معهذا آنچه دلیل نگارش این یادداشت میباشد بررسی چراییهای موفقیت دونالد ترامپ در کسب آرا بیشتر در تصاحب صندلی ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید است که در چند روز گذشته به این مهم دست یافت. در واقع بر خلاف اکثر تحلیلها فضای انتخاباتی در ایالات متحده آمریکا، دونالد ترامپ در رقابت با هیلاری کلینتون کاردان، خبره و با تجربه ونامزد دموکراتها توانست آرا بیشتری را به خود اختصاص دهد. شاید بتوان این گونه بیان کرد که از جمله مهمترین عومل رای آوردن ترامپ رجوع به اصل جمله معروف که هر کس غیر از ... (کلینتون) باشد؛ به بیانی روشنتر اینکه ترامپ در نزد رای دهندگان به مثابه "نه به کلینتون" بوده است.
با این حال در بررسی چرایی و تحلیل چراییهای تاثیر گذار در رای آوری دونالد ترامپ باید به عواملی چندگانه با رویکردهای کمی و کیفی از حیث نقش و تاثیر گذاری آنها توجه کرد و در شکل تاملی آنها را مد نظر قرار داد.
در واقع باید توجه کرد که از جمله عوامل و متغیرهای اساسی در نزد رای دهندگان برای اجماع و اتفاق حداکثری در حمایت از ترامپ در برابر کلینتون را باید چهره ضد سیستمی ترامپ از یکسو و انگیزه رای دهندگان برای شالوده شکنی و عبور از جریان سنتی و محافظه کار سیاسی در جامعه آمریکا جستجو کرد. به عبارتی طرفداران ترامپ و اکثریت جامعه آمریکا که در مخالف با کلینتون و جریان سنتی در عرصه سیاست آمریکا هستند، هیلاری کلینتون را به نوعی نماد سیستم موجود در این کشور تلقی میکردند؛ به طوریکه ترامپ با اتخاذ و در پیش گرفتن چنین راهبردی ( ضد سیستمی ) توانست همه نگاهها را در جامعه را برای رای آوردن به خود جلب کند و به موازات این رفتار اتخاذی از طرف او بود که مخالفانش را وادار به موضع گیری گاه ناخواسته در برابر خود میکرد و این نیز به نوبه خود موجب محبوبتر شدن او در نزد جامعه میگردید.
واقعیت امر این است که ترامپ علاوه بر حامیان خود و ترغیب آنها برای ادامه مبارزه در اواسط راه در کارزار تبلیغات انتخاباتی توانست رای دهندگان مردد و مستقل در جامعه آمریکا را نیز مخاطب خود قرار دهد. به طوریکه با مطرح کردن فسادهای موجود در ساختار فعلی حاکم و انحصار طلبی آنها در قبضه کردن قدرت و ثروت جامعه آمریکا در کنار خلق بحرانهای موجود توسط آنها در جامعه، توانست وفاق جمعی جامعه متضرر از وضع موجود در آمریکا را با خود همراه سازد. به گونهای که وی با تلاش برای هدف قرار دادن انگیزه بخشی از جامعه ناراضی توانست به مطلوب خود در حصول و راهیابی به کاخ سفید دست یافت. در واقع وی در این مسیر سخت عامل مهمی که باعث موفقیت انتخاباتی اش بود را تهییج کرد؛ عاملی که هم با ساختار فعلی و دولت کنونی آمریکا و هم کلینتون و جریان حامی او در ارتباط بود؛ یعنی نارضایتی عمیق طبقه متوسط و کارگر آمریکا از سیاستهای اقتصادی سالهای اخیراست که رمز موفقیت ترامپ تبدیل شده بود.
به بیانی دیگر اینکه توانایی دونالد ترامپ در بد جلوه دادن دولت کنونی و دشمن تراشی برای آن از یکسو و با چالش ایجاد کردن برای سازمان فعال سیاسی موجود در آمریکا، روز به روز بر محبوبیت و پیشتازی او انتخابات ریاست جمهوری افزود که در نهایت به انتخاب شدن او برای این منصب یعنی ریاست جمهوری ایالات متحده ختم گردید.
از منظر دیگر در بررسی این فرآیند موفقیت آمیز برای ترامپ در انتخاب شدن او در رقابت با کلینتون باید عنوان کرد که مخاطبان ترامپ بر خلاف کلینتون که جهان و مردم جهان بود، تنها کشورش آمریکا و جامعه و مردم آمریکا بود. در واقع ترامپ را باید صدای جامعه و افراد بیرون از دایره و ساختار قدرت آمریکا قلمداد کرد که در دورههای اخیر از سوی هیچکس شنیده نشده بود. صدایی که توانست خود را به عنوان « نماد واقعی تغییر » در جامعه آمریکا معرفی کند که با شعار انتخاباتی «قدرتمند کردن دوباره آمریکا» در حیات سیاسی و انتخاباتی این کشور وارد جامعه و سیاست ایالات متحده آمریکا شد.
کوتاه سخن اینکه در رابطه با انتخاب ترامپ به عنوان رییس جمهور آمریکا باید بیان کرد که بهرهمندی هوشمندانه وی از شکافهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجود در بافت اجتماعی از یکسو و مطرح کردن مطالبات سیاسی – اجتماعی جامعه از ساختار ناکارآمد فعلی ( که هم دولت و هم نظام ورای دولت را در برمی گیرد ) رمز اقبال گسترده مردمی به او بود؛ به طوریکه اکثر انتخابکنندگان و حامیان وی نیز از طبقه و قشری بودند که سیاستمداران خبره را متعلق به گروهی از نخبگان میدانند که نگاهشان به سیاست ربطی به زندگی آنها ندارد و به ترامپ به عنوان یک آنارشیست سیستمی و ناجی خود نگریسته و مینگرند. به عبارتی در انتخاب ترامپ در مقابل کلینتون باید نوعی خستگی از مسئولان سیاسی سنتی را از سوی رای دهندگان یک مبنا قرار داد؛ چرا که سوابق و تجربیات سیاسی کلینتون با شرایط ایجاد شده در جامعه با توجه به رویکرد تبلیغاتی در معرفی ضدیت با ساختار حاکم توسط ترامپ به نقطه ضعف و عامل شکست او منجر شد.
یادداشت از: مصطفی مطهری، دکتری علوم سیاسی
انتهای پیام

