به گزارش ایسنا، جان مرشایمر در تحلیل اخیر خود، واکاوی ریشههای عمیق عملیات طوفان الاقصی را پرسشی بنیادین خواند که در گفتمان رایج غرب و رژیم صهیونیستی کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
وی خاطرنشان کرد که در سالگرد این عملیات، تمرکز اصلی بحثها در محافل غربی و صهیونیستی معطوف به سه محور اساسی؛ یعنی چگونگی وقوع آن رخداد، دلایل غافلگیری تلآویو و پیامدهای منطقهای آن بوده است؛ در حالی که پرسش کلیدی پیرامون چرایی و انگیزههای اتخاذ چنین تصمیمی از سوی حماس، عموماً به حاشیه رانده شده و ناچیز شمرده شده است.
افشای اسناد نحوه تأسیس اسرائیل توسط مورخان جدید
مرشایمر یادآور شد که از اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، با ظهور گروهی از «مورخان جدید» در رژیم اشغالگر قدس که به اسناد رسمی چگونگی شکلگیری اسرائیل دسترسی پیدا کردند، روایتی بسیار متفاوت از دیدگاههای رایج و سنتی مطرح شد. وی افزود که این رویدادها توسط اسرائیلیها و در بسیاری از موارد یهودیان آمریکایی بازگو شده است که به مدارک تاریخی و گفتوگو با افراد حاضر در زمان تاسیس رژیم دسترسی داشتند. به گفته این تحلیلگر، افشای این اطلاعات پس از دهه ۱۹۹۰ دیدگاه بسیاری از دنبالکنندگان تحولات منطقه را دگرگون ساخت و مشخص کرد که رهبران صهیونیست از ابتدا در پی ایجاد «اسرائیل بزرگ» از طریق تسخیر بخش وسیعی از اراضی خاورمیانه بودند و تمایلی به همزیستی مسالمتآمیز در قالب دو دولت نداشتند.
پاکسازی قومی؛ راهکار صهیونیستها در مواجهه با مسئله جمعیت
این تحلیلگر بینالملل خاطرنشان کرد که ورود صهیونیستها به سرزمینی پر از جمعیت فلسطینی، آنها را به سمت راهکار پاکسازی قومی سوق داد. وی توضیح داد که در سال ۱۹۴۸ و هنگام ایجاد اسرائیلِ خط سبز، تنها ۲۰ درصد از جمعیت را فلسطینیها تشکیل میدادند، زیرا ۷۰۰ تا ۷۵۰ هزار فلسطینی پاکسازی قومی شدند و بسیاری از آنان به غزه رانده شدند. به گفته مرشایمر، ساکنان کنونی غزه همان آوارگان سال ۱۹۴۸ یا نوادگان آنان هستند. با اشغال کرانه باختری و غزه در سال ۱۹۶۷، نسبت جمعیتی میان یهودیان و فلسطینیها به ۵۰ به ۵۰ رسید و صهیونیستها مجددا به فکر پاکسازی قومی و راندن ساکنان به اردن یا مصر افتادند، چرا که از ابتدا رویکرد «دیوار آهنین» و درهم کوبیدن فلسطینیها را پیگیری میکردند.
هدف حماس برای بازپسگیری سرزمین و بازخوانی سخنان بنگوریون
مرشایمر با اشاره به اینکه حماس خواهان بازپسگیری اراضی غصب شده خود است، اظهار داشت که این مسئله با توجه به نگاه بنیانگذاران رژیم صهیونیستی جای شگفتی ندارد. وی در این راستا به نقلقولهای دیوید بنگوریون که گفته بود: «چرا اعراب باید صلح کنند؟ اگر من یک رهبر عرب یا عضوی از حماس بودم، هرگز با اسرائیل مصالحه نمیکردم.» اشاره کرده است. بنگوریون همچنین معتقد بود فلسطینیان شاهدند که کشورشان دزدیده شده و نمیتوانند آن را بپذیرند.
این نظریهپرداز تاکید کرد که بسیاری از ساکنان غزه هنوز کلید خانههای غصب شده خود در سال ۱۹۴۸ را نگه داشتهاند و برخورد با فلسطینیها در غزه نشان میدهد که اقدام هفتم اکتبر حماس هیچ جای تعجب و سوالی ندارد. بنیانگذاران صهیونیسم مانند زیو ژابوتینسکی و بنگوریون میدانستند که فلسطینیها نازی نیستند، بلکه انسانهایی هستند که سرزمینشان غصب شده و در برابر آن مقاومت میکنند.
ماهیت غزه به عنوان اردوگاه اسارت و عملیاتهای پیاپی اسرائیل
این استاد برجسته روابط بینالملل با دعوت همگان به خواندن متون تاریخی اظهار داشت که اسناد نشان میدهند غزه همواره یک اردوگاه اسیران بوده است که اسرائیل هر از گاهی به آن حمله میکرد تا به اصطلاح نظامی خود «علفها را هرس کند».
مشروعیت قانونی مقاومت مسلحانه بر اساس حقوق بینالملل
مرشایمر در بخش پایانی ارزیابی خود درباره مشروعیت این رخداد گفت که اجرای عملیات طوفان الاقصی از سوی حماس در هفتم اکتبر، بر اساس قوانین بینالمللی امری قانونی به شمار میرود. وی تصریح کرد اصل این اقدام نظامی در چارچوب حقوق قانونی این جنبش صورت گرفت، چرا که اسرائیل به عنوان یک نیروی اشغالگر غیرقانونی در غزه شناخته میشود.
وی تاکید کرد که بر اساس موازین و مقررات بینالمللی، توسل به مقاومت مسلحانه برای گروهی که قربانی یک اشغالگری غیرقانونی است، کاملا مجاز، مشروع و پذیرفتهشده تلقی میشود.
انتهای پیام
