در طول اجرا، صحنه مدام میان لحظات روزمره، موقعیتهای طنز و لحظات سنگین و احساسی در رفتوآمد است. گاهی خنده در سالن میپیچد و لحظاتی بعد، با تغییر نور و همراه شدن موسیقی با فضای نمایش، سکوت و اندوه جای آن را میگیرد.
اما نمایش تنها درباره یک اتفاق ناگوار نیست، آنچه در روابط میان شخصیتها شکل میگیرد، مخاطب را با موضوعاتی مانند آبرو، حرف مردم، نگاه جامعه و برخی تابوهای خانوادگی نیز مواجه میکند.
یک ایده ساده و مسیری یکساله تا رسیدن به صحنه
سارا پاکدل، نویسنده و کارگردان نمایش «شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی» در گفتوگو با ایسنا درباره ایده شکلگیری این نمایش، اظهار کرد: ایده اصلی نمایش از خودم بود و از جای خاصی نیامد، اما شکلگیری آن در کلاسهای نمایشنامهنویسی محمد رحمانیان اتفاق افتاد. یک ورکشاپ سهروزه در مشهد برگزار شد و موضوع نمایشنامههایی که قرار بود در این ورکشاپ نوشته شوند، «دادن خبر بد» بود. ایده اولیه این بود که یک عروسی با فوت پدربزرگ به هم میخورد و مسئله این بود که این خبر را چگونه باید به دیگران منتقل کرد. همین ایده در روند کار پردازش شد و در نهایت به نمایشنامه رسید.
وی درباره پیامی که قصد دارد از طریق این اثر به مخاطب منتقل کند، گفت: معمولاً در آثارم به دنبال یک پیام مشخص نیستم و ترجیح میدهم هر مخاطب برداشت شخصی خودش را از اثر داشته باشد. در یک سال و اندی که از شکلگیری این اثر گذشته و در جشنواره استانی و بازبینیهای متعدد حضور داشته، افراد مختلف برداشتهای متفاوتی از نمایش داشتهاند.
این کارگردان تئاتر درباره چالشهای تولید و اجرای نمایش خاطرنشان کرد: یکی از بزرگترین چالشهای من برای تولید این نمایش، کمبود سالنهای تئاتر در مشهد بود. نمایش دکور و آکسسوارهای زیادی دارد و پیدا کردن سالنی که امکان اجرای چنین دکوری را داشته باشد، برای ما دشوار بود. سالنها معمولاً در دو یا سه سانس به گروههای مختلف اجاره داده میشوند و همزمان چند گروه دیگر نیز در آنها اجرا دارند. با توجه به حجم دکور نمایش، امکان جابهجایی آن برای من وجود نداشت و به همین دلیل مدت زیادی منتظر ماندم که بتوانم در تماشاخانهای اجرا داشته باشم که نیازی به جمعآوری و جابهجایی دکور نباشد.

وی درباره روند انتخاب بازیگران بیان کرد: از همان ابتدا که نمایشنامه را نوشتم، نقش مادر را برای دلارام امینیمقدم در نظر گرفته بودم و زمانی که تصمیم گرفتم این نمایش را کارگردانی کنم، او بازیگر مورد نظر من برای این نقش بود که از همان ابتدا نیز پیشنهاد را پذیرفت.
این نویسنده درباره انتخاب بازیگر نقش «عطا»، خاطرنشان کرد: برای این نقش به دنبال بازیگری توانمند بودم، چراکه این نقش برای من اهمیت زیادی دارد. در مجموع سه بازیگر در نمایش حضور دارند و هر سه باید توانایی ایفای نقشهای خود را میداشتند. آرمان صفری از همان ابتدا بهترین گزینه من برای نقش عطا بود و این پیشنهاد را پذیرفت.
پاکدل درباره انتخاب بازیگر نقش «شاداب»، ادامه داد: برای انتخاب بازیگر این نقش با چالش بیشتری مواجه بودم، چراکه در این رده سنی و با این سطح از توانمندی، تعداد بازیگران مورد نظر در مشهد بسیار محدود است. از سوی دیگر، هماهنگ کردن زمان بازیگران و اطمینان از اینکه همزمان در پروژه دیگری حضور نداشته باشند نیز اهمیت داشت.
وی تصریح کرد: در نهایت روژان نیازی به من معرفی شد و همکاری ما آغاز شد. از همان هفته نخست تمرینها از کار او رضایت داشتم و تا اجرای امشب نیز واقعاً هر کاری که از او خواستم، از عهدهاش برآمده است.
از چالش یک نقش تا مواجهه با قضاوت و حرف مردم
آرمان صفری، بازیگر تئاتر «شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی» درباره دلیل حضورش در این نمایش اظهار کرد: ما یک گروه هستیم و یکی از خروجیهای این گروه نمایش «هملتک» و نمایش دیگر «شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی» است. بنابراین یکی از دلایل حضور من این بود که این اثر یک کار گروهی محسوب میشد و وظیفه خودم میدانستم که در کنار گروه باشم.
وی ادامه داد: از طرف دیگر، همکاری با سارا پاکدل برای من بسیار جذاب بود. او کارگردانی جوان، باسواد، خلاق و توانمند است. زمانی که او متن را نوشت، با یک اثر رئالیستی مواجه بودیم و اجرای رئالیستی بهخصوص در این مدیوم و با چنین فضایی کار سادهای نیست.

این بازیگر تئاتر اضافه کرد: همیشه در انتخاب نقشها به دنبال تجربههایی هستم که برایم چالش داشته باشند. در این نمایش قرار بود نقش جوانی ۲۱ ساله را بازی کنم که سنش از من پایینتر بود و همین موضوع برایم جذابیت داشت. اتفاقهایی که برای این شخصیت در داستان رخ میدهد نیز چالش دیگری بود که دوباره خودم را محک بزنم و ببینم روی صحنه تا چه اندازه میتوانم از عهده چنین نقشی برآیم.
وی درباره مضمون نمایش و آنچه اثر به مخاطب ارائه میکند، خاطرنشان کرد: نمایش برشی کوتاه از یک یا دو روز زندگی یک خانواده است که در آستانه عروسی دختر خانواده با اتفاقی ناخوشایند مواجه میشوند. در روند نمایش، برخی تابوها میان مادر و دختر شکل میگیرد که بخشی از آن به مسائل و نگاههای موجود در جامعه بازمیگردد.
این بازیگر تئاتر ادامه داد: مسائلی مانند حرف مردم، آبرو و نگاه مردان به زنان در شرایطی که اتفاقی خاص رخ داده، ازجمله موضوعاتی است که در نمایش مطرح میشود. اثر بیشتر به خانوادههایی میپردازد که تفکر سنتیتری دارند و گاهی تصمیمهایی میگیرند که ممکن است تصمیم درستی نباشد و آسیب آن تنها متوجه یک فرد نشود، بلکه خانواده به عنوان یک جامعه کوچک را نیز درگیر کند.
صفری با اشاره به تبعات چنین تصمیمهایی، اضافه کرد: تصمیمهایی که در چنین شرایطی گرفته میشود میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد و آسیب آن از یک فرد فراتر رفته و کل خانواده را تحت تأثیر قرار دهد.
این بازیگر تئاتر خاطرنشان کرد: ممکن است در بخشی از نمایش واکنش تماشاگر با اتفاقی که روی صحنه در حال رخ دادن است یا حتی با اتمسفر صحنه همخوان نباشد، اما واکنش مخاطب قابل پیشبینی نیست. هر تماشاگر ممکن است از یک صحنه یا شخصیت برداشت متفاوتی داشته باشد، ممکن است کسی به یک کاراکتر بخندد و دیگری با همان شخصیت همذاتپنداری کند و تحت تأثیر قرار بگیرد.
صفری ادامه داد: واکنش مستقیم مخاطب نباید باعث شود تغییری در بازی ما ایجاد شود، اما انرژی و فضای سالن قطعاً بر بازیگر تأثیر میگذارد. من شخصاً اتمسفر تماشاگر را به طور کامل دریافت میکنم و این انرژی را احساس میکنم، اما این مسئله به معنای تغییر دادن بازی بر اساس واکنش مخاطب نیست.

وی در پاسخ به این پرسش که احساسیترین و سختترین صحنه نمایش برای او کدام بخش بوده است، اضافه کرد: صحنه پایانی نمایش برای من احساسیترین و در عین حال سختترین بخش اجراست. این نمایش سال گذشته نیز در جشنواره اجرا شد و از همان زمان تلاش ما این بود که تمرینها با کیفیت انجام شود، تا در نهایت اجرایی در شأن مخاطب روی صحنه داشته باشیم.
این بازیگر تئاتر بیان کرد: تمرینهای ما نیز با همین جدیت و کیفیتی که امروز مخاطبان در اجرا میبینند، دنبال میشد. همچنین حتی بعد از تمرین، ساعتها حال ما دگرگون بود. هنوز هم که درباره نمایش صحبت میکنم، برایم دشوار است. این اثر نمایش سنگینی است و زحمت زیادی برای آن کشیده شده است. بازیگران توانمندی در کنار من روی صحنه هستند و کارگردان، عوامل پشت صحنه و همه اعضای گروه برای اجرای این نمایش زحمت زیادی کشیدهاند. با این حال، اگر بخواهم یک صحنه را به عنوان احساسیترین و سختترین بخش کار برای خودم انتخاب کنم، بدون تردید صحنه پایانی نمایش است.
چراغهای صحنه خاموش میشود و صدای موسیقی آخرین لحظات نمایش را همراهی میکند، قصهای که با یک خبر ناگوار آغاز شد، میان خنده و اندوه پیش رفت و مخاطب را با تصمیمها و انتخابهای یک خانواده تنها گذاشت. شاید نمایش پاسخی قطعی برای آنچه بر شخصیتها گذشت نداشته باشد، اما تماشاگر پس از خاموش شدن چراغها، با پرسشهایی درباره قضاوت، آبرو، حرف مردم و انتخابهایی که گاهی به جای ما گرفته میشوند، سالن را ترک میکند، پرسشهایی که شاید ادامه این قصه، بیرون از سالن و در زندگی واقعی هر کدام از ما دنبال شود.
انتهای پیام
