محمدجواد استادی سهشنبه ۳۱ شهریور، در نشست مجازی مدرسه کتابرسان با موضوع «چرا باید رمان بخوانیم؟» با اشاره به جایگاه روایت در زندگی انسان معاصر، اظهار کرد: امروز در دورهای زندگی میکنیم که زندگی ما مملو از روایت است. حتی اگر فردی از سنتیترین شکل زندگی برخوردار باشد و تلویزیون هم نداشته باشد، باز هم در طول روز با دهها و صدها روایت مواجه میشود، از سریالها گرفته تا پادکست، فیلم، خبر، ویدئوهای کوتاه، کلیپهای انگیزشی و روانشناسی، تبلیغات و حتی گفتوگوهای روزمره با دیگران.
وی اضافه کرد: انسان معاصر بیش از هر دورهای از تاریخ زندگی خود در محاصره داستان قرار گرفته است. بنابراین پرسش مهم این نیست که آیا انسان امروز با داستان و روایت سر و کار دارد یا خیر، بلکه مسئله این است که داستانهایی که هر روز پیرامون ما قرار دارند، با ذهن و روح ما چه میکنند.
این روزنامه نگار با طرح این پرسش که در عصر شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای پخش فیلم و سریال و ویدئوهای کوتاه، چرا باید همچنان رمان بخوانیم، ادامه داد: وقتی میتوان هر داستانی را به فیلم یا سریال تبدیل کرد و در چند دقیقه یک روایت را در قالب ویدئو دریافت کرد، این سؤال مطرح میشود که رمان چه چیزی دارد که نتفلیکس، یوتیوب، اینستاگرام یا سریالها ندارند و چرا باید برای خواندن یک رمان وقت بگذاریم.
استادی بیان کرد: پاسخ به این پرسش نباید از موضعی نوستالژیک یا روشنفکرانه باشد. قرار نیست بگوییم گذشته بهتر بوده یا تصویر و سینما بد هستند. سینما یک هنر بسیار بزرگ است و فیلمها و سریالهای خوب میتوانند جهانهای پیچیدهای را پیش چشم مخاطب بسازند، گاهی تصویری ایجاد میکنند که هیچ جملهای به تنهایی قادر به ساختن آن نیست.
وی خاطرنشان کرد: مسئله، جنگ میان تصویر و کلمه یا میان سینما و ادبیات نیست. مسئله این است که رمان برای مخاطب یک تجربه متفاوت میسازد، یک تجربه انسانی که الزاماً نمیتوان همان را از طریق فیلم و سریال به دست آورد.
رمان برای فهمیدن داستان نیست
این پژوهشگر فرهنگی با بیان اینکه یکی از سوءتفاهمهای رایج درباره رمان، یکی دانستن رمان با خلاصه داستان آن است، ادامه داد: گاهی درباره یک رمان میپرسیم «داستانش چیست؟»، اینکه شخصیت اصلی چه کسی است، چه اتفاقی رخ میدهد و پایان داستان چگونه است، در حالی که رمان را نمیتوان با خلاصه داستان آن یکی دانست.
استادی اضافه کرد: هدف از خواندن رمان فقط این نیست که بدانیم چه اتفاقی افتاده است. هدف این است که درون آن داستان زندگی کنیم. رمان شرایطی را فراهم میکند که مخاطب بتواند یک تجربه را از زاویهای متفاوت از زندگی روزمره تجربه کند.
وی با اشاره به رمان «جنایت و مکافات»، بیان کرد: میتوان داستان این رمان را در چند جمله خلاصه کرد، یک دانشجوی فقیر مرتکب قتل میشود و پس از آن با وجدان، ترس، غرور، ایمان و مسئله اعتراف درگیر میشود. اما آیا کسی که این خلاصه را میشنود، «جنایت و مکافات» را تجربه کرده است، قطعاً نه.
این روزنامه نگار خاطرنشان کرد: چیزی که باعث ماندگاری رمان میشود، صرفاً اتفاق قتل و اعتراف نیست، بلکه ورود به ذهن انسانی است که برای جنایتی که رخ داده نظریهسازی و آن را توجیه میکند، از خودش فرار میکند، میترسد، تحقیر میشود، مقاومت میکند، فرو میریزد و در نهایت شرایطی برای نجات او فراهم میشود. خلاصه، نتیجه را به ما میگوید، اما رمان مسیر رسیدن به آن نتیجه را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
استادی ادامه داد: همه ما میدانیم مرگ وجود دارد و انسان روزی میمیرد، اما رمان میتواند این دانسته کلی را به یک تجربه شخصی تبدیل کند. کاری که رمان انجام میدهد این است که یک مفهوم دور و انتزاعی را به تجربهای ملموس تبدیل میکند.
وی با اشاره به تفاوت میان دریافت اطلاعات و تجربه عمیق، اضافه کرد: در عصر دیجیتال، ما با حجم عظیمی از داده و اطلاعات مواجهیم. هر روز درباره عشق، مهاجرت، تنهایی، شکست، موفقیت، مرگ و موضوعات مختلف اطلاعات دریافت میکنیم، اما دریافت اطلاعات الزاماً به معنای شکلگیری یک تجربه عمیق و ماندگار نیست.
این پژوهشگر فرهنگی بیان کرد: یکی از کارهای مهم رمان این است که اطلاعات را به تجربه تبدیل میکند. این در حالی است که فضای دیجیتال بهشدت در حال تولید داده و اطلاعات است، اما بسیاری از این اطلاعات به تجربههای عمیق و ماندگار تبدیل نمیشوند.
استادی در مقایسه رمان و تصویر، خاطرنشان کرد: نتفلیکس جهان را به شما نشان میدهد، اما رمان شما را در ساختن جهان شریک میکند. سینما از بدن، رنگ، نور، صدا، موسیقی، بازیگری و عناصر مختلف استفاده میکند که مخاطب را وارد جهان اثر کند، اما رمان به جای اینکه همه چیز را مستقیماً به شما نشان دهد، با واژهها ذهن شما را وادار میکند که جهان را بسازد.
وی ادامه داد: وقتی نویسنده مینویسد «در اتاق نیمهتاریک ایستاده بودم و به پنجره نگاه میکردم»، همه جزئیات تصویری را آماده و تحویل مخاطب نمیدهد. ذهن مخاطب باید با کمک واژهها، آن اتاق، آن تاریکی، آن پنجره و حتی حالت شخصیت را بسازد. بنابراین خواننده در ساختن جهان داستان مشارکت میکند.
این روزنامه نگار با تأکید بر نقش رمان در شناخت لایههای پنهان شخصیت انسان، اضافه کرد: انسانها همیشه آنچه را در درونشان اتفاق میافتد، در رفتار بیرونی خود نشان نمیدهند. حتی گاهی خود انسان نیز دقیقاً نمیداند در درونش چه میگذرد. رمان میتواند مخاطب را از سطح رفتارهای بیرونی به درون شخصیت ببرد و نشان دهد که پشت یک رفتار به ظاهر ساده چه چیزی قرار دارد، ممکن است پشت یک بیاعتنایی، سالها تحقیر یا ترس وجود داشته باشد و پشت یک رفتار دیگر، میل به حفظ آبرو یا پنهان کردن یک آسیب.
وی رمان را یک محصول میانرشتهای دانست و گفت: رمان فقط یک محصول ادبی و هنری نیست، بلکه به شناخت انسان کمک میکند. رماننویس برای ساختن شخصیتهای پیچیده به حوزههایی مانند جامعهشناسی، انسانشناسی و روانشناسی نزدیک میشود و مخاطب نیز هنگام خواندن رمان با همین لایههای انسانی مواجه میشود.
این پژوهشگر فرهنگی خاطرنشان کرد: ما در زندگی روزمره دائماً تلاش میکنیم بفهمیم دیگران چه میخواهند، چه چیزی را از ما پنهان میکنند و چرا رفتار خاصی انجام میدهند. رمان میتواند این توانایی را در یک محیط شبیهسازیشده تمرین دهد و به مخاطب کمک کند در مواجهه با انسانهای واقعی، لایههای عمیقتری از رفتار آنان را ببیند.
استادی با تشبیه رمان به شبیهسازهای آموزشی، ادامه داد: همانطور که خلبان میتواند در یک شبیهساز، شرایط مختلف پرواز و حتی پیامدهای تصمیمهای اشتباه را تجربه کند، رمان نیز میتواند شبیهساز زندگی اجتماعی انسان باشد. رمان یکی از ارزانترین شبیهسازهای زندگی است. شما میتوانید در جهان رمان زندگیهایی را تجربه کنید که شاید در دنیای واقعی امکان تجربه مستقیم آنها را نداشته باشید، بدون اینکه مجبور باشید هزینههای واقعی آن تجربه را بپردازید.
این روزنامه نگار بیان کرد: اگر نوجوان یا جوانی رمانهای مختلف بخواند، میتواند در معرض موقعیتهای اجتماعی، عاطفی و انسانی متنوعی قرار بگیرد و پیامد تصمیمها و رفتارهای شخصیتها را ببیند، بدون اینکه الزاماً خودش در همان موقعیت قرار گرفته باشد.
استادی به نقش رمان در فرایندهای ذهنی و پیشبینی رفتارها اشاره کرد و گفت: یکی از مباحث مهم در حوزه علوم شناختی این است که مغز انسان فقط یک گیرنده اطلاعات نیست، بلکه دائماً در حال پیشبینی است. ما مدام حدس میزنیم چه اتفاقی قرار است رخ دهد، دیگران چه خواهند گفت و روابط چگونه پیش خواهد رفت.
وی خاطرنشان کرد: هنگام خواندن رمان نیز دائماً پیشبینی میکنیم، آیا یک شخصیت دروغ میگوید یا نه، آیا عشق او واقعی است، آیا به معشوق خود میرسد، آیا شخصیت داستان تغییر میکند یا خیر، اما رمان خوب فقط با این پیشبینیهای سطحی بازی نمیکند، بلکه مدلهای ذهنی ما را نیز به چالش میکشد.
این پژوهشگر فرهنگی ادامه داد: ممکن است شخصیتی را ضعیف تصور کنیم، اما بعد متوجه شویم سکوت او نوعی مقاومت بوده است. ممکن است فردی را قربانی کامل بدانیم، اما بعد متوجه شویم خودش در جایی به دیگران آسیب زده است. یا شخصیتی را شرور ببینیم و بعد با تاریخچه، زخمها و تجربههای او آشنا شویم.
استادی اضافه کرد: بنابراین رمان میتواند مدلهای ذهنی ما را اصلاح کند. رمان ماشین تأیید پیشداوریهای ما نیست، گاهی دقیقاً برعکس، پیشفرضهایی را که با آنها وارد داستان شدهایم، به هم میریزد و ما را از آسودگی ناشی از قضاوتهای ساده خارج میکند.
وی با بیان اینکه انسان موجودی است که زندگی خود را روایت میکند، بیان کرد: ما فقط زندگی نمیکنیم، بلکه درباره زندگی خودمان روایت میسازیم. درباره گذشته، نقاط عطف زندگی، دیدارهای مهم، شکستها و زخمها برای خودمان داستان میسازیم و از طریق همین روایتها به زندگی خود معنا میدهیم.
این روزنامه نگار خاطرنشان کرد: رمان میتواند یک مدرسه برای روایت زندگی باشد. به ما نشان میدهد انسانها چگونه خودشان را فریب میدهند، چگونه از گذشته خود دفاع میکنند، چگونه خاطرات خود را بازسازی میکنند و چگونه ممکن است با یک تصمیم تازه، روایت زندگی خود را تغییر دهند.
استادی رمان را یکی از زمینههای مهم خودشناسی دانست و گفت: گاهی جملهای را در یک رمان میخوانیم و احساس میکنیم نویسنده چیزی را بیان کرده است، که ما سالها نتوانستهایم برای تجربه مبهم خودمان کلمه پیدا کنیم. رمان به تجربههای پراکنده و مبهم ما زبان میدهد.
وی ادامه داد: احساساتی مانند تنهایی، حسادت، شرم، انتظار، شکست، عشق، ترس از مرگ، میل به دیدهشدن، خشم و فروخوردگی در حالت انتزاعی برای ما قابل توضیحاند، اما رمان برای این احساسات صورت و شخصیت میسازد. در نتیجه تجربهای که پیش از آن برای ما مبهم بوده، نام پیدا میکند و بهتر میتوانیم آن را بشناسیم.
رمان، فرصت زندگی در کالبد دیگری
این پژوهشگر فرهنگی اضافه کرد: برای اینکه بتوانیم خودمان را بهتر بشناسیم، گاهی لازم است برای مدتی درون دیگری زندگی کنیم. رمان چنین فرصتی را در اختیار مخاطب قرار میدهد، فرصتی برای تجربه جهان از زاویه دید یک انسان دیگر.
استادی با اشاره به تفاوت رمان و سریال، بیان کرد: قرار نیست رمان را در برابر سریال یا سینما قرار دهیم. سریالهای خوب نیز میتوانند شخصیتپردازیهای پیچیده و جدی داشته باشند، اما رمان و سریال دو تجربه متفاوت هستند.
وی خاطرنشان کرد: تجربه سریال و سینما بیشتر بر بیرونبودگی استوار است، بازیگر، تصویر، نور، صدا، موسیقی و عناصر دیداری به مخاطب ارائه میشوند، در حالی که رمان بیشتر روی درونبودگی تجربه سرمایهگذاری میکند، یعنی تردید، خاطره، فکر، عشق، زبان درونی و لایههای پنهان ذهن شخصیت.
این روزنامه نگار ادامه داد: رمان میتواند یک لحظه کوتاه بیرونی را متوقف کند و زمان درونی انسان را گسترش دهد. ممکن است یک نگاه در فیلم تنها چند ثانیه طول بکشد، اما در رمان نویسنده میتواند همان نگاه را در چند صفحه گسترش دهد و خاطره، ترس، امید، دروغ یا تردید را در دل آن جای دهد.
استادی اضافه کرد: در جهانی که انسان بیش از هر زمان دیگری با سرعت و شتاب زندگی میکند، فهم زمان درونی انسان اهمیت زیادی دارد، چراکه بسیاری از تجربههای انسانی مانند اضطراب، بیمعنایی، خاطرات ناخوشایند، حسرت و امید الزاماً در ظاهر انسان دیده نمیشوند. رمان میتواند این لایههای پنهان را روایت کند.
وی بر ضرورت صبر در خواندن رمان تأکید کرد و گفت: رمان شتاب را نمیپذیرد. همانطور که برخی تجربهها را باید آرامآرام مزهمزه کرد، برای اینکه رمان بتواند تجربهای عمیق در مخاطب ایجاد کند نیز باید به آن فرصت داد. همچنین شخصیتها، صحنهها و جملههای یک رمان ممکن است همان لحظه اثر خود را بهصورت آشکار نشان ندهند، اما بهتدریج در ذهن مخاطب رسوب میکنند. رمان دیر اثر میگذارد، اما میتواند عمیق اثر بگذارد.
این پژوهشگر فرهنگی بیان کرد: رمان خوب، زمانی شکل میگیرد که انتقال روایی در آن اتفاق بیفتد، یعنی ذهن، تخیل و عاطفه مخاطب در مواجهه با داستان با یکدیگر پیوند بخورند. در چنین شرایطی، خواننده فقط اطلاعات دریافت نمیکند، بلکه برای مدتی در موقعیت داستانی زندگی میکند و جهان را از زاویهای متفاوت میبیند.
استادی تصریح کرد: رمان قرار نیست صرفاً اطلاعات بیشتری درباره جهان به ما بدهد، بلکه میتواند به ما کمک کند جهان، دیگران و خودمان را عمیقتر تجربه کنیم. به همین دلیل، در عصر انفجار تصویر و اطلاعات، خواندن رمان همچنان معنا دارد، نه از سر نوستالژی و نه برای نفی سینما و فناوری، بلکه به دلیل نوع تجربهای که ادبیات داستانی میتواند برای ذهن و زندگی انسان فراهم کند.
انتهای پیام
