به گزارش ایسنا، نیکنام حسینیپور - مشاور وزیر و رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - در یادداشتی که به طور اختصاصی به مناسبت روز پرچم در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
«اول مهر امسال، چند معنا در یک روز به هم رسیدهاند؛ آغاز سال تحصیلی، روز پرچم، هفته دفاع مقدس و حضور رئیسجمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد. صبح، فرزندان ایران سال تازه تحصیلی را زیر پرچم کشورشان آغاز میکنند و در همان روز، هزاران کیلومتر دورتر، همین پرچم در مقر سازمان ملل در کنار پرچم ملتهای جهان برافراشته است. میان این دو تصویر، با همه فاصله جغرافیاییشان، یک نام ایستاده است؛ نامی که قرنها پیش از شکلگیری بسیاری از مرزها و مناسبات سیاسی امروز وجود داشته و قرنها پس از ما نیز خواهد ماند: ایران.
ایران در حافظه تاریخی ما، تنها نام یک سرزمین نیست. جغرافیا با مرز شناخته میشود، اما ایران را علاوه بر مرز، زبان و فرهنگ و خاطرهای مشترک ساخته است؛ خاطرهای که نسل به نسل منتقل شده و در بزنگاههای تاریخ، معنای خود را آشکارتر کرده است.
فردوسی بزرگ و شهیر، قرنها پیش، این دلبستگی را در یکی از ماندگارترین ابیات زبان فارسی به یادگار گذاشت: «دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود»
ایرانی که در شاهنامه از آن سخن میرود، تنها خاکی برای زیستن نیست؛ وطنی است که بودن و ماندنش ارزش پاسداری دارد. از همین روست که نام ایران توانسته است از فراز قرنهای پرحادثه عبور کند و در شعر و زبان و آیین و حافظه مردمان این سرزمین باقی بماند.
پرچم، صورت آشکار همین تعلق تاریخی است. اعتبار آن تنها به جایگاه رسمیاش در مناسبات یک کشور بازنمیگردد؛ به خاطراتی بازمیگردد که نسلهای مختلف ایرانیان با آن زیستهاند. پرچمی که امروز در حیاط مدرسهای در میناب یا لامرد برافراشته میشود، امتداد همان نشانی است که در سالهای دفاع مقدس بر فراز خاکریزها ماند و بر تابوت جوانانی نشست که خانوادههایشان عزیزترین داشته خود را در راه دفاع از ایران بدرقه کردند.
هفته دفاع مقدس نیز اگر تنها به یادآوری یک جنگ فروکاسته شود، بخش مهمی از حقیقت آن ناگفته میماند. دفاع مقدس، افزون بر حماسه رزمندگان، روایت یک ملت در روزهای دشوار است؛ مردمی با تفاوتهای بسیار که هنگامی که تمامیت ایران در معرض تهدید قرار گرفت، دفاع از وطن را بر اختلافهای خود مقدم دانستند. مادران و پدران، معلمان و کارگران، پزشکان و پرستاران و مردمی که زندگی را زیر سایه جنگ ادامه دادند، هر یک سطری از این روایت بلندند.
این حافظه، در جنگ اخیر بار دیگر برای نسل دیگری از ایرانیان معنایی عینی یافت. اینبار کودکانی در میناب و لامرد و تهران و تبریز و دیگر شهرها و روستاهای ایران، چیزی را تجربه کردند که آرزو داشتیم تنها در کتابهای تاریخ درباره آن بخوانند. خون کودک ایرانی، هر کجا که بر زمین ریخته باشد، زخمی بر حافظه یک ملت است و مسئولیتی بر دوش همه ما؛ مسئولیت ساختن ایرانی که فرزندانش تاریخ جنگ را بشناسند، اما آینده خود را در صلح و امنیت بنا کنند.
شاید از همین منظر، همزمانی آغاز مدرسهها با حضور رئیسجمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل معنایی فراتر از یک تقارن تقویمی پیدا کند. یک سوی این تصویر، کودکی است که نخستین صفحه دفترش را در کلاس درس میگشاید و سوی دیگر، نماینده ملتی است که در برابر جهان از ایران سخن میگوید. یکی آینده این سرزمین را خواهد ساخت و دیگری امروز، نام آن را در مهمترین مجمع بینالمللی نمایندگی میکند.
و در میانه این دو، فرهنگ قرار دارد؛ همان سرمایهای که ایران را از گردنههای دشوار تاریخ عبور داده است. قدرتها آمدهاند و رفتهاند، مرزها گاه فراخ و گاه محدود شدهاند و روزگار بر این سرزمین بسیار گذشته است، اما زبان فارسی، شعر، هنر، آیینها و حافظه فرهنگی ایرانیان، رشته پیوند نسلها را نگسسته است. ایران پیش از آنکه یک مفهوم سیاسی باشد، یک حقیقت تاریخی و فرهنگی بوده و همین حقیقت، یکی از مهمترین اسباب ماندگاری آن است.
از این رو، پرچم را نمیتوان تنها نشانی رسمی دانست. سه رنگ آن برای مردمی که تاریخ خود را زیستهاند، حامل خاطره و معناست؛ سبز آن یادآور امید به فرداست، سفید آن تمنای صلح و سرخ آن یادآور خون کسانی که در روزهای دشوار، جان خود را سپر این سرزمین کردند.
اول مهر، در آغاز فصلی تازه برای فرزندان ایران، میتوان آرزویی روشن داشت: پرچم ایران همواره بر فراز مدرسههای این سرزمین برافراشته بماند، اما هیچ کودک ایرانی ناچار نباشد معنای وطن را زیر صدای انفجار بیاموزد. جنگ را در کتابهای تاریخ بخواند، شهیدان و مدافعان سرزمینش را بشناسد و قدر آرامشی را که برای آن هزینههای بسیار پرداخته شده بداند؛ اما سهم خودش از ایران، درس و زندگی و فرهنگ و هنر و امید باشد.
از ایران فردوسی تا ایران امروز، قرنها گذشته است. نسلهای بسیار آمدهاند و رفتهاند و این سرزمین روزهای شکوه و رنج فراوان دیده است. آنچه از میان همه این قرنها گذشته و به دست ما رسیده، تنها یک نام نیست؛ میراثی است که هر نسل برای مدتی امانتدار آن است و سپس به نسل پس از خود میسپارد.
صبح اول مهر، هنگامی که پرچم در حیاط مدرسه بالا میرود، شاید همین امانت دوباره به ما یادآوری میشود: ایران.»
انتهای پیام
