به گزارش ایسنا، اعتماد به نفس و اراده، از ارکان اساسی حیات یک ملت مستقل و پویا هستند. در جهانی که قدرتهای بزرگ همچون آمریکا و رژیم منحوس اسرائیل با ابزارهای گوناگون در پیتحمیل ارادۀ خود بر دیگران هستند، ملتهایی میتوانند مسیر عزت و استقلال را طی کنند که از خودباوری عمیق و ارادهای استوار برخوردار باشند.
جنگ یکی از پیچیدهترین و دشوارترین وضعیتهایی است که یک ملت میتواند تجربه کند، اما همانطور که تاریخ نشان داده است، کشورهای بسیاری با اتکا به ارادۀ جمعی، هویت ملی و خودباوریشان توانستهاند در برابر فشارهای خارجی ایستادگی، و استقلال خود را حفظ کنند.در این متن، به بررسی راهکارهایی خواهیم پرداخت که میتواند در دوران جنگ تحمیلی سوم به تقویت ارادۀ ملی و عزت ملت ایران کمک کند.
خودکفایی در دوران جنگ
یکی از مهمترین عواملی که میتواند ارادۀ ملی را در دوران جنگ تضعیف کند، وابستگی به قدرتهای خارجی است. کشورهایی که در وضعیت جنگی به حمایت اقتصادی و نظامی دیگر کشورها وابستهاند، نه تنها استقلال خود را از دست میدهند، بلکه ارادۀ جمعی شان نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. در چنین وضعیتی، تکیه بر منابع داخلی و تقویت خودکفایی اقتصادی اهمیت بسیار زیادی دارد.
در دوران جنگ، کشورها نیاز دارند ازنظر نظامی و اقتصادی به خودکفایی برسند. توسعۀ صنایع دفاعی داخلی، تولید سلاح و تجهیزات نظامی، و تأمین نیازهای اساسی مردم ازطریق منابع داخلی میتواند به کاهش وابستگی به دیگر کشورها کمک کند. به همین ترتیب، تقویت تولیدات داخلی و افزایش توانمندیهای علمی و فناوری در کشور میتواند کشور را در برابربحرانها و تهدیدهای خارجی مقاومتر کند.
یکی از بارزترین نمونهها، حملۀ آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ است. پس از حملۀ نظامی ایالات متحده به عراق، که به بهانۀ وجود سلاحهای کشتار جمعی و حمایت از تروریسم انجام شد، رژیم صدام حسین به سرعت سقوط کرد و کشور به آشوب کشیده شد. این حمله با همکاری برخی کشورهای عربی منطقه و با حمایت برخی کشورهای غربی انجام شد. عراق که در آن زمان به شدت به اقتصاد نفتی وابسته بود، نتوانست در برابر فشارهای نظامی و سیاسی ایالات متحده مقاومت کند.
یکی از نکات مهم دربارۀ عراق این است که این کشور به علت «وابستگی شدید به نفت ونداشتن تنوع اقتصادی »، عملاً در برابر تحریمها و فشارهای خارجی آسیبپذیر بود. همچنین ضعف در ساختار نظامی و هویت ملی به عنوان عواملی دیگر، سبب شد که این کشور نتواند مقاومت طولانی مدتی در برابر حملۀ آمریکا انجام دهد و درنهایت، تسلیم شد.
نقش رسانهها در دوران جنگ
در دوران جنگ، رسانهها نقش بسیار مهمی در شکل دهی به افکار عمومی دارند. رسانهها باید در خط مقدم اطلاع رسانی دقیق، شفاف و بدون تحریف قرار گیرند. در جنگ، دشمنان میتوانند با استفاده از رسانهها و تبلیغات به انتشار شایعات، اخبار کذب و اطلاعات غلط بپردازند تا روحیۀ مردم و ارادۀ ملی آنان را تضعیف کنند. بنابراین، رسانهها باید منابع خبری معتبر و تحلیلهای دقیق و منطقی را در اختیار مردم قرار دهند تا از تأثیرات منفی اطلاعات غلط جلوگیری شود.
در کنار این، رسانهها باید بر تقویت روحیه و همبستگی ملی تمرکز کنند به جای اینکه برمشکلات و بحرانهای موجود متمرکز شوند، باید داستانهای موفقیت و مقاومت را به نمایش بگذارند و از هرگونه ناامیدی و سرخوردگی جلوگیری کنند. رسانهها میتوانند با استفاده ازنمونههای موفق مقاومت و الگوهای تاریخی مثبت، مردم را به مبارزه و ایستادگی تشویق کنند.
وحدت داخلی
در دوران جنگ، اختلافات داخلی میتواند به شدت آسیب زننده باشد. جنگ تهدید خارجی است که نیاز به پاسخ جمعی و متحد دارد. یکپارچگی داخلی می تواند به کشور کمک کند تا در برابر دشمن خارجی با قدرت بیشتری ایستادگی کند؛ به ویژه در جوامعی که دارای قومیتها، مذاهب و گروههای گوناگون هستند، تقویت همبستگی اجتماعی و وحدت ملی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
در این دوران، اختلافات سیاسی و اجتماعی باید کنار گذاشته شوند و همۀ اقشار جامعه باید باهم در راستای هدف مشترک، یعنی حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور متحد شوند. رهبران کشور باید از هرگونه تفرقه افکنی پرهیز کنند و با گفتمان مشترک ملی، به تقویت روحیۀ همکاری و همبستگی در مردم بپردازند.
جنگ بیست ساله آمریکا علیه طالبان و اشغال این کشور به دست نیروهای ایالات متحده درسهای مشابهی به کشورهای عربی میدهد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، ایالات متحده به بهانۀ مبارزه با تروریسم، به افغانستان حمله و حکومت طالبان را سرنگون کرد. طالبان که با حمایت برخی کشورها در منطقه قدرت گرفته بود، نتوانست در برابر حملات شدید نظامی آمریکا و ناتو مقاومت کند.
در این حمله، بسیاری از کشورهای عربی به حمایت از اقدامات امریکا پرداختند یا حتی به طور مستقیم، در برخی عملیاتها مشارکت کردند. این حمله همچنین سبب ایجاد ناآرامی و بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در افغانستان شد. «ضعف در مدیریت داخلی،اختلافات قومی و مذهبی و وابستگی به کمکهای خارجی » سبب شد که افغانستان در برابراین بحران تاب نیاورد.
افغانستان نشان داد که وقتی کشورها نتوانند به منابع داخلی خود تکیه کنند و به وابستگیهای خارجی دچار شوند، حتی با داشتن نیروی نظامی، در برابر تهدیدهای خارجی آسیب پذیر خواهند بود.
در سال ۲۰۱۱ ، پس از آغاز اعتراضات مردمی در لیبی و سرنگونی رژیم معمر قذافی، ایالات متحده و کشورهای غربی با مشارکت ناتو به لیبی حملۀ هوایی کردند. این حمله به طور گستردهای به تضعیف دولت قذافی و درنهایت، سقوط او انجامید. اگرچه معمرقذافی در ابتدای حکومت خود توانسته بود کشور را از بسیاری از بحرا نهای داخلی و خارجی نجات دهد، در نهایت، به علت وابستگی به قدرتهای غربی و ناتوانی در ایجاد ساختار داخلی پایدار، نتوانست در برابر حملات خارجی مقاومت کند. لیبی همچنین نمونهای است از کشوری که به جای تقویت استقلال داخلی و خودکفایی، به سیاستهای خارجی وابسته و درنهایت، بابحران داخلی و حملات نظامی خارجی مواجه شد.
تجربیات کشورهای عربی در مواجهه با حملات ایالات متحده و قدرتهای غربی به وضوح نشان میدهد که وابستگی اقتصادی، ضعف در ساختار نظامی و تقویت نکردن هویت ملی میتواند کشورها را در برابر بحرانها و جنگها آسیبپذیر کند.بنابراین، کشورهایی که توانستهاند ارادۀ ملی خود را در برابر تهدیدهای خارجی حفظ کنند، همواره بر منابع داخلی خود تکیه کردهاند و به استقلال و مقاومت به عنوان پایههای اصلی سیاستهای خود نگریستهاند. درسهایی که از این تجربیات میتوان آموخت، به ویژه برای کشورهایی مانند ایران که درمعرض تهدیدهای خارجی قرار دارند، بسیار حائز اهمیت است.
منبع:
کیان ایران؛ فصلنامه تخصصی دفاع مقدس و مطالعات نظامی و راهبردی(شماره۵)،بهار ۱۴۰۵،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه،صص۱۷۶،۱۷۷،۱۷۸،۱۷۹
انتهای پیام