به گزارش ایسنا در یادداشت مریم بیرانوندزاده که در اختیار ایسنا قرار داده شده است، آمده است: آنچه در ادبیات جامعهشناسی شهری و گفتارهای دینی معاصر بر آن تأکید میشود، غیبت «عناصر دینی» بهعنوان لایهای از معنا، نظمبخشی و انسجام اجتماعی در فضاهای شهری است. به بیان دیگر، شهر ایرانی _ اسلامی در مسیر توسعه شتابزده خود، ابزارهای معنایی مهار رشد افسارگسیخته را از دست داده است.
در الگوی تاریخی شهر ایرانی _ اسلامی، مسجد تنها یک مکان عبادی نبود؛ بلکه «مرکز ثقل» محله بود و نقش تعیینکنندهای در شکلگیری روابط اجتماعی، هویت محلهای و حتی سلسلهمراتب فضایی شهر داشت. اما پژوهشهای اخیر نشان میدهد که این نظم مسجدمحور در دوره معاصر قربانی الگوهای مدرن و غیردینی توسعه شهری شده است.
محمدرضا قائمینیک از پژوهشگران اجتماعی، این فرایند را مصداق «سکولاریزاسیون زیست شهری» میداند؛ نه به معنای حذف کامل دین از عرصه عمومی، بلکه به معنای از دست رفتن نقش محوری و نظمبخش نهادهایی مانند مسجد در تعیین مناسبات اجتماعی و فرهنگی شهر. وقتی مسجد از مرکزیت تصمیمگیری و سازماندهی محله کنار گذاشته شود، خلایی ایجاد میشود که نیروهای بازار، بوروکراسی و الگوهای وارداتی آن را پر میکنند؛ و نتیجه، شهری است که در آن «رشد» بدون «نظم معنایی» پیش میرود.
یکی از دقیقترین تحلیلهای موجود در گفتمان دینی _ شهری، به رابطه مستقیم میان عدالت فضایی و امکان بازتولید ایمان اشاره دارد. در شهری که فاصله قیمت یک متر خانه از چند ده میلیون تومان تا چند صد میلیون تومان متغیر است، فقط تضادهای نابرابر اجتماعی، فقر و بیعدالتی بازتولید میشود. در چنین فضایی، حتی اگر تمام سیمای شهر به آیات قرآن مزین شود، تأثیر چندانی در ایجاد روح ایمان و حس آرامش نخواهد داشت؛ زیرا روح ایمان در اخلاق، عدالت و روابط اجتماعی قرار دارد. این سخن به آن معناست که عناصر دینی در فضای شهری، اگر در خلأ عدالت و در کنار نابرابری ساختاری قرار گیرند، به نمادهایی تشریفاتی تنزل مییابند و توان مهار افسارگسیختگی را از دست میدهند.
آسیبهای شهر امروزی تنها بر عرصههای مادی زندگی انسان وارد نمیشود، بلکه وجود معنوی او را بیش از همه در معرض انواع و اقسام بلایا قرار داده است. شهر اسلامی، در تعریف آرمانی خود، شهری است که هر یک از اجزای آن یادآور حضور خداوند باشد. اما توسعه ناهمگون کلانشهرها، بدون احتساب مبانی معماری ایرانی _ اسلامی، این ویژگی یادآورنده را حذف کرده و فضایی تولید کرده است که در آن ناهنجاریهای اجتماعی و آلودگیهای زیستمحیطی مجال آرامش را از شهروندان گرفته است. پژوهشهای تطبیقی نیز نشان میدهد شهرهایی که از سیمای سنتی مبتنی بر معماری ایرانی _ اسلامی برخوردارند، آسیبهای اجتماعی کمتری را تجربه میکنند. این یافتهها، صرفاً تأییدی بر ارزش زیباییشناختی معماری سنتی نیست؛ بلکه بیانگر کارکرد پیشگیرانه عناصر دینی و هویتی در برابر فروپاشی نظم اجتماعی است.
نکته کلیدی این است که بازخوانی دین در فضاهای شهری نباید به نصب المانهای قرآنی یا نامگذاری خیابانها فروکاسته شود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که افزودن نمادهای دینی به شهری که ساختارهای آن بر بیعدالتی و بیهویتی استوار است، نهتنها گشایشی ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به تشریفاتی شدن دین و کاهش اعتماد به آن منجر شود. بازخوانی اصیل، مستلزم بازگرداندن کارکرد نظمبخش دین به فرایندهای برنامهریزی شهری است.
«افسارگسیختگی شهری» را نمیتوان تنها با ابزارهای فنی، بودجهای یا انتظامی مهار کرد؛ زیرا این پدیده ریشه در خلأ یک زیرساخت معنایی _ اجتماعی دارد. عناصر دینی، در صورتی که از سطح نماد به سطح نظمبخشی نهادی و فضایی ارتقا یابند، میتوانند همان حلقه مفقودهای باشند که میان کالبد شهر و زیست اخلاقی _ اجتماعی شهروندان پیوند برقرار میکنند.
بدون این بازخوانی، شهر ایرانی _ اسلامی هرچه بیشتر به فضایی تبدیل خواهد شد که در آن رشد فیزیکی، بیآنکه انسجام معنوی داشته باشد، شکنندگی اجتماعی را بازتولید میکند.
انتهای پیام