• جمعه / ۳۰ شهریور ۱۳۸۶ / ۱۶:۳۲
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد مطلب: 8606-17463.61281
  • منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران

«خنده خشكيد رو لبامون...» شعري از كاكايي براي روزهاي خوبي كه ورق خوردند

«خنده خشكيد رو لبامون...»
شعري از كاكايي براي روزهاي خوبي كه ورق خوردند

سي‌ويكم شهريورماه سال‌روز آغاز جنگ تحميلي عراق و تجاوز به خاك پاك ايران‌زمين است. بيست‌وهفت سال از آغاز يورش ناجوانمردانه‌ي رژيم بعثي به سرزمين‌مان مي‌گذرد و هشت سال دفاع مقدس مردم هنوز در خاطره‌ها حضور دارد، هنوز در جاي‌جاي اين خاك ردي از خود دارد و بر دوش تاريخ سنگيني مي‌كند.

بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در آستانه‌ي هفته‌ي دفاع مقدس، نگاهي دارد به يكي از سروده‌هاي عبدالجبار كاكايي.

***

خنده خشكيد رو لبامون...

 

خنده خشكيد رو لبامون

بويِ ياسِ تازه اومد

يه بغل لاله‌يِ عاشق

يه قطار جنازه اومد

*

همه گرمِ خنده بوديم

حتا اين ياسايِ تازه

قاب عكسا رو نيگا كُن

لبِ‌شون به خنده بازه

*

گرمِ خنده بوديم اما

خنده خشكيد رو لبامون

يه قطار فاصله افتاد

بينِ روزا وُ شبامون

*

عروسِ حجله‌يِ خاموش

پيرهنِ سياهو تن كُن

توريِ سفيدو بردار

برو دامادو كفن كُن

*

يوسفِ قصه شهيد شد

لايِ اين پيرهنِ پاره

قصه‌يِ شنگول و منگول

گرگِ مهربون نداره

*

بشكنه دستِ كسي كه

غنچه‌ها رو نااميد كرد

روزايِ خوبو ورق زد

خنده‌هامونو شهيد كرد

انتهاي پيام