به گزارش خبرنگار ایسنا، فیلم سینمایی «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی و تهیهکنندگی مرتضی رزاقکریمی، از ۲۹ مهر ۱۴۰۵ در سینماهای سراسر کشور اکران خود را آغاز کرده است.
فیلمنامه این اثر را عطیه زارع آرندی نوشته است. داستان فیلم در یک کافه بینراهی میگذرد و به زندگی یک خانواده و مسافرانی مربوط است که با آغاز جنگ دوازدهروزه (آمریکا و اسرائیل علیه ایران) با شرایط تازهای روبهرو میشوند.

آزیتا حاجیان، محمدرضا شریفینیا، سیاوش طهمورث، شیوا مکینیان، سجاد بابایی، مریم مؤمن، محمدرضا صولتی، تورج فرامرزیان، بدرالسادات برنجانی، امین ایمانی و سهیل قاصدی بازیگران این فیلم هستند، فیلمی که آزیتا حاجیان برای بازی در آن سیمرغ بازیگر نقش اول زن را از جشنواره فیلم فجر گرفت.
مرتضی رزاقکریمی -تهیهکننده «کافه سلطان»- به بهانه اکران این فیلم میهمان استودیوی ایسنا بود. او در این گفتوگو از وضعیت اکران و سانسبندی، روند تولید، انتخاب بازیگران، پروژههای آیندهاش سخن گفت.
متن کامل این گفتوگو را در ادامه بخوانید:
وضعیت اکران، خصوصا در زمینه سانسبندیها چگونه است؟
رزاق کریمی: آمارها نشان میدهد شرایط ایدهآل نیست و اکران در وضعیت مطلوبی قرار ندارد؛ این وضعیت فقط مختص «کافه سلطان» نیست و به طور کلی درباره فیلمهای اجتماعی، البته با شدت و ضعفهای متفاوت، وجود دارد. باید بررسی شود که چرا چنین اتفاقی میافتد و تعداد سانسها و شرایط توزیع و نمایش فیلم چگونه است؟!
ابتدا باید به یک سیاست کلان اشاره کرد. سیاستگذاران و مدیران فرهنگی برای ارزیابی فیلمهایی که از نظر کیفی استاندارد قابل قبولی دارند، معیارهایی در نظر میگیرند؛ از جمله اینکه یکی از معیارهای سنجش کیفی فیلمها حضور آنها در جشنوارهها یا کمیتههای تخصصی و فنی است. از مرحله ایده و طرح تا زمانی که فیلم آماده میشود، تا حدی میشود پیشبینی کرد که فیلم از استاندارد لازم برخوردار است یا نه. وقتی فیلمی این استاندارد و کیفیت لازم را برای نمایش داشت، این پرسش مطرح میشود که گونهها و ژانرهای فیلمهایی که در سینما عرضه میشود چگونه باید تقسیمبندی شود.

قطعاً سینمای کمدی و طنز باید وجود داشته باشد و همه ژانرها باید تولید شوند. اساساً حوزه فرهنگ، بهویژه سینما، حوزهای است که باید تکثر و تنوع در آن وجود داشته باشد و نباید یک سلیقه یا یک گونه واحد بر آن حاکم باشد. سینما بازتابی از جامعه است؛ همانطور که جامعه برای انبساط خاطر مخاطب به فیلم کمدی و طنز نیاز دارد، به نوعی از سینما هم نیاز دارد که بتواند دردها، مشکلات و ناهنجاریها را بازتاب دهد. منظور من سینمای به اصطلاح سیاهنمای کلیشهای نیست؛ منظورم سینمایی است که بتواند واقعیت و شرایط اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی را نشان دهد. این نوع فیلمها عموماً به «سینمای اجتماعی» معروف شدهاند و متأسفانه این نوع سینما بستر لازم برای عرضه را ندارد.
بستر فقط خود سالن نیست، اگرچه سالن هم قطعاً لازم است. بسترهای دیگری هم لازم است: فرهنگسازی، حمایت از این فرهنگسازی و مجموعهای از اقدامات که متأسفانه همگی با هم اتفاق نمیافتد. بسیاری از نهادها باید احساس مسئولیت کنند که چگونه میتوان برای این نوع فیلمها شرایط فراهم کرد؛ از اطلاعرسانی و تبلیغات گرفته تا بسیاری از حمایتهای دیگر که جای بحث مفصلتری دارد. به هرحال شرایط اکران ما فعلا ایدهآل نیست، اما شروع متوسطی داشتیم و فعلاً در هفتههای اول هستیم. امیدوارم مردم بیشتر به این نوع فیلمها توجه کنند.
بسیاری از فیلمسازان از سانسبندی فیلمهایشان در سینماها گلایه دارند. در این زمینه چه نظری دارید؟
این موضوع را حتماً مدیر پخش فیلم بهتر میتواند پاسخ دهد، اما واقعیت این است که وقتی فیلمی در ابتدای اکران است و هنوز مخاطب چندانی ندارد، یا سانسهایش حذف میشود، یا بدترین ساعتها به آن اختصاص مییابد، یا به سادگی از پرده برداشته میشود. در حالی که کالای فرهنگی حتماً به زمان بیشتری نیاز دارد. کالای فرهنگی مثل کالای غذایی نیست که مردم دقیقاً بدانند چه میخواهند؛ باید با تأمل و ظرفیت بیشتری با آن برخورد کرد.
تبلیغات در فضای مجازی و نبود زیرساخت اقتصادی
برای اینکه «کافه سلطان» به چشم مخاطبانی بیاید که شاید خاموشاند و به سینما نمیآیند، شما به عنوان عوامل تولید و پخش چه کاری انجام دادهاید تا فیلم دیده شود و مخاطب بداند فیلمی با چنین مضمونی در حال اکران است؟
همه اینها، متأسفانه، به زیرساخت اقتصادی مربوط است. پخش ما در حد توان بیشتر در فضای مجازی کار میکند که اکنون کاربران و مصرفکنندگان زیادی دارد. اما همانطور که عرض کردم، آن بستر لازم وجود ندارد. اگر این بستر فراهم بود، شاید اتفاق بهتری میافتاد: مخاطب خاموش یا مخاطبی که بداند قصه این فیلم چیست و چقدر دغدغههای نسل جوان در آن مطرح شده است، شاید به سینما بیاید.
اگر بخواهید از این تریبون برای معرفی فیلمتان استفاده کنید، چه می گوید؟
بستر اصلی فیلم خانواده است و داستان در ایام جنگ ۱۲ روزه اتفاق میافتد، اما ما شاهد خود جنگ نیستیم. در این فیلم، جنگ به عنوان یک عامل بیرونی که بحران ایجاد میکند، آرامش ظاهریِ خانواده را برهم میزند و لایههای پنهان آن را نمایان میکند: گسست نسلی، اختلافنظر بین دو نسل، مطالباتی که جوانها دارند و بخشی از آنها بسیار بهجاست، و تفاوت نگاه نسلها و اقشار مختلف میپردازد.
با این تلنگری که در روزهای جنگ زده میشود و ما خود جنگ را نمیبینیم، بلکه اثرات آن را میبینیم ـ و با حضور افرادی که به این کافه مراجعه میکنند، متوجه میشویم که حتی درون این خانواده، که ظاهراً سالها و شاید بیش از سه دهه در آرامش زندگی کردهاند، زیر این لایه آرام اختلافاتی وجود دارد و مسائلی مطرح و دیده میشود. به نظر من نقطه اوج فیلم گفتوگویی است که بین دو نسل شکل میگیرد: انتظارات نسل جوان و نگاه آنها به آینده، در مقابل نسلی که خود را بیشتر وابسته به گذشته میداند. مخاطبان فیلم خانوادهها و نسل جواناند؛ خانوادههایی که در اغلب آنها این مشکلات وجود دارد اما دیده نمیشود. این فیلم بستری است که این مشکلات را درون خانواده باز میکند و برملا میسازد.
به تولید فیلم برگردیم. نام «کافه سلطان» در پیچینگهای بنیاد سینمایی فارابی بود، اگر فیلم در پیچینگ پذیرفته نمیشد، این فیلم ساخته نمیشد؟ یعنی به واسطه شخص شما تولید میشد؟
پاسخ دادن به این سؤال سخت است و نمیتوانم با قاطعیت بگویم ساخته میشد یا نه، چون من این طرح را خیلی دوست داشتم. وقتی خانم آرندی این طرح را به من دادند ـ بعد از جنگ ۱۲ روزه و با فاصله کمی از آن ـ باید بگویم که ایشان در سالهای گذشته هم طرحهای مختلفی نوشته بودند و نویسنده بسیار چیرهدست و خلاقی هستند. ولی وقتی گفتند طرح درباره جنگ ۱۲ روزه است، توجه من خیلی جلب نشد، چون طرحهای زیادی خوانده بودم. وقتی این طرح را خواندم، دیدم چقدر متفاوت است؛ موضوع انسانمحور است و جنگ بهانهای است و بستری برای اینکه موضوعات و مناسبات بین انسانها باز شود. گفتمانی که در فیلم شکل میگیرد برای من بسیار جذاب بود. بعد متوجه شدم برادرم، که به عنوان کارگردان این طرح را مطرح کرده بودند، ایدههایی هم داشتند که به طرح اضافه شده بود.
من قصد تولید آن را داشتم، اما وقتی شنیدم بنیاد فارابی هم پیچینگ برگزار میکند، با توجه به اینکه به شیوه پیچینگ اعتقاد دارم، در آن شرکت کردم. فکر میکنم این روشی است که در کشورهای توسعهیافته نزدیک به سه دهه، یا دستکم بیش از دو دهه، اجرا میشود و در کشور ما هم بیش از یک دهه سابقه دارد. دستکم از زمانی که من خودم در مرکز گسترش بودم، از سال ۹۳ آموزش پیچینگ را با اساتید بینالمللی شروع کردیم و نتایج مثبتی هم گرفتیم. حالا به شکل دیگری، در فارابی هم دیدیم که پیچینگ برگزار میشود. ما هم مثل خیلی از دوستان دیگر شرکت کردیم. تا جایی که من میدانم، بیش از ۱۳۰ تا ۱۴۰ طرح در پیچینگ ارائه شده بود و ما جزو سه یا چهار طرح منتخب پیچینگ فارابی بودیم.
پیچینگ کمک زیادی میکند. وقتی برای ارائه طرح در برابر شورا یا داوران پیچینگ حضور پیدا میکنید، لازم است اطلاعات دقیقتری بین فیلمساز و طرح، و بین نویسنده، کارگردان و تهیهکننده وجود داشته باشد. در پیچینگ، نویسنده، کارگردان و تهیهکننده هر سه میتوانند حضور پیدا کنند. گذشته از اینکه رقابتی برای انتخاب طرح وجود دارد، فرصتی هم هست که سازندگان اثر اشراف، توان و انگیزهشان را همراه با طرحشان ارائه دهند. در پیچینگ فارابی ما انتخاب شدیم و این یعنی فارابی مالک فیلم است و حدود یکسوم فیلم را حمایت کرد.
دکور کافه سلطان در دو هفته ساخته شد
یعنی فارابی حدود یکسوم فیلم را سرمایهگذاری کرد؟
اگر خودشان منتشر کرده باشند، بله. حدوداً یکسوم فیلم بود. فیلم متعارفی بود؛ نه فیلم گرانقیمتی بود و نه خیلی لوکس. فیلم تولید داشت، بازیگر داشت و مشخص است که این نوع فیلمها چه بودجهای دارند. بقیه بودجه را من فراهم کردم. البته به همین میزان از شرکت سینمایی «نور تابان» هم کمک گرفتم و آنها نیز در فیلم مشارکت کردند و باقی را خودم سرمایهگذاری کردم.
در تولید واقعاً سعی کردیم همه شرایط استاندارد را فراهم کنیم؛ چه از نظر امکانات فنی و شرایط تولید و چه حتی اسکان. فیلم جادهای بود و برای بعضی از دوستان، بهویژه بازیگرانی که میخواستند نزدیک لوکیشن باشند، هتل فراهم کردیم. لوکیشن نزدیک جاده قدیم تهران ـ قم بود و من هتل فرودگاه را در اختیارشان گذاشتم. فکر میکنم کار جمعی بسیار خوبی بود. بعضی از عوامل برای اولین بار کنار هم قرار گرفته بودند و من از این اتفاق خوشحال بودم. فیلمبردار و کارگردان اولین همکاریشان بود و البته من با شناخت قدیمی پیشنهادها را داده بودم. اتفاق خوبی بود و در روزهای سخت بعد از جنگ، در اوایل پاییز، همدلی بسیار خوبی شکل گرفت. این در حالی بود که ما میخواستیم فصل تابستان را در فیلم نشان دهیم، چون جنگ ۱۲ روزه در خردادماه اتفاق افتاده بود.
از نظر طراحی صحنه، انتخاب لوکیشن و ساختوساز، کار شاید کمنظیری بود. در زمانی فشرده، این کافه واقعاً ساخته شد. کافهای وجود داشت، اما تفاوت بسیار زیادی با آنچه میخواستیم داشت. کاری که شاید بیش از یک ماه برای بازسازی لازم داشت، در فرصتی بسیار کوتاه، نزدیک به دو هفته، با کار شبانهروزی و طبق نظر کارگردان و طراح صحنه آماده شد.
اگر به نکته قبلی برگردیم، شما گفتید پیچینگ در راستای این است که سرعت کوچکی به پروژه بدهد، وگرنه قرار نیست اتفاق مالی ویژهای برای فیلم بیفتد، درست است؟
اتفاق مالی خیلی ویژهای نمیافتد؛ چه بسا از اتفاقهای مالی ویژه جلوگیری هم میکند، چون در پیچینگ همه چیز شفاف و عیان است. طرحهایی که ارائه میشود و طرحهایی که انتخاب میشود، همه از یکدیگر باخبرند؛ هم فیلمسازان خبر دارند و هم نهادهای متولی مثل بنیاد فارابی گزارش میدهند و فکر میکنم در این مورد گزارش داده باشند. بحث فقط سرعت نیست؛ به نظر من در پیچینگ از نظر کیفی هم اتفاق خوبی میافتد.
یعنی پیشنهادهایی هم برای فیلمنامه به شما داده شد؟
بله، بله.

زوج آزیتا حاجیان و شریفینیا در یک فیلم پس از سالها
به عوامل فیلم برگردیم که دربارهشان صحبت میکردید و بیشترشان اولین بار بود که با هم همکاری میکردند. پیشنهادها چگونه بود، بهخصوص درباره بازیگران؟ آیا همان بار اول که پیشنهاد دادید، پذیرفتند؟
ما چهار بازیگر اصلی داشتیم و واقعاً هر چهار نفر اصلی بودند؛ نمیتوانیم بگوییم نقشها موازی بودند. دو یا سه شخصیت مکمل هم کنار اینها داشتیم و همه برای ما مهم بودند. ولی طبیعتاً مهمترین نقش، نقش مادر خانواده بود که اهمیت ویژهای داشت و خانم حاجیان آن را بازی کردند. قبل از خانم حاجیان هم ـ اجازه بدهید اسمی نبرم ـ دو یا سه بازیگر بسیار شاخص و محترم که کارهای درخشانی در سینما داشتند، به ما پیشنهاد دادند و وقتی خلاصه فیلمنامه را برایشان فرستادیم، همه استقبال کردند. یعنی به نظر من قصه اولیه آنقدر جذابیت داشت که بازیگران پیش از خانم حاجیان هم خیلی استقبال کردند. اما قرعه به نام خانم حاجیان افتاد. در بررسیهایی که انجام دادیم، میزان اشتیاق ایشان برای این نقش و سوابق و کارهای قبلیشان را هم سنجیدیم و در نهایت ایشان اولین انتخاب ما بین همه بازیگران بودند.
برای انتخاب بازیگر زن،با چالش محدودیت گزینههای مواجه نبودید؟
نه، ما مشکلی نداشتیم. بازیگرانی که گزینههای دیگر ما بودند هم تقریباً مشکلی نداشتند و تمایل هم داشتند. حقیقتاً هیچ منع و محدودیتی نداشتیم.
آقای شریفینیا بعد از این انتخاب، خانم آزیتا حاجیان انتخاب شد؟
بله، انتخاب بعدی بود. برای این نقش هم دو یا سه گزینه دیگر داشتیم و آنها نیز استقبال کردند. در همان روزهایی که نقش خانم حاجیان را داشتیم ـ یعنی ایشان را اول انتخاب کرده بودیم، اما هنوز قطعی نشده بود و قراردادی نبسته بودیم ـ من با آقای شریفینیا در فرصتی خارج از تولید این فیلم، در یک جشنواره داور بودیم و با هم گفتگو میکردیم. دیدم آقای شریفینیا از قصه فیلم مطلعاند و گفتند خانم حاجیان این نقش و فیلمنامه را خیلی دوست دارند. هنوز آقای شریفینیا هم قطعی نشده بود، اما بعد از صحبتی که با کارگردان داشتیم، من پیشنهاد دادم و گفتم سالهاست که این زوج مقابل هم قرار نگرفتهاند. آنها در زندگی مشترک واقعیشان سالها با هم بودند و اکنون جدا هستند، اما خوشبختانه رابطه خیلی خوبی با هم دارند. گفتم اینجا فرصتی است که دوباره کنار هم باشند و همان نقش واقعی خودشان را ایفا کنند، یعنی زوجی که اکنون از هم فاصله گرفتهاند.
در فیلم هم متوجه میشویم این زوج مدتی است از هم فاصله گرفتهاند، ولی بحران باعث میشود دوباره همگرایی ایجاد شود. دوستانی که فیلم را ببینند متوجه میشوند ـ من وارد جزئیات نمیشوم ـ که خانوادهای که ظاهراً کنار هم هستند، بعد از بحرانهایی که پیش میآید، دوباره رابطهشان گسسته میشود و اختلافها دیده میشود. حضور آقای شریفینیا مقابل خانم حاجیان، به عنوان زن و شوهری که سالها با هم زندگی کردهاند، هم در خود قصه جا داشت و هم خارج از قصه؛ به نظر من اتفاق جالبی بود.
آخرین فیلمی که با هم بازی کرده بودند را الان دقیق یادم نیست، اما اینکه به عنوان زن و شوهر مقابل هم بایستند، فکر میکنم سالها بود که اتفاق نیفتاده بود و تجربه بسیار شیرینی بود. پشت صحنه فیلم هم خیلی جذاب بود.
از انتخاب سجاد بابایی و مریم مؤمن هم بگویید.
سجاد بابایی در سالهای اخیر واقعاً خوب درخشیده است. من بازی او را در فیلم «مجنون» بسیار دوست داشتم. اینجا (در کافه سلطان) کاراکتر او بسیار متفاوت بود. پیشنهاد اولیه را من با کارگردان مطرح کردم و هم کارگردان و هم آقای مخدومی، که دستیار اول و سرپرست گروه کارگردانی بودند، بسیار تأیید کردند. از آنجا به بعد، آقای شریفینیا و خانم حاجیان هم که انتخاب شده بودند با ما همراه بودند و طرف مشورت ما هم بودند. حضور آقای سجاد بابایی در این کاراکتر، هم برای ما و هم برای خودش اتفاق بسیار خوبی بود و با کاراکترها و نقشهایی که قبلاً بازی کرده بود تفاوت داشت.
مریم مؤمن هم سابقه همکاری با من را در سریال «ماه عسل» داشتند که هنوز پخش نشده است. فکر میکردم برای این شخصیت مناسب است؛ شخصیتی که نماینده نسل جوانی است که شاید خیلی به چیزهای عمیقتر فکر نمیکند، ریتم زندگیاش تند است و آرزوهای بزرگی دارد که میخواهد به زودی و بدون صرف زمان زیاد به آنها برسد. در قصه فیلم هم میبینیم که او نمیخواهد گذشته مادرشوهرش، یا حتی گذشته خانواده خودش را ببیند. میخواهد آینده جدیدی رقم بزند که بسیار شتابزده است و برای رسیدن به آن هر تلاشی میکند. به نظر من ایشان این نقش را بسیار خوب از عهده برآمد.
آقای سیاوش طهمورث هم یکی از نقشهای محوری فیلم بود؛ شاید نقش اول نبود، اما نقشی محوری و به اصطلاح ضدقهرمان داشت. آقای طهمورث بازیگر بسیار بااستعدادی است که سالها پیش هم کارهای خوبی از او دیده بودیم و به نظر من در سالهای اخیر دوباره رشد کرده است، چه در نمایش خانگی و بهویژه در کارهایی که از ایشان دیدهایم. برای این شخصیت که نقشش خیلی گسترده نیست و فرصت شخصیتپردازی در آن کم است، خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که بهتر است بخشی از شخصیت را در ناخودآگاه مخاطب بتوانیم تصور کنیم تا او به عنوان یک ضدقهرمان قوی ظاهر شود. ایشان در اینجا نقش را خیلی خوب از عهده برآمد.

تغییرات حین فیلمبرداری
در طول تولید فیلم چقدر تغییر داشتیم؟ چون گروه تولید، فکر میکنم دستکم ۳۰ تا ۴۰ نفر و شاید بیشتر، در یک روز سر صحنه بودند. آیا در مراحل فیلمبرداری به نتایج دیگری رسیدید؟ چون بالاخره درباره بستری صحبت میکنید که بستر واقعی جامعه است و جنگ ۱۲ روزه بهانهای برای آن است.
بله، من هر روز سر صحنه بودم و کنار دوستانم بودم؛ از هر کاری، از بودن کنار دوستان لذت میبرم و یاد میگیرم. این فیلم هم نکات آموزشی قابل توجهی برای من داشت. درباره فیلمنامه باید بگویم به نظر من فیلمنامه خودش یک جهان زنده است. من اصلاً فیلمنامه را متن تمامشده نمیدانم. در یک دوره، در تلویزیون هم اصطلاحی مثل «پلمپ کردن فیلمنامه» مطرح شد که من جداً با آن مخالف بودم. فیلمنامه موجودی زنده و یک جهان واقعی است. ظاهراً قصهها را ما یا نویسندگان مینویسیم، اما قصهها در عالم دیگری وجود دارند، چه در گذشته، چه در زمان ما و چه در آینده. این قصهها همه واقعیاند. شاید برای نویسنده لحظاتی پیش بیاید که دریچهای گشوده شود و وارد آن جهان شود. این جهان زنده است و در برابر عوامل بیرونی واکنش نشان میدهد. از این منظر، هیچ قصه و فیلمنامهای نیست که بگوییم باید پلمپ شود یا بدون کوچکترین تغییری بماند.
از ابتدا، در جلسات دورخوانی که کارگردان و گروه کارگردانی و نویسنده با بازیگران داشتند، تغییراتی ایجاد شد و پیشنهادهایی مطرح شد، متناسب با شرایط تولید، جغرافیا و مکان. اصول قصه تغییر نکرد و چهارچوب آن حفظ شد، ولی حتماً در دیالوگها و در ریتم کار، در حین تولید اتفاقهایی افتاد. کارگردان از قبل مشخص بود و سبک او معلوم بود؛ او کارگردانی صاحبسبک است و میداند چه کاری باید بکند. از زمان تولید، همزمان تدوین هم شروع شده بود. ایشان سر تدوین حضور پیدا نمیکردند، اما گزارشهای تدوین را دریافت میکردند و من هم گاهی به تدوین میرفتم؛ ارتباط خوبی بین تدوین و تولید برقرار بود. در حین کار، هم از طرف تدوین و هم از طرف بعضی از بازیگران پیشنهادهای خوبی دریافت میشد، بهطور خاص از خانم حاجیان. من به ایشان گفتم شما بازیگرِ مؤلف هستید؛ بازیگری که واقعاً بازی نمیکند، زندگی میکند و میتواند آن کاراکتر را جلوی دوربین زندگی کند.
سریالهای در انتظار پخش؛ «ماه عسل» و «سبزواران» به زودی پخش میشود
فاصله فیلمسازی سینمایی شما طولانی است. فکر میکنم علاقه شما به مستندسازی باعث این فاصله شده است. چرا دیر فیلم میسازید و فاصلههای سینماییتان طولانی است؟
بله. این فاصله این بار خیلی طولانی بود، چون من هشت یا نه سال مسئولیتهای دیگری داشتم و فرصت نمیشد. من تا سال ۹۱ چند فیلم بلند کار کردم؛ دو فیلم سینمایی و چهار تلهفیلم. از دهه ۹۰ هم شش فیلم داستانی بلند ساختم. در کنار آن، همانطور که شما گفتید، مستند هم همیشه بوده است. من مستند را الگوی سینمای ایران و سینمای ملی ایران میدانم، به دلایل زیاد: ما از نظر فرهنگی کشور بسیار غنیای هستیم و تنوع اقلیم، جغرافیا، اقوام و ادیان در کشور آنقدر زیاد است که از نظر موضوع مستند یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا هستیم؛ علاوه بر این، مسائل روز اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را هم داریم. مستند را هرگز رها نمیکنم؛ چه زمانی که در مرکز گسترش مسئولیت داشتم و چه در دفتر خودم. اما سینمای داستانی را هم در سالهای اخیر جدی پیگیری کردم. در پنج سال گذشته سه سریال تولید کردهام؛ یکی از آنها پخش شده و دو تای دیگر هنوز پخش نشدهاند.
نام آنها را میبرید؟
سریالی که پخش شد «بینشان» بود که پنج سال پیش از شبکه سه پخش شد. سریال «ماه عسل» را دو سال پیش منوچهر هادی کارگردانی کرد و به زودی پخش خواهد شد؛ آقای اکبر عبدی هم در آن بود و یکی از آخرین کارهایشان بود. بعد از آن هم سریال «سبزواران» را با برادران هاشمی، آقای هدایت هاشمی و علی هاشمی، کار کردم که آن هم آخرین حضور زندهیاد اکبر عبدی جلوی دوربین بود و به زودی آماده نمایش میشود.
اکبر عبدی و آخرین حضورش مقابل دوربین
از زمان شنیدن خبر درگذشت اکبر عبدی بگویید و آیا این سریال آخرین کارشان بود؟
بله، آخرین کارشان بود. وقتی خبر فوت ایشان را شنیدیم، با توجه به بیماریشان تا حدی پیشبینیاش را داشتیم، اما به این زودی فوت کردند و من واقعاً بعید میدانستم، چون ایشان آنقدر انگیزه کار داشتند، آنقدر ایده و پویایی. فکر میکنم در سالهای اخیر تولدی دیگر و زایشی فکری عجیب در ایشان رخ داده بود. در این دو یا سه سال اخیر که رفتوآمد زیادی داشتیم، علاوه بر کار، گاهی تشریف میآوردند و با هم گپ و گفتگو میکردیم؛ حتی نمایشنامهای تئاتری داشتند که قرار بود با هم کار کنیم. انگیزه کار داشتند، فکر داشتند و برای آینده برنامه داشتند. واقعاً خیلی متأسف شدم. چند بار در بیمارستان و بعد هم در منزلشان به دیدارشان رفتم و برای من بسیار سخت و باورنکردنی بود، چون علیرغم بیماری، ایشان از نظر فکری آدم بسیار زندهای بودند و میدیدم انگیزه و برنامههایی برای آینده دارند. جایشان واقعاً در سینمای ایران خالی است؛ بله، خیلی خالی است.
مشخص است که چه زمانی سریالها پخش میشوند؟
سریال «ماه عسل» به زودی و فکر میکنم در آبانماه، پخش آن شروع شود؛ ۳۰ قسمت است. کار آقای هاشمی هنوز پخش نشده و آماده پخش است، آن هم به زودی و با فاصله کمی از «ماه عسل». احتمالاً پیش از پایان امسال پخش خواهد شد.
بخشهایی از فیلم را در ادامه ببینید:
در این زمینه بخوانید:
شوخی شریفینیا با سیمرغ آزیتا حاجیان
انتهای پیام