فرزاد قائمی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: ادبیات حماسی برخلاف تصور عمومی، بازتابدهنده مستقیم اتفاقات زمان حیات شاعر نیست. آثار حماسی معمولاً ناظر به وقایعی هستند که قرنها از وقوع آنها گذشته است. شاهنامه فردوسی، دربرگیرنده اسطورههایی است که پیشینهای در وداهای هندی و متون اوستایی دارند.
وی ادامه داد: با این حال، در روزگار خود فردوسی نیز شخصیتهایی وجود داشتند که ظرفیت تبدیل شدن به قهرمان حماسی را داشتند، از یعقوب لیث صفاری که جریان تثبیت زبان فارسی را به عنوان مظهر مقاومت فرهنگی ایرانیان در برابر دستگاه خلافت آغاز کرد، تا شخصیتهایی چون ابومنصور عبدالرزاق. بررسی این جریان نشان میدهد، که ادبیات حماسی در وهله نخست، منبع و منشأ الهام برای کسانی بوده است که در مقابل هجوم دشمنان مقاومت میکردند، نه صرفاً بازتابدهنده دلاوریهای آنان در صحنههای رزم.
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به کارکرد کاربردی حماسه در میدانهای نبرد، خاطرنشان کرد: به همین دلیل است که میبینیم شاهنامه فردوسی در بین اقوامی که وظیفه دفاع از کیان کشور را بر عهده داشتند، همواره خوانده میشد. رواج شاهنامهخوانی در میان بختیاریها بهعنوان مرزداران غیور ایران، نمونه بارزی از این کارکرد است.
قائمی اضافه کرد: نکته جالب اینجا است، که قدیمیترین ترجمه عربی شاهنامه که در سال ۶۲۱ هجری انجام شده است، نه برای تفنن، بلکه برای خواندن برای جنگجویانی تدوین شده بود که زبان فارسی نمیدانستند اما به حماسههای آن نیاز داشتند. در خود متن شاهنامه نیز میبینیم که پهلوانان و شاهان در صحنههای رزم، داستانهای حماسی را بازخوانی میکردند، چنانکه بهرام چوبینه در میانه جنگهای سخت با رومیان و خسروپرویز، در هر توقف، درخواست میکرد داستان هفتخوان رستم برایش بازگو شود.
گوسانها، روایتگران بیطرفِ دلاوریها
وی با اشاره به سنت «گوسانها» در دوران اشکانی و ساسانی، افزود: وظیفه گوسانها، روایت دلاوریهای پهلوانان و شهریاران بود، بدون اینکه خود روایتگر بهرهای از آن داشته باشد. این امر نشان میدهد که حماسه، یک بازتاب نمادین از روایت قهرمانان تاریخی یا پیشاتاریخی بوده است که برای تقویت روحیه مدافعان این سرزمین به کار میرفته است.
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد مرز باریک میان حماسه و ادبیات جنگ را ترسیم کرد و گفت: آنچه به واقعیت دورههای معاصر نظر دارد، نه ادبیات حماسی کلاسیک، بلکه «ادبیات پایداری» یا همان ژانر ادبیات جنگ است. این ادبیات، یکسوی رئالیستی و واقعگرا دارد، که روایت مقاومت ملتها را در شرایط جنگی بازتاب میدهد.
قائمی بیان کرد: ادبیات جنگ شیوههای مختلفی دارد، از ادبیات ضدجنگ تا ادبیات حماسی سفارشی که با نگاهی متفاوت از حماسه کلاسیک و اسطورهای، سعی در ثبت آنی وقایع دارد و باید گفت حماسه کهن، فراتر از روایت جنگ، نوعی «مهندسی روحی» برای پایداری و بقای یک ملت در طول تاریخ بوده است.
هنر حماسی نیازمند بازنگری در سیاستهای حمایتی است
وی با اشاره به آسیبشناسی تولیدات فرهنگی مبنی بر فرهنگ مقاومت پس از انقلاب اسلامی، خاطرنشان کرد: طی سالهای اخیر بحث بر سر چگونگی ترویج فرهنگ مقاومت و خودباوری از طریق ابزارهای هنری و ادبی، همواره یکی از دغدغههای محافل فرهنگی بوده است و نگاه ابزاری به هنر و ادبیات که ریشه در برخی دیدگاههای تقلیلگرایانه دارد، نهتنها راهگشا نیست، بلکه میتواند به تقلیل جایگاه هنری آثار منجر شود. ادبیات ذاتاً ارزشمند است و رسالتهای اجتماعی و ایدئولوژیک هنرمند باید بهصورت غیرمستقیم در متن اثر بازتاب یابد.
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه ادبیات متعهد در صورتی اثرگذار خواهد بود که از استانداردهای زیباییشناختی بالایی برخوردار باشد، اضافه کرد: آسیب جدی حوزه فرهنگ ما در دهههای اخیر، تمرکز بر کمیت و غفلت از کیفیت بوده است. بسیاری از آثار تولیدشده در قالب کتاب، سینما و تلویزیون با حمایت نهادهای دولتی، تنوع موضوعی بالایی دارند، اما از نظر کیفی، آثار شاخص در میان آنها معدود است. این سطح پایین آثار، نهتنها به افزایش تابآوری جامعه کمک نمیکند، بلکه میتواند بازخوردهای منفی در میان مخاطبان داشته باشد.
قائمی ادامه داد: در دنیای رقابتی امروز که انحصار رسانهای از دست دولتها خارج شده است، تولید آثار ضعیف منجر به این میشود که تفکر و آرمانهای ما حتی با وجود داشتن حقانیت ذاتی، قدرت تأثیرگذاری خود را از دست بدهند و نسل جوان بهسوی تبلیغات فرهنگی غرب سوق پیدا کند.
وی در خصوص جذب نسل جدید به آرمانهای ملی و انقلابی، گفت: هنر حماسی باید جایگزین نگاههای سطحی شود. برای این منظور، نیاز است که برای آثار ارزشمند هنری سرمایهگذاری واقعی صورت گیرد، نه اینکه هنر با حداقل بودجه تولید شود. باید از هنرمندان جوان، خلاق و نوآور حمایتهای ویژهای صورت گیرد. برگزاری جشنوارههای تخصصی، ایجاد فضاهای نقد و بررسی جدی و رفع چالشهای صنعت نشر از اولویتهای ضروری است.
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به معضل تمرکزگرایی در حوزه نشر، بیان کرد: تمرکز ظرفیتهای نشر در پایتخت و محدودیت نویسندگان شهرستانی، یکی از آسیبهای جدی است که مسئولان باید در سیاستگذاریهای خود بازنگری کرده و امکان دسترسی عادلانهتر نویسندگان به مخاطبان را فراهم کنند.
تفاوت «هنر حماسی» و «ادبیات پایداری»
قائمی به ضرورت تفکیک میان «هنر حماسی» و «ادبیات پایداری» پرداخت و گفت: حماسه مدرن برخلاف حماسه کلاسیک که بیشتر در قالب شعر متبلور میشد، امروز در قالبهای سینما، تئاتر و موسیقی نمود پیدا میکند؛ از همین رو باید از تعبیر «هنر حماسی» استفاده کنیم.
وی تصریح کرد: هنر حماسی رویکردی نمادین دارد، در حالی که هنر پایداری با نگاهی واقعگرایانه به ثبت لحظات شکوه مقاومت یک ملت میپردازد. این هنر در نسبت با زمان و رویدادها، قابهای ماندگاری از اجتماع خلق میکند، که البته برای تبدیل شدن به جریان فرهنگی ماندگار، نیازمند تأمل است، چراکه کارکردهای کوتاه مدت و شعارگونه، در بلندمدت چندان مفید واقع نخواهند شد.
انتهای پیام

