دکتر مصطفی علیپور در در ادامه سلسله کارگاههای ادبی «یک جرعه شعر» با محوریت نقد و بررسی شعر شاعران معاصر که توسط معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی در دانشگاه خوارزمی برگزار شد، به بررسی جایگاه نیما یوشیج در تحول شعر معاصر فارسی پرداخت و با اشاره به پیشینه تحول در زبان و محتوای شعر فارسی اظهار کرد: پیش از نیما نیز شاعرانی در دوره مشروطه تلاش کرده بودند زبان شعر را سادهتر کنند و آن را به دغدغههای اجتماعی و مسائل مردم نزدیک سازند. در واقع، نیما همان رسالت شاعران مشروطه را دنبال کرد، اما با یک تفاوت اساسی؛ او همان دغدغهها، آرزوها و نیازهای انسانی را در پوششی از ارزشهای زیباییشناختی و هنری شعر بیان کرد.
وی افزود: در بسیاری از آثار دوره مشروطه، با وجود اهمیت موضوعات اجتماعی و انسانی، جنبههای زیباییشناختی شعر کمرنگتر بود؛ اما نیما توانست نگاه اجتماعی و انسانی را با عواطف و جوهر شعری درآمیزد. او همان موضوعاتی همچون آزادی، وطن و آرزوهای بشر را مطرح کرد، اما این بار با زبانی هنرمندانه و ساختاری متفاوت.
این مدرس ادبیات با تأکید بر اینکه ظهور نیما را باید در بستر ضرورتهای تاریخی و اجتماعی فهمید، تصریح کرد: در همه حوزههای علمی و هنری، گاهی انسانهایی ظهور میکنند که جامعه به حضور و اندیشه آنها نیاز دارد. نیما نیز از همین دست شخصیتهاست. وقتی جامعه، روابط اجتماعی، مناسبات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دستخوش تغییر میشود، طبیعی است که شیوه بیان هنری نیز نیازمند تحول باشد. ساختارهای ادبی گذشته، با وجود ارزش و اعتبار خود، لزوماً نمیتوانستند تمام مناسبات و دغدغههای انسان روزگار جدید را بازتاب دهند.
تحول ساختاری؛ مهمترین دستاورد نیما در شکل شعر
علیپور در ادامه، تحول ساختاری را یکی از مهمترین وجوه تمایز نیما با شاعران پیش از خود دانست و گفت: وقتی از تحول ساختاری در شعر نیما صحبت میکنیم، منظور صرفاً تغییر قالب نیست. قالبهایی مانند غزل، قصیده و مثنوی همچنان ارزشمند و ارجمند هستند و خود نیما نیز در قالبهای کلاسیک شعر سروده است. بنابراین، نباید تصور کنیم که نیما قصد داشت شعر گذشته را کنار بگذارد یا آن را از اعتبار بیندازد؛ بلکه او با احترام به سنت ادبی، امکان تازهای برای بیان شعری ایجاد کرد.
وی ادامه داد: در شعر کلاسیک، تساوی طولی مصراعها یکی از اصول ساختاری بود؛ اما نیما این اصل را دگرگون کرد. او معتقد بود وزن طبیعی کلام باید در کلیت شعر مجال ظهور پیدا کند. همانگونه که جملههای ما در نثر و گفتار روزمره از نظر طول یکسان نیستند، مصراعهای شعر نیز نباید الزاماً طولی برابر داشته باشند.
این پژوهشگر ادبیات با اشاره به تأکید نیما بر حفظ دکلماسیون طبیعی کلام خاطرنشان کرد: از نگاه نیما، هر جا که سخن و معنا به پایان میرسد، مصراع نیز میتواند به پایان برسد. بنابراین، کوتاهی و بلندی مصراعها باید متناسب با موضوع، پیام و طبیعت بیان باشد. این نگاه، مبنای منطقی یکی از بزرگترین تحولات ساختاری در تاریخ شعر فارسی را شکل داد.
شعر نیما؛ پیوند ساخت صورت و ساخت معنا
علیپور با اشاره به دو لایه اصلی در ساختمان شعر، یعنی ساخت صورت و ساخت معنا، بیان کرد: شعر تنها آن چیزی نیست که در ظاهر دیده و شنیده میشود. ساخت صورت به عناصری مانند وزن، مصراعها، واژگان و موسیقی شعر مربوط است؛ اما در لایههای پنهانتر، با عواطف، شهود، تصاویر ذهنی، استعارهها، نمادها و نشانههایی روبهرو هستیم که ساخت معنا را شکل میدهند.
وی برای تبیین این موضوع به شعر «خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه» اشاره کرد و گفت: در ظاهر، شاعر از خشک شدن کشتزار خود و آرزوی باران سخن میگوید؛ اما در لایههای عمیقتر، کشتزار خشکشده میتواند نمادی از جامعهای باشد که از نظر فرهنگی، اجتماعی، انسانی و عاطفی رو به زوال است. انتظار باران نیز میتواند بیانگر آرزوی آگاهی، آزادی و نجات جامعه باشد.
وی تأکید کرد: شعر نیما را نباید صرفاً در قالب و وزن خلاصه کرد. ساختار شعری او همچون معماری ویژهای است که میتواند معانی گوناگون، از حماسه و تغزل تا مضامین اجتماعی و انسانی را در خود جای دهد.
نیما و دگرگونی در نگاه شاعرانه به جهان
وی در بخش دیگری از سخنان خود، تغییر نگاه و جهانبینی را از دیگر دستاوردهای مهم نیما دانست و اظهار کرد: نیما شعر را از محدوده پند و اندرز و بیان مستقیم پیامهای اخلاقی فراتر برد و به آن جایگاهی مستقل در میان هنرهای زیبا بخشید. شعر قرار نیست صرفاً همان حرفهایی را بیان کند که میتوان در نثر نیز نوشت. کار شعر، آفرینش تجربهای هنری و بیان آن چیزی است که با ظرفیتهای ویژه زبان شاعرانه امکان ظهور پیدا میکند.
علیپور با اشاره به دیدگاه احمد شاملو درباره جایگاه نیما گفت: شاملو معتقد بود نیما برای نخستین بار نوعی فرهنگ و بینش شاعرانه را بنیان گذاشت و به نسل پس از خود آموخت که شعر پیش از آنکه وسیله موعظه و پند و اندرز باشد، هنری مستقل و دارای ارزشهای زیباییشناختی است.
وی در ادامه با اشاره به شعر «هست شب» نیما، به تشریح یکی از نمونههای برجسته پیوند میان عواطف شاعر و عناصر طبیعت پرداخت و افزود: در این شعر، نیما صرفاً شب و باد و بیابان را توصیف نمیکند، بلکه وضعیت درونی و تبآلود خود را به عناصر پیرامون انتقال میدهد. به تعبیر استاد محمد حقوقی، شاعر در اینجا تنها طبیعت را توصیف نمیکند، بلکه جهان بیرون را از دریچه وضعیت درونی و عاطفی خود بازآفرینی میکند. این همان ویژگی شگفتانگیزی است که شعر نیما را از یک توصیف ساده فراتر میبرد.
از شخصیتبخشی به پدیدهها تا هویت مستقل طبیعت
علیپور با اشاره به نوآوریهای تصویری و زبانی نیما خاطرنشان کرد: یکی از ویژگیهای برجسته شعر نیما، نگاه متفاوت او به عناصر طبیعت و موجودات پیرامون است. او به جای آنکه صرفاً پدیدهها را توصیف کند، تلاش میکند از منظر و هویت مستقل همان پدیدهها به جهان نگاه کند.
وی افزود: در شعر نیما، قورباغه، سوسک، لاکپشت و دیگر موجودات طبیعت، تنها ابزارهایی برای تشبیه و تصویرسازی نیستند؛ آنها هویت و فردیت مستقل دارند. نیما حتی معتقد است که اگر میخواهیم از سنگ سخن بگوییم، باید خود را جای آن بگذاریم و جهان را از چشم سنگ ببینیم. این شیوه نگاه، نشاندهنده تحول عمیق در نگرش شاعرانه اوست.
این پژوهشگر ادبیات، اقلیمگرایی و بهرهگیری از واژگان بومی مازندران را از دیگر ویژگیهای شعر نیما برشمرد و گفت: حضور واژگان و عناصر اقلیمی و بومی در شعر او، از جمله نشانههای پیوند عمیق شعر نیما با زیستبوم و فرهنگ سرزمین مادریاش است.
نیما؛ شاعری که مسیر تجربه را متوقف نکرد
علیپور در ادامه با اشاره به تجربهگرایی مستمر نیما اظهار کرد: نیما از زمان سرودن «افسانه» تا سالهای پایانی عمر خود همواره در حال آزمودن راههای تازه بود. حتی در دستنوشتههای منتشرشده از او میتوان نمونههایی از تجربههای اولیه در تغییر وزن و ساختار شعر را مشاهده کرد. این تجربهها نشان میدهد که نیما همواره در جستوجوی ساختاری متناسب با نیازهای زمانه خود بوده است.
وی همچنین به نسبت نیما با شاعران پس از خود، از جمله احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد اشاره کرد و گفت: شناخت دقیق تجربههای نیما برای درک درست شعر شاگردان و پیروان او ضروری است. بسیاری از نوآوریهایی که در شعر شاعران نسل بعد دیده میشود، در امتداد تجربهها و بنیانهایی قرار دارد که نیما ایجاد کرده است.
وی با اشاره به دیدگاه نیما درباره تجربههای شعری احمد شاملو و فاصله گرفتن او از وزن عروضی، توضیح داد: نیما در زمان حیات خود نسبت به برخی تجربههای بیوزن شاملو نگرانیهایی داشت؛ چراکه معتقد بود هنوز ساختار تازهای که او برای شعر ایجاد کرده، نیازمند تثبیت و شناخت بیشتر است. با این حال، تجربههای بعدی شاملو در خلق نوعی موسیقی و ریتم مستقل در شعر سپید، مسیری تازه در شعر معاصر گشود.
ضرورت بازخوانی عمیقتر نیما
علیپور با تأکید بر گستردگی ابعاد اندیشه و نوآوریهای نیما یوشیج اظهار کرد: نمیتوان در یکی دو جلسه تمام ابعاد کار نیما را بررسی کرد. برای شناخت درست شعر معاصر و تحولات شاعران پس از نیما، ابتدا باید خود نیما و اتفاق بزرگی را که در تاریخ شعر فارسی رقم زده است، بهدرستی شناخت.
وی با اشاره به اینکه درباره نیما آثار پژوهشی و یادداشتهای متعددی تدوین کرده است، پیشنهاد کرد بررسی ابعاد مختلف شعر نیما در جلسات آینده نیز ادامه پیدا کند تا فرصت کافی برای پرداختن به موضوعاتی همچون افسانه، نوآوریهای زبانی، نمادپردازی و تجربههای ساختاری او فراهم شود.
در پایان این نشست، بخشی از برنامه به شعرخوانی اعضای کارگاه اختصاص یافت و شرکتکنندگان آثار خود را برای نقد و بررسی ارائه کردند. دکتر علیپور نیز ضمن بیان دیدگاههای تخصصی خود درباره آثار ارائهشده، نکاتی درباره ضرورت پرهیز از تکرار مضمون، ایجاز در شعر، دقت در انتخاب واژگان و اهمیت نشان دادن احساسات به جای بیان مستقیم آنها مطرح کرد.
به گزارش ایسنا، کارگاه ادبی «یک جرعه شعر» با هدف نقد و بررسی آثار شاعران معاصر و ایجاد فرصتی برای آشنایی عمیقتر علاقهمندان با جریانهای شعر معاصر، به همت سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی برگزار میشود.
انتهای پیام