اسطورههای ایرانی، فراتر از روایتهایی متعلق به گذشته، حامل مفاهیم عمیق انسانی، فرهنگی و هویتی هستند که همچنان ظرفیت تفسیر و بازآفرینی دارند؛ بااینحال، چگونگی معرفی این مفاهیم به نسل جدید و عبور از شیوههای کلیشهای و صرفاً سنتی، ازجمله چالشهای پیشروی این حوزه است.
در این میان، هنرهایی مانند نقاشی، تئاتر و روایتگری در بناهای تاریخی میتوانند با ارائه برداشتهای تازه از شخصیتها و داستانهای اسطورهای، زمینه ارتباط مؤثرتر کودکان و نوجوانان با شاهنامه و فرهنگ ایرانی را فراهم کنند. با این حال، کمتوجهی نظام آموزشی و سیاستگذاری فرهنگی، محدودیت حمایت از هنرمندان و غلبه محصولات فرهنگی و قهرمانان خارجی، ازجمله موانعی است که بر سر راه معرفی و بازآفرینی این میراث قرار دارد.
در ادامه، در گفتوگو با جمعی از پژوهشگران، هنرمندان و فعالان فرهنگی و هنری، به بررسی ظرفیت اسطورههای ایرانی برای بازآفرینی در هنر معاصر، شیوههای انتقال این میراث به نسل جدید و چالشها و راهکارهای زنده نگه داشتن جهان اسطورهای شاهنامه در زندگی امروز پرداختهایم.
اسطورهها را نباید به میراثی منجمد و موزهای تبدیل کرد
بابک توانایی، مدرس دانشگاه با تأکید بر نقش اسطورهها در شکلگیری و تداوم هویت فرهنگی جوامع اظهار کرد: انسان موجودی نمادپرداز است و جهانهای نمادین خلق میکند، بسیاری از اندیشمندان نیز از تعابیری مانند «جاندار نمادپرداز» برای توصیف انسان استفاده کردهاند. اسطوره در جهانهای نمادینی مانند هنر، دین، ریاضیات، علم و معماری، همواره کارکردهای گوناگونی داشته و با پیوند عمیقی که با زبان و تولید دارد به ساخت و تداوم جوامع انسانی منجرشده و کمک کرده است.
وی افزود: هویت و فرهنگ جوامع نیز متناسب با جغرافیا و تاریخ آنها شکل میگیرد و حتی بر شکل گیری ساختارهای قدرت تأثیر میگذارد. نظامهای معنایی هر جامعه میتوانند از طریق هنر و روایتهای اسطورهای در دورههای مختلف تداوم یابند؛ هرچند جوامع در پی حملهها و تغییرات اساسی ممکن است دچار گسست فرهنگی شوند و اسطورههایشان نیز دگردیسی پیدا کنند یا در نظامهای معنایی دیگری مستحیل شوند.

این پژوهشگر هنرهای دیداری و تصویرساز با اشاره به حضور اسطورهها و روایتهای ایرانی در هنر امروز افزود: برای بررسی میزان توجه هنر معاصر به اسطورهها و شخصیتهای شاهنامه، ابتدا باید مشخص کنیم که هنر معاصر را چگونه تعریف میکنیم. گاهی آثاری که در گذشته خلق شدهاند، به دلیل معنا و دغدغههایشان همچنان معاصر محسوب میشوند؛ در مقابل، ممکن است اثری امروز خلق شود، اما صرفاً از نظر زمانی به دوره ما تعلق داشته باشد و از نظر محتوایی نسبتی با معاصر بودن نداشته باشد.
توانایی ادامه داد: هنرمندان مختلفی به اسطورهها و روایتهای ایرانی توجه میکنند، اما مسئله مهم، نسبتی است که میان اثر هنری و ساختار این روایتها برقرار میشود. باید دید آیا با رویکردهای روش مند اسطورهشناسی انتقادی به سراغ این روایتها میرویم یا صرفاً به اسطورهپردازی میپردازیم. این رویکرد با استفاده از ابزارهایی مانند زبانشناسی، دیرینه شناسی، دودمان پژوهی، تحلیل گفتمان و مطالعات فرهنگ دیداری، امکان فهم دقیقتر روایتهای اسطورهای و شخصیتهای شاهنامه را فراهم میکند. همچنین باید گفتمان مسلط در بازنمایی اسطورهها را شناخت و بررسی کرد که از کجا شکل گرفته و چه نسبتی با دنیای امروز دارد و تلاش کرد به لحظه اکنونی که از قوه به فعل می رسد دست یافت.
وی با اشاره به شخصیت زال برای ضرورت بازخوانی انتقادی اسطورهها گفت: در بسیاری از روایتها و تصویرسازیهای رایج، زال با ویژگیهای ظاهری مانند سفیدمویی به تصویر کشیده میشود؛ درحالیکه میتوان با رجوع به متون و رویکردهای دیگر، لایههای معنایی تازهای در این شخصیت یا به عبارتی دیگر در این مضمون کشف کرد. زال از جهاتی میتواند تجسد زمان در هیئت یک پهلوان باشد و با اسطوره زروان ارتباط پیدا کند. عدم پذیرشش در آغاز به خاطر عجیب غریب بودن و پرورده شدنش توسط مام طبیعت سیمرغ و بازگشت و ایفای نقشی که می کند رمز و رازی است از روحیهای که ممکن است در مواجهه با چیزهای تازه و متفاوت واکنش منفی نشان دهند و سپس به پذیرش برسند، در این بین استفاده از رویکردهای زبانشناختی و بیناگفتمانی میتواند به کشف و درک معانی تازه در این زمینه کمک کند.
این مدرس دانشگاه در ادامه با اشاره به ضرورت بررسی نسبت روایت پهلوانی شاهنامه با جهان هنر امروز بیان کرد: نسل جدید با هنر دیجیتال، شبکههای اجتماعی، فضای مجازی و هوشواره ارتباط گستردهای دارد. بنابراین باید بررسی کنیم که آیا این نسل همان تصویر پهلوانی ارائهشده در نقاشی قهوهخانهای را میپسندد یا ترجیح میدهد شخصیتهایی مانند رستم را بهعنوان قهرمانانی بینقص ببیند. به نظر میرسد نسل جدید بتواند با پهلوانی که عیبها و کاستیهایی دارد و گاهی شکست میخورد، ارتباط واقعیتر و ملموستری برقرار کند و همزادپنداری و همدلی بیشتری با او داشته باشد. از اینرو، در بازخوانی شخصیتهای اسطورهای میتوان به چگونگی زندگی و ارتباط نسل امروز با این شخصیتها توجه کرد.

توانایی با اشاره به ضرورت توجه به تغییرات فرهنگی نسل جدید اظهار کرد: باید بررسی کنیم در برابر این تحولات چه آموزشها و برنامهریزیهایی در نظر گرفتهایم؛ چراکه به نظر میرسد در این زمینه عملکرد چندان قوی نداشتهایم. اگر نتوانیم با پارادایمها و الگووارههای تازه جهان همگام شویم، بخشهایی از فرهنگ به فراموشی سپرده میشود یا آسیبهای جدی میبیند. همچنین در حوزه آموزش عمومی میتوان راهکارهایی برای شناخت اسطورهها و میراث هنری همگام با رشد تفکر انتقادی و توانمندی حل مساله ارائه کرد. حفظ این میراث نباید صرفاً به نگهداری آن و تبدیل کردنش به موضوعی منجمد و موزهای یا کلیشهای محدود شود؛ بلکه پویایی و امکان ارتباط آن با شرایط امروز اهمیت دارد.
وی با تأکید بر نقش برنامهریزی فرهنگی در این زمینه گفت: مسئولان و افرادی که در حوزه تصمیمگیری و برنامهریزیهای کلان فعالیت میکنند، میتوانند با نگاهی گستردهتر به این مسائل توجه داشته باشند و در تعامل جدی و دوسویه با نسل جدید پیش بروند. همچنین میبایست از دیدگاه موافقان و مخالفان برای شناخت بهتر مسئله استفاده کرد تا بتوان راهکارهایی متناسب با شرایط امروز برای انتقال و پویایی میراث اسطورهای ایران پیدا کرد.
روایتگری در بناهای تاریخی میتواند پیوند اسطوره و هویت ایرانی را زنده کند
میان بناهای تاریخی توس، از آرامگاه فردوسی تا گنبد هارونیه، هر اثر روایتی از گذشته را در دل خود جای داده است؛ روایتهایی که با همراهی یک راهنمای آشنا به تاریخ و اسطورهها میتوانند از دل معماری و نشانههای تاریخی بیرون بیایند و برای بازدیدکنندگان، جان تازهای بگیرند. در همین زمینه، غزاله توکلیفر، دبیر انجمن رهپویان نامه و راهنمای کارشناسی ارشد گردشگری، اظهار کرد: با پیوند دادن اطلاعات تاریخی و معماری بناها به روایتهای اسطورهای، میتوان بازدیدکنندگان را از مشاهده صرف یک اثر تاریخی فراتر برد و تجربهای تعاملی برای آنها ایجاد کرد.
وی افزود: در بسیاری از بناهای تاریخی پس از اسلام، نمادهای اندیشههای دینی پررنگتر از نمادهای اسطورهای ایران باستان هستند، اما برخی عناصر فرهنگی و اسطورهای در دورههای مختلف تداوم یافتهاند. برای نمونه، در معرفی گنبد هارونیه میتوان با اشاره به نقش گل نیلوفر، بازدیدکننده را از دوره ایلخانی به نمادهای ایران باستان پیوند داد و استمرار برخی عناصر فرهنگی در معماری را توضیح داد. چنین ارتباطی به دانش و مهارت روایتگر وابسته است؛ فردی که شناخت کافی از تاریخ و اسطورهها داشته باشد، میتواند با روایتی داستانگونه مخاطب را میان دورههای تاریخی همراه کند و علاقه او را به شناخت گذشته و هویت ایرانی افزایش دهد.
این راهنمای گردشگری با اشاره به روشهای آموزش شاهنامه به کودکان و نوجوانان بیان کرد: در کلاسهای آموزشی تلاش میکنم بهجای توضیح مستقیم معنای ابیات، فرصت رمزگشایی و برداشت شخصی را به خود کودکان بدهم تا با خلاقیت و ذهنیتشان مفاهیم را کشف کنند. تصویرسازی و نقاشی شخصیتها و مفاهیم داستانی نیز از دیگر روشهایی است که به درک بهتر آنها کمک میکند. برای مثال، کودکان میتوانند دیوها را بهعنوان نمادی از صفات ناپسند انسانی یا پدیدههای آسیبزننده طبیعت تصور و تصویرسازی کنند. این شیوهها باعث میشود آموزش شاهنامه از حفظ کردن روایتها فراتر برود و در شکلگیری جهانبینی و شناخت کودکان از محیط پیرامونشان تأثیر بگذارد.

توکلیفر در ادامه افزود: کمتوجهی سیاستگذاری فرهنگی و نظام آموزشی به معرفی هویت ایرانی از موانع آشنایی نسل جدید با اسطورهها است، در کتابهای درسی به اندازه کافی به پیشینه و فرهنگ ایرانی پرداخته نشده است؛ درحالیکه هویت ایرانی و اسلامی در تقابل با یکدیگر نیستند و میتوانند همزمان مورد توجه قرار گیرند. اگر آشنایی با اسطورهها و فرهنگ ایرانی از دوره ابتدایی در برنامههای آموزشی جایگاه داشته باشد، نسل جدید در سنین نوجوانی و جوانی ارتباط بیشتری با میراث فرهنگی خود برقرار میکند. تقویت این شناخت از طریق آموزش و برنامههای فرهنگی میتواند علاقه کودکان و نوجوانان به آیینها و مناسبتهای ایرانی را نیز افزایش دهد.
شاهنامه زمانی زنده میماند که به زبان هنر امروز بازآفرینی شود
در ادامه محمد جهانپا، کارگردان تئاتر و مسئول دفتر هنرهای نمایشی حوزه هنری خراسان رضوی، با تأکید بر ظرفیتهای نمایشی شاهنامه فردوسی اظهار کرد: شاهنامه صرفاً مجموعهای از داستانهای پهلوانی و جنگاوری نیست، بلکه گنجینهای از موقعیتهای دراماتیک، شخصیتهای پیچیده و تعارضهای انسانی است که میتوان با بازخوانی آنها، مفاهیم و مسائل امروزی را به مخاطب منتقل کرد.
وی افزود: اقتباس از شاهنامه برای تئاتر، در کنار ظرفیتهای فراوان، دشواریهایی نیز دارد؛ گستردگی روایتها، تعدد شخصیتها و ابعاد حماسی داستانها با محدودیتهای اجرایی تئاتر مواجه است. از این رو، قرار نیست تمام جزئیات روایت روی صحنه بازسازی شود، بلکه باید هسته دراماتیک و مسئله انسانی هر داستان را شناسایی کرد تا مخاطب امروز بتواند با آن ارتباط برقرار کند. آنچه اهمیت دارد، عبور از ظاهر حماسی روایت و پرداختن به مسائل انسانی، انتخابها و تعارضهایی است که همچنان برای انسان معاصر معنا دارند.
این کارگردان تئاتر با اشاره به ضرورت بازخوانی خلاقانه اسطورهها ادامه داد: اسطوره زمانی زنده میماند که امکان تفسیر و بازخوانی داشته باشد، اما این موضوع به معنای آزادی نامحدود در تغییر ریشههای آن نیست. هنرمند ابتدا باید جهان اسطوره، منطق شخصیتها و ارزشهای بنیادین روایت را بشناسد و سپس با نگاهی متناسب با زمانه خود به بازآفرینی آن بپردازد. برای مثال، شخصیتهای شاهنامه را نباید صرفاً قهرمانانی شکستناپذیر دانست؛ توجه به ضعفها، تردیدها و مسئولیتهای انسانی آنها میتواند زمینه ارتباط بیشتر مخاطب امروز با این شخصیتها را فراهم کند. بنابراین در بازآفرینی اسطورهها باید به روح و جوهره اثر وفادار ماند، نه اینکه صرفاً به ظاهر روایت بسنده کرد.
جهانپا با اشاره به نقش تئاتر در زنده کردن اسطورهها بیان کرد: تئاتر این امکان را فراهم میکند که روایت از صفحه کتاب خارج شود و در قالب بازی، حرکت و تصویر به تجربهای زنده و مشترک برای مخاطب تبدیل شود. در این هنر، مخاطب صرفاً داستان یک قهرمان را نمیخواند یا نمیشنود، بلکه با رنجها، تصمیمها و تعارضهای او مواجه میشود و میتواند ارتباط عاطفی و فکری عمیقتری با روایت برقرار کند. برای تحقق این هدف، استفاده صرف از نام شخصیتها و نمادهای شاهنامه کافی نیست؛ بلکه باید از زبان اجرایی معاصر، طراحی خلاقانه و شناخت عمیق محتوای فرهنگی و فلسفی اثر بهره گرفت. همچنین ارتباط دادن این روایتها با مسائل و دغدغههای نسل جدید اهمیت بسیاری دارد.

وی خاطرنشان کرد: وظیفه تئاتر تنها نمایش گذشته نیست، بلکه باید بتواند گذشته را به پرسشی برای امروز تبدیل کند. شاهنامه زمانی در جامعه زنده میماند که هر نسل بتواند آن را از دریچه تجربهها و مسائل خود بازخوانی کند و به زبان زمانه خویش به تصویر بکشد.
اسطورههای ایرانی با نگاه نسل جوان؛ بازآفرینی جهان شاهنامه در قاب نقاشی
روایتهای اسطورهای شاهنامه با گذشت قرنها همچنان ظرفیت بازآفرینی در قالبهای هنری تازه را دارند و میتوانند از دریچه نگاه نسل جوان، معناها و جلوههای متفاوتی پیدا کنند. در همین زمینه، نگار پوریوسف هنرمند ۱۷ ساله اظهار کرد: شاهنامه سرتاسر آکنده از رمز و نماد است و همین لایههای پنهان و چندوجهی روایتهای آن، همواره برای من جذابیت ویژهای داشته است. آنچه بیش از خود وقایع داستانی توجهم را جلب میکند، امکان کشف معناهای نهفته در پسِ آنهاست؛ اینکه هر روایت اسطورهای میتواند فراتر از یک داستان پهلوانی، حامل مفاهیم عمیق انسانی، روانی و حتی فلسفی باشد.
وی افزود: در مواجهه با شاهنامه، بیش از همه به لایههای زیرین داستان هفتخوان رستم علاقهمند شدم؛ بهویژه به نمادهای روانکاوانه و رازآلودگی هسته اصلی این روایت. برای من، هفتخوان صرفاً مجموعهای از نبردها و موانعی که یک پهلوان باید از آنها عبور کند نیست، بلکه میتواند روایتی نمادین از مواجهه انسان با وجوه گوناگون وجود خویش باشد. نمایشگاه هفتخوان نخستین تجربه متمرکز من در بازخوانی تصویری این جهان اسطورهای بود. در این مجموعه تلاش کردم از روایتگری مستقیم فاصله بگیرم و با تکیه بر دریافت شخصیام، به وجوه روانی و نمادین داستان نزدیک شوم. این تجربه برای من آغاز مسیری در مواجهه با ظرفیتهای گسترده و همچنان کشفنشده اسطورههای ایرانی است.
این هنرمند جوان با اشاره به جذابیت وجوه انسانی شخصیتهای اسطورهای در خلق اثر خود، خاطرنشان کرد: آنچه در اسطورههای ایرانی برای من اهمیت دارد، ظرفیت آنها برای بازنمایی تجربههای بنیادین انسانی است؛ تجربههایی که با وجود فاصله تاریخی و فرهنگی، همچنان در جهان انسان معاصر حضور دارند. در مجموعه هفتخوان، به رستم بهعنوان یکی از مهمترین شخصیتهای اسطورهای ایران، نه صرفاً در مقام یک ابرانسان یا پهلوان شکستناپذیر، بلکه بهمثابه انسانی با پیچیدگیها، تعارضها و کشمکشهای درونی نگاه کردم. برای من جالب بود که از تصویر تثبیتشده و آرمانی قهرمان فاصله بگیرم و به وجوه انسانی او نزدیک شوم؛ به رستمی که در کنار قدرت و توانمندیهایش، میتواند درگیر آشفتگی، تردید و مواجهه با خویشتن نیز باشد.

پوریوسف افزود: تلاش کردم این کشمکشهای درونی را در بستر هفتخوان به تصویر بکشم و هر خوان را نه فقط یک آزمون بیرونی، بلکه امکانی برای مواجهه با یکی از وجوه وجودی انسان در نظر بگیرم. به نظرم یکی از ویژگیهای ماندگار اسطوره همین است که میتواند در هر دوره، با توجه به تجربه و جهان ذهنی انسانها، معنایی تازه پیدا کند.
وی با تأکید بر ضرورت حفظ اصالت اسطورهها در بازآفرینی هنری، اظهار کرد: به باور من، اصالت اسطورهای شاهنامه صرفاً در نمایش زورمندی پهلوانان، نبردها و وقایع حماسی آن خلاصه نمیشود. آنچه به این روایتها عمق و ماندگاری میبخشد، کنشها و واکنشهای شخصیتها، مناسبات انسانی میان آنها و لایههای ذهنی و درونی نهفته در رفتار و سرنوشتشان است. بنابراین، بازآفرینی معاصر اسطوره لزوماً به معنای بازنمایی وفادارانه ظاهر شخصیتها، پوششها یا صحنههای تاریخی نیست. میتوان با حفظ هسته معنایی و مفهومی روایت، به زبان بصری و بیانی تازهای دست یافت؛ زبانی که بتواند ارتباط میان جهان اسطورهای و تجربه زیسته انسان امروز را برقرار کند.
این هنرمند نقاش با اشاره به ظرفیت زبان تصویر در معرفی شاهنامه به کودکان و نسل جوان، بیان کرد: زبان تصویر، علاوه بر جذابیت بصری، از انعطافپذیری و ظرفیت ارتباطی بالایی برخوردار است. تصویر میتواند مفاهیم پیچیده و روایتهای گسترده را به تجربهای ملموستر تبدیل کند و از این طریق، راه تازهای برای ارتباط مخاطب با جهان ادبیات و اسطوره بگشاید. بهویژه برای کودکان و نسل جوان، مواجهه تصویری میتواند نقطه شروعی برای کنجکاوی، شناخت و ورود عمیقتر به این میراث فرهنگی باشد. با این حال، برای من اهمیت تصویرسازی صرفاً در انتقال روایت یا آشنا کردن مخاطب با شخصیتهای شاهنامه خلاصه نمیشود. دوست دارم مخاطب در مواجهه با آثار، فرصت شکل دادن به برداشت ذهنی و شخصی خودش را داشته باشد؛ بتواند خود را در شخصیتها، موقعیتها و اتفاقات پیرامون آنها پیدا کند و میان جهان اسطورهای و تجربههای شخصیاش ارتباطی برقرار سازد.

پوریوسف ادامه داد: هنر تصویری زمانی میتواند ارتباطی ماندگار با مخاطب ایجاد کند که صرفاً به بازگویی یک داستان نپردازد، بلکه امکان تجربه، تخیل و تفسیر مستقل را نیز برای او فراهم کند. امیدوارم نقاشی و تصویرسازی بتوانند اسطورههای ایرانی را نه فقط بهعنوان بخشی از گذشته و میراث فرهنگی، بلکه بهعنوان جهانی زنده و قابل تأمل در زمان حال به مخاطبان معرفی کنند.
تئاتر خیابانی فرصتی برای آشنایی نسل جوان با اسطورههای ایرانی
در ادامه جواد همایونی تبریزی، بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر خیابانی، با اشاره به ظرفیت این هنر در بازخوانی اسطورههای ایرانی اظهار کرد: ارتباط مستقیم و بیواسطه با مخاطب در تئاتر خیابانی، زمینه آشنایی بیشتر مردم، بهویژه کودکان و نوجوانان، با شخصیتهایی مانند رستم، آرش کمانگیر و کاوه را فراهم میکند. در تئاتر خیابانی مخاطب بهصورت رودررو با شخصیتهای اسطورهای مواجه میشود و میتواند پرسشهای خود را مطرح کند. برخلاف اجرای صحنهای که اتفاقات آن از پیش طراحی شده است، در اجرای خیابانی امکان تعامل و شکلگیری اتفاقات پیشبینینشده وجود دارد که جذابیت بیشتری برای مخاطب ایجاد میکند.
وی درباره دلایل کمرنگ بودن اجرای مستمر نمایشهای خیابانی با موضوع اسطورههای ایرانی و داستانهای شاهنامه تصریح کرد: یکی از دلایل اصلی این مسئله، کمتوجهی رسانهها، بهویژه رسانههای تصویری، به معرفی اسطورههای ایرانی است. در مقابل، فضای مجازی و محصولات فرهنگی مملو از شخصیتها و قهرمانان خارجی است و کودکان و نوجوانان بیشتر با آنها آشنایی دارند. کودکان امروز شخصیتهایی مانند «بنتن» را بیشتر از قهرمانانی همچون آریوبرزن، رستم و آرش کمانگیر میشناسند؛ چراکه فضای مجازی و محصولات فرهنگی بیشتر به معرفی شخصیتهای خارجی پرداختهاند.
این کارگردان تئاتر خیابانی، کمبود حمایت مالی را از مهمترین مشکلات هنرمندان دانست و گفت: مشکلات معیشتی و اقتصادی تمرکز هنرمند را تحت تأثیر قرار میدهد؛ در حالی که برای ایدهپردازی، نوشتن و اجرای مناسب یک اثر، آرامش فکری ضروری است.
همایونی تبریزی با تأکید بر تأثیرگذاری اجرای خیابانی در معرفی اسطورهها بیان کرد: حتی یک اجرای ۱۵ دقیقهای نیز میتواند ارتباط عاطفی خوبی با مخاطبان برقرار کند. در این اجراها، کودکان و بزرگسالان با شخصیتهای نمایش آشنا میشوند و گاهی بزرگترها نیز این شخصیتها را برای کودکان معرفی میکنند؛ موضوعی که میتواند زمینه علاقهمندی نسل جوان به تاریخ و حماسه ایران را فراهم کند.

وی با اشاره به هدف خود از انتخاب قالب تئاتر خیابانی برای روایت اسطورهها گفت: مهمترین انگیزه من، ارتباط رودررو با مخاطب و گفتوگوی بیواسطه با اوست. در این شیوه میتوان بدون استفاده از گفتارهای کلیشهای و الگوهای از پیش تعیینشده، با زبان طنز، تعریف خاطره و زنده کردن ضربالمثلها با مردم ارتباط برقرار کرد؛ این ویژگی برای من بسیار جذاب است.
آنچه از دیدگاه فعالان فرهنگی و هنری برمیآید، نشان میدهد که زنده نگه داشتن اسطورههای ایرانی به حفظ روایتهای کهن محدود نمیشود و نیازمند بازخوانی آنها به زبان هنر امروز است. در این میان، نقاشی، تئاتر و روایتگری میتوانند زمینه ارتباط نسل جدید با شاهنامه را فراهم کنند؛ هرچند کمتوجهی نظام آموزشی و رسانهها و محدودیت حمایت از هنرمندان، همچنان از موانع این مسیر است.
فعالان این حوزه بر ضرورت تقویت آموزش اسطورهها از کودکی و حمایت از تولیدات هنری خلاقانه تأکید دارند. به نظر میرسد تداوم این میراث فرهنگی در گرو آن است که اسطورهها بهجای محدود شدن به روایتهایی از گذشته، متناسب با نیازها و نگاه نسل امروز بازآفرینی شوند.
انتهای پیام