مهدی مقاری در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
جنوبشرق استان تهران روزگاری مهد قیام و آزادگی بود؛ اما امروز، با وجود گنجینههای بینظیر تاریخی، معنوی و اقتصادی، در غبار غفلت و بیتوجهی رنگ باخته است. از گنبد فیروزهای حرم حضرت جعفربن موسی الکاظم(ع) در پیشوا تا مسجد جامع ۷۰۰۰ساله ورامین، تپههای باستانی و دشتهای حاصلخیز که بخش اعظم سفره پایتخت را تأمین میکنند، همه و همه در این پهنه جای گرفتهاند، اما امروز نام این منطقه، بیش از آنکه با هویت و فرهنگ گره بخورد، با مشکلات دستوپنجه نرم میکند. شهرستانهای پیشوا، ورامین، قرچک و پاکدشت هرکدام گوهری در این منطقهاند، اما همگی در محاصره معضلاتی قرار دارند که هوش و غیرت مدیریتی میطلبد.
سه رکن هویتساز دیار
۱. خاستگاه معنویت و مقاومت؛ بارگاه مطهر امامزاده جعفربن موسی الکاظم(ع) و یادمان قیام تاریخی ۱۵ خرداد.
۲. تمدن ۷۰۰۰ساله؛ مسجد جامع ورامین، برج علاءالدوله و تپههای باستانی که هرکدام روایتی از کهنترین تمدنهای فلات ایران دارند.
۳. قطب کشاورزی و صنعت؛ تأمین بیش از ۴۰ درصد گوشت و ۳۰ درصد محصولات کشاورزی تهران، که این منطقه را به شاهرگ اقتصادی پایتخت تبدیل کرده است.
سیاستگذاری فرهنگی؛ غایب بزرگ
در منطقهای با این ظرفیتها، جای خالی فرهنگ و هویت در برنامههای مدیران به وضوح دیده میشود. هنوز خبری از تئاتر، نگارخانه، جشنوارههای بومی یا پایگاههای قرآنی نیست؛ در حالی که این زیرساختها برای زیست شهری پویا ضروریاند. حاصل این خلأ، نسلی است که هویت خود را در شبکههای بیگانه جستجو میکند؛ هویتزدایی تدریجی سرزمینی که روزگاری نماد استقلال و غیرت بود.
حقآبه؛ خونِ دشت در حال جاندادن
تخصیص ناعادلانه حقآبه، کشاورزان را بیکار و چاهها را خشک کرده است. آب شرب به صنایع بیمسئولیت میرود و فرونشست زمین، امید ساکنان را میبلعد. اگر چارهای اندیشیده نشود، نه کشاورزی میماند و نه سفره پایتخت.
صنایع تبدیلی؛ حلقهی مفقوده
با وجود تولید انبوه محصولات کشاورزی، دشت ورامین از زنجیره صنایع تبدیلی بیبهره است. محصولات خام به استانهای دیگر ارسال میشوند و ارزشافزوده جای دیگری خلق میشود؛ یعنی خروج سرمایه، از دست رفتن اشتغال و ناپایداری درآمد.
حضور بیضابطه اتباع
در ورامین، قرچک، پاکدشت و پیشوا، حضور اتباع افغانستانی به معضلی لاینحل بدل شده است. وجود اردوگاه استانی اتباع در روستای عسگرآباد عباسیِ پیشوا، نماد سرگردانی دوطرفه است؛ میزبانانی لبریز از مشکلات و مهمانانی بیبرنامه. این بحران، معیشت بومیان را تنگ و امنیت روانی را نشانه گرفته است.
راهآهن سراسری؛ کریدوری بیاستفاده
راهآهن تهران-مشهد و خطوط شمال، از دل ورامین و کنار قرچک و پیشوا میگذرد، اما جز جابهجایی اندک مسافر، هیچ بارانداز، منطقه لجستیکی یا مجتمع خدماتی در حاشیه آن ساخته نشده است. این کریدور طلایی، تنها گردوغبار بیتوجهی برجای میگذارد.
متروی وعدهدادهشده هرگز نرسیده
با جمعیت نزدیک به یک میلیون نفر، جنوبشرق تهران همچنان بیخط مترو مانده است. هزاران نفر روزانه در جادههای فرسوده و ترافیک سنگین سرگرداناند. خطی که سالها پیش وعده داده شد، همچنان در هاله ابهام است؛ این یعنی توهینی مکرر به کرامت مردمی که زندگیشان در ترافیک میسوزد.
سلامت و زیست فرهنگی در حاشیه
تختهای بیمارستانی برای جمعیت رو به رشد کافی نیست. نبود بیمارستان مجهز، مادران و سالمندان را تنها میگذارد. در کنار آن، سالن تئاتر، نگارخانه و ورزشگاه شایستهای وجود ندارد و این خلأ، منطقه را در برابر تهاجم فرهنگی آسیبپذیر کرده است.
شهرداریهای بینفس در گرداب کمبود منابع
متأسفانه شهرداریهای مختلف این چهار شهرستان با وجود جمعیت بالا، از درآمد پایدار واقعی محروماند. نبود صنایع مولد و فرار سرمایه، آنها را ناتوان ساخته؛ نتیجه: معابر ناقص، روشنایی کم، فضای سبز ناچیز و پروژههای نیمهتمام. مردم بهای بیبرنامگی را با کیفیت پایین زندگی میپردازند.
چشماندازی که نباید به حسرت بدل شود
دیار ۱۵ خرداد، امروز میان هویت گمشده و فرصتهای نادیده گرفتار است؛ از حقآبه و مترو تا کریدور ریلی و سیاست فرهنگی، اما دیر نشده است. با «برنامه توسعه یکپارچه منطقهای» و عزم فرابخشی، میتوان این سرزمین را بیدار کرد. پیشوا، ورامین، قرچک و پاکدشت، سرمایهی اجتماعی پایتختاند که با جاده و پل جبران نمیشود.
زمان، فریاد دشت ترکخورده و چشمان منتظر مردمی است که هنوز به فردایی روشن امید دارند. از مسئولان میخواهیم این دیار را از غربت بیرون آورند؛ وگرنه تاریخ این قصور را خواهد نوشت.
انتهای پیام