنیت ملی ایالات متحده - مینویسد: «حوادث ۱۱ سپتامبر الگویی از ترس و خشم را به حرکت درآورد که ما را به سمتی غمانگیز و جدید سوق داد.» این روزنامه میافزاید: «امروز سهم آمریکاییهایی که فکر میکنند کشور در مسیر درست حرکت میکند، حدود یکسوم آنچه پس از ۱۱ سپتامبر مطرح شد، است؛ میزان تأیید عملکرد رئیسجمهور ترامپ اکنون ۴۰ درصد کمتر از تأیید رئیسجمهور بوش در آن زمان است.»
این روزنامه بلافاصله میپرسد: «امروز، در مسیر پیش رو، پرسش این است که آیا کشوری که نشان داد در شرایط بحرانی میتواند متحد شود، میتواند راهی برای بازیافتن آن احساس بیابد؟ و آیا در صورت وقوع دوباره یک فاجعه، میتواند به همان شکل متحد شود؟»
فضای سیاسی پیش از فاجعه
والاستریت ژورنال در ادامه گزارش خود، فضای سیاسی آمریکا در روزهای منتهی به ۱۱ سپتامبر را نیز بازخوانی میکند: «به هیچ وجه قطعی نبود که کشور پس از ۱۱ سپتامبر چنین واکنشی نشان دهد، زیرا در آن زمان در پایتخت، مشاجرات سیاسی معمول به وفور جریان داشت. انتخاباتی که جورج بوش جمهوریخواه را کمتر از یک سال پیش از آن، با پیروزی بر ال گور دموکرات به کاخ سفید آورده بود، همچنان مناقشهبرانگیز بود. بوش تنها پس از آن به قدرت رسیده بود که دیوان عالی، آرای الکترال لازم برای پیروزی به او داد. بسیاری از دموکراتها همچنان خشمگین بودند. کنگره نیز به طور مساوی میان دو حزب تقسیم شده بود - نسخهای برای بنبست کامل.»
این روزنامه سپس به لحظات نخستین حملات میپردازد: «یک هواپیما به مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرد؛ اتفاقی که بسیاری در ابتدا تصور میکردند صرفاً یک سانحه تراژیک است. دقایقی بعد، دومین هواپیمای مسافربری به برجهای دوقلو اصابت کرد و سومین هواپیما با صدایی گوشخراش به روی ساختمان پنتاگون فرو رفت. در آن لحظه، همه فهمیدند که واقعاً چه اتفاقی افتاده است. منابع امنیت ملی والاستریت ژورنال - که یکی از آنها اتفاقاً در زمان حملات در دفتر واشنگتن این روزنامه حضور داشت - فوراً نتیجه گرفتند که عاملان باید گروه تروریستی افراطگرای القاعده و رهبر آن، اسامه بن لادن باشند.»
ساعات وحشت در واشنگتن
والاستریت ژورنال در بخشی از گزارش خود با بازسازی فضای حاکم بر واشنگتن در آن ساعات مینویسد: «شوک در پایتخت کشور کامل بود. در دقایق پرتنش پس از برخورد اولیه، در حالی که دود از پنتاگون در همان نزدیکی به آسمان بلند میشد، تقریباً همه تصور میکردند که هدف بعدی یا کاخ سفید است یا ساختمان کنگره؛ فرضیهای که وقتی یک هواپیمای مسافربری دیگر در مزرعهای در پنسیلوانیا سقوط کرد - ظاهراً پیش از رسیدن به هدفش در واشنگتن - تأیید شد.»
این گزارش میافزاید: «رئیسجمهور بوش در شهر نبود و با عجله به هواپیمایش منتقل شد؛ هواپیمایی که به مقصدی نامعلوم پرواز کرد. دیک چنی، معاون رئیسجمهور، به معنای واقعی کلمه به زیرزمین کاخ سفید منتقل شد. دفتر مرکزی والاستریت ژورنال در نیویورک، آن سوی خیابان مرکز تجارت جهانی، از کار افتاد و سرنوشت همکاران ما برای ساعتها نامعلوم بود. از پنجرههای دفتر طبقه هشتم والاستریت ژورنال در واشنگتن، نگاه به خیابانهای پایتخت آمریکا نشان میداد در همه جهات ترافیک است و خیابانها کاملاً قفل شده، مردم برای فرار از مرکز شهر به مکانی امنتر هجوم برده بودند. در داخل و خارج دولت، مردم مجبور بودند به افکاری فکر کنند که هرگز قبلاً به ذهنشان خطور نکرده بود: آیا بچههایم امن هستند؟ آیا باید به حومه شهر فرار کنیم؟ چرا جنگندهها بالای سرمان پرواز میکنند؟»
در چنین شرایطی، «در مقایسه با چنین پرسشهایی، اختلافات سیاسی ناگهان کوچک و پیشپاافتاده به نظر میرسید. در عوض، انگیزه اصلی، اتحاد و مبارزه در جنگ علیه تروریسم جدید بود؛ جنگی که بسیاری از ناظران به سرعت آن را به تلاش جمعی متفقان در زمان جنگ جهانی دوم تشبیه کردند. ظرف چند ساعت پس از حملات، در غروب ۱۱ سپتامبر، دهها عضو کنگره از هر دو حزب در پلههای ساختمان کنگره گرد آمدند و در نمایشی از وحدت که به طور زنده از تلویزیون پخش میشد، سرود "خداوند آمریکا را حفظ کند"، خواندند.»
این روزنامه ادامه میدهد: «تنها ۱۱روز بعد، کاخ سفید یک مقام کاملاً جدید ایجاد کرد: مدیر دفتر امنیت داخلی در کاخ سفید؛ مقامی که برای یکپارچهسازی نهادهای اطلاعاتی و امنیت ملی زیر یک سقف طراحی شده بود تا احتمال غافلگیری دوباره کشور کاهش یابد. قانونگذاران جمهوریخواه و دموکرات متحد شدند تا کمیسیونی دوحزبی برای تحقیق درباره علل حمله ایجاد کنند. جوانان آمریکایی برای رفتن به جنگ علیه تروریسم به ارتش پیوستند.»
والاستریت ژورنال همچنین به بُعد بینالمللی این وحدت اشاره میکند: «و این فقط آمریکا نبود که متحد شد؛ جهان نیز متحد شد. متحدان آمریکا در ناتو، برای اولین و تنها بار در تاریخ این اتحاد، ماده ۵ منشور ناتو را فعال کردند که حمله به آمریکا را حمله به تمام کشورهای عضو تلقی میکرد. ولادیمیر پوتین، رهبر روسیه، هدیهای برای آمریکا فرستاد؛ مجسمهای به عنوان یادبودی در مبارزه با ترور.»
ورود سیاست؛ آغاز فروپاشی وحدت
به نوشته والاستریت ژورنال؛ «به آرامی، اما وحدت از لبهها شروع به ساییدگی کرد. تلاش برای تبدیل آن دفتر جدید امنیت داخلی کاخ سفید به یک وزارتخانه عظیم که کار ۲۲ نهاد و وزارتخانه جداگانه را هماهنگ کند، حزبی و سیاسی شد. دموکراتها میخواستند کارکنان نهاد جدید بتوانند اتحادیه تشکیل دهند؛ جمهوریخواهان مخالف بودند و مشاوران انتخاباتی آنها تبلیغاتی ساختند که دموکراتها را به ضدیت با امنیت ملی متهم میکرد.»
این گزارش در ادامه به تکنیکهای بازجویی همراه با شکنجه که نظامیان و ماموران اطلاعاتی ایالات متحده در طی به اصطلاح جنگ علیه تروریسم در دوران پس از ۱۱ سپتامبر استفاده کردند و باعث رسوایی آنها شد، اشاره میکند: «تکنیکهای بازجویی خشن که دولت بوش برای استفاده علیه مظنونان تروریستی مجاز کرده بود، به منبع اختلاف تبدیل شد. جمهوریخواهان با توجه به تهدیداتی که کشور با آن روبرو بود و ماهیت سایهای دشمن، آنها را ضروری میدانستند؛ دموکراتها تمایل داشتند آنها را افراطی و نقض استانداردهای رفتاری بدانند.»
عراق؛ نقطه شکست
والاستریت ژورنال سپس به مقطع سرنوشتساز حمله به عراق میپردازد: «سپس، وقتی رئیسجمهور بوش پیشنهاد کرد از حمله به افغانستان - که با حمایت گسترده مواجه بود و برای ریشهکن کردن هستههای تروریستی خاص پشت این حملات طراحی شده بود - فراتر رفته و به حمله مستقیم به کشور عراق برای نابودی سلاحهای کشتار جمعی که ادعا میشد در آنجا پنهان شده، روی آورد، بسیاری از دموکراتها عقب کشیدند. آنها استدلال کردند که تندروهای جمهوریخواه از تهدید تروریستی به عنوان بهانهای برای جنگی استفاده میکنند که سالها برای راه انداختن آن علیه صدام حسین، حاکم مستبد عراق، بیتابی میکردند. وقتی قطعنامه مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه عراق برای رأیگیری به مجلس نمایندگان آمد، ۱۲۶ دموکرات علیه آن رأی دادند.»
این گزارش میافزاید: «جنگ علیه تروریسم در حال تبدیل شدن به یک مساله حزبی بود تا یک نیروی وحدتبخش. این وضعیت پس از آن حتی تشدید شد که رئیسجمهور بوش تنها شش هفته پس از آغاز جنگ عراق اعلام پیروزی کرد، اما بعداً اعتراف کرد که ادعاهای وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق اشتباه بوده است. نیروهای آمریکایی همچنان درگیر نبرد در سطحی پایینتر علیه گروههای افراطگرا در آنجا باقی ماندند که دو دهه ادامه یافت. باراک اوباما، رئیسجمهور وقت، نتوانست راهبرد خروج مناسبی از افغانستان بیابد؛ دونالد ترامپ نیز در دوره اول خود نتوانست. جو بایدن، رئیسجمهور سابق، سرانجام دوشاخه ماجراجویی در افغانستان را کشید - اما خروجی که او رقم زد به طور گسترده یک عامل شرمساری تلقی شد.»
در همین زمینه، بیل مکاینتورف، مجری و عامل نظرسنجی جمهوریخواهان، به والاستریت ژورنال میگوید: «اگر بقایایی از ۱۱ سپتامبر در ضمیر سیاسی آمریکا باقی مانده باشد، آنها خاطرات چیزی هستند که در عراق و افغانستان رخ داد و خستگی از جنگهای بیپایان است.»
سقوط اعتماد به نهادها
والاستریت ژورنال سپس به دادههای یک نظرسنجی انجام شده از سوی موسسه گالوپ استناد میکند: «البته آن جنگهای ناراحتکننده تنها دلایل سرخوردگی فزاینده آمریکاییها در طول سالهای پس از آن نبودند بلکه پیامدهای آنهات شامل فروپاشی صنعت وام مسکن، بحران مالی متعاقب آن، بدهی ملی فزاینده و ناتوانی در مهار موج مهاجرت غیرقانونی نیز سهم خود را داشتند. نگاهی به نظرسنجیهای گالوپ نشان میدهد که اعتماد به ریاست جمهوری و کنگره در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر کاهشی مداوم را آغاز کرد؛ کاهشی که امروز نیز ادامه دارد. اکنون فقط ۲۷ درصد میگویند اعتماد زیاد یا خیلی زیاد به نهاد ریاست جمهوری دارند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۰۳ حدود ۵۵ درصد بود. وضعیت کنگره به مراتب بدتر است؛ فقط ۹ درصد از آمریکاییها ابراز اعتماد میکنند، در حالی که این رقم ۲۹ درصد بود. حتی ارتش - که معمولاً از جریانهای سیاسی مصون است - در دو دهه گذشته شاهد کاهش اعتماد عمومی بوده است.»
بیثباتی بیسابقه سیاسی
این روزنامه در ادامه به بیثباتی سیاسی ناشی از این وضعیت اشاره میکند: «تشدید بدبینی در فضای کلی جامعه آمریکا بر هر دو حزب اصلی سیاسی تأثیر گذاشته است؛ احزابی که در ربع قرن گذشته ساختن یک پایگاه استوار رایدهندگان حامی در میان افکار عمومی آمریکا را دشوار یافتهاند. در عوض، نظام سیاسی آمریکا دورهای بیسابقه از بیثباتی را تجربه کرده است؛ چرا که رأیدهندگان میان دموکراتها و جمهوریخواهان در نوسان بودهاند. در ۱۰ مورد از ۱۲ انتخابات ملی برگزارشده پس از ۱۱ سپتامبر، کنترل حداقل یکی از نهادهای اصلی سیاسی در واشنگتن - مجلس نمایندگان، سنا و کاخ سفید - میان احزاب تغییر کرده است. در مقابل، تنها ۵ مورد از ۱۲ انتخابات قبلی، عامل "تغییر" واقعی بودند.»
نسل جدید سیاستمداران؛ کهنهسربازان جنگهای بیپایان
والاستریت ژورنال در ادامه این گزارش به پیامد قابل توجه دیگری نیز اشاره میکند: «جنگ علیه تروریسم در دوران پسا ۱۱ سپتامبر اثر جانبی قابل توجه دیگری نیز بر پایتخت آمریکا داشته است. طبقه سیاسی اکنون تعداد قابل توجهی از کهنهسربازان آن "جنگهای بیپایان" در افغانستان و عراق را تجربه کردهاند که نفوذ فزایندهای بر نظام کشور اعمال میکنند. امروز، در حالی که آمریکا جبهههای جنگ جدیدی علیه ایران گشوده، این کهنهسربازان معمولاً بدبینترین افراد نسبت به ماجراجوییهای نظامی جدید هستند.»
این گزارش با ذکر مصادیق مشخص ادامه میدهد: «جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور، برای ذکر بارزترین مثال، در عراق با تفنگداران دریایی خدمت کرده و از جمله مقامات ارشد دولت ترامپ بوده که کمترین اعتقاد را به عاقلانه بودن راهانداختن جنگ کنونی علیه ایران داشته است. در سوی دیگر طیف سیاسی، پت رایان، نماینده دموکرات از ایالت نیویورک که دو دوره خدمت رزمی در عراق داشته، اخیراً گروهی متشکل از ۱۰ نماینده کهنهسرباز مجلس را در موضعگیری علیه جنگافروزی علیه ایران رهبری کرده است. رایان در بیانیهای که والاستریت ژورنال به آن اشاره کرده، گفته است: پس از صرف تریلیونها دلار هزینه و تلفات بیشمار در نبردهای قبلی خاورمیانه، من اجازه نمیدهم کشوری که عاشقش هستم دوباره همان اشتباهات را مرتکب شود.»
انتهای پیام