شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵ | ۲۱:۴۳
سه شرط عادی سازی روابط ایران و آمریکا از نگاه دهقانی فیروزآبادی

سه شرط عادی سازی روابط ایران و آمریکا از نگاه دهقانی فیروزآبادی

استاد روابط بین‌الملل با بیان اینکه نظام بین‌الملل در حال گذار ساختاری عمیقی به سوی نظمی «چندپیچیده» است، گفت: مهم‌ترین تهدید برای ایران در این نظم آینده، بی‌اهمیت شدن است و کشور باید عناصر قدرتی را که نظام آینده را شکل می‌دهند، از اقتصاد و فناوری تا هوش مصنوعی، به دست آورد.

به گزارش ایسنا، «جلال دهقانی فیروزآبادی»، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبائی و دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، در گفت‌وگو با برنامه «فراتر از روایت» (Beyond Narrative) دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه، درباره گذار نظم جهانی، جایگاه قدرت‌های نوظهور و میانه، افول آمریکا، آینده نظم امنیتی غرب آسیا و چشم‌انداز روابط ایران و آمریکا سخن گفت.

گذاری ساختاری، نه یک بی‌ثباتی گذرا

دهقانی فیروزآبادی در ابتدای این برنامه که عصر شنبه از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه ایران برگزار شد، در پاسخ به این پرسش که از کجا می‌توان فهمید جهان در حال گذار قدرت است و نه صرفاً دوره‌ای از بی‌ثباتی، گفت: پاسخ به این پرسش به تعریف سه مفهوم خود نظام بین‌الملل، نوع آن و معنای تغییر بستگی دارد.  نظام بین‌الملل گاه بر اساس قطبیت و توزیع قدرت مادی و گاه مترادف با نظم بین‌المللی و به‌عنوان نظامی اجتماعی و چندبعدی تعریف می‌شود.

او چهار نوع نظام بین‌الملل را از هم تفکیک کرد و افزود: نظام مبتنی بر قدرت، نظام مبتنی بر منافع، نظام مبتنی بر قواعد که بر اساس قواعد توافق‌شده میان دولت‌ها شکل می‌گیرد، و نظام مبتنی بر ارزش‌ها که بر پایه ارزش‌های مشترک تکامل می‌یابد. به گفته او، تغییر هم می‌تواند جامع باشد و ماهیت کل نظام را دگرگون کند، یا جزئی و محدود به برخی ارکان آن.

این استاد روابط بین‌الملل گفت: فکر می‌کنم نظام بین‌الملل در حال گذار و تحول ساختاری عمیق است؛ این فقط یک گذار حاشیه‌ای نیست. تحول نظام بین‌الملل تکاملی و تدریجی است و یک‌شبه رخ نمی‌دهد.

دهقانی فیروزآبادی درباره نظمی که در حال شکل‌گیری است گفت: درباره این نظم اختلاف‌نظر وجود دارد؛ برخی از چندقطبی سخن می‌گویند و برخی از دوقطبی آمریکا و چین. او افزود: من ترجیح می‌دهم؛ فکر می‌کنم نظام در حال ظهور، یک نظام بین‌المللی پیچیده است. به‌جای چندقطبی می‌توان گفت یک نظم «چندپیچیدگی» درحال شکل‌گیری است. نبود هژمون، حتی چین؛ پراکندگی قدرت به‌جای تمرکز آن در یک کشور یا بلوک؛ چندلایه و چندبعدی بودن در سطوح جهانی و منطقه‌ای؛ وابستگی متقابل در حوزه‌هایی فراتر از اقتصاد؛ و تنوع سیاسی و ایدئولوژیک از ویژگی‌های این نظم جهانی درحال شکل‌گیری است.

او افزود: در نظام موجود شاید ایدئولوژی مسلط لیبرالیسم باشد، اما در نظام چندپیچیده تنوعی از ایدئولوژی‌های سیاسی خواهیم داشت؛ آمریکا، چین، هند، روسیه و حتی ایران به‌عنوان یک قدرت میانه در این نظم از ایدئولوژی‌های سیاسی متفاوت برخوردار هستند. فکر می‌کنم ایران قدرت میانه نوظهوری در این نظام خواهد بود.

دوره گذار؛ خطرناک‌ترین دوره روابط بین‌الملل

این استاد دانشگاه درباره گزینه‌های پیش روی قدرت‌های نوظهور گفت: دوره گذار به‌طور کلی خطرناک‌ترین دوره در روابط بین‌الملل است، چون نظم قبلی فروپاشیده و نظم تازه‌ای هم مستقر نشده است. در این دوره فرصتی برای تصمیم بد وجود ندارد؛ محکوم به تصمیم‌گیری بسیار خوب و عالی هستیم. کشورها در این دوران با چهار راهکار، یعنی سازگاری با نظم موجود، اصلاح از درون، تجدیدنظرطلبی و رد کامل یا تقابل مواجه هستند. بسیاری از کشورها چاره‌ای جز سازگاری ندارند و حتی چین هم در برخی حوزه‌ها با نظام بین‌الملل و آمریکا کنار می‌آید، چون روابط بین‌الملل عرصه همکاری، رقابت و حتی منازعه به‌طور همزمان است. او درباره ایران گفت: فکر می‌کنم می‌توانیم ایران را یک «تجدیدنظرطلب گزینشی» بدانیم؛ چیزی میان اصلاح‌طلب و تجدیدنظرطلب، و در برخی جنبه‌ها هم ردکننده.

این استاد دانشگاه در ادامه اظهارات خود، با ارزیابی روسیه و چین به‌عنوان نیروهای میان اصلاح‌طلب و تجدیدنظرطلب، گفت: چین برای نمونه با ایجاد نهادهای جایگزین مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس نشان داده از برخی نهادهای موجود رضایت ندارد، اما فکر نمی‌کنم روس‌ها از حق وتو در سازمان ملل دست بکشند. چین و روسیه فکر می‌کنند با اصلاح نظام موجود بیشتر از آن بهره می‌برند و از این نظر تجدیدنظرطلب تمام‌عیار یا ردکننده نیستند.

افول آمریکا؛ هم در قدرت، هم در «تبدیل» قدرت

در ادامه این برنامه، دهقانی فیروزآبادی توضیح داد بحث افول آمریکا موضوع تازه‌ای در روابط بین‌الملل نیست و دست‌کم به سال ۱۹۸۴ و کتاب «پس از هژمونی» نوشته «رابرت کوهین»، نظریه‌پرداز آمریکایی، بازمی‌گردد.

به گفته این استاد دانشگاه، حتی در خود آمریکا گروهی موسوم به «افول‌گرایان» از افول این کشور سخن می‌گویند، اما در واقع در پی ارائه راهکار برای حفظ برتری و هژمونی آمریکا هستند.

او افزود امروز دو گروه از افول آمریکا سخن می‌گویند: گروهی که می‌خواهند هژمونی آمریکا را حفظ کنند و گروهی که خواهان افول و حتی فروپاشی آن در آینده‌اند.

دهقانی فیروزآبادی همچنین یادآوری کرد: پس از فروپاشی شوروی، برخی در آمریکا این کشور را نه «ابرقدرت» بلکه «مگاقدرت» می‌نامیدند و به سلطه انحصاری آن بر نظام بین‌الملل می‌اندیشیدند. این نگاه به‌ویژه پس از ۱۱ سپتامبر و با روی کار آمدن جورج بوش پسر و محافظه‌کاران تقویت شد؛ آنها دموکرات‌ها و بیل کلینتون را متهم می‌کردند که از این فرصت تاریخی برای تثبیت هژمونی آمریکا استفاده نکرده‌اند. اما در واقع پس از حمله به عراق، افول و زوال هژمونی آمریکا از سال ۲۰۰۳ آغاز شد.

از عراق تا ایران؛ قدرتی که به نتیجه نمی‌رسد

این استاد روابط بین‌الملل درباره بعد دوم افول آمریکا گفت: تردیدی نیست که آمریکا با «مشکل تبدیل» روبه‌روست؛ یعنی تبدیل قدرت نظامی به نتایج سیاسی و اقتصادی. یکی از تعاریف قدرت ملی، کنترل نتایج است، نه کنترل منابع یک کشور. اگر صادق باشیم و  اغراق نکنیم، دست‌کم از ۲۰۰۳ آمریکا با مشکل تبدیل قدرت به دستاورد روبه‌رو بوده است. عراق را اشغال کردند، اما نتوانستند پیروزی نظامی را به دستاورد سیاسی و اقتصادی تبدیل کنند و مجبور به خروج از عراق شدند. مجبور به خروج از افغانستان شدند و اخیراً نتوانستند به اهداف اعلام‌شده خود در تجاوز به ایران دست یابند؛ نه تغییر نظام، نه حذف توان موشکی ایران و نه نابودی همه تأسیسات هسته‌ای، آمریکایی‌ها به هیچ‌کدام دست پیدا نکردند.

دهقانی فیروزآبادی گفت: پس از شش ماه تجاوز، هنوز در تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز هستند. ممکن است نخستین قدرت نظامی جهان باشید، اما وقتی به یک قدرت میانه یا منطقه‌ای حمله می‌کنید، نمی‌توانید او را به اطاعت از خواسته‌هایتان وادارید. ترامپ روزی از تسلیم مطلق و بی‌قیدوشرط سخن می‌گفت؛ این یعنی آمریکا، به‌ویژه در منطقه غرب آسیا، در حال افول است.

از «جلوگیری از هژمونی» تا «ریسک‌پوشی» عربی

او با اشاره به جایگاه آمریکا در غرب آسیا گفت: این کشور پس از جنگ جهانی دوم قدرت مسلط و هژمون بلامنازع منطقه بود؛ گاه مستقیم و گاه از طریق متحدانی مانند اسرائیل، عربستان و پیش از انقلاب، ایران. در مقاله‌ای با عنوان «پنجاه سال جلوگیری از هژمونی در خلیج فارس» خواندم که راهبرد آمریکا جلوگیری از هژمونی رقبا در خلیج فارس بوده است، اما امروز از راهبرد ریسک‌پوشی سخن می‌گوییم.

دهقانی فیروزآبادی در پاسخ به این پرسش که آیا غرب آسیا به ظرفیت تأمین امنیت بومی رسیده است، گفت تحولات نظام بین‌الملل بر نظم منطقه‌ای خلیج فارس و خاورمیانه اثر می‌گذارد. یکی از اهداف آمریکا حفظ جایگاه جهانی‌اش از طریق حفظ سلطه در خلیج فارس و رقابت با چین است.

به گفته او، راهبرد «چرخش به آسیا» به معنای خروج آمریکا از منطقه نبود، بلکه به معنای واگذاری مسئولیت به متحدانش، در رأس آنها رژیم صهیونیستی، بود.

این استاد دانشگاه همچنین از رقابت دو مدل نظم امنیتی در منطقه سخن گفت: نخست، نظمی «انحصاری» مبتنی بر سلطه آمریکا یا نماینده‌اش، که می‌تواند در قالب نظم «دوستونی» مبتنی بر توافق‌های ابراهیم باشد؛ یک ستون رژیم صهیونیستی به‌عنوان قدرت نظامی و فناورانه و ستون دیگر عربستان به‌عنوان قدرت اقتصادی و دومین نظم، نظام «بومی و فراگیر» است که جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب از آن حمایت کرده است؛ نظمی مشارکتی که بیشترین نقش را به قدرت‌های منطقه‌ای می‌دهد.

او گفت: فکر می‌کنم پس از جنگ رمضان، همسایگان عرب ما به این نتیجه رسیده‌اند که نظم انحصاری در منطقه کار نمی‌کند؛ نظمی که بر برون‌سپاری امنیت به آمریکا، سلطه انحصاری آمریکا و معادله نفت در برابر امنیت استوار است. حتی چتر امنیتی آمریکا هم کار نکرد. شاید دریافته‌اند که جایگزین، نظم بومی منطقه‌ای است. من خوشبینم که در آینده زمینه بسیار خوبی برای نظم بومی در منطقه وجود دارد.

منازعه ایران و آمریکا؛ سه لایه، از هویت تا منافع

دهقانی فیروزآبادی در پاسخ به این پرسش که آیا تغییرات ساختاری می‌تواند به رابطه‌ای تازه میان ایران و آمریکا بینجامد، گفت: این ناممکن نیست، اما بسیار دشوار است، چون منازعه دو کشور صرفاً منازعه منافع نیست، بلکه منازعه‌ای عمیق و چندلایه است.

او عمیق‌ترین لایه را منازعه هویتی دانست و گفت آمریکا خود را رهبر «جهان آزاد» معرفی می‌کند و جمهوری اسلامی رهبر «محور مقاومت» است و پرکردن این شکاف بسیار دشوار است. همچنین لایه دوم، منازعه ایدئولوژیک و لایه سوم منازعه منافع است.

سه شرط عادی‌سازی

این استاد روابط بین‌الملل گفت: فکر می‌کنم اگر آمریکا پس از این دو تجاوز علیه ایران به این نتیجه برسد که سه چیز را به رسمیت شناخته و محترم بشمارد، می‌توان به عادی‌سازی روابط فکر کرد؛ اما از آشتی، نزدیکی یا همکاری نمی‌توانم سخن بگویم.

او شرط نخست را به رسمیت شناختن موجودیت جمهوری اسلامی دانست و گفت: نمی‌توانید با یک کشور از همکاری حرف بزنید و همزمان از تغییر نظام آن سخن بگویید. مثل این است که بگویم می‌خواهم شما را بکشم و بعد بیایم با شما درباره اینکه چطور می‌خواهید کشته شوید، گفت‌وگو کنم. این مضحک است.

دهقانی فیروزآبادی شرط دوم را احترام به هویت جمهوری اسلامی دانست و گفت: ترامپ می‌گوید آمریکا قصد ندارد نظام‌های خاورمیانه را تغییر دهد یا آنها را دموکراتیک کند و حتی با عربستان همکاری می‌کند. او افزود: وقتی از ترامپ انتقاد می‌شود که چطور با رژیم‌هایی همکاری می‌کند که حقوق بشر را نقض می‌کنند، می‌گوید فراموشش کنید؛ با این آدم معامله خیلی خوبی کرده‌ام، ۱۰۰ میلیارد دلار، و ارزشش را دارد. اما وقتی به جمهوری اسلامی ایران می‌رسد، از نقض حقوق بشر سخن می‌گویند که اتهامی نادرست است.

این استاد روابط بین‌الملل ادامه داد: اگر جمهوری اسلامی ایران را با کویت، عربستان و امارات مقایسه کنید، شکاف بزرگی میان وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در ایران و این کشورها، به نفع ایران، وجود دارد. اگر می‌خواهید روابط با ایران را عادی کنید، بنابراین باید هویت جمهوری اسلامی را محترم بشمارید.

دهقانی فیروزآبادی شرط سوم را احترام به منافع ملی ایران دانست و گفت: دست‌کم باید منافع ملی جمهوری اسلامی ایران را محترم بشمارید. ما در کلاس درس، روابط بین‌الملل را تدریس کرده‌ایم و تدریس می‌کنیم که روابط بین‌الملل بر پایه منافع ملی است و هر کشوری حق دارد منافع ملی خود را دنبال و تأمین کند. اما وقتی به ایران می‌رسد، منافع ملی ایران را به‌کلی انکار می‌کنند. چطور می‌توان از ترتیبات امنیتی منطقه‌ای در خلیج فارس سخن گفت و ایران را کنار گذاشت؟ روشن است که کار نمی‌کند.

«معامله بزرگ» میان ایران و آمریکا نه!

او با بیان اینکه «عادی‌سازی روابط بین ایران و آمریکا، فرایندی تدریجی و زمان‌بر است»، تأکید کرد: شاید ابتدا همزیستی مسالمت‌آمیز بر پایه به رسمیت شناختن واقعی، و پس از آن صلح سرد، و سپس گام‌به‌گام حل مسائل. فکر نمی‌کنم بتوان منازعه ایران و آمریکا را یکجا حل کرد.

او در پاسخ به این پرسش که آیا به «معامله بزرگ» باور دارد، گفت: چنین چیزی کار نمی‌کند.

بزرگ‌ترین تهدید: بی‌اهمیت شدن

این استاد روابط بین‌الملل در پاسخ به پرسش پایانی درباره مهم‌ترین تهدیدها و فرصت‌های ایران در ده سال آینده، با بیان اینکه بیشتر اصولا نکاهی واقع‌گرا به مسائل دارد و روابط بین‌الملل را عرصه کشمکش بر سر قدرت می‌داند، گفت: مهم‌ترین تهدید برای ایران، بی‌اهمیت شدن اش در نظام بین‌الملل است.

او افزود: توصیه‌ام این است که درباره نظام بین‌الملل آینده فکر کنیم و ببینیم «پول رایج» این نظام چه خواهد بود. قدرت فقط قدرت نظامی نیست؛ ژئوپلیتیک، اقتصاد، فرهنگ و فناوری است. هوش مصنوعی روابط بین‌الملل آینده را به‌طور عمیق دگرگون خواهد کرد. بی‌اهمیت شدن در نظام بین‌الملل تهدیدی بسیار جدی برای ایران است و باید بکوشیم عناصر قدرتی را که نظام آینده را شکل می‌دهند، به دست آوریم.

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان