۱۴۰۵-۰۳-۰۳ | ۰۸:۵۴
منبع: نمایندگی اصفهان
خرمشهر و «خرازی»؛ روایتی از فرمانده‌ای که هیچ‌گاه پشت میز قرارگاه ننشست

خرمشهر و «خرازی»؛ روایتی از فرمانده‌ای که هیچ‌گاه پشت میز قرارگاه ننشست

سوم خرداد، تنها یک تاریخ در تقویم نیست، بلکه نقطه تلاقی ایمان خلل‌ناپذیر و غیرت ایرانی است. در چهل‌وچهارمین سالروز آزادسازی خرمشهر، فرهنگ مقاومت را نه در کتب استراتژیک، بلکه در گام‌های استوار فرماندهانی باید جست که با نفی فاصله میان فرمانده و رزمنده، «خرمشهر» را به نمادی از ممکن ساختن غیرممکن‌ها بدل کردند؛ روایتی از حاج حسین خرازی که «قرارگاه» را به میانه آتش برد.

آن روز، لحظه‌ها در امتداد صدای رادیو گره‌خورده بودند؛ وقتی پیچ رادیو چرخید و پس از آن مارش حماسی همیشگی، صدایی لرزان از شعف، بغض یک ملت را در تاریخ فریاد زد: «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید؛ خرمشهر، شهر خون، آزاد شد.» با همین یک جمله، زمان برای لحظه‌ای از حرکت ایستاد. ۵۷۸ روز تلخ که خرمشهر زیر گام‌های سنگین دژخیمان، زخم بر تن داشت و در بند اسارت می‌تپید، ناگهان در یک آن فروریخت. آن روز، شیرینی پیروزی، نه فقط در کام مردم که بر لبان زخمی دیوارهای شهر نشست. در آن لحظه قدسی، کوچه‌ها از عطر آزادی پُر شد؛ انگار تمام ایران، آن ۵۷۸ شبانه‌روز انتظار را در آغوش هم گریستند و در میان پخش نقل و شیرینی، فریاد «خرمشهر آزاد شد» را به امضای سرخ شهیدانی پیوند زدند که نام وطن را با خون خویش جاودانه کرده بودند.

وقتی از خرمشهر سخن می‌گوییم، از یک جغرافیا حرف نمی‌زنیم؛ ما از شرافت یک ملت سخن می‌گوییم. خرمشهر در روزهای منتهی به سوم خرداد ۶۱، آزمایشگاه بزرگ اراده‌ها بود. دشمن با تکیه بر دژهای تسخیرناپذیر، کانال‌های آب، میدان‌های مین و تانک‌های پیشرفته، تصور می‌کرد که دیواری میان وطن و آرزوهایش کشیده است، اما فرهنگ مقاومت، فرهنگ عبور از همین دیوارها بود. خرمشهر ثابت کرد که جنگ نابرابر را نه حجم آتش که روحیه تعیین می‌کند. این شهر، سنگر صبر و استقامت مردمی شد که در سخت‌ترین شرایط، به‌جای شکستن، شکفتند. سوم خرداد، سالروز بازگشت امید به خانه پدری است؛ روزی که خرمشهر، نه با سلاح‌های آن‌چنانی که بافرهنگ خودباوری دوباره جان گرفت و در خاطره جمعی ایران، چون نگینی درخشان ماندگار شد.

 در امتداد خاکریزها؛ خرمشهر از نگاه حاج حسین

حاج اکبر صادقی، یکی از هم‌رزمان حاج حسین خرازی و رزمنده لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، به ایسنا اظهار می‌کند: حاج حسین خرازی تافته جدابافته‌ای از سایر فرماندهان نبود، اما جنس فرماندهی‌اش جلوتر از همه بود. در عملیات بیت‌المقدس، وقتی کار در مقابل دژهای مستحکم ارتش بعث گره می‌خورد، حاج حسین اولین کسی بود که به دل خطر می‌زد. او در صحبت‌هایش همیشه تأکید داشت که رزمنده نباید به فرمانده‌اش بگوید برو، بلکه باید ببیند فرمانده‌اش می‌گوید بیا. این همان اصلی بود که لشکر ۱۴ را در حساس‌ترین مراحل آزادسازی خرمشهر، پیش‌برنده کرد و باعث شد نیروها با اطمینان قلبی به دل دشمن بزنند.

وی می‌افزاید: شب‌های عملیات در لشکر ۱۴، شب‌های توسل و تدبیر بود. حاج حسین قبل از هر عملیات، با اینکه خودش سراسر تجربه و نقشه بود، از نیروهای شناسایی می‌خواست بادقت تمام، تک‌تک مواضع و گراهای دشمن را گزارش کنند. او همواره به ما گوشزد می‌کرد که جنگ بدون شناسایی دقیق، خودکشی است. در جریان فتح خرمشهر، ما با دژها و موانع مهندسی‌شده‌ای مواجه بودیم که بعثی‌ها آن‌ها را نفوذناپذیر می‌دانستند؛ اما حاج حسین با حضور مستمر در کنار بچه‌های خط‌شکن، روحیه عجیبی به ما می‌داد و با آرامش خاص خود، نقشه‌های پیچیده دشمن را در همان لحظات اول نبرد درهم می‌شکست.

این رزمنده با یادآوری روزهای گرمِ عملیات بیان می‌کند: در گرمای طاقت‌فرسای خوزستان، حاج حسین پابه‌پای نیروها در میان خاکریزها می‌دوید. به یاد دارم در مرحله‌ای از عملیات که بچه‌ها به دلیل آتش سنگین دشمن و خستگی مفرط، لحظاتی زمین‌گیر شدند، حاج حسین شخصاً با یک بی‌سیم در میان رزمندگان حاضر شد و با شوخی‌های خاص خودش و کلمات روحیه‌بخش، انرژی مضاعفی به لشکر تزریق کرد. او هیچ‌گاه پشت میز فرماندهی نمی‌نشست؛ چرا که معتقد بود قلب عملیات، نه در قرارگاه، بلکه در همان چندصدمتری خط مقدم می‌تپد و باید با چشم خود پیشروی نیروها را هدایت کرد.

صادقی، خاطراتش را با اشاره به هوشمندی کم‌نظیر شهید خرازی در بحرانی‌ترین لحظات عملیات بیت‌المقدس پی گرفته و ادامه می‌دهد: تفاوت خرازی با دیگران، نگاه چندبعدی او به میدان نبرد بود. یکی از خاطراتی که هیچ‌گاه از ذهنم پاک نمی‌شود، هوشمندی او در مواجهه با بن‌بست‌های تاکتیکی بود. در لحظاتی که فشار ارتش بعث برای حفظ خرمشهر به اوج خود می‌رسید، حاج حسین با تغییر هوشمندانه در آرایش نیروها و استفاده از تاکتیک نفوذ سریع، ورق را به نفع ما برگرداند. او به ما یاد داده بود که در میدان نبرد، نباید فقط به سلاح تکیه کرد؛ بلکه باید با ایمان و تکیه بر نقاط ضعف دشمن، آن‌ها را غافلگیر کرد. این درایت نظامی او بود که باعث شد عملیات بیت‌المقدس با کمترین آسیب ممکن به نیروهای خودی، به فتح نهایی منجر شود. به‌خوبی می‌دانست که خرمشهر، کلید استراتژیک جنگ است و برای بازپس‌گیری آن، باید از کلیشه‌های نظامی مرسوم عبور کرد.

وی در بخشی دیگر از صحبت‌هایش به‌سادگی خارق‌العاده شهید خرازی اشاره کرده و تصریح می‌کند: سادگی شهید خرازی یکی دیگر از ویژگی‌های بارز او بود. در حالی که او فرمانده یک لشکر قدرتمند و کلیدی بود، اما همیشه ساده‌ترین لباس خاکی را می‌پوشید و اگر کسی او را از نزدیک نمی‌شناخت، هرگز تصور نمی‌کرد او طراح اصلی بسیاری از عملیات موفق آن روزها است. بارها دیده بودم که در دل شب، برای سرکشی به سنگرهای دورافتاده که حتی دسترسی به آن‌ها دشوار بود، پیاده مسیرهای طولانی را طی می‌کرد تا مبادا رزمنده‌ای در خط، دغدغه‌ای داشته باشد. این شیوه مدیریتی متواضعانه، همان چیزی بود که او را در قلب نیروهایش جاودانه کرد. حاج حسین فرمانده‌ای بود که ریاست را در ریاضت معنا می‌کرد و همین تواضع، در عمل باعث ایجاد اطاعتی عاشقانه در نیروها می‌شد.

این رزمنده با نگاهی به امروز و پیوند میان آن حماسه و نیاز امروز جامعه خاطرنشان می‌کند: 
امروز که به آن روزها فکر می‌کنم، بیش از هر چیز دلم برای آن صمیمیت و بی‌آلایشی تنگ می‌شود. حاج حسین خرازی اگر امروز بود، در مواجهه با مشکلات مردم، باز هم پیش‌قدم می‌شد. یاد او و تمام شهدای لشکر ۱۴ امام حسین(ع) که در عملیات بیت‌المقدس جان‌فشانی کردند، چراغ راه ما است. برای ما، نام خرمشهر با نام حسین خرازی عجین شده است، چرا که او صحبت امام راحل به ما یادآوری می‌کرد که خرمشهر را خدا آزاد کرد، اما انسان‌های خودساخته، ابزار آن اراده الهی بودند و باید این راه مقدس را با همان اخلاص ادامه دهیم.

پاهایم را در رمل‌های خرمشهر جا گذاشتم؛ روایتی از جان‌فشانی در واپسین گام‌های فتح

حاج مرتضی اعرفی، جانباز ۷۰ درصدی که پاهایش را در رمل‌های داغِ جاده اهواز، خرمشهر جا گذاشته، نیز اظهار می‌کند؛ بیت‌المقدس یعنی نهایت طاقت یک انسان. ما پیاده‌روی‌های طولانی در سیاهی مطلق شب را تجربه می‌کردیم؛ جایی که حتی صدای نفس کشیدنمان را هم حبس می‌کردیم تا مبادا کمین‌های دشمن متوجه حضور ما شوند. بارهای سنگینی از تجهیزات بر دوشمان بود و پوتین‌هایی که در گل‌ولای چسبنده به سنگینی سرب می‌شدند، اما شوق رسیدن به خرمشهر، ما را بی‌خواب و بی خستگی به جلو می‌راند.

وی با اشاره به‌شدت آتش بی‌امان دشمن در حاشیه جبهه خرمشهر می‌افزاید: جهنمی از آتش بر سر، ما می‌بارید. ارتش بعث تمام توان مهندسی و تسلیحاتی خود را به کار گرفته بود تا مانع پیشروی ما شود. در منطقه دژ، جایی که خط اول نبرد بود، تانک‌های دشمن آرایش گرفته بودند و زمین را شخم می‌زدند. هوا به‌شدت گرم و شرجی بود و قمقمه‌ها خیلی زود خالی می‌شدند. عطش، گلوی بچه‌ها را می‌سوزاند، اما احدی به عقب نگاه نمی‌کرد. در آن غوغای تیر و ترکش، تنها یک چیز در ذهن ما تکرار می‌شد: خرمشهر باید آزاد شود؛ حتی اگر به قیمت رفتن تک‌تک ما باشد.

این جانباز با صدایی که گویی از دالان‌های تاریخ می‌آید، لحظه جانبازی خود را به یاد آورده و بیان می‌کند: نزدیک جاده شلمچه بودیم که برای قطع‌کردن عقبه دشمن پاتک سنگینی خوردیم. یک گلوله توپ درست در چندمتری من به زمین خورد. سوزش شدیدی در پاهایم حس کردم و پرتاب شدم. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم دیگر قادر به بلندشدن نیستم. در میان گردوخاک و خون، بچه‌ها می‌خواستند مرا به عقب برگردانند، اما التماس‌شان کردم که مرا بگذارند و بروند. جاده باید باز می‌شد. روی زمین خزیدم و با اسلحه، تا جایی که توان داشتم خطِ آتش رفقایم را پشتیبانی کردم تا خاکریز جلو سقوط نکند و بعد از آن گروه‌های امدادی من را به بیمارستان صحرایی بردند.

اعرفی با لبخندی که گوشه لبش می‌نشیند، می‌گوید: وقتی صدای رادیو را شنیدم که خبر فتح را اعلام کرد، با وجود دردهای شدیدی که در تمام بدنم می‌پیچید، بی‌اختیار اشک ریختم. احساس می‌کردم آن پاره‌های تنم که در خاکِ خرمشهر جامانده بودند، حالا دارند با خاک آزادشده وطن نفس می‌کشند. ما به مسجد جامع نرسیدیم، اما قلبمان زودتر از پوتین‌های بچه‌ها به آنجا رسیده بود. دیوارهای خرمشهر که دشمنان روی آن‌ها نوشته بودند، آمده‌ایم که بمانیم، با خونِ رفقای ما شسته شد تا ثابت شود که هیچ غاصبی در این خاک ماندنی نیست.

وی با نگاهی به صندلی چرخ‌دارش که مدال افتخاری است که او با خود از روزهای حماسه به یادگار دارد تصریح می‌کند: جانبازی برای من یک افتخار نیست، یک امانت است. هر ترکش و هر زخمی که بر تن دارم، شاهدی است بر غمی که برای آزادی یک وجب از این خاک کشیده‌ایم.

خرمشهر برای نسل ما فقط یک پیروزی نظامی نبود؛ یک معجزه بود که به ما یاد داد وقتی با هم باشیم و به خدا توکل کنیم، بزرگ‌ترین قدرت‌های دنیا هم در برابر اراده ملت ما زانو خواهند زد. امروز سهم من از آن فتح بزرگ، پاهایی است که ندارم، اما دلی است که هنوز هم برای خرمشهر می‌تپد.

 به گزارش ایسنا، امروز، پس از گذشت سال‌ها، هنوز هم وقتی روز آزادسازی خرمشهر فرامی‌رسد، طنین گام‌های استوار فرماندهانی چون «حاج حسین»، یادآور این حقیقت محض است که فتح واقعی، نه در نقشه‌های کاغذی که در باور مردانی رقم خورد که «خدا» را در قلب میدان نبرد، پیش‌روی خویش داشتند. فرهنگ مقاومت که خرازی و یارانش در خرمشهر بنا نهادند، امروز همچون الگویی زنده برای مقابله با هرگونه بن‌بست پیش روی کشور باقی است؛ الگویی که در آن «فرمانده» نه در برج عاج که در میان مردم و در پیشانی مشکلات، راهگشا است.

 این‌گونه بود که خرمشهر، نه‌تنها از چنگال دشمن که در خاطره جمعی یک ملت، با نام مردانی گره خورد که سقف آرزوهایشان، سقف سنگرهای خاکی بود و در تقویم بی‌قرار آن روزها، بیش از آنکه به فکر نام باشند، به دنبال نانوشته‌ترین عهدها با خاک وطن بودند.

خرمشهر، دیگر فقط یک شهر نیست؛ «منطق مقاومت» است که به ما می‌گوید: هرجا که ایمان به هدف با حضوربی‌تکلف مسئولان گره بخورد، هیچ دژی تسخیرناپذیر نخواهد ماند.

انتهای پیام

#

# استان ها

آخرین اخبار استان ها