۱۴۰۵-۰۲-۰۲ | ۱۷:۰۴
از اکبر لیلازاد تا ماکان نصیری!

از اکبر لیلازاد تا ماکان نصیری!

اگر قیصر امین‌پور در قید حیات بود، امروز ۶۷ ساله می‌شد، شاعر جنگ که از کودکان در زمانه جنگ نوشت و شعر «ما همه اکبر لیلازادیم» را از او به ‌خاطر داریم؛ شاعری که اگر امروز بود شابد این شعر را این‌طور می‌نوشت: «ما همه ماکان نصیری‌ایم».

به گزارش ایسنا، امروز (دوم اردیبهشت) زادرود قیصر امین‌پور است، شاعری که در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برای دانش‌آموزان شهید سروده بود: 

باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
اسم‌ها را می‌خواند:
اصغر پورحسین!
پاسخ آمد:
حاضر
قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد:
حاضر
اکبر لیلازاد
....
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند:
اکبر لیلازاد!
...
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله سرخ
در کنار ما بود
لحظه‌ای بعد، معلم سبد گل را دید
شانه‌هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه‌ای حس کردیم
غنچه‌ای در دل ما می‌جوشید
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
حاضر!
ما همه اکبر لیلازادیم!

یا در شعر دیگری درباره جنگ نوشته بود: «آسمان، مات و زمین حیران/ چشم‌ها از یگدگر پرسان/ «کودک و میدان؟!»/ کارِ کودک خنده و بازی است!/ در دلِ این کودک اما شوق جانبازی است!»

یا در شعر دیگری  فضای غم‌زده نخستین ماه‌های جنگ را اینگونه توصیف کرده بود: «هر شب تمام ما/ با چشم‌های زل‌زده می‌بینیم/ عفریت مرگ را/ کابوس آشنای شب کودکان شهر/ هر شب لباس واقعه می‌پوشد/ اینجا/ هر شام خاموشانه به خود گفته‌ایم:/ شاید این شام، شام آخر ما باشد/ اینجا/ هر شام خاموشانه به خود گفته‌ایم:/ امشب در خانه‌های خاکی خواب‌آلود/ جیغ کدام مادر بیدار است/ که در گلو نیامده می‌خشکد؟»

قیصر در شعر دیگری روایت شاعرانه خود را از کشتار بی‌رحمانه کودکان گفته است: اما/ من از درون سینه خبر دارم/ از خانه‌های خونین/ از قصه عروسک خون‌آلود/ از انفجار مغر سری کوچک/ بر بالشی که مملو رویاست/ رویای کودکانه شیرین/ از آن شب سیاه/ آن شب که در غبار/ مردی به روی جوی خیابان/ خم بود/ با چشم‌های سرخ هراسان/ دنبال دست دیگر خود می‌گشت/ باور کنید/ من با دو چشم مات خود دیدم/ که کودکی ز ترس خطر تند می‌دوید/ اما سری نداشت/ لختی دیگر به روی زمین غلتید/ و ساعتی دگر/ مردی خمیده‌پشت شتابان/ سر را به ترک‌بند دوچرخه/ سوی مزار کودک خود می‌برد/ چیزی درون سینه او کم بود...

مرتضی کاخی، منتقد فقید، قیصر امین‌پور را به خاطر شعرهایی که در دوران جنگ هشت‌ساله عراق به ایران سروده بود، ملک‌الشعرای جنگ نامیده و گفته بود: «قیصر میان «جنگ» و «زیبایی»، که متنافر و متضاد به نظر می‌رسند، پیوندی استوار ساخته است. کسی از «زیبایی» با این زبان بلند و عریان سخن می‌گوید که هنوز بوی باروت‌های جنگ به مشامش می‌رسد... قیصر از کسانی است که اهل خرد او را بزرگ باید بدانند.»

از سوی دیگر، کامیار عابدی، منتقد ادبی، در مقاله «شاعر شعرهای روان و رسا» که در «اندیشه و هنر» در سال ۱۳۸۸ منتشر شده، نوشته است: «اندکی پس از آغاز جنگ، عده‌ای از شاعران، آرمان‌های دینی _ انقلابی خود را، که از دهه‌های ۱۳۵۰ - ۱۳۴۰ با آثاری از نعمت‌الله میرزازاده، طاهره صفارزاده و سیدعلی موسوی گرمارودی به شعر فارسی راه یافته بود، به نوعی تلقی حماسی یا رمانیک از جنگ عراق با ایران گره زدند. بدیهی بود که شاعران جوان بیش‌تر به وجه دینی جنگ تأکید می‌ورزیدند و بسیار کم بر وجه ملی آن. و تجربه‌های کلامی آنان با ایدئولوژی مستقر در حاکمیت دینی _ انقلابی همسو بود.

قیصر امین‌پور یکی از جوان‌ترین شاعرانی بود که در آغاز جنگ درباره این اتفاق سرود. دو مجموعه «تنفس صبح» و «در کوچه آفتاب» حاصل این دوره از تکاپورهای ادبی اوست. او در این دو دفتر، به دلیل فضای اجتماعی و سیاسی حاکم بر آن دوره، در بخش‌هایی از شعرهایش به کلامی حماسی روی آورد.  اما نوع تلقی او از آرمان‌های دینی و انقلابی معطوف به جنگ، بیش‌تر، رمانتیک بود تا حماسی.»

شاید اگر این شاعر و استاد دانشگاه هشتم آبان ۱۳۸۶ در ۴۸ سالگی از دنیا نمی‌رفت، امروز هم برایمان از جنگ می‌گفت و حتی «اکبر لیلازاد» می‌شد یکی از کودکانی که در مدرسه میناب پر کشیدند و دیگر قرار نیست سر هیچ کلاس درسی حاضر شوند.

انتهای پیام

#

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری

چندرسانه‌ای