به گزارش ایسنا، مراسم بزرگداشت طارق نیکپور، نوازنده سازهای کوبهای و عضو گروه تئاتر «تیتوک» که بهتازگی بر اثر ایست قلبی درگذشت، امروز (یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵)، با حضور جمعی از دوستان و هنرمندان در خانه هنر تمام ناتمام برگزار شد.
نیکپور از هنرمندان موسیقی جنوب و نوازنده سازهای کوبهای بود که در سن ۴۰ سالگی درگذشت. او این شبها با اجرای نمایش «مثل آب برای شکلات» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی در خانه هنر تمام ناتمام روی صحنه میرفت.
در این مراسم، ابراهیم پشتکوهی، کارگردان تئاتر، در مراسم بزرگداشت طارق نیکپور درباره این هنرمند گفت: شاید همه عزیزانی که با طارق مواجه بودهاند، با او کار کردهاند یا او را دیدهاند، بتوانند شهادت بدهند که ما در تمام این سالها حتی یکبار هم اخم او را ندیدیم. او سالها در بندرعباس زندگی کرد و هر زمان که به او میگفتم اجرا داریم، به تهران میآمد.
او افزود: برای خود طارق، این مرگ آسان جز از روح بزرگ و زلالش برنمیآمد. اینکه یک هنرمند بتواند در صحنه، جهان خود را تغییر دهد، اتفاق بزرگی است و آنچه برای همه ما باقی مانده، بهت و حیرت از این اتفاق است.
پشتکوهی ادامه داد: من آنجا روی صندلی نشسته بودم. یک قطعه موسیقی برایم گذاشت و وقتی قطعه شروع شد، گفتم: «طارق، با اسپیکر بگذار تا صدای آن در سالن پخش شود.» او همیشه پیش از اجرا با بچههای موسیقی میزد، میخواند و میرقصید و جز برای شادی حرکت نمیکرد.
این کارگردان تئاتر گفت: طارق برای وصل کردن اسپیکر آمد و مدتی طول کشید. در همان لحظه حالش تغییر کرد و بچههای ما و اورژانس تلاش کردند به او کمک کنند، اما طارق از دنیا رفته بود.
او با اشاره به خاطرات خود از طارق نیکپور بیان کرد: آنچه دردناک و ناراحتکننده است، از دست دادن یک انسان معمولی نیست. ما گاهی با آدمهایی مواجه میشویم که در طول زندگی خود، به واسطه تأثیری که بر دیگران میگذارند، فرصت جاودانگی پیدا میکنند. طارق از همین آدمها بود. همانطور که در این عکس هم میبینید، چیزی جز خنده از او به یاد نمیآید.
پشتکوهی ادامه داد: میتوانم خاطرات بسیار زیادی از طارق بگویم؛ خاطرات عجیب، متفاوت و در عین حال دلنشین. یکی از آنها مربوط به روز نخست اجراست. نور سالن دچار مشکل شده بود و بخشی از نور از کار افتاده بود. طارق در همان زمان مشغول نواختن ساز بود و در حالی که باید ساز میزد، با دست دیگرش نور را جابهجا میکرد. به نوعی میتوان گفت طارق در نخستین اجرای خود، حتی نور صحنه را نیز تأمین میکرد؛ نوری که قطعاً از قلب او میآمد.
پشتکوهی با اشاره به تأثیر درگذشت طارق بر دوستان و همکارانش گفت: مدتهاست تلاش میکنم نوع مواجهه خودم با مرگ را تغییر بدهم. ما در سالهای اخیر آنقدر با مرگ مواجه شدهایم که شاید نگاهمان به آن تغییر کرده باشد، اما هر بار که انسانی چنین نازنین را از دست میدهیم، انگار تمام داغهای گذشته دوباره تازه میشوند.
او افزود: کسانی که هرمزگانی هستند یا طارق را در بندرعباس میشناسند، میتوانند تصور کنند که امروز در بندر چه میگذرد. زمانی که او را بردند، جمعیت زیادی برای بدرقهاش آمدند. از بچههایی که در «ذرات آشوب» و «مکبث» با او بودند، تا عزیزانی که در نمایش «پسماند» با او همکاری داشتند و بچههای سالن، همه از یک ویژگی او سخن میگفتند و آن چیزی جز عشق نبود.
پشتکوهی گفت: هیچ سرمایهای بالاتر از این نیست که یک هنرمند در ذهن و قلب کسانی که با او کار کردهاند، با عشق و نیکی به یاد آورده شود. ما اینجا قصد برگزاری مراسم خاصی نداریم و تنها میخواهیم بگوییم که یک هنرمند، قدر و ارزش و جایگاه خود را دارد و این خود ما هستیم که باید قدر هنرمندان را بدانیم.
او ادامه داد: انتظاری از هیچ مسئولی نداریم و معتقدم کسانی که در مقطعی باید حضور میداشتند و حضور نداشتند، امروز نیز ضرورتی ندارد که باشند. طارق نیازی به این چیزها ندارد. آنچه اهمیت دارد، مردم هستند؛ مردمی که باید هنرمند را در قلب خود جای دهند و این اتفاق برای طارق افتاده است.
این کارگردان تئاتر همچنین درباره اجرای گروهش پس از درگذشت طارق گفت: من برای صحبت کردن در این مراسم چیزی آماده نکرده بودم و حال روحی هیچکدام از بچههای ما نیز بهگونهای نیست که بتوانند بهراحتی صحبت کنند. با این حال، امروز میتواند یکی از سختترین روزهای زندگی بازیگران و گروه موسیقی ما باشد؛ چراکه آنها باید روی صحنه بروند. اما چون میدانم طارق همچنان حضور دارد و از اینکه بچهها اجرای خوبی داشته باشند خوشحال میشود، این اجرا را به یاد و برای طارق روی صحنه میبریم.
او به خاطرهای از آخرین دیدار خود با طارق اشاره کرد و گفت: آن روز باران میبارید و با هم با ماشین آمدیم و زمانی که پیاده شدیم، طارق برخلاف معمول، من را محکم در آغوش گرفت و گفت: «چه هوای خوبی است.»
پشتکوهی افزود: امیدوارم جهانی که طارق اکنون در آن حضور دارد، برای او جای خوبی باشد. من به روحی که آزاد شده و همچنان حضور دارد، باور دارم. تصور میکنم طارق اکنون همانجایی است که میتواند ما را ببیند، لبخند بزند و مانند همیشه با ما شوخی کند.
این کارگردان تئاتر در پایان گفت: ما همیشه با یکدیگر شوخیای داشتیم که آن را بارها تکرار میکردیم. یکبار به شوخی به طارق گفتم «هدف ما این است که شما را معرفی کنیم و جاودانه معروف خواهید شد.»
انتهای پیام
