۱۴۰۵-۰۳-۰۵ | ۱۱:۱۷
یک روانشناس: درخواست کمک نشانه ضعف نیست، نشانه هوشمندی است

در پنجاه و هفتمین نشست «در میدان» مطرح شد؛

یک روانشناس: درخواست کمک نشانه ضعف نیست، نشانه هوشمندی است

یک روانشناس درخواست کمک از مشاور و روانشناس نشانه ضعف نیست، نشانه هوشمندی و قدرت است، گفت: جنگ، پدیده‌ای تلخ و ویرانگر است، اما حافظه انسان، روحیه انسان و توانایی‌اش برای کمک کردن به همدیگر، از جنگ قوی‌تر است. هیچکس از فشارهای روانی مصون نیست، اما مهم این است که بدانیم ترس، قهر، خشم، سردرگمی و گیجی بخشی از تجربه انسانی در بحران‌ها است.

نویده فلاح در پنجاه و هفتمین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی «در میدان» که امروز ۵ خرداد به همت جهاد دانشگاهی واحد قم به صورت مجازی برگزار شد، اظهار کرد: شروع جنگ، مانند یک زلزله بزرگ روحی همه‌چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در جنگ فقط خانه‌ها و خیابان‌ها نیستند که ویران می‌شوند؛ روان آدم‌ها هم مانند تمام سازه‌ها آسیب می‌بیند.

این روانشناس ضمن اشاره بر تأثیر جنگ بر گروه‌های مختلف گفت: مادری که هر لحظه نگران بچه‌هایش است، پدری که باید خانواده‌اش را از خطر دور نگه دارد، بچه‌ای که صدای انفجار برایش ترسناک‌تر از هر چیز دیگری است، یا آن سالمندی که تمام عمر زحمت کشیده و حالا در این سن و سال باید آواره شود؛ همه این‌ها در معرض فشارهای روانی بسیار شدید قرار می‌گیرند.

وی افزود: این شرایط ناامن، اضطراب، ترس، قهر، خشم، سردرگمی و گیجی را به همراه دارد؛ مثل یک طوفان بزرگ که در وجود همه ما راه می‌افتد. این واکنش‌ها طبیعی است و نشانه این است که ما آدم هستیم و احساس داریم. مهم این است که بدانیم چطور با این احساسات کنار بیاییم و چطور به همدیگر کمک کنیم.

کارشناس مسائل روانشناسی با بیان اینکه در زمان جنگ جدای از دست رفتن امنیت، روح آدم‌ها نیز زخمی می‌شود، گفت: این ترس، اضطراب و نگرانی، واکنش طبیعی بدن ما برای محافظت از خود است. بدن ما وقتی خطر را حس می‌کند، هورمون‌هایی ترشح می‌کند که به ما انرژی می‌دهد، حواس‌مان را تیزتر می‌کند تا بتوانیم سریع واکنش نشان دهیم؛ این مثل یک زنگ خطر است که در مغزمان روشن می‌شود.

فلاح درباره واکنش کودکان در شرایط بحرانی توضیح داد: کودکان روحیه و احساسات حساس‌تری نسبت به بزرگ‌ترها دارند. آن‌ها ممکن است از ترس حرفی نزنند، یا برعکس، بسیار پرخاشگر شوند. بعضی از کودکان هم ممکن است دوباره به رفتارهای قبلی بازگردند؛ مثلاً وابستگی‌شان به مادر به‌طور غیرعادی زیاد شده و تنها در کنار مادر آرام بگیرند.

این روانشناس ضمن اشاره بر فشارهای روانی سالمندان گفت: سالمندان یکی از گروه‌های تحت تاثیر فشار روانی هستند؛ اضطراب از آینده، دلتنگی برای گذشته، احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌تواند آن‌ها را آزار دهد.

وی درباره امدادگران و کسانی که در خط مقدم کمک‌رسان هستند، گفت: امدادگری که هر روز شاهد صحنه‌های دلخراش است، جسد و مجروح دیده و فریادهای خانواده‌ها را می‌شنود، تحت تاثیر فشارهای روانی قرار می‌گیرد و ممکن است خستگی شدید، بی‌حسی، فرسودگی و بسیاری دیگر از حالات را تجربه کند.

فلاح افزود: مردم عادی نیز از فشارهای روانی مصون نیستند؛ همه ما ممکن است دچار بی‌قراری، اضطراب، مشکل خواب، بی‌تفاوتی نسبت به اطراف‌مان شویم. این واکنش‌ها طبیعی و قابل درک است؛ مهم این است که بدانیم این‌ها بخشی از تجربه انسانی در شرایط بحرانی است و با دانستن راهکارها می‌توانیم از این دوره کمی راحت‌تر عبور کنیم.

این روانشناس کمک‌های اولیه روانشناختی را مهم‌ترین امر در ابتدای وقوع بحران دانست و گفت: وقتی کسی در بحران قرار می‌گیرد، قبل از هر چیز به کمک‌های اولیه نیاز دارد؛ درست مثل وقتی که کسی زخمی می‌شود و نیاز به رسیدگی فوری دارد؛ کمک‌های اولیه روانشناختی هم دقیقاً همین کار را می‌کند.

وی درباره مراحل کمک‌های اولیه روانشناختی تصریح کرد: اولین مرحله، تماس اولیه و ایجاد ارتباط است؛ یعنی به کسی که در بحران است نشان بدهیم من اینجا هستم، حواسم به تو هست؛ حتی حضور ما، یک نگاه مهربان می‌تواند کمک‌کننده باشد. مثلاً در شرایط جنگ، اگر شما در پناهگاه نشسته‌اید و می‌بینید کسی تنها کنار دیواری نشسته و به نقطه‌ای خیره شده، می‌توانید آرام کنار او بنشینید. همین حضور کنار او برایش دلگرم‌کننده است.

فلاح مرحله دوم را ایجاد احساس امنیت دانست و گفت: احساس امنیت، اولین و مهم‌ترین نیاز انسان در بحران است؛ فرد باید حس کند که در امان است، حتی اگر فقط برای چند لحظه باشد. مثلاً وقتی در پناهگاه صدای انفجار می‌آید، اگر در مکان امنی هستیم، باید به بقیه توضیح بدهیم که اینجا امن است و در این لحظه خطری ما را تهدید نمی‌کند.

این کارشناس افزود: اگر کسی عزیزش را از دست داده و مدام بی‌قرار است، در صورتی که خودش راحت باشد، می‌توانیم او را در آغوش بگیریم یا دستش را بگیریم؛ این تماس می‌تواند حس امنیت را منتقل کند. در پناهگاه هم باید تا حد امکان فضا را آرام و مرتب نگه داریم، نور ملایم باشد و در صورت امکان با جداسازی فضاها، احساس حریم و امنیت بیشتری ایجاد کنیم.

وی درباره مرحله سوم اظهار کرد: سومین مرحله، آرام‌سازی است؛ یعنی علاوه بر ایجاد امنیت، به فرد کمک کنیم که اضطراب و تنش فیزیکی‌اش کاهش یابد. می‌توانیم از او بخواهیم چند نفس عمیق بکشد؛ با او همراهی کنیم تا این تنفس را چند بار تکرار کند. این کار به آرام شدن ضربان قلب و کاهش تنش عضلانی کمک می‌کند.

فلاح تصریح کرد: می‌توانیم به فرد مضطرب بگوییم روی حال حاضر تمرکز کند؛ مثلاً به دستش نگاه کند، انگشتانش را تکان بدهد و حسشان کند، یا اگر صدای باران می‌آید، به او پیشنهاد بدهیم که به صدای باران گوش دهد. اگر از صدای انفجار ترسیده، به او یادآوری کنیم که الان صدا قطع شده و ما در جای امنی هستیم.

این روانشناس افزود: مرحله بعد، رسیدگی به نیازهای فوری است. گاهی اضطراب و ناراحتی فرد به این دلیل است که نیازهای اولیه‌اش برآورده نشده. اگر تشنه است به او آب بدهیم یا اگر غذا در دسترس است، برایش فراهم کنیم. این‌ موارد به ظاهر ساده‌اند، اما تأثیر زیادی در کاهش فشار روانی دارند.

اهمیت گوش دادن فعالانه

وی در خصوص اهمیت گوش دادن فعالانه گفت: ما باید به حرف‌های طرف مقابل با دقت کامل گوش بدهیم؛ نه این‌که فقط منتظر بمانیم حرفش تمام شود تا نوبت ما برسد. وقتی فرد شروع  به تعریف ماجرای ترسناک خود می‌کند، بهتر است با زبان بدن و کلمات کوتاهی مثل می‌فهمم و دارم گوش می‌دهم، نشان بدهیم که حواس‌مان کاملاً به اوست.

فلاح مرحله ششم را دادن اطلاعات درست دانست و گفت: در بحران، شایعات مثل ویروس پخش می‌شوند و اضطراب را چند برابر می‌کنند. اگر اطلاعاتی داریم که می‌تواند به فرد کمک کند، باید آن را در حدی که می‌دانیم، درست و شفاف در اختیارش بگذاریم. و اگر درخصوص مسائل اطلاعاتی نداریم، صادقانه بگوییم فعلاً خبری ندارم، اما سعی می‌کنم پیگیری کنم.

این روانشناس اظهار کرد: مرحله هفتم، وصل کردن آدم‌ها به منابع حمایتی است. وظیفه اولیه ما این نیست که همه مشکلات را حل کنیم؛ بلکه شناسایی نیازهایی است که خودمان از عهده‌شان برنمی‌آییم و باید به کسانی که می‌توانند کمک کنند ارجاع بدهیم.

فلاح افزود: اگر احساس می‌کنیم کسی نیاز به کمک پزشکی تخصصی دارد، او را به مراکز درمانی معرفی کنیم. اگر احساس می‌کنیم فرد دچار افسردگی شدید یا اضطراب مزمن شده، او را به مشاور و روانشناس ارجاع دهیم. اگر نیاز به کمک مالی یا غذایی دارد، او را به نهادهای حمایتی و خیریه‌ها راهنمایی کنیم.

این روانشناس ضمن اشاره بر اهمیت مراقبت از کمک‌رسان‌ها گفت: مرحله مهم دیگر، مراقبت از خودِ کمک‌رسان‌هاست؛ همان نیروهای امدادی و داوطلبانی که با دل و جان در بحران به مردم کمک می‌کنند. این افراد هم انسان هستند و در همان شرایط بحرانی قرار دارند. نباید فراموش کنیم که خود آن‌ها نیز نیاز به مراقبت دارند.

وی افزود: بعد از کمک به دیگران، اگر احساس خستگی یا ناراحتی می‌کنید، چند دقیقه به خودتان استراحت بدهید. با همکاران و دوستانی که درگیر همین موضوع هستند صحبت کنید؛ درد دل کردن، حال شما و همکارتان را بهتر می‌کند. اگر احساس می‌کنید دیگر نمی‌توانید کمک کنید، با مسئول یا مدیر خود صحبت کنید و درخواست استراحت یا جابه‌جایی بدهید. به خودتان یادآوری کنید که وظیفه شما کمک کردن است، نه حل تمام مشکلات دنیا.

فلاح به اشتباهات رایج مردم در مواجهه با افراد آسیب‌دیده اشاره کرد و گفت: بعضی حرف‌ها نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه حال طرف مقابل را بدتر هم می‌کند. یکی از آن‌ها کم‌اهمیت جلوه دادن احساسات طرف مقابل است؛ مثل این‌که بگوییم بابا این چیزها پیش می‌آید یا ناراحت نباش، دیگران وضعشان بدتر است. این نوع حرف‌ها باعث می‌شود فرد احساس کند شما احساساتش را درک نمی‌کنید و رنجش بی‌ارزش است.

این کارشناس افزود: اشتباه دیگر مقایسه کردن است؛ مثل این‌که بگوییم فلانی همه خانواده‌اش را از دست داد، ولی باز هم قوی ماند، تو چرا این‌قدر ناراحت هستی؟ هر کسی ظرفیت تحمل و شرایط خود را دارد. مقایسه، فرد را در موقعیت ضعف قرار می‌دهد و احساس گناه و بی‌کفایتی به او می‌دهد.

فلاح درباره شعارهای سطحی اظهار کرد: جملاتی مثل غم آخرت باشد یا همه‌چیز درست می‌شود؛ وقتی پشتوانه‌ای ندارند، سطحی و کلیشه‌ای به نظر می‌رسند و نشان می‌دهند که ما واقعاً عمق وضعیت طرف مقابل را درک نکرده‌ایم.

وی اصرار به قوی بودن را امری اشتباه دانست و گفت: وقتی می‌گوییم باید قوی باشی، گریه نکن، در واقع از فرد می‌خواهیم احساسات طبیعی‌اش را سرکوب کند. این سرکوب در طول زمان می‌تواند آسیب بیشتری به او بزند. همچنین نباید بگوییم من دقیقاً می‌فهمم چه احساسی داری؛ وقتی واقعاً تجربه مشابهی نداشته‌ایم. حتی اگر تجربه‌ای شبیه داشته باشیم، احساس درونی هر فرد منحصر به خود اوست. بهتر است بگوییم، می‌توانم تصور کنم چقدر سخت است.

فلاح در خصوص موضوع تنظیم هیجان در شرایط بحرانی اظهار کرد: منظور از هیجان فقط ترس نیست؛ خشم، غم و حتی بی‌حسی و کرختی هم جزء واکنش‌های طبیعی ما هستند. اولین هیجان، ترس است. ترس واکنشی طبیعی است که بدن ما در برابر خطر نشان می‌دهد؛ اما وقتی بیش از حد می‌شود، فلج‌کننده است.

این روانشناس در رابطه با علائم ترس گفت: وقتی صدای انفجار می‌آید یا خبر بدی می‌شنویم، ضربان قلب بالا می‌رود، تنفس تند می‌شود، عضلات منقبض می‌شوند. اگر این حالت طولانی شود، خسته‌کننده و آزاردهنده است.

وی ضمن  پیشنهاد چند تمرین عملی برای مدیریت ترس گفت: نخست، نفس عمیق است. دستتان را روی شکم بگذارید؛ وقتی نفس می‌کشید شکم بالا بیاید و هنگام بازدم پایین برود. پنج بار این را تکرار کنید. تمرین دیگر، حواس‌پرتی مثبت است؛ یعنی توجه را از منبع ترس به چیز دیگری منتقل کنید.

فلاح تصریح کرد: مثلاً به یک شیء در اتاق نگاه و سعی کنید جزئیاتش را برای خودتان توصیف کنید؛ رنگ، شکل، جنس آن. یا اگر امکان دارد، موسیقی آرام‌بخش یا دلخواهتان را گوش کنید. تمرین بعدی، آرام‌سازی عضلانی است؛ شانه‌ها را بالا بیاورید، چند ثانیه نگه دارید و بعد رها کنید؛ این کار تنش را از بدن خارج می‌کند.

این کارشناس خشم را دومین هیجان مهم در بحران دانست و گفت: خشم واکنش طبیعی به بی‌عدالتی، آسیب و ناامیدی است، اما خشم کنترل‌نشده می‌تواند مخرب باشد. در خشم احساس می‌کنیم حق‌مان ضایع شده، به ما ظلم شده، یا از وضعیت فعلی ناراضی هستیم. این خشم ممکن است به صورت پرخاشگری لفظی یا حتی فیزیکی بروز کند.

وی تصریح کرد: یکی از تمرین‌ها برای مدیریت خشم، شمارش است؛ قبل از این‌که حرفی بزنیم یا کاری انجام دهیم، چند ثانیه در دل بشماریم تا فرصت فکر کردن پیدا کنیم. تمرین دیگر، گفت‌وگوی درونی است؛ به خودمان بگوییم: الان خیلی عصبانی‌ هستم، اما این عصبانیت به من کمک نمی‌کند یا حق دارم عصبانی باشم، ولی باید راه درست را پیدا کنم.

فلاح در خصوص راهکارهای مدیریت خشم افزود: راهکار دیگر، تخلیه هیجانی سالم است؛ اگر احساس می‌کنیم می‌خواهیم فریاد بزنیم، به جای این‌که سر دیگران خالی کنیم، در یک جای خلوت با صدای بلند شعر یا متن بخوانیم، یا هرچه در ذهن‌مان هست روی کاغذ بنویسیم و در پایان آن را پاره کنیم.

این روانشناس درباره غم گفت: غم واکنش طبیعی به از دست دادن است؛ از دست دادن عزیزان، خانه، امنیت یا هر چیز دیگری. غم احساس سنگینی است که می‌تواند با گریه کردن، بی‌اشتهایی، بی‌حالی یا حتی پرخوری و فکر کردن مداوم به چیزهایی که از دست رفته همراه شود.

وی در خصوص راهکار کاهش غم اظهار کرد: برای کاهش غم، قبل از هر چیز باید به خودمان اجازه گریه کردن بدهیم؛ گریه یک راه تخلیه است. راه دیگر، صحبت کردن با فردی است که به او اعتماد داریم؛ حرف زدن همیشه سبک‌ترمان می‌کند. نوشتن نیز کمک‌کننده است؛ می‌توانیم نامه‌ای برای عزیز از دست‌رفته بنویسیم، خاطرات و احساسات‌مان را ثبت کنیم.

فلاح در خصوص بی‌حسی و کرختی گفت: گاهی فشار روانی آن‌قدر زیاد می‌شود که بدن برای محافظت از خود، انگار هیچ‌چیز را احساس نمی‌کند. فرد ممکن است حس کند از بیرون به خودش نگاه می‌کند؛ نه خوشحالی دارد، نه غم، نه ترس. این هم یکی از مکانیزم‌های دفاعی بدن است.

این روانشناس تصریح کرد: در این حالت، می‌توانیم از تحریک حواس استفاده کنیم؛ مثلاً کمی آب سرد به صورت بزنیم، خوراکی با مزه قوی بخوریم، موسیقی پرانرژی گوش بدهیم. فعالیت بدنی سبک یا حرکات کششی هم کمک می‌کند بدن دوباره فعال شود.

وی افزود: یادآوری خاطرات ساده و خوشایند، نگاه کردن به عکس‌هایی که حس خوب می‌دهند یا گوش دادن به موسیقی‌ای که قبلاً با آن احساس شادی داشتیم، همگی می‌توانند به تدریج این بی‌حسی را کاهش دهند.

تفاوت بین واکنش‌های طبیعی و وضعیت‌های نیازمند درمان

وی ضمن اشاره بر واکنش مغز و بدن در شرایط جنگی گفت: وقتی خطری پیش می‌آید، سیستم عصبی ما وارد عمل می‌شود. آمیگدال، یا بادامه مغز، مثل یک مرکز هشداردهنده عمل می‌کند. وقتی خطر را حس می‌کند، سیگنال‌هایی به سیستم عصبی خودکار می‌فرستد و هورمون‌های استرس مثل آدرنالین ترشح می‌شود.

فلاح تصریح کرد: این هورمون‌ها باعث می‌شوند ضربان قلب و فشار خون بالا برود، تنفس سریع‌تر شود و عضلات آماده حرکت شوند. قند خون بالا می‌رود تا انرژی بیشتری در دسترس باشد و حواس ما تیزتر می‌شود. بدن ما می‌خواهد خودش را برای مقابله با خطر آماده کند.

این کارشناس درباره تفاوت واکنش‌ها افزود: برخی افراد به دلیل تجربه‌های قبلی یا حساسیت بیشتر، با اضطراب شدیدتری واکنش نشان می‌دهند؛ ممکن است مدام نگران باشند، بی‌قرار شوند یا حتی حملات پانیک را تجربه کنند. برخی دیگر، بدن‌شان برای محافظت از خود وارد حالت انجماد می‌شود؛ انگار همه‌چیز قطع می‌شود و فرد بی‌حس می‌شود. این به معنای قوی‌تر یا ضعیف‌تر بودن نیست؛ بلکه یک واکنش دفاعی است.

وی در خصوص تفاوت واکنش کودکان و بزرگسالان گفت: کودکان هنوز در حال رشد هستند و بخش‌هایی از مغزشان، به‌خصوص بخش‌های مربوط به تنظیم هیجان، کامل نشده است. آنها غم و اضطراب را بیشتر با رفتار نشان می‌دهند تا کلام. ممکن است گریه کنند، لجبازی کنند، انگشت‌شان را بمکند، شب‌ادراری داشته باشند یا پرخاشگر شوند.

فلاح تصریح کرد: بچه‌ها در چنین شرایطی وابستگی بیشتری به والدین پیدا می‌کنند؛ امنیت آنها به امنیت پدر و مادرشان گره خورده است. در مقابل، بزرگسالان معمولاً می‌توانند احساسات خود را بیان کنند، هرچند گاهی برایشان سخت است. آنها احساس مسئولیت بیشتری نسبت به خانواده و اطرافیان دارند و همین احساس مسئولیت می‌تواند هم منبع استرس و هم منبع انگیزه باشد.

این روانشناس با اشاره بر مثال‌هایی از تجربه‌های دوران جنگ گفت: کودکی را تصور کنید که بعد از شنیدن صدای هواپیما، حتی در امن‌ترین جا، خودش را زیر میز قایم می‌کند؛ این همان یادگیری شرطی است که هواپیما را با خطر مرتبط کرده است. یا فردی که در صف کمک‌های اولیه با اضطراب و عصبانیت به دیگران نگاه می‌کند و مدام در ذهنش نقشه می‌کشد که چطور زودتر نوبت بگیرد؛ این نشانه اضطراب و احساس رقابت شدید است.

فلاح در خصوص این‌که چطور بفهمیم حال کسی واقعاً خوب نیست گفت: نیازی نیست روانشناس باشیم؛ اگر کمی دقت کنیم، می‌توانیم نشانه‌های هشداردهنده را تشخیص بدهیم. منظور از خطرناک بودن این است که فرد در وضعیتی قرار دارد که ممکن است به خودش یا دیگران آسیب بزند، یا نتواند ساده‌ترین کارهای روزمره‌اش را انجام دهد.

این کارشناس تصریح کرد: اگر کسی مستقیم بگوید دیگر نمی‌خواهد زنده باشد یا قصد دارد به خودش آسیب بزند، این یک وضعیت کاملاً اورژانسی است. اگر فردی با خشم زیاد به دیگران حمله می‌کند یا وسایل را می‌شکند و کنترل خود را از دست داده، این هم نشانه هشدار جدی است.

وی در خصوص این نشانه‌ها افزود: اگر کسی متوجه نیست کجاست، چه کسی است یا چه اتفاقی دارد می‌افتد و این وضعیت ادامه‌دار است، این هم نگران‌کننده است. اگر فردی بعد از چند روز هنوز به هیچ محرکی واکنش نشان نمی‌دهد، یا نمی‌تواند غذا بخورد، آب بخورد یا نیازهای اولیه‌اش را برطرف کند، همه این‌ها نشانه‌هایی است که نیاز به کمک تخصصی دارد.

فلاح با بیان اینکه سؤال‌هایی ساده می‌تواند به ما کمک کند حال درونی فرد را بفهمیم گفت: سؤال‌هایی ساده مانند الان حالت چطور است؟، از وقتی این اتفاق افتاد، خوابت چطور شده؟، اشتهایت چطور است؟؛ و اگر واقعاً احساس خطر جدی می‌کنیم، می‌توانیم بپرسیم: آیا تا حالا به این فکر کرده‌ای که به خودت آسیب بزنی؟ این سؤال فقط زمانی مطرح می‌شود که برای ارزیابی دقیق‌تر ضرورت داشته باشد.

این کارشناس درباره تفاوت بین واکنش‌های طبیعی و وضعیت‌های نیازمند درمان گفت: اضطراب، غم، بی‌اشتهایی، بی‌خوابی، فکرهای تکراری درباره اتفاق و نوسانات خلقی، اگر موقتی باشد و با گذشت زمان و حمایت اطرافیان کاهش یابد، در چارچوب واکنش طبیعی به بحران قرار می‌گیرد. اما وقتی این نشانه‌ها شدید، طولانی و ناتوان‌کننده شوند، به‌طوری که فرد نتواند زندگی روزمره‌اش را ادامه بدهد، آن‌وقت نیازمند کمک تخصصی است.

این روانشناس به موضوع خودمراقبتی در بحران جنگی اشاره کرد و گفت: خودمراقبتی برای همه ما مهم است؛ هم برای کسانی که در دل بحران زندگی می‌کنند و هم برای کسانی که تلاش می‌کنند به دیگران کمک کنند. باید با خانواده، دوستان و همسایه‌ها صحبت کنیم، درد دل کنیم؛ تنهایی بدترین چیز است.

وی افزود: تا حد لازم در جریان اخبار قرار بگیرید، اما خودتان را غرق در اطلاعات منفی نکنید. اخبار بد، اضطراب را زیاد می‌کند؛ سعی کنید از کنجکاوی افراطی نسبت به اخبار کم کنید. هرچقدر می‌توانید حرکت کنید؛ ورزش در ساده‌ترین شکل روحیه را بهتر می‌کند.

فلاح با اشاره بر نقش کمک به دیگران گفت: کمک کردن به دیگران، حتی در حد یک کار خیلی کوچک، احساس مفید بودن و ارزشمندی را در ما تقویت می‌کند. این فقط به نفع دیگران نیست؛ به نفع خود ما هم هست.

این کارشناس به مراقبت روانی از امدادگران و داوطلبان اشاره کرد و گفت: شما که در خط اول کمک هستید، بیشتر در معرض فشار روانی قرار دارید؛ فرقی نمی‌کند امدادگر باشید، داوطلب، نیروی انتظامی یا هر نقش دیگری در مدیریت بحران داشته باشید. توان انسان محدود است؛ نمی‌توانید همه مشکلات را حل کنید.

وی تصریح کرد: اگر امکانش هست، برای خودتان استراحت‌های کوتاه اما باکیفیت در نظر بگیرید. چند دقیقه سکوت، چند دقیقه دور شدن از صحنه، می‌تواند کمک‌کننده باشد. با همکارانی که شرایط مشابه شما را تجربه می‌کنند، صحبت کنید؛ این گفت‌وگو بار روانی را کم می‌کند.

فلاح در خصوص اهمیت تفکیک کار و زندگی گفت: بین کار و زندگی شخصی‌تان مرز بگذارید؛ وقتی از محیط کار برمی‌گردید، تا حد ممکن ذهن‌تان را از آن دور نگه دارید. اگر احساس می‌کنید از پس فشارهای روانی برنمی‌آیید، حتماً با مشاور یا روانشناس صحبت کنید. درخواست کمک نشانه ضعف نیست، نشانه هوشمندی و قدرت است.

این روانشناس در خصوص شرایط جنگی تصریح کرد: جنگ، پدیده‌ای تلخ و ویرانگر است، اما حافظه انسان، روحیه انسان و توانایی‌اش برای کمک کردن به همدیگر، از جنگ قوی‌تر است.

انتهای پیام

#

# استان ها

آخرین اخبار استان ها