به گزارش ایسنا، بیش از دو دهه از شکلگیری ایده اولیه بریکس میگذرد؛ گروهی که با در برگرفتن بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان و نزدیک به یکچهارم اقتصاد جهانی، اکنون یکی از مهمترین تجمعهای کشورهای خارج از بلوکهای سنتی قدرت به شمار میرود و مدعی افزایش نقش جنوب جهانی در تصمیمگیریهای بینالمللی است. با این حال، هجدهمین اجلاس سران بریکس که 21 و 22 شهریور (۱۲ و ۱۳ سپتامبر) در دهلینو برگزار شد، بار دیگر فاصله میان ظرفیت مادی این مجموعه و توانایی آن برای تبدیل این ظرفیت به قدرت سیاسی منسجم را نشان داد.
در اجلاس سران بریکس در دهلی نو، ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ، رؤسایجمهور روسیه و چین از نقش بریکس در شکلدادن به نظم چندقطبی و افزایش وزن جنوب جهانی سخن گفتند. شی خواستار آن شد که بریکس به یک نیروی «فعال، ثباتبخش و مثبت» در امور بینالمللی تبدیل شود و پوتین نیز بریکس را یکی از نیروهای مهم در تحولات نظام بینالملل دانست. در بیانیه بریکس در دهلینو نیز بر اصلاح ساختارهای حکمرانی جهانی، تقویت همکاری اقتصادی و مالی و افزایش نقش کشورهای در حال توسعه تأکید شد.
پشت این اظهارات اما مسئلهای قدیمی همچنان خودنمایی میکند؛ اینکه بریکس با وجود برخورداری از قدرت اقتصادی، جمعیتی و منابع طبیعی قابلتوجه، هنوز نتوانسته این قدرت مادی را به یک اراده جمعی با سازوکارهای تصمیمگیری و ابزارهای مشترک تبدیل کند. چالش اصلی بریکس در واقع کمبود قدرت نیست، بلکه اختلاف بر سر نحوه استفاده از ظرفیتهایی است که اعضای آن در اختیار دارند.

بریکس قرار است چه باشد؟
نخستین مانع در مسیر تبدیل بریکس به یک قطب قدرت، به اختلاف اعضا بر سر ماهیت و کارکرد این مجموعه بازمیگردد. بریکس یک پیمان نظامی یا اتحادیه سیاسی نیست، معاهده تأسیس، بودجه مستقل یا دبیرخانه دائمی ندارد و تصمیمگیری در آن بر اساس اجماع اعضا انجام میشود. بنابراین، عضویت در بریکس کشورها را ملزم به هماهنگسازی سیاست خارجی با دیگر اعضا نمیکند. همین انعطاف، در سالهای نخست امکان گردهمآوردن کشورهایی با منافع متفاوت را فراهم کرد، اما اکنون که بریکس در پی ایفای نقش سیاسی بزرگتری است، حفظ اجماع را دشوارتر کرده است.
در میان اعضا حتی درباره نقش بریکس در نظم بینالمللی نیز اتفاق نظر وجود ندارد. ایران و روسیه تمایل دارند ظرفیت بریکس به ابزاری برای مقابله با فشارهای واشنگتن و یکجانبهگرایی غرب تبدیل شود. چین نیز از چندقطبیشدن نظام بینالملل و افزایش نقش جنوب جهانی حمایت میکند، اما همزمان بر همکاری اقتصادی و مخالفت با تقابل بلوکی تأکید دارد. در مقابل، هند و برزیل بریکس را بیشتر بستری برای افزایش وزن کشورهای در حال توسعه، اصلاح نهادهای بینالمللی و متنوعکردن روابط خارجی خود میدانند و تمایلی به تبدیلشدن این مجموعه به یک جبهه ضدغربی ندارند.
این تفاوت دیدگاهها در دهلینو نیز بازتاب داشت. شی ضمن تأکید بر چندقطبیگرایی، خواستار فاصله گرفتن بریکس از ذهنیت جنگ سرد و تقابل بلوکی شد و نارندرا مودی، نخستوزیر هند نیز تأکید کرده است که این مجموعه نباید به ائتلافی علیه کشور یا گروه خاصی تبدیل شود. بنابراین، مسئله تنها نگاه انتقادی اعضا به هژمونی آمریکا نیست؛ آنها هنوز درباره میزان رویارویی بریکس با واشنگتن و نظم غربی و حتی رسیدن به یک نگاه و هدف واحد در عمل و اجرا به توافق نرسیدهاند.
چین و هند؛ رقابت در قلب ائتلاف
این شکاف در رابطه چین و هند آشکارتر است. این دو کشور بهعنوان اعضای کلیدی بریکس، رقبای یکدیگر محسوب میشوند و روابطشان پس از درگیری مرزی سال ۲۰۲۰ بهشدت تیره شد. هرچند دو کشور در سال ۲۰۲۴ به توافقی برای کاهش تنش و خروج نیروها از برخی نقاط مورد مناقشه دست یافتند، اختلافات مرزی، عدم توازن تجاری و بیاعتمادی سیاسی همچنان ادامه دارد.
در چنین بستری، سفر شی جینپینگ به هند در چارچوب اجلاس بریکس اهمیت ویژهای داشت. این نخستین سفر رئیسجمهور چین به هند پس از هفت سال بود و دیدار او با مودی در شرایطی انجام شد که دو کشور در تلاش برای مدیریت اختلافات مرزی و بازسازی روابط اقتصادی هستند. در این دیدار، موضوعاتی از جمله صلح مرزی، گسترش روابط تجاری، دسترسی به بازارها و عدم توازن تجاری مورد توجه قرار گرفت.
اهمیت این دیدار برای بریکس فقط به روابط دوجانبه چین و هند محدود نمیشود. چین و هند هر دو از بزرگترین اقتصادهای عضو بریکس هستند و اختلاف یا همکاری آنها مستقیماً بر توانایی این مجموعه برای پیشبرد طرحهای اقتصادی و سیاسی اثر میگذارد. هند نمیخواهد بریکس به ابزاری برای افزایش نفوذ چین تبدیل شود و همزمان روابط گسترده امنیتی و اقتصادی خود با آمریکا را حفظ میکند؛ در مقابل، چین خواهان گسترش همکاریهای اقتصادی بریکس و افزایش نقش این مجموعه در ساختارهای مالی و تجاری بینالمللی است.

بنابراین، نزدیکشدن محتاطانه پکن و دهلینو میتواند به مدیریت یکی از مهمترین اختلافات درون بریکس کمک کند، اما قطعا برای اینکه بگوییم به پایان رقابت دو کشور نزدیک شدیم یا میتوانیم امیدوار باشیم، زود است.
روسیه و برزیل؛ برداشتهای متفاوت از نظم جهانی
این دوگانگی تنها محدود به پکن و دهلینو نیست. روسیه پس از رویارویی همهجانبه با غرب و آمریکا، بریکس را ابزاری برای تسریع گذار به نظم چندقطبی و کاهش وابستگی به سازوکارهای تحت سلطه آمریکا میبیند و از گسترش تجارت با ارزهای ملی، ایجاد سامانههای پرداخت مستقل و افزایش هماهنگی سیاسی اعضا حمایت میکند.
در سوی دیگر، برزیل اگرچه مدافع اصلاح ساختارهای حکمرانی جهانی است، این مسیر را با شدت و جهتگیری روسیه دنبال نمیکند. برازیلیا بریکس را بهعنوان یک جبهه ژئوپلیتیک سخت در برابر غرب نمیبیند بلکه آن را ابزاری برای افزایش قدرت چانهزنی خود در برابر کشورهای غربی، مخصوصا آمریکا میداند. تفاوت این دو رویکرد، یکی از محدودیتهای بریکس برای تبدیلشدن به یک بلوک سیاسی منسجم است.
جنگ ایران و آمریکا؛ آزمون میدانی همگرایی
جنگ اخیر میان آمریکا و ایران، این اختلافات تئوریک را به یک بحران میدانی کشاند. رویارویی یکی از اعضای رسمی بریکس (ایران) با واشنگتن، در شرایطی که عضو اصلی دیگر این ائتلاف (امارات متحده عربی) دارای روابط دفاعی راهبردی با آمریکا است و در طول جنگ رمضان بهطور آشکار و غیرآشکار به جنگ تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران پیوست، بریکس را در برابر یک بحران جدید قرار داد.
در اجلاس سران در سپتامبر، با وجود دیدار «مسعود پزشکیان»، رئیسجمهور ایران با «خالد بن محمد بن زاید آل نهیان»، ولیعهد ابوظبی در حاشیه اجلاس نشست سران بریکس، ادبیات بهکار رفته درباره این جنگ در بیانیه مشترک اجلاس بسیار «محتاطانه» بود.

بیانیه با تأکید بر «خویشتنداری حداکثری» و راهکارهای دیپلماتیک، از نامبردن مستقیم طرفهای درگیر یا مقصرانگاری خودداری کرد. این رویکرد نشان داد که هرچه یک بحران به منافع امنیتی و حیاتی اعضا نزدیکتر شود، دامنه اجماع در بریکس محدودتر و با چالشهای بیشتری مواجه خواهد شد. در نشست وزیران خارجه بریکس در ماه مه نیز وزرا نتوانستند بر سر یک بیانیه مشترک به توافق برسند و در نهایت هند صرفاً به انتشار یک «بیانیه ریاست» بسنده کرد.
گسترش بریکس؛ وزن بیشتر، هماهنگی دشوارتر
از طرفی، پیوستن اعضای جدید نظیر ایران، امارات، مصر، اتیوپی و اندونزی، هرچند وزن جمعیتی و اقتصادی بریکس را ارتقا داده، به افزایش منافع و اولویتهای ملی متفاوت درون این ائتلاف نیز انجامیده است. در ساختاری که تصمیمات بر پایه اجماع اتخاذ میشود، افزایش تعداد اعضا رسیدن به ادبیاتی مشترک در بزنگاههای حساس را دشوارتر میکند.
فاصله میان دلارزدایی و ساختن ابزار واقعی
در حوزه اقتصادی نیز میان اهداف اعلامشده و سطح همگرایی موجود اعضا فاصله بسیار زیادی قابل مشاهده است. بحث کاهش وابستگی به دلار طی سالهای گذشته به یکی از محورهای همکاری بریکس تبدیل شده، اما بیانیه دهلینو نشان داد که اعضا همچنان به دنبال ایجاد تدریجی سازوکارهای پرداخت و تسویه هستند و با وجود گمانهزنیها، ایجاد یک ارز مشترک در دستور کار این گروه قرار ندارد.
در بیانیه دهلینو، اعضا از تلاش کارگروه پرداخت بریکس برای یافتن راهکارهای عملی در پرداختهای فرامرزی استقبال کردند و بر بررسی قابلیت همکاری میان کانالهای پرداخت و پیامرسانی، افزایش استفاده از ارزهای محلی در تجارت و سرمایهگذاری و احترام به اولویتهای ملی تأکید کردند. متن بیانیه نیز تصریح میکند که برای همه اعضا یک راهحل واحد وجود ندارد. در چنین شرایطی، هجدهمین اجلاس سران بریکس نشان داد که مسئله این گروه اثبات ظرفیت اقتصادی و جمعیتی آن نیست، بلکه مسئله اصلی این است که اعضا هنوز نمیتوانند نشان دهند تا چه اندازه حاضرند بخشی از این ظرفیت را در قالب تصمیمهای مشترک، سازوکارهای مالی و مواضع سیاسی هماهنگ به کار گرفته و اجرایی کنند.
از این رو، تا زمانی که کشورهای عضو بریکس در موضوعات حساس و کلیدی به ویژه اقتصادی، بر سازوکاری مشترک به اجماع نرسند، بریکس و کشورهای عضو آن نمیتوانند توانمندیهای بالقوه این مجموعه را به توانمندیهای بالفعل تبدیل کنند.
انتهای پیام
