به گزارش ایسنا، «رضا بهرامی» در یادداشتی اختصاصی که در اختیار ایسنا قرار داد، به بهانه سفر مسعود پزشکیان رئیسجمهور ایران به هند در قالب اجلاس بریکس در هفته جاری نوشت؛ این سفر را میتوان فراتر از یک سفر دوجانبه و در چارچوب تلاش تهران برای افزایش گزینههای سیاست خارجی، توسعه همکاری با قدرتهای آسیایی و بهرهگیری از ظرفیتهای چندجانبه ارزیابی کرد؛ رویکردی که در آن، هند، بریکس و کریدورهای ارتباطی زمانی به مزیت راهبردی تبدیل میشوند که از سطح روابط و توافقها عبور کرده و به شبکهای از منافع متقابل، پروژههای اجرایی و همکاریهای پایدار منجر شوند.
متن یادداشت مدیرکل آسیای جنوبی وزارت امور خارجه به شرح زیر است:
«سفر رئیسجمهور ایران به هند در قالب اجلاس 2026 سران بریکس را نمیتوان صرفاً در چارچوب سفری خارج از تعاملات دوجانبه یا مجموعهای از دیدارهای رسمی در حاشیه اجلاس مورد ارزیابی قرار داد. اهمیت این سفر را میتوان در پیوند آن با روند گستردهتری دید که در سیاست خارجی ایران در حال شکلگیری است؛ روندی که بر گسترش مناسبات با قدرتهای مهم آسیایی، استفاده از ظرفیتهای چندجانبه و افزایش دامنه انتخاب کشور در محیط بینالمللی تأکید دارد.
جهان امروز، بیش از گذشته، با توزیع مجدد قدرت و ظهور مراکز متعدد اقتصادی و سیاسی روبهروست. در چنین شرایطی، سیاست خارجی کشورها نیز الزاماً بر اساس انتخاب میان چند قطب ثابت شکل نمیگیرد. بسیاری از کشورها تلاش دارند ضمن حفظ روابط خود با قدرتهای مختلف، از وابستگی بیش از حد به هر یک از آنها پرهیز کنند و در عین حال، از فرصتهای ناشی از همکاری با دیگر بازیگران بهره بگیرند.
برای ایران نیز، با توجه به شرایط خاص منطقهای و بینالمللی، گسترش روابط با کشورهای آسیایی میتواند بخشی از همین رویکرد باشد. البته این روابط را نباید به معنای شکلگیری یک همگرایی کامل یا یک ائتلاف سیاسی تلقی کرد. هند، چین، روسیه و سایر کشورهای آسیایی، هر یک سیاست خارجی و منافع ملی خاص خود را دنبال میکنند و طبیعی است که در برخی مسائل با تهران دیدگاههای متفاوتی داشته باشند.
آنچه اهمیت دارد، توانایی در شناخت این تفاوتها و یافتن حوزههایی است که در آنها امکان همکاری بر مبنای منافع متقابل وجود دارد.
چرا رابطه ایران و هند مهم است؟
رابطه ایران و هند از این جهت اهمیت دارد که هر دو کشور، با وجود تفاوت در برخی دیدگاههای سیاسی و منطقهای، از ظرفیتهایی برای همکاری برخوردارند که فراتر از مناسبات مقطعی است. تجارت، ترانزیت، اتصال منطقهای، دسترسی به آسیای مرکزی و افغانستان و توسعه مسیرهای ارتباطی از جمله حوزههایی هستند که میتوانند زمینه همکاری میان تهران و دهلینو را فراهم کنند. در عین حال، نمیتوان روابط ایران و هند را جدا از مجموعه مناسبات خارجی دهلینو مورد توجه قرار داد. هند روابط گستردهای با بازیگران مختلف منطقهای و فرامنطقهای داشته و در سیاست خارجی خود، مجموعهای از ملاحظات اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی را همزمان در نظر میگیرد. این واقعیت الزاماً مانع توسعه روابط تهران و دهلینو نیست.
به نظر میرسد رویکرد واقعبینانه آن باشد که دو کشور، به جای انتظار همسویی در همه موضوعات، بر حوزههایی تمرکز کنند که منافع آنها بیش از اختلافاتشان است. روابط پایدار میان دولتها معمولاً از همین نقطه آغاز میشود: شناخت تفاوتها و در عین حال، یافتن زمینههای همکاری.
جغرافیا؛ مزیتی که باید به ظرفیت عملی تبدیل شود
یکی از مهمترین مزیتهای ایران در تعامل با کشورهای آسیایی، موقعیت جغرافیایی کشور است. ایران در نقطه اتصال چند منطقه مهم قرار گرفته و میتواند در صورت فراهم بودن شرایط مناسب، نقش مهمی در اتصال جنوب آسیا به آسیای مرکزی، قفقاز و اوراسیا ایفا کند. چابهار و کریدور شمال ـ جنوب را نیز باید در همین چارچوب مورد توجه قرار داد.
برای هند، توسعه مسیرهای ارتباطی به سوی افغانستان، آسیای مرکزی و بازارهای اوراسیا از اهمیت اقتصادی و راهبردی برخوردار است. برای ایران نیز فعال شدن ظرفیتهای چابهار و کریدورهای ارتباطی میتواند به افزایش تجارت، جذب سرمایه، توسعه مناطق شرقی کشور و تقویت جایگاه ایران در شبکههای اقتصادی منطقه کمک کند. با این حال، تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که جغرافیا به تنهایی قدرت ایجاد نمیکند.

داشتن یک موقعیت جغرافیایی ممتاز، تنها زمانی میتواند به مزیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل شود که الزامات آن برای فعالیت بخش خصوصی و سرمایهگذاران نیز فراهم باشد. از این رو، در ارزیابی سیاست ترانزیتی کشور، نباید تنها به توافقها و تفاهمنامهها توجه کرد. معیار مهمتر، میزان تبدیل آنها به پروژههای اجرایی و جریان واقعی کالا، سرمایه و خدمات است. اگر این اتفاق رخ دهد، جغرافیای ایران میتواند از یک ویژگی ثابت سرزمینی به یک عنصر فعال در قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی کشور تبدیل شود.
از روابط دوجانبه تا شبکهای از همکاریها
شاید یکی از موضوعاتی که در سیاست خارجی امروز ایران اهمیت بیشتری یافته، ضرورت نگاه کردن به روابط خارجی نه به صورت مجموعهای از پروندههای جداگانه، بلکه به عنوان اجزای یک شبکه بههمپیوسته باشد.
سیاست خارجی چندمسیره صرفاً به این معنا نیست که ایران همزمان با هند، چین، روسیه و سایر کشورها در منطقه و خارج از منطقه روابط داشته باشد. اهمیت این رویکرد زمانی بیشتر میشود که بتوان میان این روابط، در حوزههای مشخص، پیوند ایجاد کرد. همکاری با هند در چابهار، در صورتی که با ظرفیتهای کریدور شمال ـ جنوب و شبکههای ارتباطی آسیای مرکزی و اوراسیا پیوند پیدا کند، میتواند آثار آن از یک رابطه دوجانبه فراتر رود. همین منطق درباره حضور ایران در نهادهای چندجانبه نیز صادق است. عضویت در یک سازمان یا سازوکار بینالمللی زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که بتواند با پروژههای اقتصادی، تجاری و منطقهای کشور ارتباط پیدا کند.
به بیان دیگر، هدف صرفاً داشتن روابط متعدد نیست؛ هدف آن است که روابط مختلف بتوانند در مواردی یکدیگر را تقویت کنند. البته چنین رویکردی نیازمند شناخت دقیق منافع شرکای ایران است. هیچ کشوری صرفاً بر اساس ملاحظات کشوری دیگر سیاست خارجی خود را تنظیم نمیکند. از این رو، شبکهسازی موفق تنها زمانی امکانپذیر است که در آن، منافع متقابل و قابل دوام برای طرفهای مختلف تعریف شود.
بریکس؛ فرصت تعامل، نه صفبندی جدید
در این میان، بریکس میتواند جایگاه مهمی در سیاست خارجی ایران داشته باشد. به نظر نمیرسد بتوان بریکس را یک ائتلاف سیاسی منسجم یا یک بلوک در برابر غرب تلقی کرد. اعضای این مجموعه علاوه بر اشتراکات، تفاوتها و حتی رقابتهای قابل توجهی با یکدیگر دارند، اما شاید همین ویژگی یکی از ظرفیتهای بریکس باشد.
برای ایران، حضور در چنین چارچوبی امکان ارتباط با طیفی از کشورهای مهم اقتصادی و سیاسی را فراهم میکند؛ کشورهایی که ممکن است در برخی مسائل با ایران اختلاف دیدگاه داشته باشند، اما در حوزههایی مانند تجارت، انرژی، حملونقل، سرمایهگذاری و همکاریهای چندجانبه، منافع مشترکی میان آنها وجود داشته باشد. از این منظر، اهمیت بریکس برای ایران را بهتر است در مفهوم تنوعبخشی جستوجو کرد؛ تنوعبخشی به شرکای اقتصادی، کانالهای دیپلماتیک و فرصتهای همکاری. این رویکرد البته به معنای بینیازی از سایر مسیرهای سیاست خارجی نیست. برعکس، هرچه گزینههای ارتباطی کشور متنوعتر باشد، امکان مدیریت مناسبتر شرایط پیچیده بینالمللی نیز افزایش مییابد. بریکس در این معنا میتواند یکی از ابزارهای افزایش گزینههای ایران باشد، نه جایگزین همه ابزارهای دیگر.
قدرتهای میانی و افزایش دامنه انتخاب ایران
یکی از ویژگیهای محیط بینالمللی امروز، افزایش نقش کشورهایی است که اگرچه در شمار ابرقدرتها قرار نمیگیرند، اما در شکلدهی به تحولات منطقهای و جهانی از وزن قابل توجهی برخوردارند. هند نمونه مهمی از این دسته کشورهاست. دهلینو در سالهای گذشته تلاش کرده است روابط خود را با طیف متنوعی از قدرتها و در عین حال، استقلال راهبردی خود را تا حد امکان حفظ کند. همین تجربه نشان میدهد که در نظام بینالمللی در حال تغییر، لزوماً همه کشورها در قالب بلوکهای ثابت قرار نخواهند گرفت. برای ایران نیز توسعه روابط با قدرتهای میانی میتواند به معنای افزایش دامنه انتخاب باشد.

مسئله اصلی شاید این نباشد که ایران در کدام بلوک قرار میگیرد، بلکه این است که تا چه اندازه میتواند در برابر تغییرات محیط بینالمللی، گزینههای متنوع و قابل اتکایی برای تعامل در اختیار داشته باشد. این موضوع بهویژه در شرایطی اهمیت پیدا میکند که رقابت میان قدرتهای بزرگ تشدید شده و بسیاری از کشورهای متوسط تلاش میکنند ضمن بهرهگیری از فرصتهای همکاری، از گرفتار شدن در منازعات میان قدرتهای بزرگ پرهیز کنند.
امنیت منطقهای؛ ضرورت گفتوگو و واقعبینی
موضوع دیگری که در این چارچوب قابل توجه است، نگاه ایران به ضرورت تقویت ترتیبات امنیت منطقهای و نقش بیشتر کشورهای منطقه در تأمین امنیت خود است.
از دیدگاه ایران، تجربه تحولات چند دهه گذشته نشان داده است که اتکای صرف به ترتیبات امنیتی متکی بر حضور قدرتهای خارجی، الزاماً ثبات پایدار ایجاد نمیکند. بر همین اساس، گفتوگو میان کشورهای منطقه و تلاش برای ایجاد سازوکارهای همکاری میتواند بخشی از راهحل مشکلات امنیتی منطقه باشد. اما هرگونه معماری امنیتی منطقهای، زمانی میتواند پایدار باشد که نگرانیهای همه طرفها را در نظر بگیرد. در نهایت، امنیت پایدار بیش از آنکه محصول غلبه یک دیدگاه بر دیدگاههای دیگر باشد، نتیجه ایجاد حداقلی از اعتماد و یافتن زمینههای مشترک میان بازیگران مختلف است. از این منظر، گفتوگو و اعتمادسازی نه یک امر جانبی، بلکه بخشی از قدرت دیپلماتیک کشور محسوب میشود.
از «داشتن روابط» تا «شبکهسازی میان روابط»
در ارزیابی سیاست خارجی چندمسیره، از مهمترین موضوعات توجه دقیق به ظرفیتهای واقعی است. روابط سیاسی، عضویت در نهادهای چندجانبه و موقعیت جغرافیایی، همگی با رویکرد نتیجه محور میتوانند فرصتهای زیادی را ایجاد کنند. این معنا در مورد مناسبات با هند، حضور در بریکس و شانگهای و نیز حوزه منطقهای مفهوم پیدا خواهند کرد.
به نظر میرسد یکی از مهمترین فرصتهای پیش روی سیاست خارجی ایران آن است که از مرحله «داشتن صرف روابط با کشورهای مختلف» به سمت «شبکهسازی روابط» حرکت کند. در این نگاه، هند صرفاً یک شریک دوجانبه نیست؛ بلکه میتواند یکی از حلقههای ارتباط ایران با جنوب آسیا و بازارهای پیرامونی باشد.
بریکس نیز صرفاً یک چارچوب چندجانبه نیست؛ بلکه میتواند بستری برای توسعه ارتباطات اقتصادی و سیاسی با مجموعهای متنوع از کشورها باشد.
چابهار نیز صرفاً یک بندر نیست؛ بلکه در صورت فراهم شدن شرایط لازم، میتواند بخشی از یک شبکه ارتباطی گستردهتر میان جنوب آسیا، ایران، آسیای مرکزی و اوراسیا باشد.

اما میان این ظرفیتها و تحقق آنها فاصلهای وجود دارد که علاوه بر دیپلماسی سیاسی نیازمند اصلاح و فراهم آوری برخی الزامات به ویژه در حوزه ژئواکونومیک به عنوان مکمل ضروری سیاست خارجی است. از این منظر، سیاست خارجی و سیاست اقتصادی بیش از گذشته به یکدیگر وابسته شدهاند.
سفر رئیسجمهور ایران به هند را میتوان در چنین چارچوبی مورد توجه قرار داد. اهمیت آن در این نکته خواهد بود که آیا تهران و دهلینو میتوانند از مجموعه منافع مشترک خود، زمینهای برای همکاریهای پایدارتر ایجاد کنند و آیا ایران میتواند این همکاری را به شبکه گستردهتری از روابط آسیایی و چندجانبه پیوند بزند.
هند در این مسیر، نه مقصد نهایی سیاست خارجی ایران است و نه میتوان انتظار داشت همه ملاحظات دو کشور در تعامل با یکدیگر محقق شود. بریکس نیز نه هدف نهایی، بلکه یکی از بسترهای افزایش گزینههای کشور است. کریدورهای ارتباطی نیز تنها در صورتی اهمیت راهبردی پیدا میکنند که از مرحله طرح و توافق به مرحله اجرا و بهرهبرداری برسند. در نهایت، شاید بتوان گفت آزمون اصلی سیاست خارجی چندمسیره ایران این است که بتواند از مجموعهای از روابط دوجانبه، ظرفیتهای چندجانبه و مزیتهای جغرافیایی، «شبکهای از منافع متقابل و پایدار» ایجاد کند.
شکلگیری چنین روندی موجب خواهد شد، ایران نه فقط روابط بیشتری داشته باشد، بلکه از ظرفیت بیشتری برای انتخاب، تعامل و اثرگذاری برخوردار شود. به نظر میرسد در شرایط پیچیده امروز، ارزش واقعی یک سیاست خارجی موفق میتواند در همین مفهوم تعریف شود؛ افزایش گزینهها، کاهش آسیبپذیری و تبدیل ظرفیتهای پراکنده به قدرتی منسجم و قابل استفاده.»
انتهای پیام