جمشید روستا در گفت و گو با ایسنا اظهار کرد: بازخوانی تاریخ کهن دیار کرمان نشان میدهد که نام این دو دژ برجسته در متون جغرافیایی و تاریخی سدههای میانه (از قرن چهارم و پنجم هجری به بعد) همواره با رویدادهای سرنوشتساز پیوند خورده است. منابعی نظیر «بدائعالأزمان فی وقائع کرمان» و «عقدالعلی للموقف الاعلی» اثر افضلالدین ابوحامد کرمانی، «سمطالعلی للحضرة العلیا» نگاشته ناصرالدین منشی کرمانی (قرن هشتم)، «تاریخ آلمظفر» محمود کتبی، جغرافیای حافظ ابرو و آثار دوره قاجار، از مهمترین اسنادی هستند که نام و رویدادهای این مجموعههای تاریخی در آنها انعکاس یافته است.
از قلعه کهنه و قلعه کوه تا نامگذاری در عهد قاجار
وی افزود: برخلاف تصور رایج، کاربرد نامهای «قلعه دختر» و «قلعه اردشیر» پیشینه متأخرتری در متون دارد. شواهد تاریخی و متون کهن جغرافیایی گویای آن است که در گذشته، این دو دژ بیشتر با عناوینی چون «قلعه کهنه» (یا قلعه کهن) و «قلعه کوه» خوانده میشدند.
روستا گفت: در پهنه پیرامونی محله زریسف و حاشیه خیابان پیرانشهر امروزی، قلعهای که در ارتفاع پایینتر بنا شده و فراز آن حدود ۶۰ متر با سطح زمین فاصله دارد، همان قلعه کهنه (قلعه دختر) است؛ در مقابل، سازهای که بر ستیغ کوه واقع شده و بالاترین نقطه آن تا سطح زمین نزدیک به ۱۲۰ متر ارتفاع دارد، در منابع به نام «قلعه کوه» (قلعه اردشیر) شناخته میشده است.
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان بیان کرد: نام «قلعه دختر» عمدتاً از دوره قاجار و در آثاری چون جغرافیای احمدعلیخان وزیری کرمانی یا سفرنامههای اروپاییان نظیر الک پیرسی سایکس (کتاب سراسر ایران بر پشت اسب) و سر پرسی سایکس رواج و ثبت تاریخی یافته است.
قدمت باستانی و لزوم کاوشهای مدرن سالیابی
وی افزود: اگرچه تردیدی در تعلق این دو اثر به دوران ایران باستان و کرمان باستان نیست، اما تعیین دقیق تعلق آنها به ادوار هخامنشی، اشکانی یا ساسانی نیازمند انجام کاوشهای استاندارد باستانشناختی و بهرهگیری از فناوریهای نوینی همچون سالیابی رادیوکربن (کربن ۱۴) است.
روستا اظهار کرد: با استناد به متون کهن میتوان نتیجه گرفت که «قلعه دختر» (قلعه کهنه) قدمتی پیشتر از «قلعه اردشیر» دارد؛ روایات تاریخی حاکی از آن است که اردشیر بابکان، بنیانگذار سلسله ساسانی، پس از گشودن قلعه کهنه توانست بر این خطه تسلط یابد و در ادامه، دژ دیگری را بر فراز کوه همجوار به نام خود پیریزی کند. با وجود این، برخی پژوهشگران معاصر ساخت هر دو قلعه را به دوره ساسانی نسبت میدهند.
استمرار کاربری و بقای حیات شهری در ادوار اسلامی
دانشیارِ گروه تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمان گفت: این دژها پس از دوران باستان نیز نقشی محوری در ساختار دفاعی و سیاسی منطقه ایفا کردند. در قرن چهارم هجری قمری و در عهد حکومت آلالیاس، محمد بن الیاس این قلعهها را مرمت و احیا کرد و سکونت در آنها ادامه یافت. استمرار این حیات نظامی و شهری در عهد سلجوقیان (قرن پنجم و ششم)، قراختاییان (قرن هفتم) و آلمظفر (قرن هشتم) نیز مشهود است؛ هرچند با گسترش بافت کالبدی شهر کرمان از دوره سلجوقی به بعد، کاربری دفاعی اصلی قلعهها تا حدی دستخوش تغییر شد و برخی بخشهای آن کارکردهایی چون پناهگاه فصلی، بازداشتگاه یا مخزن نگهداری اموال پیدا کرد.
ویژگیهای ساختار کالبدی و بقایای معماری
وی افزود: قلعه دختر با وسعتی نزدیک به ۱۰ هکتار بر پایه ناهمواریهای طبیعی صخرهها شکل گرفته و با برج و باروهای متعدد و قطور محصور شده است. بیشترین و سالمترین بقایای سازه در دو جبهه بنا دیده میشود: ضلع شمالشرقی که بقایای معماری در این بخش حتی به دو تا سه طبقه میرسد که گویای توسعه الحاقی و بازسازیهای دورهای در سلسلههای مختلف است.
روستا اظهار کرد: ضلع شمالغربی و غربی که برجهای دیدهبانی شاخص و مدخلهای ورودی در این جبهه استقرار دارند. ورودی غربی شامل دو دروازه است؛ یک ورودی کوچک (نفررو) برای کنترل رفتوآمد و یک دروازه فراختر برای تردد جمعیت و سوارهها.
وی بیان کرد: از منظر ساختار کهنالگوی شهرهای تاریخی ایران، قلعه دختر واجد ارکان سهگانه یعنی «رَبَض» (اراضی و حواشی بیرونی بارو)، «شارستان» (فضای زیست عمومی و کوچه و بازار در پشت حصار قطور چند متری) و «ارگ» (بخش حاکمنشین و رفیع قلعه) بوده است.
پیوند ناگسستنی نام کرمان با کهندژها
این استاد دانشگاه گفت: قلعه دختر و قلعه اردشیر صرفاً بقایای خشت و سنگ نیستند، بلکه شناسنامه هویتی دیار کویرند؛ تا جایی که اسامی کهن شهر کرمان نظیر «بَردسیر»، «بهاردشیر» و «گواشیر» ریشه در تاریخ همین باروها و ساختارهای دفاعی باستانی دارند؛ پیوندی که ضرورت پاسداشت و احیاء این میراث بیبدیل را برای نسلهای آینده بیش از پیش نمایان میسازد.

زخمهای تخریب؛ از طمع گنج تا انفعال در ساماندهی حریم
وی در بخش دیگری از این گفت و گو اظهار کرد: قلعه دختر کرمان علاوه بر مواجهه با فرسایش اقلیمی و هوازدگی باران، در سدههای گذشته آسیبهای جبرانناپذیری دیده است؛ گزارشهای تاریخی دوره صفویه حتی از تخریب دیوارهای مستحکم قلعه به دستور برخی حکام برای یافتن گنجهای خیالی سخن میگویند؛ تخریبهایی بیبنیان نسبت به سازهای که خود بزرگترین گنجینه فرهنگی منطقه است.
روستا افزود: در دهههای اخیر نیز نبود نظارت شبانهروزی و تعرضهای متعدد به حریم بنا، وضعیت این اثر ملی را آسیبپذیرتر کرده است.
مرمتهای غیرعلمی؛ تهدیدی فراتر از تخریب
دانشیارِ گروه تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمان گفت: نجاتبخشی این پهنه ۱۰ هکتاری مستلزم اقداماتی چندمرحلهای است که شامل تعیین دقیق و حفاظت بدون تعارف از عرصه و حریم و جلوگیری از هرگونه ساختوساز و ساماندهی پیرامون بنا با پشتوانه نظارت مستمر؛ آغاز کاوشهای هدفمند باستانشناسی و انجام پژوهشهای گمانهزنی و لایهنگاری زیر نظر متخصصان ارشد باستانشناسی پرهیز از مداخلههای غیراصولی است.
وی افزود: هرگونه مرمت پیش از کاوش و تحلیل علمی، آسیبزا خواهد بود؛ مرمتهای ضعیف و شتابزده میتوانند اصالت تاریخی بنا را بیش از گذر زمان از میان ببرند.
روستا بیان کرد: بررسی تجارب الگوهای حفاظتی در سایر قلعههای باستانی ایران نیز میتواند افقهای کارشناسی نوینی پیش روی مدیران میراث فرهنگی قرار دهد.
انتهای پیام