به گزارش ایسنا، در معرفی این نمایشنامه که در ۱۲۶ صفحه در انتشارات «نریمان» راهی بازار کتاب شده، آمده است:
«جهنم، وقتی دیگر جای مردگان نیست
«جاسوس در دوزخ» ما را به درون یک موقعیت نامطمئن پرتاب میکند؛ جایی میان اسطورهها، نمایش و رساله و شوخی و هراس. سؤال اینجاست که جاسوس در جایی که قرار است همهچیز در آن آشکار باشد، چه میکند؟
خیام برای ساختن این جهان، به جهنم پناه میبرد؛ اما جهنم او بیش از آنکه سرزمین شعلهها و شکنجههای آشنا باشد، یک آزمایشگاه نمایشی است. شخصیتهایی مانند لوسیفر و اسمدئوس در این فضا نه صرفاً موجوداتی متعلق به سنتهای دینی و اسطورهای، بلکه حاملان نیروهایی انسانیاند: قدرت، ترس، میل به دانستن، میل به کنترل و از همه مهمتر، میل به تعریف کردن دیگری.
«جاسوس» فقط یک مأمور اطلاعاتی نیست؛ میتواند هر کسی باشد که میخواهد از دیگری سر دربیاورد، حقیقت او را کشف کند یا او را در قالبی قابلکنترل قرار دهد.
«جاسوس در دوزخ» بیش از آنکه بر پیرنگ کلاسیک و حرکت پرشتاب حوادث متکی باشد، بر گفتوگو بنا شده است. شخصیتها حرف میزنند، مواضعشان را آشکار میکنند، یکدیگر را به چالش میکشند و گاه از سطح شخصیت به سطح «ایده» منتقل میشوند. بنابراین خواننده با متنی مواجه است که بخش مهمی از نیروی خود را نه از حادثه، بلکه از برخورد صداها و جهانبینیها میگیرد.
هرچه شخصیتها بیشتر به سخنگوی ایدهها تبدیل میشوند، خطر آن وجود دارد که گوشت و پوست نمایشی خود را از دست بدهند. در بعضی لحظات، خواننده به جای آنکه با یک شخصیت روبهرو باشد، احساس میکند با یک موضع فلسفی مواجه است که لباس شخصیت پوشیده است. این همان نقطهای است که «جاسوس در دوزخ» گاه میان نمایش و مناظره معلق میماند.
اما شاید این تعلیق را نیز بتوان بخشی از منطق اثر دانست. خیام ظاهراً علاقهای ندارد جهان خود را به شخصیتهای کاملاً روانشناختی و قابلپیشبینی تقلیل دهد. شخصیتها در اینجا بیشتر شبیه نیروهاییاند که به جان یکدیگر افتادهاند؛ و همین امر به متن کیفیتی تمثیلی میدهد.
«جاسوس در دوزخ» گاهی آنقدر شیفته پرسشهای خودش میشود که فراموش میکند نمایش، پیش از هر چیز، باید روی صحنه نفس بکشد.
جهنم در این نمایش، جایی در زیر زمین نیست. جهنم لحظهای است که دیگر نمیدانیم چه کسی ما را میپاید؟ چرا ما را میپاید؟ و بدتر از همه، تا چه اندازه خودمان در حال تماشای دیگرانیم؟ در چنین جهانی، جاسوس بودن دیگر یک شغل نیست؛ یک وضعیت انسانی است!»
در نوشته پشت جلد کتاب نیز آمده است: شما به سرزمین زیباترین بانوان جهان خواهید رفت. به شما مأموریت داده میشود برای یافتن ریشه تروریسم اتمی به مشرق غزلهای سلیمان رفته، با علیاحضرت آغاخانم ارتباط برقرار کنید. بدیهی است تمامی دوایر اطلاعاتی - نظامی برای تدارکات این مأموریت با شما همکاری خواهد کرد. دعای خیر ما برای موفقیت در این مأموریت بدرقه راه شما باد. چه مأموریتی از این جذابتر.
انتهای پیام
