پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵ | ۱۱:۵۵
دویدن، دریچه‌ای به صلح با خویشتن
عکس تزئینی است.

دویدن، دریچه‌ای به صلح با خویشتن

دویدن، نه فقط یک ورزش، بلکه فرصتی برای مواجهه با خود، پذیرش خود و آشتی با بدن و ذهن است.

یادداشت مهمان: محمدرضا آخوندی

به گزارش ایسنا، دویدن برای بعضی‌ها فقط یک فعالیت ورزشی است و برای بعضی دیگر، فرصتی برای فاصله گرفتن از روزمرگی. شاید در همین فاصله کوتاه دویدن، آدم دوباره متوجه خودش شود؛ بدنش، فکرهایش و چیزهایی که معمولاً در شلوغی روز کمتر به آن‌ها توجه می‌کند.

ما بخش زیادی از زندگی را صرف حل کردن مسائل بیرون از خودمان می‌کنیم؛ کار، خانواده، روابط، مسائل مالی، آینده و اتفاق‌هایی که بیشتر از کنترل ما خارج‌اند. در این میان، رابطه‌ای که با خودمان داریم، گاهی به حاشیه می‌رود.

ورزش و به‌ویژه دویدن، می‌تواند زمانی را در اختیارمان بگذارد که در آن از فضای معمول زندگی فاصله بگیریم و برای مدتی به خودمان و بدنمان توجه کنیم. شاید همین فرصت ساده، برای ما معنای مهمی پیدا کند؛ فرصتی برای کشف خود، فرصتی برای آشتی با خود و ایجاد دریچه‌ای به سوی صلح با خود و جهان.

دویدن؛ فرار از خود یا بازگشت به خود؟

گاهی آدم می‌دود چون می‌خواهد از چیزی فاصله بگیرد؛ از یک روز سخت، یک گفت‌وگوی ناخوشایند، خبری که شنیده یا فکری که مدام در ذهنش تکرار می‌شود. کفش‌های دویدن را می‌پوشد، از خانه بیرون می‌رود و شروع می‌کند.

در دقایق اول، معمولاً ذهن همچنان درگیر همان چیزهایی است که پیش از خروج از خانه همراهش بوده‌اند. اما بعد از مدتی، توجه به نفس، قدم‌ها و مسیر بیشتر می‌شود. مسئله‌ای که قبل از دویدن بزرگ و پیچیده به نظر می‌رسید، در حین دویدن برای مدتی از ذهن فاصله می‌گیرد.

برای کسی که روزش میان خبرها، پیام‌ها، کار و نگرانی می‌گذرد، همین فاصله می‌تواند غنیمت باشد. دویدن شاید در ابتدا نوعی فرار باشد، اما گاهی در ادامه، بیشتر شبیه فرصتی برای برگشتن به خود می‌شود.

دویدن؛ وقفه در چرخه اضطراب

بخش زیادی از زندگی روزمره در ذهن می‌گذرد. فکر می‌کنیم، برنامه می‌ریزیم، نگران می‌شویم، گذشته را مرور می‌کنیم و آینده را پیش‌بینی.

دویدن، توجه را تا حدی به بدن برمی‌گرداند. نفس سنگین‌تر می‌شود، ضربان قلب بالا می‌رود، پاها خسته می‌شوند و تماس کفش با زمین بیشتر به چشم می‌آید. گرمای بدن و عرق روی پیشانی هم چیزهایی هستند که در حالت عادی کمتر متوجه‌شان می‌شویم.

شاید یکی از دلایل احساس آرامش بعد از ورزش، همین تغییر توجه باشد. برای مدتی، به جای اینکه مدام در گذشته و آینده باشیم، با چیزی مواجهیم که همین حالا در بدن اتفاق می‌افتد. لازم نیست در همان چند کیلومتر، تکلیف همه چیز روشن شود. گاهی کافی است برای مدتی ذهن از حل کردن همه مسائل فاصله بگیرد.

بدن؛ نخستین مکان آشتی با خود

رابطه ما با بدن‌مان همیشه ساده نیست. از کودکی درباره ظاهرمان چیزهای مختلفی می‌شنویم؛ درباره وزن، قد، پوست، مو، شکل بدن یا تناسب اندام. به مرور، ممکن است بدن به جای اینکه وسیله‌ای برای زندگی باشد، تبدیل شود به چیزی که مدام باید درباره‌اش قضاوت کنیم. دویدن می‌تواند نگاه دیگری به بدن ایجاد کند.

بعد از چند کیلومتر، بدن دیگر فقط تصویری نیست که در آینه می‌بینیم. پاها، ریه‌ها، قلب و عضلات وارد تجربه‌ای جدید می‌شوند. متوجه می‌شویم بدن با همه محدودیت‌ها و خستگی‌هایش چه کارهایی انجام می‌دهد.

این نگاه لزوماً به معنای دوست داشتن همه ویژگی‌های بدن نیست. شاید فقط به این معنا باشد که بدن را کمی بیشتر به عنوان بخشی از خودمان ببینیم، نه مسئله‌ای که همیشه باید اصلاح شود. شاید رابطه بهتر با خود، از همین تغییر نگاه شروع شود.

اگرچه دویدن مستمر تغییراتی اساسی در سیستم قلبی و عروقی و بافت چربی بدن ایجاد می‌کند، این فرایند می‌تواند به سلامت و تناسب بیشتر بدن کمک کند و در نتیجه، در ایجاد حس بهتر نسبت به خویشتن نیز مؤثر باشد.

وقتی دویدن تبدیل به «مراقبه» می‌شود

مراقبه الزاماً به معنای نشستن در سکوت نیست. بعضی فعالیت‌های تکرارشونده هم می‌توانند توجه ما را برای مدتی روی لحظه حاضر نگه دارند. دویدن یکی از این فعالیت‌هاست.

وقتی تلفن همراه را کنار می‌گذاریم و مدام به‌روزرسانی‌ها، پیام‌ها و اعلان‌ها را بررسی نمی‌کنیم، چیزهای ساده‌تری بیشتر به چشم می‌آیند؛ صدای نفس، ریتم قدم‌ها، تماس پا با زمین، وزیدن باد روی صورت و حرکت بدن.

این همان چیزی است که در برخی رویکردهای ذهن‌آگاهی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ توجه به آنچه در لحظه اتفاق می‌افتد، بدون اینکه بخواهیم آن را تغییر دهیم.

در فرهنگ ما شاید بتوان این تجربه را با مفهوم «ذکر» مقایسه کرد؛ «تکراری که توجه را از پراکندگی برمی‌گرداند». دویدن هم گاهی چنین حالتی پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای از قدم‌ها و نفس‌ها که برای مدتی، ذهن را از شلوغی معمول دور می‌کنند.

دویدن؛ جلسه‌ای خصوصی با خودمان

تنهایی همیشه به معنای غمگین بودن نیست. گاهی آدم به زمانی نیاز دارد که در آن مجبور نباشد با کسی صحبت کند یا به چیزی پاسخ دهد.

در زندگی امروز، تلفن‌های همراه، پیام‌رسان‌ها، شبکه‌های اجتماعی و اخبار تقریباً همیشه ما را درگیر خود کرده‌اند و ما هر روز زیر آوار اخبار و پیام‌ها قرار داریم. دویدن می‌تواند یکی از معدود زمان‌هایی باشد که آدم برای مدتی از این جریان فاصله می‌گیرد.

گاهی در همین زمان، مسئله‌ای که ساعت‌ها پشت میز حل نشده، شکل دیگری پیدا می‌کند. نه به این دلیل که دویدن جواب آماده‌ای برای آن داشته، بلکه شاید چون ذهن فرصت بیشتری برای فکر کردن پیدا کرده است.

به همین دلیل، بعضی دویدن‌ها را می‌توان نوعی خلوت شخصی دانست؛ زمانی که آدم با افکار خودش تنهاست، بدون اینکه لزوماً بخواهد از آن‌ها نتیجه‌ای بگیرد.

نجوا؛ همراه ما در مسیر

وقتی صدای بیرون کمتر می‌شود، صدای درون بیشتر شنیده می‌شود. هنگام دویدن ممکن است با خودمان بگوییم: «دیگه نمی‌تونم»، «فقط تا فلان‌جا می‌دوم»، «دیگه خسته شدم»، «حالا آرام‌تر بدوم یا بایستم»، «بسه، دیگه همین‌جا بایستم».

این گفت‌وگوها شاید ساده به نظر برسند، اما چیزی درباره رابطه ما با خودمان نشان می‌دهند. بعضی آدم‌ها حتی در تنهایی هم با خودشان با زبان دستور و سرزنش حرف می‌زنند. بعضی دیگر راحت‌تر می‌توانند محدودیت خود را بپذیرند و سرعت را کم کنند.

دویدن، مثل بسیاری از موقعیت‌های دیگر، این تفاوت را آشکار می‌کند. شاید گاهی مسئله فقط این نباشد که چقدر می‌توانیم ادامه دهیم؛ اینکه با خودمان در طول مسیر چگونه حرف می‌زنیم هم مهم است. لحن خودمان در نجوای درونی با خودمان باید صلح‌طلبانه باشد. باید با شفقت با خودمان صحبت کنیم.

تحمل کنیم یا نادیده بگیریم؟

دویدن خیلی زود محدودیت‌های بدن را نشان می‌دهد. نفس سنگین می‌شود، عضلات خسته می‌شوند و گاهی درد به سراغمان می‌آید. اما هر ناراحتی‌ای را نمی‌توان نشانه پیشرفت دانست.

بعضی دردها می‌گویند باید سرعت را کم کرد یا استراحت کرد. بعضی خستگی‌ها طبیعی‌اند و بعضی دیگر ممکن است نشانه مشکلی باشند که نیاز به توجه دارد. به همین دلیل، ادامه دادن همیشه نشانه قدرت نیست. گاهی متوقف شدن یا کم کردن سرعت، تصمیم منطقی‌تری است.

در زندگی روزمره هم شاید بهتر باشد میان تحمل کردن یک وضعیت دشوار و نادیده گرفتن آن تفاوت بگذاریم. اضطراب، خستگی یا غم همیشه با نادیده گرفتن از بین نمی‌روند. گاهی لازم است قبل از هر کاری، آن‌ها را جدی بگیریم.

دویدن برای بودن، نه فقط برای رسیدن

بسیاری از فعالیت‌های زندگی هدف مشخصی دارند. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پس‌انداز می‌کنیم و ورزش می‌کنیم تا به نتیجه‌ای برسیم. ورزش هم به‌سرعت می‌تواند وارد همین منطق شود؛ سرعت بیشتر، مسافت بیشتر، وزن کمتر یا رکورد بهتر.

اما همیشه لازم نیست دویدن چنین هدفی داشته باشد. گاهی آدم فقط می‌دود؛ نه برای رکورد، نه برای مسابقه و نه برای اینکه به عدد خاصی برسد.

برای کسی که عادت کرده بیشتر فعالیت‌هایش را با نتیجه نهایی بسنجد، همین تجربه ساده می‌تواند متفاوت باشد؛ انجام دادن کاری که ارزشش فقط در نتیجه آن نیست، بلکه در بودن است؛ در بودن در آن لحظه و آن فعالیت.

غرق در خویشتن

گاهی هنگام دویدن، لحظه‌ای پیش می‌آید که دیگر به زمان و مسافت فکر نمی‌کنیم. حرکت تقریباً خودکار می‌شود و توجه بیشتر روی خود فعالیت قرار می‌گیرد.

این تجربه در روان‌شناسی با مفهوم «جریان» یا Flow شناخته می‌شود؛ حالتی از درگیری عمیق با یک فعالیت که در آن توجه فرد کمتر صرف ارزیابی خودش می‌شود.

در چنین لحظه‌ای، شاید دیگر چندان مهم نباشد که چقدر خوب می‌دویم یا دیگران درباره عملکردمان چه فکری می‌کنند. برای مدتی فقط در حال انجام دادن یک کار هستیم. نه لازم است بهتر باشیم و نه لازم است خودمان را با کسی مقایسه کنیم. همین فاصله کوتاه از غرق شدن در خویشتن می‌تواند تجربه خوشایندی باشد.

آیا دویدن ما را به صلح با خود می‌رساند؟

شاید لازم باشد در مورد رابطه ورزش و آرامش کمی محتاط باشیم. دویدن درمان همه مشکلات روانی نیست. ممکن است کسی مرتب بدود و همچنان با اضطراب، افسردگی یا مسائل دیگری درگیر باشد. حتی ورزش در بعضی شرایط می‌تواند به رفتاری وسواسی یا منبع فشار تبدیل شود.

بنابراین شاید دقیق‌تر باشد که نگوییم «دویدن ما را با خودمان آشتی می‌دهد». دویدن می‌تواند فرصتی ایجاد کند که در آن رابطه متفاوتی با خودمان تجربه کنیم؛ فرصتی برای توجه به بدن، خلوت کردن، فکر کردن یا حتی صرفاً چند دقیقه فاصله گرفتن از فشارهای روزمره.

آنچه بعد از این تجربه اتفاق می‌افتد، برای هر فرد متفاوت است.

صلح با خویشتن هم احتمالاً چیزی نیست که بتوان آن را با تعداد کیلومتر یا رکورد اندازه گرفت. بیشتر شبیه رابطه‌ای است که در طول زمان تغییر می‌کند؛ اما دویدن می‌تواند دریچه‌ای برای آشتی با خود باشد.

صلح با خویشتن، خط پایانی ندارد

شاید آشتی با خود را نباید رسیدن به نقطه‌ای تصور کرد که بعد از آن دیگر اضطراب، خشم، ترس یا مقایسه‌ای وجود ندارد. چنین چیزی احتمالاً واقع‌بینانه نیست.

ممکن است فردا دوباره عصبانی شویم، خودمان را با دیگری مقایسه کنیم، از بدنمان ناراضی باشیم یا از کاری که کرده‌ایم پشیمان شویم. تفاوت شاید در واکنشی باشد که به این احساس‌ها نشان می‌دهیم. آیا بلافاصله خودمان را سرزنش می‌کنیم؟ آیا سعی می‌کنیم احساس را نادیده بگیریم؟ یا می‌توانیم مدتی با آن بمانیم و ببینیم چه چیزی می‌خواهد به ما بگوید؟

دویدن از این نظر می‌تواند شبیه زندگی باشد. بعضی روزها سریع می‌دویم، بعضی روزها آهسته. گاهی انرژی داریم و گاهی نه. گاهی مسیر لذت‌بخش است و گاهی فقط می‌خواهیم تمامش کنیم. قرار نیست همه این تجربه‌ها را حذف کنیم. شاید کافی باشد یاد بگیریم در شرایط مختلف، شناخت بهتری از خودمان داشته باشیم.

از صلح با خود تا صلح با جهان

رابطه ما با خودمان از رابطه‌مان با دیگران جدا نیست. کسی که دائماً بدن خودش را با دیگران مقایسه می‌کند، ممکن است در مواجهه با دیگران هم بیشتر گرفتار مقایسه شود. کسی که کوچک‌ترین اشتباه خودش را تحمل نمی‌کند، شاید در قضاوت دیگران هم سخت‌گیرتر باشد.

البته نمی‌توان گفت چند جلسه دویدن، به‌خودی‌خود آدم را صبورتر یا مهربان‌تر می‌کند. چنین رابطه‌ای به این سادگی نیست. اما اگر ورزش فرصتی برای شناخت بهتر خود، تحمل محدودیت‌ها و کاهش قضاوت درباره خود ایجاد کند، شاید اثر آن در بخش‌های دیگری از زندگی هم دیده شود.

در این صورت، رابطه با خود می‌تواند یکی از موضوعات مهمی باشد که ورزش به آن فرصت پرداختن می‌دهد.

دویدن شاید در نهایت پاسخ مشخصی برای «چگونه با خودمان به صلح برسیم» نداشته باشد. اما می‌تواند بخشی از زمانی باشد که در آن این سؤال را جدی‌تر از همیشه از خودمان می‌پرسیم.

دویدن فرصتی است برای اندیشیدن، آشتی با خود و یافتن راهی برای صلح با خود و جهان پیرامون.

انتهای پیام

آخرین اخبار ورزشی