شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ | ۱۳:۱۵
از جنگ ایران تا شکست جمهوری‌خواهان؛ پیامدهای یک انتخابات برای تهران

/گزارش/

از جنگ ایران تا شکست جمهوری‌خواهان؛ پیامدهای یک انتخابات برای تهران

خراسان رضوی (ایسنا) - انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا به شکست سنگین جمهوری‌خواهان و از دست رفتن اکثریت این حزب در هر دو مجلس کنگره منجر شد؛ نتیجه‌ای که موازنه سیاسی واشنگتن را در فاصله دو سال مانده به پایان دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تغییر می‌دهد.

دموکرات‌ها در این انتخابات توانستند در رقابت‌های مجلس نمایندگان و سنا، دستاوردهای قابل توجهی به دست آورند و حتی در برخی ایالت‌هایی که طی سال‌های گذشته از پایگاه‌های انتخاباتی جمهوری‌خواهان محسوب می‌شدند، رقبای خود را شکست دهند. پیروزی نامزدهای دموکرات در رقابت‌های سنا در ایالت‌هایی مانند تگزاس، کانزاس، آیووا و کارولینای جنوبی، در کنار افزایش کرسی‌های این حزب در مجلس نمایندگان، نشان داد که نارضایتی از عملکرد دولت ترامپ به حوزه‌های انتخاباتی سنتی دموکرات‌ها محدود نمانده است. این نتیجه را باید فراتر از یک جابه‌جایی معمول حزبی در کنگره ارزیابی کرد، چراکه انتخابات در شرایطی برگزار شد که اقتصاد آمریکا، افزایش هزینه‌های زندگی و پیامدهای سیاست خارجی دولت ترامپ به موضوعات مهمی در رقابت‌های انتخاباتی تبدیل شده بودند.

در این میان، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و هزینه‌های ناشی از آن نیز در شکل‌گیری فضای انتخاباتی نقش داشت. اظهارات پس از انتخابات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، اهمیت این موضوع را دوچندان کرد. ونس در روز بعد از انتخابات، جنگ با ایران را عامل اصلی شکست جمهوری‌خواهان دانست و تأکید کرد که بخشی از رأی‌دهندگانی که در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده بودند، این بار به دموکرات‌ها رأی داده‌اند. او علاوه بر جنگ ایران، به نگرانی‌های اقتصادی، هزینه‌های زندگی و نارضایتی از رابطه آمریکا با اسرائیل نیز اشاره کرد. این موضع‌گیری نشان می‌دهد که پیامدهای سیاست خارجی دولت ترامپ نه‌تنها به یکی از موضوعات مناقشه با رقیب دموکرات تبدیل شده، بلکه اختلاف‌نظر درباره آن در درون حزب جمهوری‌خواه نیز آشکارتر شده است.

با این حال، پرسش اصلی این است که آیا شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای و بازگشت دموکرات‌ها به اکثریت کنگره می‌تواند به تغییر رویکرد واشنگتن در قبال ایران منجر شود؟ پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً از نتیجه انتخابات استخراج کرد. اگرچه تغییر ترکیب کنگره می‌تواند قدرت مانور دولت ترامپ را در حوزه‌های مختلف کاهش دهد، اما تجربه تاریخی روابط کنگره آمریکا با مسئله ایران نشان می‌دهد که تغییر اکثریت حزبی لزوماً به معنای تغییر سیاست‌های تحریمی و تقابلی واشنگتن نیست.

با آغاز به کار کنگره جدید در ژانویه ۲۰۲۷، دموکرات‌ها ریاست کمیته‌های مهم، تعیین اولویت‌های نظارتی و نقش مؤثرتری در روند قانون‌گذاری را در اختیار خواهند گرفت. این موقعیت به آنان امکان می‌دهد عملکرد دولت در جنگ ایران، هزینه‌های نظامی، تصمیمات وزارت دفاع و وزارت خارجه و نحوه مدیریت سیاست خارجی را با جدیت بیشتری بررسی کنند. همچنین اکثریت جدید می‌تواند از ابزارهای بودجه‌ای و قانون‌گذاری برای محدود کردن برخی اقدامات دولت استفاده کند. البته این ظرفیت‌ها به معنای اختیار مستقیم کنگره برای تغییر تصمیمات رئیس‌جمهور در سیاست خارجی نیست و میزان اثرگذاری آن به هماهنگی درون‌حزبی، همراهی سنا و امکان عبور قوانین از موانع اجرایی و حقوقی بستگی دارد.

برای ارزیابی ظرفیت واقعی دموکرات‌ها در تأثیرگذاری بر سیاست ایران، بررسی تجربه دوره‌های پیشین کنترل کنگره توسط این حزب اهمیت دارد. یکی از نمونه‌های قابل توجه، انتخابات سال ۲۰۰۶ و آغاز به کار کنگره ۱۱۰ام در ژانویه ۲۰۰۷ است. در آن انتخابات، جنگ عراق، افزایش تلفات نظامی و نارضایتی از عملکرد دولت جورج بوش از عوامل مهم شکست جمهوری‌خواهان بودند و دموکرات‌ها توانستند اکثریت مجلس نمایندگان و با همراهی دو سناتور مستقل، اکثریت سنا را نیز به دست آورند.

با وجود این تغییر موازنه، سیاست آمریکا در قبال ایران چندان تغییر نکرد. در آن مقطع، مسئله هسته‌ای ایران به یکی از محورهای اصلی اختلاف تهران و واشنگتن تبدیل شده بود و کنگره همچنان از ابزار تحریم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار حمایت می‌کرد. بنابراین، نخستین تجربه مهم تغییر اکثریت کنگره در شرایطی که جنگ خارجی به نارضایتی داخلی دامن زده بود، نشان داد که مخالفت با عملکرد دولت در یک جنگ الزاماً به معنای مخالفت با رویکرد تقابلی آن دولت در قبال ایران نیست.

این روند در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما نیز به شکل دیگری ادامه یافت. دولت اوباما در سال ۲۰۰۹ آغاز به کار کرد؛ زمانی که در کنگره ۱۱۱ام، دموکرات‌ها کنترل هر دو مجلس را در اختیار داشتند. اوباما از ضرورت استفاده از دیپلماسی برای حل اختلافات با ایران سخن می‌گفت و تلاش برای تعامل با تهران را در دستور کار قرار داده بود؛ با این حال، کنگره مسیر گسترش تحریم‌ها را نیز دنبال می‌کرد.

تصویب قانون جامع تحریم‌ها، پاسخگویی و عدم سرمایه‌گذاری در ایران در سال ۲۰۱۰، موسوم به «سیسادا»، نمونه روشنی از این وضعیت بود. این قانون دامنه تحریم‌های آمریکا علیه ایران را گسترش داد و بخش‌های مختلف اقتصادی، مالی و سرمایه‌گذاری، به‌ویژه فعالیت‌های مرتبط با حوزه انرژی را هدف قرار داد. به این ترتیب، حتی در دوره‌ای که رئیس‌جمهور دموکرات از ضرورت تعامل دیپلماتیک با ایران سخن می‌گفت، اکثریت دموکرات کنگره از افزایش فشار اقتصادی بر تهران حمایت کرد. این تجربه نشان می‌دهد که هم‌حزبی بودن رئیس‌جمهور و اکثریت کنگره، الزاماً به معنای توافق بر سر شیوه مواجهه با ایران نیست و حتی در شرایطی که کاخ سفید مسیر دیپلماسی را دنبال می‌کند، کنگره می‌تواند از ابزار تحریم برای افزایش قدرت چانه‌زنی واشنگتن استفاده کند.

در سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ نیز شرایط متفاوتی بر روابط کاخ سفید و کنگره حاکم بود. دموکرات‌ها اکثریت سنا را حفظ کردند، اما مجلس نمایندگان در اختیار جمهوری‌خواهان قرار داشت. در چنین شرایطی نیز اختلافات حزبی مانع از نقش‌آفرینی کنگره در حوزه تحریم‌های ایران نشد. تصویب قانون کاهش تهدید ایران و حقوق بشر سوریه در سال ۲۰۱۲ از جمله نمونه‌های مهم این روند بود. همچنین قانون بازبینی توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۵، موسوم به «اینارا»، اگرچه در کنگره‌ای با اکثریت جمهوری‌خواه تصویب شد، نشان‌دهنده تلاش کنگره برای افزایش نقش خود در نظارت بر توافق احتمالی میان دولت آمریکا و ایران بود. این قانون سازوکاری برای بررسی توافق هسته‌ای در کنگره ایجاد کرد و اختیارات دولت در زمینه کاهش یا تعلیق برخی تحریم‌های قانونی را در دوره بررسی محدود ساخت.

تجربه انتخابات میان‌دوره‌ای سال ۲۰۱۸ نیز از منظر دیگری اهمیت دارد. در آن انتخابات، دموکرات‌ها توانستند اکثریت مجلس نمایندگان را به دست آورند، اما سنا همچنان در اختیار جمهوری‌خواهان باقی ماند. این دوره همزمان با خروج دولت ترامپ از برجام و آغاز سیاست فشار حداکثری علیه ایران بود. اگرچه دموکرات‌های مجلس نمایندگان از طریق جلسات نظارتی، بررسی عملکرد دولت و طرح ابتکارهای دیپلماتیک تلاش کردند با رویکرد کاخ سفید مخالفت کنند، اما نداشتن اکثریت در سنا و اختیارات رئیس‌جمهور در حوزه سیاست خارجی، امکان تغییر اساسی مسیر دولت را از آنان سلب می‌کرد. این تجربه نشان داد که در اختیار داشتن یکی از دو مجلس، برای تغییر جهت سیاست خارجی دولت آمریکا کافی نیست.

در دوره ریاست‌جمهوری جو بایدن و کنگره ۱۱۷ام، یعنی سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳، دموکرات‌ها بار دیگر کنترل هر دو مجلس را به دست گرفتند. در این دوره، دولت بایدن تلاش کرد توافق هسته‌ای را احیا کند، اما مذاکرات به نتیجه نرسید و بخش عمده ساختار تحریم‌های آمریکا علیه ایران نیز حفظ شد. بنابراین، تجربه این دوره نیز نشان داد که حتی همزمانی دولت و کنگره هم‌حزب، تضمینی برای تغییر بنیادین سیاست واشنگتن در قبال تهران نیست.

بررسی این سوابق نشان می‌دهد که مسئله اصلی در ارزیابی تأثیر انتخابات ۲۰۲۶ بر روابط ایران و آمریکا، صرفاً تغییر اکثریت حزبی کنگره نیست، بلکه باید به نوع استفاده دموکرات‌ها از اختیارات نهادی خود توجه کرد. تجربه دوره‌های پیشین نشان می‌دهد که کنگره می‌تواند در برابر سیاست‌های رئیس‌جمهور نقش نظارتی و بازدارنده ایفا کند، اما در عین حال ممکن است در موضوع ایران، حتی در شرایط اختلاف با کاخ سفید، از سیاست تحریم و فشار حمایت کند.

از این منظر، بازگشت دموکرات‌ها به اکثریت هر دو مجلس را باید بیش از آنکه نشانه تغییر قریب‌الوقوع سیاست آمریکا در قبال ایران بدانیم، عاملی برای افزایش هزینه‌های سیاسی و نهادی تصمیمات دولت ترامپ ارزیابی کنیم. اکنون پرسش این است که دموکرات‌ها تا چه اندازه از این فرصت برای بررسی پیامدهای جنگ، محدود کردن اختیارات اجرایی دولت و بازتعریف اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا استفاده خواهند کرد و مهم‌تر از آن، آیا مخالفت آنان با شیوه مدیریت جنگ ایران، به مخالفت با اصل سیاست فشار بر تهران نیز گسترش خواهد یافت یا همانند تجربه‌های پیشین، اختلافات حزبی در واشنگتن در کنار تداوم اجماع بر سر اعمال فشار علیه ایران ادامه پیدا می‌کند؟

بسیاری از ناظران سیاسی، شکست جمهوری‌خواهان را نتیجه عملکرد ترامپ، جنگ با ایران و ناکامی در تحقق وعده‌هایش می‌دانند و معتقدند تسلط دموکرات‌ها بر کنگره می‌تواند قدرت مانور ترامپ را محدود کند، هرچند احتمال ماجراجویی دوباره او علیه ایران همچنان وجود دارد.

جنگ ایران شکاف در اردوگاه جمهوری‌خواهان را عمیق کرد

اسفندیار خدایی، تحلیلگر مسائل آمریکا، در گفت‌وگو با ایسنا درخصوص انتخابات اخیر آمریکا، اظهار کرد: بارها اتفاق افتاده که حزب مستقر در واشنگتن در انتخابات میان‌دوره‌ای شکست بخورد. اما این بار، شکست بسیار سنگین‌تر از گذشته بود. تگزاس و کانزاس ایالت‌های سنتی جمهوری‌خواهان هستند. بیش از ۹۰ سال بود که در کانزاس، دموکرات‌ها رای نیاورده بودند و این نخستین پیروزی دموکرات‌ها در این ایالت است. علت اصلی معکوس شدن اوضاع به نفع دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان، سنا و دولت‌های محلی نیز شخص ترامپ است.

وی با بیان اینکه جنگ ایران عاملی برای تفرقه میان جمهوری‌خواهان شد، اضافه کرد: ترامپ توقعات جامعه آمریکایی را بالا برد و خود را با بزرگ‌ترین روسای جمهور آمریکا مقایسه می‌کرد، اما عملکردی هم‌سطح با آنها نداشت. در شعار بازگرداندن عظمت به آمریکا موفقیت قابل دفاعی به دست نیاورد و حتی تحت نفوذ لابی صهیونیستی، خط بطلانی بر ادعاهایش کشید و آمریکا را به جنگ با ایران کشاند؛ در حالیکه تجربه عراق و افغانستان نشان می‌داد ولو با پیروزی مقطعی، در بلندمدت شکست در کمین است.

این تحلیلگر مسائل آمریکا در ادامه با بیان اینکه مردم نتیجه سیاست‌های غلط ترامپ در قبال ایران را دیدند، ادامه داد: بدنه حزب جمهوری‌خواه در جنگ با ایران همراهی نکرد و نارضایتی مردم نیز افزایش یافت. حتی اگر مسائل تنگه هرمز مطرح نمی‌شد، کشاندن آمریکا به جنگی که اصلا لزومی نداشت، فی‌نفسه منجر به نارضایتی می‌شد. بالاخره ترامپ برجام را پاره و از آن خارج شد، در حالیکه خطر هسته‌ای شدن ایران، در قالب برجام رفع شده بود.

خدایی با اشاره به اظهارات ونس مبنی بر اینکه علت شکست جمهوری‌خواهان جنگ ایران بود، بیان کرد: ونس خواست خودش را تا حدی بالاتر از ترامپ و مخالف جنگ نشان دهد. او از همان ابتدا چنین افکاری داشت و اولویت ایالات متحده را در تمرکز بر شرق آسیا و پیرامون چین می‌دید و عقل و منطق نیز حکم می‌کند این منطقه در اولویت بالاتری نسبت به ایران قرار بگیرد؛ چراکه چین، هند، ژاپن، کره‌جنوبی، تایوان، اندونزی، استرالیا و سایر قدرت‌ها، اقتصادهای بزرگ این منطقه هستند.

وی، کشیده شدن توجهات آمریکا به شرق آسیا را برای لابی صهیونیستی فاجعه دانست و اظهار کرد: خیزش چین می‌تواند تهدید بزرگی برای آمریکایی باشد که بحران ۱۱ سپتامبر و جنگ‌های اوکراین و ایران را تجربه کرده است. در ۲۵ سال گذشته آمریکا در بازی خاورمیانه اسیر شد و چین در آسودگی رشد اقتصادی خود را تسریع بخشید. اکنون روزبه‌روز از اهمیت جایگاه متحدان خاورمیانه‌ای ترامپ کاسته می‌شود؛ مثلاً انرژی پاک در حال جایگزینی انرژی فسیلی است و منابع انرژی در ونزوئلا و کانادا و ... این کشور را از خاورمیانه بی‌نیاز می‌کند.

این تحلیلگر مسائل آمریکا افزود: مقامات صهیونیست می‌دانند اگر در جنگ با ایران حمایت ترامپ را نداشتند، حریف ما نمی‌شدند، لذا ترامپ را در جنگی کشاندند که برخی معتقدند حتی اگر ایران هسته‌ای می‌شد، برای آمریکا تا این حد زیان‌بار نبود. اکنون آمریکا وارد ماجرایی شده که باید پایانش را رقم بزند؛ اگر بازنده باشد، شکستی سنگین برایش محسوب می‌شود و اگر ببرد، ممکن است در طولانی‌مدت ناکامی عراق و افغانستان را مجددا تجربه کند.

خدایی در پاسخ به اینکه آیا شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات می‌تواند آغاز بازنگری ترامپ در سیاست‌هایش باشد، گفت: ترامپ نشان داده قابل پیش‌بینی نیست و پس از فروکش شدن موج سرزنش‌ها هم ممکن است تحت فشار لابی صهیونیسم وارد ماجراجویی جدید علیه ایران شود؛ به خصوص که منافع شخصی دارد و انتقام شکست‌هایش را در سر می‌پروراند. اما از سوی دیگر، دموکرات‌ها با تسلط بر کنگره، بر بودجه و استیضاح رئیس‌جمهور دسترسی دارند و می‌توانند جلوی ماجراجویی‌های ترامپ را بگیرند.

وی با بیان اینکه زخم عمیق جنگ ایران ممکن است توسط خود ترامپ به سرانجام برسد، افزود: شاید دموکرات‌ها با این دور اندیشی که رئیس‌جمهور بعدی دموکرات باشد، بگذارند ترامپ خودش راجع به ایران تصمیم و اقدام نهایی را عملی کند. هم‌اکنون و در حال حاضر هم نمی‌توان انتظار داشت استیضاح مستقیما به برکناری بینجامد. زمانی که جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها برای برکناری ترامپ هم‌نظر شوند، احتمال تحقق این امر بالا می‌رود.

این تحلیلگر مسائل آمریکا ادامه داد: بیش از نیمی از کنگره بعدی دموکرات هستند. اگر ترامپ تک‌روی و منافع آمریکا را فدای اسرائیل کند، ممکن است حتی بخشی از جمهوری‌خواهان نیز در استیضاح ترامپ، با دموکرات‌ها همراه شوند. در آن زمان به جای ترامپ، معاونش رئیس‌جمهور خواهد شد. همه ونس را به ترامپ ترجیح می‌دهند. لذا قدرت گیری دموکرات‌ها و تفرقه در صفوف جمهوری‌خواهان ترامپ را با مشکلات اساسی مواجه می‌کند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها