چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ | ۰۸:۲۹
منبع: نمایندگی قزوین
از شب تاریک اروند تا تشییع شهدای دست بسته غواص

از شب تاریک اروند تا تشییع شهدای دست بسته غواص

قزوین (ایسنا) - یک رزمنده دوران دفاع مقدس که در عملیات کربلای ۴ حضور داشته، جزئیات این عملیات پیچیده و سنگین را از آموزش‌های هشت ماهه و شنا در آب‌های دمای صفر درجه اروند تا لو رفتن عملیات و شهادت جمعی از همرزمانش روایت کرد و گفت: کربلای ۴ زخم تازه‌ای بر قلب ما گذاشت که این زخم هرگز بهبود نیافت.

عباس عطاری در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: عملیات کربلای ۴ یک عملیات پیچیده و سنگین و چند بُعدی بود. این عملیات در سومین روز از دی‌ماه ۱۳۶۵ در منطقه خرمشهر انجام شد. قرار بود یک عملیات بزرگ برای تسلط به بصره باشد. برای آمادگی این عملیات، رزمندگان قریب به هشت ماه تلاش کردند و آموزش‌های مختلف بدن‌سازی و غواصی با تکنیک‌های مختلف دیدند. سال قبل از آن عملیات والفجر ۸ انجام شده بود که در آن عملیات یک فرآیند شبیه عملیات کربلای ۴ و عبور از رودخانه اروند انجام شده بود، بنابراین با آن تجربه قبلی، قرار بود رزمندگان در اینجا نیز عملیات کنند و به منطقه عمومی بصره مسلط شوند.

وی ادامه داد: وقتی لحظه عملیات فرا رسید این طور استنباط شد که بر اساس برخی از شاخص‌های موجود، شاید عملیات لو رفته باشد. بین بچه‌ها پچ‌پچ‌هایی بود، اما برایشان خیلی فرق نمی‌کرد که عملیات لو رفته یا نرفته است، چون تا دستور از بالا نمی‌آمد امکان تغییر تاکتیک در فرآیند عملیات نبود. بنابراین بچه‌ها در دل تاریک شب حوالی ساعت ۱۰ به دل آب زدند، تاریکی مطلق بود، هنوز مهتاب بالا نیامده بود، زمستان بود، دمای آب در اروند در آن روزهای سال حدود صفر درجه بود، چرا که وقتی برف‌های کوه‌های زاگرس آب می‌شد در اروند جاری می‌شد و دمای آب بسیار سرد بود.

این رزمنده دوران دفاع مقدس عنوان کرد: وقتی وارد آب شدیم، در همان ابتدای کار با آرپی‌جی و رگبار چند شلیک به سمت ما شد؛ البته این شلیک‌های کور، طبیعی بود و دشمن همواره برای اطمینان از عدم عملیات ما و به دلیل ترسی که در دل داشت، شلیک‌های کور می‌کرد. یگان ما کامل و همه غواص بودند، یعنی آرپی‌جی زن، تیربارچی، تک تیرانداز و بقیه وارد آب شدند. حدود ۵۰ متر مانده بود به ساحل برسیم که دشمن ما را به رگبار بست. اینجا دیگر قطعی شد که عملیات لو رفته است. همان جا آرایش بچه‌ها به هم ریخت، برخی‌ها زخمی شدند و برخی دیگر نیز همان لحظات شهید شدند.

وی بیان کرد: مکانیزم شنا در آب این طور است که وقتی غواص در عملیات این‌چنینی می‌رود، به پشت شنا می‌کند، یعنی چهره‌اش رو به جبهه خودی است و به سمت پشت، پا می‌زند. به همین دلیل خیلی از بچه‌هایی که آنجا تیر خوردند، از ناحیه سر تیر خوردند.

عطاری خاطرنشان کرد: وقتی به جزیره رسیدیم، درگیری بالا گرفت و ما به شدت مورد هجمه دشمن قرار گرفتیم. آنجا فضا غیر قابل کنترل بود و هر کدام از بچه‌ها در شرایط خاصی قرار داشتند. من خودم را به زیر سیم‌خاردارها رساندم. ۲ تا ۳ ساعت از عملیات گذشته بود و دشمن خیلی رگبار زده بود و هواپیماها منور می‌زدند. در حالت عادی هواپیماها شب‌ها خیلی پرواز نمی‌کردند، چون سیستم‌ها مثل الان پیشرفته نبود، اما در آن عملیات منور ریختند و منطقه مثل روز روشن شد تا بتوانند سطح آب را ببینند.

وی تاکید کرد: حدود ۳ تا۴ ساعت که از عملیات گذشت، فضا خیلی آرام شد. خیلی از بچه‌ها شهید شده و زیر سیم‌خاردارها افتاده بودند و لباسشان به سیم‌خاردارها گیر کرده بود. در این عملیات قرار بود پشت سر غواص‌ها یکسری نیروهای عملیات خشکی، با قایق به دل دشمن بزنند. چون ما درگیر شده بودیم و کار پیچ خورده بود، به همین دلیل دستور رسید آن‌ها وارد عملیات شدند. وسط آب مرتب با اس‌پی‌جی و آرپی‌جی ۱۱ و تیربار می‌زدند و خیلی از قایق‌ها در میانه آب از بین رفتند و تعداد زیادی از بچه‌ها آنجا مجروح یا شهید شدند. این فضا تا حدود ساعت ۴ صبح طول کشید. من آرپی‌جی‌زن بودم و از چند ناحیه مجروح شده بودم. رفقایم هم شهید یا مجروح شده بودند. با یکی از بچه‌های اطلاعات عملیات که وضعیت جسمی بهتری داشت و مجروحیتش کم بود، مسیر را آرام آرام در آب شنا کردیم و با سختی توانستیم به این سوی اروند برگردیم. وقتی رسیدیم اذان صبح شده بود. در کل از حدود ۲۵ نفری که رفته بودیم، فکر می‌کنم پنج نفر برگشتیم.

این رزمنده تصریح کرد: به یاد دارم در اورژانس عملیات، نماز صبحم را تکه تکه خواندم، چون به من مورفین تزریق کرده بودند، و دائم خوابم می‌گرفت.

قوای جسمی بالا، شجاعت و ایمان سه شاخصه اصلی رزمندگان عملیات کربلای ۴ بود

عطاری افزود: عملیات کربلای ۴ یک عملیات بسیار پیچیده از حیث طراحی و اجرا بود که نیاز به قوای جسمی داشت. بچه‌هایی که برای این عملیات انتخاب شده بودند، از منظر قوای جسمانی از حد متوسط خیلی بالاتر بودند. شاخصه دوم این نیروهای متخب، شجاعتشان بود. در چنین عملیاتی، اگر کسی ذره‌ای ترس و تردید به دلش راه می‌داد، امکان نداشت حتی تا لب آب بیاید، چون بحث شهادت یا اسارت در میان بود. سومین ویژگی این نیروها ایمان قوی بود. از سوی دیگر بچه‌ها اعتقاد قلبی داشتند که دستور امام(ره) باید اجرا شود.

وی اظهار کرد: یک قاعده کلی در همه عملیات‌ها وجود داشت و آن هم این بود که احتمال لو رفتن هر عملیاتی وجود داشت، یعنی هیچ عملیاتی نبود که بچه‌ها یقین داشته باشند که قطعاً آن عملیات انجام خواهد شد. برای عملیات عظیم کربلای ۴ هم تدارکات زیادی دیده شده بود، بنابراین نمی‌توانستیم صرفاً چون احتمال می‌دادیم عملیات لو رفته بود، آن را کنسل کنیم، چرا که اگر این طور بود هیچ عملیاتی نباید انجام می‌شد. ما نسبت به دشمن تکنولوژی ضعیفی داشتیم و آن‌ها رادارهای بسیار پیشرفته و سامانه‌های آواکس داشتند، آمریکا، عربستان و کشورهای دیگر هم کمکشان می‌کردند، بنابراین همیشه احتمال لو رفتن عملیات وجود داشت. در عملیات کربلای ۴ هم با توجه به تجربه‌ای که بچه‌ها در عملیات‌های پیشین داشتند، می‌دانستند که احتمال لو رفتن عملیات وجود دارد، و با این احتمال به دل خط ‌زدند. از سوی دیگر بچه‌ها آنقدر به لحاظ معنوی و عرفانی قوی بودند که کسی فکر برگشتن از عملیات را نمی‌کرد. بچه‌ها حسابی نشاط و ذوق رفتن داشتند و خوشحال بودند. اما در این عملیات آمریکا اطلاعات بسیار زیادی به عراق داده بود و این باعث شد که ما از یک سو عدم فتح داشته باشیم و از سوی دیگر شهدای بسیار زیادی بدهیم.

بعد از عملیات کربلای ۴، شنا را کنار گذاشتم

این رزمنده عنوان کرد: من تا مدت‌ها پس از عملیات کربلای ۴ نمی‌توانستم حلوا ارده بخورم. چون یکی از رفقای شهیدم علی میرزا ترابی عاشق حلوا ارده بود، به محض اینکه حلوا ارده به سنگر یا چادر می‌رسید، این رفیق ما با زانو به سمت جعبه تدارکات می‌آمد و می‌گفت آخ جون حلوا ارده! این حس برای من تا مدت‌ها حس غریبی بود که خاطرات این رفیق شهیدم را به یادم می‌آورد. از سوی دیگر من قبل از عملیات کربلای ۴ عاشق آب و شنا کردن بودم، ولی بعد از آن عملیات دیگر تقریباً شنا را کنار گذاشتم، چون به لحاظ روحی اذیت می‌شدم که بخواهم وارد آب شوم. ما در عملیات کربلای ۴ پاره‌های تنمان را جا گذاشتیم. من وقتی در مسیر برگشت از اروند بودم، شرایطم طوری نبود که بتوانم حرکت جدی کنم، چون در این صورت دشمن متوجه می‌شد که من در حال حرکتم و جنازه نیستم، اما در همان حال دستم را آرام به زیر آب می‌بردم و با جنازه‌ همرزمانم که روی آب بودند دست می‌دادم.

زخم کربلای ۴ هیچ وقت برای من کهنه نشد

وی بیان کرد: وقتی پیکر شهدای دست‌بسته غواص در سال ۹۴ تفحص و تشییع شد، من در این مراسم شرکت کردم. تا آن زمان مردم ایران شاید حتی اسم عملیات کربلای ۴ و شهدای غواص را هم نشنیده بودند. اصلاً به غیر از افراد معدودی، کسی نمی‌دانست ما در جنگ با عراق، شهید غواص داشته‌ایم. برخی شهدا هم آنجا جا ماندند. من همیشه می‌گفتم این بچه‌ها خیلی مظلوم هستند، هیچ کس از آن‌ها خبر ندارد، اما در ماجرای تشییع جنازه این شهدا که برخی از آن‌ها دست‌بسته بوده و یا استخوان‌هایی لابه‌لای لباس غواصی‌ بودند، احساسات مردم خیلی جریحه‌دار شد و یکی از عجیب‌ترین و با شکوه‌ترین تشییع جنازه‌ها بود. من توفیق داشته‌ام اکثر تشییع جنازه شهدا را رفته‌ام، اما تشییع جنازه شهدای غواص تنها تشییع چند پیکر نبود، بلکه تجدید عهد با شهدا بود. زخم کربلای ۴ هیچ وقت برای من کهنه نشد. من در آن تشییع حس می‌کردم زخمم تازه شده است. من بعد از کربلای ۴ در عملیات‌های دیگری هم شرکت کردم، در عملیات‌های دیگر هم رفقایم جلوی چشمم شهید شدند، اما خاطرات کوتاهی از آن‌ها در ذهن دارم، اما کربلای ۴ را با جزئیات به خاطر دارم، کربلای ۴ زخم تازه‌ای بر قلب ما بود و تشییع جنازه شهدای غواص این زخم را کند و هنوز هم بهبود نیافته است.

سکوت در اوج مجروحیت!

عطاری خاطرنشان کرد: بچه‌های غواص در عملیات کربلای ۴ چند کار را باید اجرا می‌کردند. نخستین کارشان این بود که باید سکوت می‌کردند. یعنی قبل از اینکه درگیری مستقیم شروع شود، دشمن رگبار کور می‌زد. در این حین بعضی از بچه‌ها مجروح می‌شدند، ولی نباید صدایشان در می‌آمد. حتی وقتی دست آدم با چاقوی میوه‌خوری بریده شود و این زخم را زیر آب بگیری، به شدت می‌سوزد، حالا شما تصور کنید یک غواص در آب مجروح شود، شدت سوزش و درد آن غیرقابل وصف است، اما نباید هیچ صدایی از او در بیاید، چون اگر صدایی از او در بیاید، دشمن متوجه حضور نیروها می‌شود. بنابراین مهم‌ترین کار بچه‌ها سکوت کردن بود. یعنی حتی پا زدن بچه‌ها در آب هم نباید صدادار بود.

وی تاکید کرد: در این رابطه یک روایتی را از یکی از یگان‌های دیگر که در عملیات کربلای ۴ حاضر بوده‌اند، شنیده‌ام. دو تا از رزمنده‌ها با هم برادر بودند. یکی از آن‌ها در آب مجروح می‌شود. وقتی شروع به سروصدا می‌کند، برادرش برای اینکه صدای او باعث زخمی شدن و شهادت دیگران نشود، سر او را زیر آب می‌کند و این برادر در اثر خفگی شهید می‌شود. در بین نیروهای قزوین یک رزمنده‌ای به نام نادر محمدزاده بود. قبل از شروع حمله، وقتی بچه‌ها می‌خواستند سوار قایق شوند، زمانی که هنوز کنار رودخانه نشسته بودند، دشمن رگبار می‌زد، در همین حین یک تیر دشمن به چشم نادر محمدزاده اصابت کرد. وقتی نیروها را بلند کردند تا سوار قایق شوند، نادر بلند نمی‌شد، دیدند چشمش مجروح شده است، یعنی تیر به چشمش خورده بود، اما حتی بغل‌دستی‌اش این را نفهمیده بود.

عشق به امام(ره) در وجود رزمنده‌ها شعله‌ور بود

عطاری تصریح کرد: در شب عملیات کربلای ۴ من اصلاً به یاد ندارم حتی یک نفر از نیروها ذره‌ای ترس در دلش وجود داشته باشد. اراده‌ها بسیار محکم بود، عشق به امام(ره) در وجود بچه‌ها شعله‌ور بود. ما بچه‌های عملیات کربلای ۴ هشت ماه شبانه‌روز با هم زندگی کردیم و مثل یک خانواده بودیم. رفاقت ما حتی پس از گذشت چند دهه، هنوز ذره‌ای کهنه نشده است، چرا که در شرایطی روح و جسم ما به هم پیوند خورد که شرایط خاصی بود.

وی ادامه داد: گردان محمد رسول‌الله در سال ۶۵ از لشگر ۸ نجف اشرف شکل گرفت. این گردان ریزش‌ها و رویش‌هایی داشت. ما طی ۸ ماه آموزش‌های بسیار سنگینی دیدیم. روزی ۶ ساعت شنای سنگین می‌کردیم و همه ما هیکل‌های ورزشکاری داشتیم. بعد از آن به سد دز رفتیم و آموزش غواصی خیلی سنگینی دیدیم. ما در آنجا ۱۷ کیلومتر زیر آفتاب مرداد ماه جنوب شنا کردیم. صورت‌های همه آفتاب سوخته بود و دچار التهاب شده بود. ایثارهایی که آن روزها دیدیم، وصف شدنی نبود.

این رزمنده اظهار کرد: در سد دز گرما بسیار زیاد بود. شرایط هم به گونه‌ای بود که باید از یک منطقه دورتر برای چادرها آب می‌آوردیم. به یاد دارم شهید سعید اقمشه چوب بلندی روی دوش خود گذاشته بود، به هر طرف این چوب دو دبه ۲۰ لیتری آویزان کرده بود. وقتی از ساعت ۲ تا ۴ بعدازظهر همه بچه‌ها بعد از تمرینات سخت و گرمای شدید در خواب عمیق بودند، سعید می‌رفت به سختی چند بار آب می‌آورد که بتواند ظرف‌ها را پر کند.

وی عنوان کرد: در این فضا بچه‌ها شب‌زنده‌داری‌های هم عجیبی داشتند. بر اساس روایات و توصیه‌های دینی قبرهایی کنده بودند که شب‌ها به بیابان می‌رفتند و در قبرها گریه می‌کردند. من شب‌ها نگهبان بودم. یک مرتبه می‌دیدم کسانی پتو روی سر خود انداخته‌اند و به صورت ناشناس از لابه‌لای چادرها به دل تاریکی شب می‌رفتند. یک مرتبه می‌دیدم ۴۰ تا۵۰ نفر در بیابان هستند و صدای گریه‌ها و ناله‌هایشان بلند می‌شد. بچه‌ها گویا به چشم خود محشر را می‌دیدند. از سوی دیگر بچه‌ها خیلی به داد هم می‌رسیدند. بعضی بچه‌ها گاهی مریض می‌شدند. همه مثل یک برادر از او مراقبت می‌کردند. کاملاً فضا برادرانه و دوستانه بود. ما حدود ۲۰۰ نفر غواص بودیم که این روزهای سخت را در کنار هم گذراندیم.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها