یک عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به خلق ثروت افسانهای در صنایع خلاق جهان و برابری درآمد تجاریسازی کاراکتری مانند «باب اسفنجی» با یکسوم کل صادرات نفت ایران، از ساختار سنتی و تولیدات دستوری در انیمیشنسازی بومی انتقاد کرد و گفت: غفلت از زنجیره ارزش محصولات جانبی، غفلت از بُعد عاطفی و نشناختن بازار هدف باعث شده تا کاراکترهای ایرانی نتیجه رقابت را به حریفان غربی واگذار کنند.
پروژه تولید عروسکهای «دارا و سارا» را میتوان یکی از شناختهشدهترین تجربههای سیاستگذاری فرهنگی در حوزه کودک و نوجوان دانست؛ طرحی که نه صرفا با هدف تولید یک اسباببازی، بلکه در پاسخ به نگرانیهای فرهنگی دهه ۷۰ خورشیدی شکل گرفت و از همان ابتدا، کارکردی فراتر از بازار مصرف برای آن تعریف شد؛ نگاهی مشخصا فرهنگی که چالشهایی از جمله نبود استقبال کودکان از این عروسکها را میتوان به آن نسبت داد.
مسئولان شورای نظارت بر اسباببازی گفتند با وجود آمار ۴۰ درصدی تولید داخلی اسباببازی، هیچ آمار درستی در این حوزه وجود ندارد. در عین حال با اینکه مدیرعامل کانون گفت شک ندارند که پروژه «دارا و سارا» موفق نشد دو نفر دیگر از مدیران کانون گفتند فقط رسانهها لفظ «شکستخورده» را برای عروسکهای «دارا و سارا» به کار میبرند و هیج خبری از شکست نیست.