رضا سلیماننوری ۲۳ شهریور ماه، در نشستی با موضوع نقش مزارات در بازتاب هویت تاریخی و فرهنگی خراسان که در مکتب بافت برگزار شد، درباره مفهوم مزار و گونههای مختلف مزارات، اظهار کرد: وقتی به لغتنامهها مراجعه میکنیم، برای واژه «مزار» معانی متعددی ذکر شده است که تقریباً همگی مترادف یکدیگر هستند، ازجمله زیارت کردن، جای زیارت، زیارتگاه، قبر، گور، مرقد، قبرستان، آرامگاه، ضریح و زیارتگاه مقدس. حتی در برخی موارد «مزار» برای اشاره به آرامگاه یک رهبر یا شخصیت مذهبی برجسته نیز به کار رفته است.
وی ادامه داد: در متون تاریخی نیز واژههایی مانند «مقام»، «آرامگاه»، «تربت»، «حرم»، «خاکجا»، «قبر»، «جور»، «لحد»، «مصوا»، «مدفن»، «مرقد»، «مقبره»، «ضریح»، «زیارتگاه» و «آستانه» با معانی نزدیک به مزار مورد استفاده قرار گرفتهاند. بنابراین یک واژه ساده مانند مزار، حدود ۲۰ واژه و عنوان نزدیک و مترادف دارد که هر کدام داستان و پیشینه خاص خود را دارند.
این کارشناس مکتب بافت با بیان اینکه هر یک از این واژهها میتواند موضوع بررسی مستقلی باشد، اضافه کرد: زمانی که از «مزار» صحبت میکنیم، باید ابتدا مشخص کنیم آیا اساساً فردی در آن محل دفن شده است یا خیر و اگر فردی دفن شده، آیا همان شخصیتی است که مزار به او نسبت داده میشود یا فرد دیگری است. بر همین اساس میتوان مزارات را به سه گروه تقسیم کرد.
مرقد مطهر امام رضا(ع)، نمونهای از مزار قطعی
سلیماننوری نخستین گروه را «مزارات قطعی» دانست و گفت: در این دسته، هم اصل وجود مزار و هم انتساب آن به فرد مدفون قطعی است. نمونه روشن آن، مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) است. در جهان اسلام مزار دیگری برای علی بن موسیالرضا(ع) وجود ندارد و مجموعه روایات و احادیث موجود نیز بر شهادت ایشان در توس دلالت دارد.
وی ادامه داد: البته در نقاط مختلف، نامهایی مانند «رضا بن موسی کاظم» یا «شاهزاده رضا» دیده میشود که نباید آنها را با علی بن موسیالرضا(ع) اشتباه گرفت. آنچه درباره مزار امام رضا(ع) وجود دارد، یک نمونه مشخص و قطعی است و گزینه دیگری برای آن وجود ندارد.
مزاراتی که تغییر ماهیت دادهاند
مدیر مرکز اسناد مکتب بافت گروه دوم را «مزارات تغییرماهیتیافته» عنوان کرد و افزود: در این گروه میدانیم فردی در محل دفن شده و حتی ممکن است بدانیم فردی مقدس یا شخصیت مهمی بوده است، اما شواهد نشان میدهد احتمالاً شخص مدفون با فردی که امروزه مزار به او نسبت داده میشود، یکسان نیست.
سلیماننوری مزار منسوب به حضرت علی(ع) در مزارشریف را نمونهای از این نوع مزارات دانست و گفت: این مکان به عنوان مزار علی بن ابیطالب(ع) شناخته میشود، اما همه میدانیم که مزار واقعی حضرت علی(ع) در آنجا قرار ندارد. چنین نمونههایی نشان میدهد که یک مزار ممکن است در طول تاریخ دچار تغییر ماهیت و انتساب شود.
مزارات فرضی؛ از چلهخانه تا خانقاه
وی به سومین گروه یعنی «مزارات فرضی» اشاره کرد و افزود: در این موارد با مزاری مواجه هستیم، اما مطمئن نیستیم فردی در آنجا دفن شده باشد یا نه. ممکن است این مکان از ابتدا مزار نبوده باشد و کاربری دیگری داشته باشد، برای مثال امکان دارد یک چلهخانه، خانقاه کوچک یا حتی محل سکونت فردی بوده باشد که بعدها به عنوان مزار شناخته شده است.
امامزاده، شاهزاده و سلطان؛ القاب مزارات
این کارشناس مکتب بافت درباره القاب و عناوینی که برای مزارات به کار میرود، بیان کرد: یکی از شیوههای شناخت مزارات، توجه به القاب آنهاست. برای مثال، امامزاده به مزار فردی گفته میشود که نسبت او با یکی از امامان معصوم(ع) احراز شده باشد. لقب «شاهزاده» نیز در برخی مناطق برای امامزادگان نسبی به کار میرود و عنوان «سلطان» نیز در خراسان برای برخی شخصیتهای مدفون مورد استفاده قرار گرفته است.
سلیماننوری «خواجه» را یکی دیگر از عناوین رایج در مزارات خراسان دانست و خاطرنشان کرد: این عنوان بیشتر برای بزرگان و برخی مدفونان قرون اولیه اسلامی به کار میرفته است، یعنی دورهای که هنوز تصوف خراسانی به شکل متأخر خود ریشه و گسترش پیدا نکرده بود. یکی از نمونههای شاخص آن نیز خواجه ربیع است که از قدیمیترین مدفونان شناختهشده مشهد به شمار میرود.
«پیر»؛ عنوانی با پیشینهای مبهم و باورهای مردمی
وی عنوان «پیر» را یکی دیگر از القاب مزارات دانست و گفت: با عنوان پیر، به تدریج وارد حوزه عرفان میشویم. بسیاری از بزرگان خراسان با عنوان پیر شناخته میشوند، اما برای بخش قابل توجهی از این مزارات، تاریخچه قطعی و مشخصی در دست نیست.
مدیر مرکز اسناد مکتب بافت ادامه داد: با وجود نبود پیشینه تاریخی روشن برای بسیاری از پیرها، باور مردم نسبت به آنها بسیار جدی است. مردم برخی از این شخصیتها را صاحب کرامت میدانند و برای آنها نذر و نیاز میکنند. نذرهای مرتبط با فرزنددار شدن، شفای بیماران و حفظ افراد بیمار نیز در این اماکن دیده میشود و بستن پارچه و دخیل ازجمله رسوم رایج در برخی مزارات موسوم به پیر است.
سلیماننوری با اشاره به ویژگیهای معماری برخی از این بناها، اضافه کرد: در برخی موارد، جهت قرارگیری بناهای موسوم به پیر با جهت قبله همخوانی ندارد. البته اختلاف چند درجهای میتواند ناشی از خطاهای محاسباتی باشد، اما زمانی که با زاویههای بیش از ۴۰ درجه مواجه میشویم، این مسئله محل سؤال است.
وی بیان کرد: همین مسئله احتمال پیشااسلامی بودن برخی از این بناها و تغییر کاربری آنها در دوره اسلامی را مطرح میکند. این موضوع فقط به خراسان محدود نیست و در شهرهای دیگر ایران نیز نمونههایی از آن دیده میشود.
این کارشناس مکتب بافت با اشاره به نمونه «پیر یاهو» در کدکن، خاطرنشان کرد: در این بنا، تابش مستقیم نور خورشید به مقبره نیز از جمله ویژگیهایی است که باید در بررسیهای معماری و تاریخی مورد توجه قرار گیرد. بنابراین احتمال اینکه برخی پیرها نسبت به بسیاری از دیگر مقابر خراسان، ریشههای پیش از اسلام داشته باشند، بیشتر است.
سلیماننوری به نمونههایی از تغییر عنوان مزارات در گذر زمان اشاره کرد و گفت: برای مثال، «پیر سوخته» در تپهسلام از جمله مواردی است که عنوان و هویت آن در سالهای اخیر تغییر کرده است. حدود ۱۰ سال پیش که به این مکان مراجعه میکردیم، ارتباطی میان آن مکان و عنوان امامزاده وجود نداشت و حتی سنگ قبر مشخصی نیز دیده نمیشد؛ بلکه سنگی صاف و صیقلی وجود داشت، که مردم برای آن شمع روشن میکردند، دخیل میبستند و پارچه میبستند. مردم تپهسلام و مناطق اطراف نیز اعتقاد زیادی به آن داشتند، اما در سالهای اخیر با پیدا شدن سنگ قبر، این مکان به عنوان امامزاده معرفی شده است.
«شیخ» و پیوند مزارات با سلسلههای تصوف
مدیر مرکز اسناد مکتب بافت «شیخ» را یکی دیگر از عناوین مهم مزارات دانست و بیان کرد: شیخ عنوان سرسلسلههای طریقتی است و از حدود قرن چهارم تا دوره صفوی، تقریباً تمام سرسلسلههای طریقتی با این عنوان شناخته میشدند.
سلیماننوری، شیخ احمد جام را یکی از نمونههای شاخص این گروه معرفی کرد و گفت: شیخ احمد جام، کرگانی یا گرگانی از چهرههای مهم این حوزه هستند و بهویژه شیخ احمد جام در جهان اسلام و در میان برخی فرقههای تصوف شمال آفریقا و فرقههای ترک، جایگاه و ارتباط تاریخی ویژهای دارد. عنوان «قطب» نیز در همین مجموعه قرار میگیرد و در واقع یکی از عناوین مرتبط با حوزه شیخ و سلسلههای عرفانی است.
«بیبی»؛ عنوان مزارات زنان مقدس
وی به عنوان «بیبی» اشاره کرد و گفت: چهار عنوان پیشین عمدتاً مربوط به مزارات مردان بود، اما «بیبی» عنوانی است که برای امامزادگان مؤنث یا زنان مقدس به کار میرود. همچنین در خراسان، زنان مقدسی که امامزاده نباشند، بسیار کم هستند، در حالی که در سایر نقاط ایران نمونههای بیشتری از آنها وجود دارد. «بیبی مریم» در نهبندان یکی از نمونههای شاخص در خراسان است.
این کارشناس مکتب بافت بیان کرد: این موضوع از نظر اجتماعی نیز جالب توجه است، زیرا نهبندان از نظر فضای شهری و ارتباط میان زنان و مردان، از بستهترین شهرهای خراسان به شمار میرود، اما یکی از چهرههای دینی شاخص این منطقه یک زن است.
مزارهای شخصیتهای معاصر
سلیمان نوری به گروهی از مزارات با القاب پراکنده اشاره کرد و گفت: این گروه بیشتر شامل مزار شخصیتهایی است که یا در دوره معاصر بسیار شاخص بودهاند یا ارتباط مستقیمی با هویت تاریخی و فرهنگی یک جامعه پیدا کردهاند؛ برای نمونه میتوان به آرامگاه فردوسی در توس یا آرامگاه نادرشاه اشاره کرد. مزارات را باید تنها به عنوان محل دفن یک فرد نگاه نکرد، زیرا بسیاری از آنها در طول زمان به بخشی از هویت جامعه پیرامون خود تبدیل شدهاند. مزارها حافظان هویت و نگهبانان رسوم هستند و باعث شکلگیری یا تقویت یک جامعه هویتی میشوند.
این کارشناس مکتب بافت تصریح کرد: کمتر مزاری را میتوان پیدا کرد که هیچ ارتباطی با جامعه اطراف خود نداشته باشد. این ارتباط میان مزار و جامعه، ارتباطی اثرگذار است، نه صرفاً اثرپذیر، یعنی جامعه در طول زمان با مزار ارتباط برقرار میکند، برای آن معنا میسازد و آیینها و رسوم خود را در پیوند با آن شکل میدهد.
خراسان به دلیل تنوع فرهنگی و قرارگیری در مسیر جاده ابریشم مهد عرفان شد
در ادامه مژگان زرینفکر، یک استاد ادبیات در ادامه درباره «مکتب عرفان خراسان با پرچمداری بایزید بسطامی»، اظهار کرد: برای شناخت مکتب عرفان خراسان باید فضای خراسان بزرگ در قرون دوم و سوم هجری را در نظر گرفت، منطقهای که از یک سو با تفکرات رسمی و سختگیرانه خلافت مواجه بود و از سوی دیگر، فرهنگ و آیینهای ایران باستان و اسلام تازهوارد در آن حضور داشتند.
وی ادامه داد: در چنین فضایی شخصیتهایی مانند بایزید بسطامی ظهور کردند و سخنانی بر زبان آوردند که در زمان خود هنجارشکنانه تلقی میشد. «سبحانی ما اعظم شأنی» ازجمله شطحیات منسوب به بایزید است که در تاریخ عرفان اسلامی جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
این استاد ادبیات با بیان اینکه خراسان به دلایل مختلف به مهد عرفان تبدیل شد، نخستین عامل را فاصله این منطقه از مرکز خلافت عنوان کرد و گفت: دور بودن خراسان از بغداد، امکان بیشتری برای تنفس فکری و رشد اندیشههای متفاوت فراهم میکرد، در حالی که در مرکز خلافت، سختگیریهای مذهبی و منازعات سیاسی و قدرت بیشتر بود.
زرین فکر قرار گرفتن خراسان در مسیر جاده ابریشم را عامل مهم دیگر دانست و بیان کرد: جاده ابریشم تنها مسیر عبور کالا نبود، بلکه راهی برای تبادل اندیشهها، ادیان و فناوریها نیز به شمار میرفت. خراسان در گلوگاه این مسیر قرار داشت و به همین دلیل با اندیشههای مختلف ازجمله حکمت یونانی، اندیشههای هندی و ادیان گوناگون مواجه بود.
وی ادامه داد: این برخورد و تلاقی اندیشهها را میتوان به یک «دیگ جوشان» تشبیه کرد که در نهایت زمینه شکلگیری نگاه تازهای به انسان، خدا و جهان را فراهم کرد. برای نمونه، زندگی ابراهیم ادهم، از عرفای نخستین خراسان، در برخی روایتها با زندگی بودا مقایسه شده است، هر دو در روایتهای مربوط به زندگی خود، رفاه و موقعیت دنیوی را برای جستوجوی حقیقت رها میکنند.
این استاد ادبیات با اشاره به پیشینه حضور ادیان مختلف در خراسان، اضافه کرد: این منطقه از گذشته محل حضور آیین زرتشتی و دیگر ادیان بوده و همین تنوع و همزیستی، امکان شکلگیری نگاههای متفاوت را فراهم کرده است. یکی از آبشخورهای فکری عرفان ایرانی و اسلامی نیز اندیشههای ایران باستان و بهویژه برخی جریانهای مرتبط با مانی و زرتشت دانسته شده است، در کنار آن، اندیشههای هندی و آموزههای قرآن نیز در شکلگیری جریان عرفانی مؤثر بودهاند.
زرین فکر عامل دیگر را رفاه نسبی و رونق اقتصادی خراسان در مسیر تجارت دانست و گفت: زمانی که یک منطقه از ثبات و رفاه نسبی برخوردار باشد، انسانها فرصت بیشتری برای توجه به رشد فردی و جستوجوی حقیقت پیدا میکنند و عرفان نیز در پی همین تعالی و دستیابی به شناختی فراتر از باورهای معمول است.
چهار اصل مهم در مکتب عرفان خراسان
وی با اشاره به چهار اصل مهم در عرفان خراسان، «سکر و فنا»، «شطح»، «عبور از ظاهر شریعت» و «ملامت» را از مهمترین این اصول برشمرد و افزود: عارف در حالت سکر، برای لحظاتی از تعلقات مادی و ظاهری فاصله میگیرد و تمام توجه خود را معطوف به حق میکند. این حالت را میتوان نوعی بیخودی و غرق شدن در تجربه عرفانی دانست. شطح نیز سخنانی است که در حالت تجربه شدید عرفانی و بیخویشی از عارف صادر میشود و ممکن است ظاهر آن هنجارشکن یا حتی کفرآمیز به نظر برسد. «سبحانی ما اعظم شأنی» از بایزید و «اناالحق» از حلاج از مشهورترین نمونههای شطحیات در تاریخ عرفان هستند.
زرین فکر «عبور از ظاهر شریعت» را دیگر ویژگی عرفان خراسان دانست و افزود: عرفای خراسانی بر تجربه درونی و عشق تأکید بیشتری داشتند و از همین رو عرفان خراسان را در برابر عرفان عابدانه، عرفانی عاشقانه توصیف کردهاند.
وی اصل «ملامت» را نیز یکی از مهمترین ویژگیهای این مکتب عنوان کرد و گفت: عارف ملامتی تلاش میکند توجه مردم را از خود دور کند و حتی کاری انجام دهد که مورد سرزنش قرار گیرد، زیرا هدف او مبارزه با منیت و خودبینی است. درواقع، ملامت برای عارف ابزاری برای رهایی از نفس و رسیدن به تعالی است.
این استاد ادبیات تصریح کرد: بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی با عرفان عملی خود نهالی را در خراسان کاشتند که در قرنهای بعد، توسط عارفانی همچون ابوسعید ابوالخیر، احمد غزالی، سنایی، عینالقضات همدانی، مولانا و حافظ گسترش یافت و تأثیر آن از خراسان فراتر رفت و بخش بزرگی از فرهنگ ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.
انتهای پیام