دوستی بین ماری کوری و آلبرت انیشتین (دو فیزیکدان برجسته) با نامهای آغاز شد که انیشتین در سال ۱۹۱۱ به کوری نوشت؛ یعنی در دورانی که کوری با بحرانهای شخصی و حرفهای بزرگی در زندگیاش دستوپنجه نرم میکرد.
روزالین یالو در زمانی فیزیکدان شد که زن بودن مانعی جدی برای موفقیت بود. اما او موفق شد. او به همراه شریک تحقیقاتیاش، سلیمان برسون، سهمی دگرگونکننده در تحقیقات پزشکی داشت.
برای شوهینی گوشه (Shohini Ghose)، فیزیکدان کوانتومی و استاد فیزیک و علوم رایانه در دانشگاه ویلفرید لوریه، اونتاریو، عاشق شدن در هنگام تحصیل در رشته فیزیک تجربهای حواسپرتکننده بود. منظور او از عاشق شدن، دلبستگی استعاری به معادلات فیزیک یا شیفتگی استعاری به قوانین طبیعت نبود، اگرچه او اینها را نیز تجربه کرده بود. او از عشق واقعی انسانی سخن میگوید. عشقی که باعث میشود آدم دلش بخواهد کتابهای فیزیک را کنار بگذارد و در مورد آواز پرندگان و شکوفهدادن گلها آواز بخواند. شوهینی از تجربه شخصی خود از ترکیب کار علمی و ازدواج و چالشهای آن برای زنان در جهان علم سخن میگوید.