سه‌شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۳:۳۸
منبع: مطبوعات
گفتگو با عبدالوهاب شهیدی در واپسین روزهای زندگی

گفتگو با عبدالوهاب شهیدی در واپسین روزهای زندگی

«ادیب خوانساری صدایش هم‌وزن صدای بنده است. محمود خوانساری، بنان، شجریان اینها خوب هستند. صدای همه این‌ هنرمندان را دوست دارم. هنرمندان زیادی با من دوست بودند. خیلی‌ها به منزل ما آمدند و عکس یادگاری گرفتیم. حیف! متاسفانه از دست دادیم‌شان.»

به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد نوشت: «از آن اتفاقات نادر در کار روزنامه‌نگاری است که با کسی گفت‌وگو کنی و پیش از انتشار از دنیا برود. در نیمه اول اردیبهشت با زنده‌یاد عبدالوهاب شهیدی گفت‌وگویی انجام شد؛ از آنجا که پاندمی کووید-۱۹ همچنان گریبان‌گیر عالم و آدم است با همراهی خانواده به‌ویژه فرزند ایشان آقای شاهرخ شهیدی تصمیم گرفتم این گفت‌وگو را از راه دور و بی‌حضور شکل دهم تا سلامتی ایشان مورد تهدید قرار نگیرد؛ اگرچه سختی کار بیشتر می‌شد و توفیق حضور را از ما می‌گرفت اما به لطف و همگامی خانم ناهید جباری و جناب آقای راستین معتبرزاده موفق شدیم زمینه انتشار گفت‌وگو را فراهم کنیم. چنین شد که پای صحبت‌های دلنشین مردی نشستیم که با آهنگ‌ها و صدایش خاطره‌ها داریم. دلخوش بودیم بعد از این که همه‌گیری کرونا به آخر برسد به دیدارشان برویم اما دیری نپایید که خبر بستری‌شدن ایشان به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان منتشر شد و کمتر از یک روز بعد یعنی دیروز ۲۰ اردیبهشت در کمال ناباوری  از دنیا رفت.

عبدالوهاب شهیدی - چنان که همه دوستداران موسیقی می‌دانند - بازمانده عصر طلایی موسیقی بود. درباره او سخن‌ها گفته شده؛ همین که هوشنگ ابتهاج درباره‌اش گفته «آقای شهیدی همیشه برای من تصویری از آرزویی بود که من درباره هنرمند داشتم... آقای شهیدی به من امید دادند که می‌شود واقعا هنر خالص و ناب داشت و انسان بود و فروتن و مهربان و کار هنری شایسته هم کرد... می‌توانستم به عنوان یک هنرمند به او تکیه کنم؛ به اخلاق هنری و به اخلاق انسانی‌اش» یا محمدرضا شجریان او را «اعتبار موسیقی ایران» دانسته، گواهی است بر اهمیت او در قلمرو فرهنگ و هنر این سرزمین.

شهیدی در سال ۱۳۰۱ در میمه اصفهان ‌زاده شد. او آهنگساز، خواننده و نوازنده‌ای منحصربه‌فرد بود و در کارنامه هنری‌اش سابقه همکاری با استادان بزرگی دیده می‎شود. آن چه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگویی است که در همین اردیبهشت ‌ماه جاری با عبدالوهاب شهیدی ثبت و ضبط شد؛ بی‌‎آن‌که بداند و بدانیم که ملک‌الموت به دستگاه تنفسش مجال نفس‌کشیدن تا پایان ثلث دوم ماه را هم نخواهد داد و او انتشار حرف‌ها و تجربه‌هایی را که پیرانه‌سر با «اعتماد» در میان گذاشت، نخواهد دید. آخرین گفت‌وگوی عبدالوهاب شهیدی را بخوانید.

شما مشوق اصلی خود را پدرتان می‌دانید. نقش ایشان در مسیر زندگی هنری‌تان چه بوده است؟

در دوره‌ای که محصل بودم سرودهایی که در مدارس معمول بود را یاد ‌گرفته و آنها را می‌خواندم. فعالیت دیگرم این بود که اذان می‌گفتم. پدرم همیشه می‌گفت، صدای تو خیلی خوب است و به مدارج بالایی خواهی رسید اما مراقب باش خودت را گم نکنی! من هم می‌گفتم چشم هر چه شما بگویید، اطاعت امر می‌کنم. پدرم بعضی مواقع برخی غزل‌های خودش را آرام می‌خواند و من هم بعد از او می‌خواندم. او می‌گفت قدرت یادگیری تو فوق‌العاده است، سعی کن همیشه شعر را بشناسی و شعرِ خوب بخوانی. مثلا شعری را می‌خواند و درباره‌اش توضیح می‌داد و مقصود شاعر را برایم می‌گفت.

پدر شما، میرزا حسن شهیدی، شعرشناس هم بودند؟

پدرم صدرالاسلام، خودش شاعر بود. به «طوبی» تخلص می‌کرد و به ۳ زبان عربی، ترکی و فارسی شعر گفته است. همیشه در اجرای اشعار خودش، بنده را کمک و همراهی می‌کرد. ایشان یک شعر نوروزیه دارد با عنوان «فصل بهار آمد». آهنگی را هم خود ایشان روی آن ساخته که بسیار زیبا و دلنشین است. یک نمونه از شعرهای پدرم را از روی دیوان اشعارشان که با دستخط خود ایشان به یادگار مانده است برای شما می‌خوانم:

«خواهم که افغانی کنم از دست دل از دست دل

رو در بیابانی کنم از دست دل از دست دل

من بشکنم پیمانه را بر هم زنم کاشانه را

ویران کنم این خانه را از دست دل از دست دل

من بی‌سر و سامان شدم، سرمست و سرگردان شدم

از لوح دل افسان شدم از دست دل از دست دل

انتخاب شعر و کلام در آثارتان چقدر برای شما مهم بوده است؟ از خواندن اشعار کدام شاعران لذت بیشتری برده‌اید؟

کیفیت کار شاعران از نحوه کارشان مشخص است. به‌ طور مثال شاعری شعر می‌گوید و با شعرش قلب انسان را تکان می‌دهد اما شاعر دیگر با شعرش انسان را می‌خنداند. کلام موضوع استثنایی است. به ‌طور مثال استاد مهرتاش اول خودش شعرِ کار را می‌خواند. با این که صدایی نداشت ولی کلام را می‌خواند تا برای خواننده روشن شود که منظور شاعر چه بوده است. در کل کلام نقش بسیار بزرگی در موسیقی و آواز دارد. این کلام است که همه ‌چیز را دربرمی‌گیرد.

شاعرانی که با آنها کار کرده‌ام یا شعرهای آنها را خوانده‌ام، همه خوب هستند. آقایان رهی معیری، هوشنگ ابتهاج، شهریار، عماد خراسانی و ... شاعران زیادی هستند که شعرهای‌شان به دل آدم می‌چسبد و با شعر حرف دل‌شان را می‌زنند. در ارتباط با شاعران گذشته هم که نیازی به معرفی نیست. مثلا سعدی یا حافظ تکرارنشدنی هستند. بنده از شاعران گذشته از اشعار سعدی و حافظ بهره می‌گرفتم. سعدی اصل معنی و مفهوم را در دهان آدمی می‌گذارد؛ گویی که این مرد در آن لحظه حاضر بوده است.

از جمله ویژگی‌های شما در خوانندگی، درست‌خواندن و اداکردن درستِ شعر و کلام است. همچنین درک درستی که از مفهوم شعر و کلام دارید و مهم‌تر این است که خودتان در اجرای بسیاری از آثار، نوازندگی هم کرده‌اید. کمتر کسی این ۳ ویژگی را همزمان به اجرا درآورده است. خودتان این موضوع را برگرفته از چه می‌دانید؟

عشق؛ عشق به کار. اجازه بدهید که خاطره‌ای را برای شما تعریف کنم. در سال‌های جوانی در دیدارهایم با یکی از دوستان به نام آقای «احمد مهران» ساز می‌زدم و آواز می‌خواندم. به این‌ گونه که ابتدا می‌خواندم و بعد از پایان کلام می‌نواختم. چند وقتی به این صورت گذشت و روزی ایشان به بنده گفت: «رفیق! اگر توانستی همزمان هم بخوانی و هم بزنی، به‌ طوری که در اجرا یکی شوند، آن وقت کارت درست است. این شکل خواندن و نواختن جداجدا را که همه می‌توانند انجام بدهند.» من بسیار به حرف‌هایش فکر کردم و به او حق دادم. به منزل که آمدم. دوباره از نو شروع کردم. پنج، شش سالی تمرین کردم تا این که بالاخره به حدی رسیدم که وقتی مثلا شعر به حالت ضربی می‌گفت: «دوستان وقت سحر...» بنده هم با همان ضرباهنگ، همزمان هم شعر را می‌خواندم و هم موسیقی را با ساز می‌نواختم.

در نتیجه پیشنهاد آقای احمد مهران بر کار شما تاثیر گذاشته است. بله؟

بله همین طور است. توصیه آقای مهران در کارم بسیار تاثیرگذار بود. همچنین ایشان دستم را گرفت و جلو برد. ایشان با آقای داوود پیرنیا دوست بود و برنامه‌هایی که خودش در خانه ضبط می‌کرد را برای پخش در رادیو در اختیار پیرنیا قرار می‌داد. ساز و آواز بنده هم جزو همین کارها بود که برای اولین ‌بار به این شکل در رادیو به گوش مردم رسیده است. آقای پیرنیا در ابتدا ۱۰ مورد از برنامه‌های مرا با عنوان خواننده ناشناس از رادیو پخش کردند. چون ایشان معتقد بودند که ابتدا باید ببینیم، صدای شما در مردم چه تاثیری خواهد داشت. خوش‌شان آمده است یا نه. می‌گفت: «تلفن‌هایی که می‌کنند این نکته را مشخص خواهد کرد. همچنین اسم شما در جایی نبوده است اما صدای شما به همه جا می‌رود. موسیقی خوب را حتی یک روستایی هم متوجه می‌شود و در کل، مردم کار خوب را قبول می‌کنند.» یادم می‌آید که صدای بنده در همه ‌جا انعکاس پیدا کرد. مردم با رادیو تماس می‌گرفتند و از نام خواننده می‌پرسیدند.

آقای پیرنیا از کار بنده راضی بودند و می‌گفتند که آقای شهیدی کارهایی را خوانده که خواندن آنها کار هر خواننده‌ای نبوده است. مثلا آهنگ‌هایی که عجیب و غریب بودند و نوازنده‌های قدیمی ساخته بودند. یا آهنگ‌هایی که شعر نو داشتند و وزن آنها متفاوت بود. مثل شعر فسانه سروده نیما یوشیج. شعری که کلی حرف دارد. این شعر در برنامه گلهای تازه شماره ۸۰ با آهنگسازی آقای جواد معروفی و با همکاری خانم سیما بینا در آواز افشاری اجرا شده است. آواز این کار را به همراه ساز عود بنده نواخته و خوانده‌ام. تصنیف آن را هم خانم سیما بینا خوانده‌اند.

شما کارهای بسیاری در زمینه موسیقی انجام داده‌اید. در طول این سال‌ها چه چیزی در ارایه کارها برای شما مهم بوده است؟

بنده در حوزه موسیقی، در خواندن اشعار نو نیز کارهایی دارم که منتشر شده‌اند. همچنین در اجرای آثارم سعی کرده‌ام از کسی تقلید نکنم. صدای بنده به همین صورتی است که هست و از